برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

نسرین رنجبر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 معصوم
معصومانه
کودکانه
(of an adult) having the good qualities, such as innocence, associated with a child.
"she speaks with a childlike ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

2 آب قند ١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

3 در واقع
در حقیقت
در اصل
You use in essence to emphasize that you are talking about the most important or central aspect of an idea, situatio ...
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

4 یگانگی
"not two" or "one undivided without a second"
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

5 حرف آخر
حکم نهایی
١٣٩٩/٠٦/١١
|

6 مهمترین مسئله
مهمترین چیز
Something considered to be of the utmost importance; something essential or ultimate
١٣٩٩/٠٦/١١
|

7 میشه اینطور گفت
بذار اینطور بگم
بهتره اینطوری بگم
To rephrase something; to express something in a different way.
say it in different wor ...
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

8 انجام کاری و یا تأثیر گذاشتن برای قبولاندن چیزی به کسی
to be influenced to a certain belief because of something heard, seen, or read
to be led ...
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

9 چاره ای اندیشیدن
از بروز فاجعه/دردسر/مشکل پیشگیری کردن
مانع از بروز فاجعه/دردسر/مشکل شدن
find or provide a solution to a difficulty or disas ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

10 کلید کنترل ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

11 ارزیابی مجدد
بررسی مجدد
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

12 تغییر کانون توجه ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

13 آزار دهنده
آزارنده
١٣٩٩/٠٦/٠١
|

14 برچسبگذاری مجدد
نامگذاری مجدد
١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

15 در کردن
(به سرعت) فرستادن
١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

16 دانشمند
عالم
a person with advanced knowledge of one of more sciences
١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

17 همینگونه نیز
You are already perfect.
تو همینگونه نیز کاملی.
١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

18 آگاه
روشن بین
مطّلع
١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

19 پیوند
a state of being joined as one thing, and no longer separate
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

20 مهمترین ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

21 با چیزی/ کاری ارتباط داشتن ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

22 همین حالا هم
همین الآن هم
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

23 جبران مافات
جبران صدمات
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

24 پذیرش ١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

25 قابل جستجو

able to be found or discovered.

able to be followed on its course or to its origin.
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

26 in control or with overall responsibility.
"he was in charge of civil aviation matters
(مسئولیت امور هواپیماهای غیر نظامی بر عهدۀ او بود)
مس ...
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

27 مشاور
مشاور حقوقی
a solicitor.
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

28 پنهان
مستور
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

29 کاملاً
واقعاً
دقیقاً
in a literal manner or sense; exactly.
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

30 If you divide something up, you separate it into smaller or more useful groups.
تجزیه کردن
تقسیم کردن
The idea is to divide up the country i ...
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

31 (of food) having had salt, pepper, herbs, or spices added.
درمورد مواد غذایی:
طعم دار شده
چاشنی دار
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

32 to use (something, such as a feeling or suggestion) as a reason or basis for doing something
از روی/ بر اساس چیزی عمل کردن
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

33 انکارناپذیر ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

34 اولیه
ابتدایی
در ابتدای
در آغاز
early in the morning: در آغاز صبح/ صبح زود
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

35 جادوگری
افسونگری
سحر، جادو، جادوی سیاه
(توسل به ارواح شیطانی برای دستیابی به اهداف پلید و شیطانی)
magic involving the supposed invocation ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

36 تسلسل زمانی ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

37 به دردسر افتادن
تو حچل افتادن
عاقبت بدی در پی داشتن
Very unpleasant consequences; a great deal of trouble.
dont mess with him, you will h ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

38 1- درگیر شدن
2- ور رفتن
1 : to cause trouble for (someone) : to deal with (someone) in a way that may cause anger or violence I wouldn't want t ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

39 بی شک
بی تردید
مسلّماً
without doubt; obviously.
"clearly, things have changed in the last six weeks"
بی شک درشش هفتۀ اخیر همه چیز تغی ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

40 به شدت تأکید کردن/ اهمیت چیزی را خاطر نشان کردن
I can't stress enough the importance of the issue
بر اهمیت این موضوع به شدت تأکید میکنم
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

41 بیشتر مواقع
تقریباً همیشه
در اکثر مواقع
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

42 اشتباه فهمیدن
به درستی درک نکردن
fail to interpret or understand (something) correctly.
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

43 آدم عجیب و غریب
آدمی که طرز فکر و رفتار عجیبی دارد
An unusual person, especially an individual with an idiosyncratic personality or peculiar b ...
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

44 پس گرفتن شکایت
صرفنظر کردن از شکایت
to resolve a legal dispute before a court comes to a final decision
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

45 پیروی کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

46 بررسی
وارسی
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

47 to have case against someone
to have much evidence that can be used against someone in court.
بر علیه کسی مدرک داشتن
١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

48 انصراف دادن
withdraw from a commitment
١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

49 تمام! ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

50 آرام
آهسته
زیر لب
in a very quiet voice; almost inaudibly.
١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 meanwhile
• Mother went shopping; meanwhile, I cleaned the house.
• در مدتی که مادرم برای خرید بیرون بود، من خانه را تمیز کردم.
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

2 step aside
• He didn't want to step aside from his chairmanship.
• او نمیخواست از سمت ریاست کنارهگیری کند.
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

3 step aside
• I'm not ready to step aside yet.
• هنوز برای کنار ه گیری کردن امادگی ندارم.
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

4 step aside
• He is unwilling to step aside in favour of a younger person.
• او تمایلی ندارد که به نفع یک نفر جوانتر کناره گیری کند.
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

5 step aside
• Could you guarantee not to step aside?
• میتونی ضمانت کنی که کنار نمیکشی؟
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

6 teach
• The communists taught that capitalism was a corrupt economic system.
• کمونیستها به مردم می آموختند که نظام سرمایه داری یک نظام اقتصادی فاسد است
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

7 teach
• Her mother taught her to shake hands with people when being introduced.
• مادرش به او یاد داد زمانیکه او را به شخصی معرفی میکنند، با آن شخص دست بدهد.
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

8 early
• Early in the play, one of the characters dies.
• در ابتدای نمایش یکی از شخصیتها میمیرد.
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

9 efficient
• Because he was an efficient worker, he had time left over to develop some of his own ideas.
• از آنجاییکه او کارگر کارآمد و چالاکی بود، فرصت پیدا میکرد تا برخی از ایده های خود را عملی کند.
١٣٩٩/٠٥/١٤
|