برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد رومزی

محمد رومزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 شمشیر دو لبه ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

2 آهنگر ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

3 در بازارهای مالی ( منطقه بازگشت ) : جایی که قیمت ها روند صعودی یا نزولی خود را متوقف می کنند و به احتمال زیاد تغییر روند می دهند. ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

4 در بازارهای مالی ( نوسان گیر ) ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

5 با دیدنِ ١٣٩٩/١٠/١٥
|

6 نزدیک شدن به... ١٣٩٩/١٠/١٣
|

7 مصداق بارز ١٣٩٩/١٠/٠٧
|

8 با هم‌ بودن ١٣٩٩/١٠/٠٧
|

9 مناسب برای سرمایه گذاری
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

10 استرالیایی ها
Aussie : استرالیایی
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

11 لیست قهرمانان ( مثلا اسامی تیم هایی که در ادوار مختلف در یک جام قهرمان شده اند )
*اسم افراد( قهرمان ) هم میتونه باشه *
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

12 از نظرِ ١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

13 خود آزاری
خود خوری
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

14 استفاده کردن از ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

15 تا زمانی که خلافش ثابت بشه ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

16 به طور خارق العاده ای
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

17 Elaborate ١٣٩٩/٠٩/١٨
|

18 پر نقش و نگار ١٣٩٩/٠٩/١٨
|

19 ناهنجاری ١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

20 ابهام ١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

21 آینده نگر ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

22 زنِ بداخلاق
زنِ نق نقو
ماده روباه
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

23 بر آمده
بیرون زده
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

24 توی فارسی محاوره ای به معنیِ ( جواب دادن ) هم هست.
Fad diets haven't done the trick for me.
رژیم های متداول امروزی در مورد من جواب نداده.
١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

25 جسم فلکی ١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

26 جدایی ناپذیر ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

27 دلباختگی
شیفتگی
١٣٩٩/٠٧/١٥
|

28 شیفته
دلباخته
١٣٩٩/٠٧/١٥
|

29 سلامتی ١٣٩٩/٠٧/١١
|

30 رنگارنگ ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

31 هم آوا
از نظر ظاهر متفاوت ولی در تلفظ یکسان
١٣٩٩/٠٧/٠٦
|

32 از دُور خارج کردن ١٣٩٩/٠٧/٠٦
|

33 تخطی ١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

34 دوره ای ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

35 آسان ساز
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

36 پیستِ مسابقه ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

37 آشغال جمع کن
پاکبان
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

38 در دنیای واقعی ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

39 به دفعات ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

40 جامه ی عمل پوشاندن ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

41 هم نوع
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

42 کوتاه آمدن
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

43 سینما باز
فیلم باز
عشقِ فیلم‌ و سینما
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

44 کسی که فقط در صورت داشتن ارتباط عاطفیِ قوی ارتباطِ جنسی( سکسی) بر قرار می کند. ١٣٩٩/٠٦/٢١
|

45 هزینه های هنگفت ١٣٩٩/٠٦/٢١
|

46 گاگول
١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

47 متقارن ١٣٩٩/٠٦/١٩
|

48 هدف دار
با نیتِ قبلی
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

49 با بی تفاوتی
با بی میلی
با بی توجهی
بدون ذوق و شوق
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

50 حبس ابد ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 acquainted
• It'strue we were acquainted, but no more than that.
• درسته که با هم آشنا بودیم، اما فقط در حد آشنایی بود نه بیشتر.
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

2 altercate
• Don't altercate over such trivia.
• سرِ همچین چیز بی اهمیتی جر و بحث نکنید.
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

3 ditch
• Let's ditch school today.
• بیا امروز مدرسه رو بپیچونیم.
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

4 stand for
• How can we continue to stand for such injustice?
• چگونه می توانیم به تحمل کردنِ چنین بی عدالتی ای ادامه دهیم؟
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

5 overheard
• I overheard them mentioning my name and pricked up my ears.
• اتفاقی شنیدم که دارن اسم منو میارن و منم گوشامو تیز کردم.
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

6 insecure
• She's actually rather insecure, and her rudeness is just a defence mechanism.
• او در واقع یک آدمِ نسبتا متزلزل است و بی ادبیش فقط یک مکانیزم دفاعیه
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

7 constructive
• If you don't have anything constructive to say, I'd rather you kept quiet.
• اگر حرف سازنده ای برای گفتن نداری، بهتره که ساکت بمونی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

8 abide by
• He's a hypocrite, as he is incapable of abiding by his own principles.
• او یک ریاکار است، چون نمی تواند از اصول خودش پیروی کند.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

9 wear
• This child is wearing my patience.
• این بچه داره صبر منو لبریز میکنه.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

10 tender
• a tender piece of meat
• یک تیکه گوشت ترد.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

11 have nothing to do with
• We have nothing to do with each other.
• کاری به کار همدیگه نداریم.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

12 respected
• The old should be well respected.
• سالمندان باید به خوبی مورد احترام قرار گیرند.
١٣٩٩/٠١/١١
|

13 expel
• Fighting can get you expelled from the game.
• دعوا کردن میتونه باعث اخراج شما از بازی بشه.
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

14 risk
• He risked embarrassing himself by asking such a question, but he had to have an answer.
• او ریسک خجالت زده شدن رو با پرسیدن چنین سوالی پذیرفت، ولی خب مجبور بود که جوابو داشته باشه
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

15 catastrophically
• But Panama was all jungle, torrential rain, malaria and yellow fever, and the French failed catastrophically.
• اما پاناما همش جنگل بود ، باران های سیل آسا ، مالاریا و تب زرد. و فرانسوی ها به طرز فاجعه باری شکست خوردند.
١٣٩٨/١٢/١١
|

16 overwhelmingly
• The local economy is overwhelmingly dependent on oil and gas extraction.
• اقتصاد محلی کاملا ( تمام و کمال ) به استخراج نفت و گاز وابسته است.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

17 overwhelmingly
• The people of this country overwhelmingly support their president.
• مردم این کشور اکثرا از ریئس جمهورشان حمایت می کنند.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

18 overwhelmingly
• Congress voted overwhelmingly in favor of the bill.
• کنگره با اکثریت آرا رای به حمایت از لایحه داد.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

19 wherewithal
• He didn't have the wherewithal to repay the loan.
• او استطاعت بازپرداخت وام را نداشت
١٣٩٨/١١/١٩
|

20 in this regard
• In this regard nothing has changed.
• از این بابت ، هیچ چیزی تغییر نکرده است
١٣٩٨/١١/١٧
|

21 dedication
• The country's greatest resource is the dedication of its workers.
• بزرگترین دارایی کشور از خودگذشتی کارگرانش است.
١٣٩٨/١١/٠٢
|

22 waste of money
• I think that is a total waste of money.
• من فکر میکنم که ( آن کار ) فقط هدر دادن پول است
١٣٩٨/١٠/٠٧
|