🔸 نکته:
کاربرد "Stand For" در این معنا، بسیار رایج و رسمی است و اغلب برای بیان اصول، ارزش ها، یا باورهای یک فرد، گروه، یا سازمان به کار می رود.
تفاوت آن با "Mean" در این است که "Mean" به معنای تحت اللفظی یا تعریف لغوی یک کلمه اشاره دارد، در حالی که "Stand For" به ارزش ها و اصول پشت یک مفهوم یا نهاد اشاره می کند.
... [مشاهده متن کامل]
هم معنی های آن در این بافت عبارتند از:
• "Represent" ( نمایندگی کردن )
• "Symbolize" ( نمادین بودن )
• "Embodies" ( تجسم دادن )
🔸 معادل فارسی:
• نمایانگر بودن / نماد چیزی بودن
• نشان دهنده چیزی بودن
• بیانگر ارزش یا اصول خاصی بودن
🔸 مثال ها:
• "I believe in democracy and everything it stands for. "من به دموکراسی و تمام ارزش هایی که نمایانگر آن است، باور دارم.
... [مشاهده متن کامل]
• "These actions do not stand for the principles of our organization. "
این اقدامات نمایانگر اصول سازمان ما نیستند.
• "The party claims to stand for equality and justice. "
این حزب ادعا می کند که نماد برابری و عدالت است.
We continue to stand for our blue teamاینجا معنی طرفدار بودن
U. N stands for united Nations اینجا معنی نشانه بودن میدهد
Ex. A "Z" stands for Zrorro
حرف Z نشونه ی زوروئه
بیانگر بودن، گویا بودن، نشانه ی . . . بودن، علامت چیزی بودن، مظهر چیزی بودن، گویا بودن، معنی دادن، دلالت داشتم
Stand for=express=representPardon my ignorance, but what does OPEC stand for=represent=express
... [مشاهده متن کامل]
ناآگاهی مرا ببخشید، اما OPEC به چه معناست؟
This story stands for=represents=expresses the sadegh hedayyat s dissatisfactions
این داستان بیانگر نارضایتی های صادق هدایت است.
نماینده ی چیزی بودن، نمایش دهنده و نشان دهنده چیزی
Stand for:���� پای چیزی ایستادن ( حمایت کردن ) ۲ - نشانه ( سمبل ) چیزی بودن
در انتخابات شرکت کردن
WHO stands for world health organizationStand for:������������������������������ شرکت کردن یا نامزد شدن در انتخابات
... [مشاهده متن کامل]
در این حالت معنای stand دگرگون نمی شود لذاphrasal verb نیست
یعنی شخص می ایستد برای انتخابات ( شرکت می کند در انتخابات )
I'll stand for next election
معنی اول ؛ نماد یا اختصار چیزی بودن
WHO stands for world health organization
معنی دوم؛ شرکت کردن یا نامزد شدن انتخاباتی
I'll stand for next election
حرف حساب
بیانگر
نمایانگر
معنایی که بهش توجه نکردن دوستان، حمایت کردن و برای جیزی تلاش کردنه:
what do you want to stand for
برای چه چیزی میخوای تلاش کنی؟ یا زندگیتو پای چی میخوای بذاری؟
خود کلمه stand به تنهایی معنی تحمل میده زیاد ربطی نداره به for
این کله معنیش میشه
"نماد "نشانه"ی یک چیزی
This girl stands for love
این دختر نماد عشق است
به معنی نشانه یا سمبل یا بیانگر چیزی بودن است
The white color stands for peace
رنگ سفید نشانه یا سمبل صلح است
Un stand for united. nation
یو ان مخفف سازمان ملل است
PE stand for physical education
نشان دهنده
کوته نوشت - مخفف
جایگزین شدن
نمایندۀ چیزی یا جایی بودن؛ مثلاً
standing for Latin America
تحمل کردن ؛ حمایت کردن ؛ بیانگر چیزی بودن
# I won't stand for any nonsense
# I wouldn't stand for that sort of behaviour from him, if I were you
# We stand for animal welfare
# This party stands for low taxes and individual freedom
# BBC stands for British Broadcasting Corporation
represent or mean
نشانه اختصاری
مخفف بودن
تحمل کردن
داوطلب بودن
هواخواه بودن
Tolerate و stand for یه معنیه و عامیانه یعنی تحمل کردن
به جای چیزی به کار بردن یا به جای چیزی به کار رفتن
ایستادن برای چیزی
حاکی بودن، حکایت داشتن، بیانگر بودن
To support a cause or principle.
To defend
To advocate
حمایت کردن ( از مبادی/اصول/قواعدهای اخلاقی - اهداف و آرمان ها شخصی یا جمعی )
represent
به نظر من که مدیریت خوندم تو خیلی از متون مدیریتی به معنی فلسفه وجودی شرکت میاد یعنی اون چیزی که شرکت برای اون ایجاد شده مثلاً
. we stand for satisfying customers
پشتیبانی کردن
مخفف چیزی بودن
پا برجا بودن
در شرف چیزی بودن
ایستادن یا از جا برخاستن برای. . .
معادل
بر چیزی دلالت داشتن
بیانگر چیزی بودن
معرف کسی یا چیزی بودن
بیانگر چیزی بودن
روکش دندان ( در بحث دندانپزشکی )
دلالت داشتن
مخفف بودن، تحمل کردن، اعتقاد داشتن، نامزد شدن
مخفف ، علامت چیزى بودن
به جای
نشانه چیزی بودن
نشانه اختصاری
سمبل، نماد، مظهر، جلوه گر ( چیزی ) بودن
Mother Mary stands for compassion , mercy and unconditional love.
1 - اسم ) مخفف، سمبل، علامت
مثال: US stands for the Uncle Sam
US مخفف عمو سام است.
2 - فعل ) تحمل کردن، حمایت کردن، تایید کردن، به معنای
مثال: Maybe you think his behavior is OK, but I won’t stand for it.
شاید شما فکر کنید که رفتارش طبیعی است، اما من آنرا تحمل نخواهم کرد.
نشان دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٧)