محمد رومزی

محمد رومزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



yestereve١١:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٩دیروز بعد از ظهرگزارش
0 | 0
amount to٠٨:٤٤ - ١٤٠١/٠٧/١٦به حساب آمدن ( از نظر ارزش )گزارش
2 | 0
retirant٠٣:١٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٠بازنشسته ( retiree )گزارش
2 | 0
labour law١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٩قانون کارگزارش
2 | 0
what in the world٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٢یعنی چی آخه؟ یعنی چی. . .گزارش
14 | 0
what in the world do you mean٠٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٢منظورت چیه؟گزارش
5 | 0
business manager١٦:٤٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٦مدیر بازرگانیگزارش
12 | 0
congeniality٢٢:١٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٨خوش مشربیگزارش
9 | 0
unusualness١٠:١٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٢غیر عادی بودن عجیب بودنگزارش
7 | 0
bill provision١٣:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٩{ قانون } : ماده ( ی ) لایحهگزارش
16 | 1
blissfully١٤:٤٨ - ١٤٠٠/١١/٠١سر خوشانه blissfully unaware : معمولا برای شرایط نامطلوب به کار می رود He was blissfully unaware that he was in danger.گزارش
30 | 1
to put in a nutshell١٣:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٤خلاصشو بگم. . . اگه بخوام مختصر و مفید بگم. . .گزارش
12 | 0
philanthropism١٣:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٢نوع دوستی بشر دوستی انسان دوستیگزارش
12 | 0
who doesn't like١٣:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٢کی بدش میاد؟ کی خوشش نمیاد؟گزارش
14 | 0
transmissibility١٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩قدرت انتقال سرایت پذیریگزارش
21 | 0
around the same time١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩در همین حال ( زمان )گزارش
12 | 0
a little over a year later١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩اندکی بیشتر از یک سال بعدگزارش
16 | 0
high boots١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤چکمه ( چکمه ی بلند ) معمولا تا زانو.گزارش
9 | 0
you have talked me into it١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤قانع شدم راضی شدم اکی، قبولهگزارش
12 | 0
disallowed٠٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤رد شده مردود ( شده )گزارش
12 | 0
tough luck١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٧بخشکی شانس تف به این شانس 😅گزارش
23 | 0
so it goes٠٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨بسته به جمله معانی زیادی می تونه داشته باشه : زندگی همینه دیگه. . . خوب یا بد می گذره. . . پیش میاد دیگه. . . shit happensگزارش
30 | 1
hiatus٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥در مورد شبکه های اجتماعی به معنی خداحافظی موقت با یک اپ یا شبکه ی اجتماعی می باشد. مثال : I'm going to take a hiatus برای مدتی فعالیت نخواهم داشت.گزارش
30 | 0
around the corner١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤همین حوالیگزارش
25 | 0
not even٠٤:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دریغ ازگزارش
28 | 1
subsidiary company١٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠شرکت تابعه شرکت وابسته ( زیر مجموعه ی یک شرکت بزرگتر )گزارش
28 | 0
a hell of a١٥:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨آخرِ چیزی بودن مثال : He looks like a hell of a player اون آخرِ ( آخرت ) بازیکنه.گزارش
28 | 0
slippery١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨سُر ، لیزگزارش
25 | 0
unforeseeable١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨پیش بینی نشده ( adj )گزارش
16 | 0
get a grip٠٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧بفهم ( شرایط رو درک کن )گزارش
21 | 1
imposed٠١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢اعمال شدهگزارش
23 | 0
ascendance١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/١٨برتری تعالیگزارش
18 | 0
to have a choice١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨داشتنِ انتخابگزارش
14 | 0
deflationary١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨ضد تورمیگزارش
25 | 1
metaverse١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨متاورس از دو کلمهٔ "مِتا - Meta" به معنی فراتر و "یونیورس - Universe" به معنی جهان تشکیل شده در کل معنی کلمهٔ متاورس "فراتر از جهان" است. متاورس نظر ... گزارش
131 | 1
it is only a matter of time before١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧دیر یا زودش مشخص نیست ولی حتما اتفاق می افتد. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره! It is only a matter of time before large institutions and organi ... گزارش
18 | 0
condescending١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥خود بزرگ بین ، فخر فروشگزارش
25 | 0
turmoil١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥بلبَشو ، هرج و مرج ، بی نظمیگزارش
28 | 1
wave about١٦:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤در مورد اسلحه ( به طرف کسی نشان گرفتن ) اسلحه کشیدن Don't wave your gun aboutگزارش
18 | 0
by accident١٥:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤اتفاقیگزارش
12 | 1
noncustodial٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠غیر امانی غیر حضانتیگزارش
18 | 0
delusional٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧خیالاتیگزارش
28 | 0
interoperability٠٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥مشارکت پذیریگزارش
30 | 0
let on١٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤رو کردن she knows more than she lets on : بیشتر از چیزی که رو می کنه میدونه.گزارش
16 | 0
armada١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤ناوگروهگزارش
16 | 0
diffuser١٥:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣افشانندهگزارش
23 | 0
reciprocate١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢تسویه حساب کردن جبران مافات کردنگزارش
23 | 0
if it please٠٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢١اگر لطف کنید. . . ( برای درخواست مودبانه )گزارش
21 | 0
holiness٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١قداستگزارش
25 | 0
more of the same٠٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٤You are just more of the same تو هم درست مثل بقیه هستیگزارش
25 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



acquainted١٣:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٨
• It'strue we were acquainted, but no more than that.
درسته که با هم آشنا بودیم، اما فقط در حد آشنایی بود نه بیشتر.
7 | 0
altercate١٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩
• Don't altercate over such trivia.
سرِ همچین چیز بی اهمیتی جر و بحث نکنید.
2 | 0
ditch٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤
• Let's ditch school today.
بیا امروز مدرسه رو بپیچونیم.
34 | 3
stand for١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٤/١٦
• How can we continue to stand for such injustice?
چگونه می توانیم به تحمل کردنِ چنین بی عدالتی ای ادامه دهیم؟
12 | 1
overheard١٤:٠٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٣
• I overheard them mentioning my name and pricked up my ears.
اتفاقی شنیدم که دارن اسم منو میارن و منم گوشامو تیز کردم.
7 | 0
insecure١٣:٣٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• She's actually rather insecure, and her rudeness is just a defence mechanism.
او در واقع یک آدمِ نسبتا متزلزل است و بی ادبیش فقط یک مکانیزم دفاعیه
2 | 0
constructive١٥:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٣
• If you don't have anything constructive to say, I'd rather you kept quiet.
اگر حرف سازنده ای برای گفتن نداری، بهتره که ساکت بمونی
23 | 1
abide by١٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/١٥
• He's a hypocrite, as he is incapable of abiding by his own principles.
او یک ریاکار است، چون نمی تواند از اصول خودش پیروی کند.
2 | 0
wear٠٢:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥
• This child is wearing my patience.
این بچه داره صبر منو لبریز میکنه.
16 | 0
tender٠٤:١٥ - ١٣٩٩/٠١/١٣
• a tender piece of meat
یک تیکه گوشت ترد.
39 | 1
have nothing to do with١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/١٢
• We have nothing to do with each other.
کاری به کار همدیگه نداریم.
9 | 0
respected١٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/١١
• The old should be well respected.
سالمندان باید به خوبی مورد احترام قرار گیرند.
7 | 0
expel١٤:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/٠٦
• Fighting can get you expelled from the game.
دعوا کردن میتونه باعث اخراج شما از بازی بشه.
9 | 0
risk١٣:٥٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٧
• He risked embarrassing himself by asking such a question, but he had to have an answer.
او ریسک خجالت زده شدن رو با پرسیدن چنین سوالی پذیرفت، ولی خب مجبور بود که جوابو داشته باشه
9 | 0
catastrophically١٢:٥١ - ١٣٩٨/١٢/١١
• But Panama was all jungle, torrential rain, malaria and yellow fever, and the French failed catastrophically.
اما پاناما همش جنگل بود ، باران های سیل آسا ، مالاریا و تب زرد. و فرانسوی ها به طرز فاجعه باری شکست خوردند.
5 | 0
overwhelmingly١٣:١٣ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• The local economy is overwhelmingly dependent on oil and gas extraction.
اقتصاد محلی کاملا ( تمام و کمال ) به استخراج نفت و گاز وابسته است.
30 | 1
overwhelmingly١٣:١٠ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• The people of this country overwhelmingly support their president.
مردم این کشور اکثرا از ریئس جمهورشان حمایت می کنند.
5 | 1
overwhelmingly١٣:٠٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• Congress voted overwhelmingly in favor of the bill.
کنگره با اکثریت آرا رای به حمایت از لایحه داد.
7 | 0
wherewithal٢٢:٢٩ - ١٣٩٨/١١/١٩
• He didn't have the wherewithal to repay the loan.
او استطاعت بازپرداخت وام را نداشت
9 | 1
in this regard١٤:٢٦ - ١٣٩٨/١١/١٧
• In this regard nothing has changed.
از این بابت ، هیچ چیزی تغییر نکرده است
12 | 1
dedication١٣:٣٥ - ١٣٩٨/١١/٠٢
• The country's greatest resource is the dedication of its workers.
بزرگترین دارایی کشور از خودگذشتی کارگرانش است.
18 | 1
waste of money١٤:٥١ - ١٣٩٨/١٠/٠٧
• I think that is a total waste of money.
من فکر میکنم که ( آن کار ) فقط هدر دادن پول است
21 | 0