chatter

/ˈt͡ʃætər//ˈt͡ʃætə/

معنی: چهچه، پچ پچ، پر حرف بودن، پچ پچ کردن، تندتند حرف زدن، چهچه زدن، تند و ناشمرده سخن گفتن
معانی دیگر: صداهای پی در پی و کوتاه و تند کردن (مثل برخی پرندگان)، جیک جیک کردن (که با چهچه و نغمه فرق دارد)، تند و پی در پی (و اغلب احمقانه) سخن گفتن، تند و بلاانقطاع حرف زدن، تلق تلق کردن، شل بودن و صدا کردن، وراجی، زر زر، سخن سریع و تهی، به هم خوردن دندان ها ( در اثر ترس یا سرما)، چهچه زدن مثل بلبل
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: chatters, chattering, chattered
(1) تعریف: to speak rapidly and without important content; jabber.
مترادف: babble, blather, clack, gibber, jabber, maunder, prattle, rattle
مشابه: blabber, chipper, gabble, patter, prate

- She chattered on and on about the shoe sale at the mall.
[ترجمه نسرین رنجبر] مدام درمورد حراج کفش در مرکز خرید صحبت میکرد.
|
[ترجمه گوگل] او مدام در مورد فروش کفش در مرکز خرید صحبت می کرد
[ترجمه ترگمان] درباره فروش کفش در فروشگاه صحبت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make a rapid succession of speechlike sounds.
مترادف: jabber
مشابه: cackle, chirp, chirrup, clack, cluck, gabble

- The birds and squirrels chattered all morning.
[ترجمه گوگل] تمام صبح پرندگان و سنجاب ها با هم حرف می زدند
[ترجمه ترگمان] پرندگان و سنجاب ها تمام روز را با هم گپ می زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to make a rapid succession of clicking sounds by rapping together or vibrating.
مترادف: rattle
مشابه: clank, clatter, click, knock, rap

- The child's teeth chattered with cold.
[ترجمه گوگل] دندان های کودک از سرما به هم می خورد
[ترجمه ترگمان] دندان های بچه از سرما به هم می خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The machinist's drill chattered on the metal.
[ترجمه گوگل] مته ماشینکار روی فلز به صدا در آمد
[ترجمه ترگمان] دریل machinist فلز را به صدا درآورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to utter rapidly and aimlessly.
مترادف: blather, jabber, prattle
مشابه: babble, prate
اسم ( noun )
مشتقات: chattery (adj.), chatteringly (adv.)
(1) تعریف: rapid, aimless speech.
مترادف: babble, blather, patter, prattle
مشابه: gab, gibber, gossip, jabber, twaddle

- His grandmother doesn't understand his chatter about video games.
[ترجمه گوگل] مادربزرگش حرف های او در مورد بازی های ویدیویی را نمی فهمد
[ترجمه ترگمان] مادربزرگش حرف های او را درباره بازی های ویدیویی نمی فهمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a rapid succession of speechlike sounds, as of certain birds and animals.
مترادف: jabber, jabbering
مشابه: cackle, cackling, chirping, chirruping, clacking, clucking, wind

(3) تعریف: a rapid succession of clicking sounds.
مشابه: clanking, clatter, clicking, rattle, rattling

جمله های نمونه

1. the chatter of birds
جیک جیک پرندگان

2. i could no longer tolerate his chatter
بیش از آن تاب تحمل وراجی او را نداشتم.

3. Fear or cold sometimes makes a person's teeth chatter.
[ترجمه گوگل]ترس یا سرما گاهی اوقات دندان های انسان را به هم می زند
[ترجمه ترگمان]ترس یا سرما گاهی اوقات دندان های یک انسان را به هم می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His silly chatter would vex a saint.
[ترجمه گوگل]صحبت های احمقانه او یک قدیس را آزار می دهد
[ترجمه ترگمان]حرف های احمقانه او یک قدیس را ناراحت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her constant chatter was starting to annoy me.
[ترجمه گوگل]پچ پچ های مداوم او شروع به آزارم کرده بود
[ترجمه ترگمان]صدای پچ پچ مداوم او کم کم داشت مرا آزار می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The room resonated with the chatter of 100 people.
[ترجمه گوگل]اتاق با صدای 100 نفر طنین انداز شد
[ترجمه ترگمان]صدای پچ پچ صد نفر در اتاق طنین انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You mustn't chatter nonsense on serious diplomatic occasions.
[ترجمه گوگل]شما نباید در موارد جدی دیپلماتیک مزخرف صحبت کنید
[ترجمه ترگمان]تو نباید در موارد جدی جدی حرف بزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She kept up a continuous chatter, skipping from one subject to the next.
[ترجمه سیما] مدام وراجی می کردی و از این شاخه به اون شاخه می پرید
|
[ترجمه گوگل]او به گپ مداوم ادامه می داد و از موضوعی به موضوع دیگر می پرید
[ترجمه ترگمان]مدام وراجی می کرد و از یک موضوع به بعد وراجی می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I can't submit to your chatter.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم به صحبت های شما تسلیم شوم
[ترجمه ترگمان]من نمی توانم به حرف های شما گوش بدهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Lila kept up a steady stream of chatter.
[ترجمه گوگل]لیلا به طور پیوسته به حرف زدن ادامه می داد
[ترجمه ترگمان]لیلا شروع به وراجی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I wish you'd stop wasting time in idle chatter.
[ترجمه گوگل]کاش دست از هدر دادن زمان در پچ پچ های بیهوده بردارید
[ترجمه ترگمان]ای کاش دست از هدر دادن وقت تلف نمی کردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I can't concentrate with Ann's constant chatter.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم با صحبت های مداوم ان تمرکز کنم
[ترجمه ترگمان]نمی توانم با پچ پچ مداوم آن تمرکز کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I've had enough of their continual chatter.
[ترجمه گوگل]به اندازه کافی از پچ پچ های مداوم آنها خسته شده ام
[ترجمه ترگمان]به اندازه کافی وراجی کرده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Cut the chatter and get on with your work!
[ترجمه گوگل]صحبت ها را قطع کنید و به کار خود ادامه دهید!
[ترجمه ترگمان]گفتگو را قطع کنید و کارتان را ادامه بدهید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

چهچه (اسم)
carol, twitter, twittering, warble, chatter, chirrup

پچ پچ (اسم)
prate, chatter, whisper

پر حرف بودن (اسم)
chatter, small talk

پچ پچ کردن (فعل)
chatter, whisper

تندتند حرف زدن (فعل)
chatter

چهچه زدن (فعل)
chitter, twitter, warble, chatter, trill

تند و ناشمرده سخن گفتن (فعل)
chatter, gibber

تخصصی

[ریاضیات] لرزش

به انگلیسی

• small talk; ticking
make small talk; tick
if you chatter, you talk quickly and continuously about unimportant things. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. at teatime there was much excited chatter.
when birds and small animals chatter, they make a series of short high-pitched noises.
if your teeth chatter, they rattle together because you are cold.

پیشنهاد کاربران

پرحرفی کردن . وراجی کردن
همهمه
وِرّاجیدن.
پُرحَرفیدن.
گپ زدن
بگو مگو
گپ، شمشین
صدای تولید شده از دندان ها وقتی که از سرما به هم میخورن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما