پیشنهادهای hamideh (٧٢٥)
استپفورد ( اشاره به فیلم/داستان "همسران استپفورد"؛ کنایه از فضای مصنوعی و بی نقص و کمالگرایی مصنوعی ) مثال: She’s so perfect — she is running for ma ...
مثل رنگ تازه ( کنایه از سرحالی و شادابی ) اصطلاحی برای انرژی و طراوت زیاد
مواد زدن/ مصرف مخدر
یهو / ناگهان ( برای نشون دادن اتفاق سریع ) مثال: You fix the Wi - Fi, and boom, everyone is happy. وای فای رو درست می کنی، و یهو همه خوشحال می شن.
ساقِ گوساله ی آرام پز ( غذای اصیل ایتالیایی )
کیسه/گونی
یعنی یک کیسه آشغال که کنایه از بی ارزشی یک شخص است/آدمِ حقیر و بی مقدار ( با لحنی بسیار توهین آمیز و غیررسمی ) یک دشنام بسیار تند و مبتذل است که به ...
fucking = لعنتی / اصلاً/به هیچ وجه ( برای تأکید شدید، بسیار غیررسمی )
به اندازه ی ممکن گناهکار بودن ( یعنی نهایت گناه ) مثال: There’s no doubt — the man is as guilty as can be. شکی نیست — این مرد کاملاً گناهکاره/این م ...
happened to = اتفاقاً / از قضا
برخلاف همیشه/ برای یکبار هم که شده ( تغییر نسبت به روال عادی )
Make it up = جبران کردن / درست کردن
تنها و بدون کمک ، در شرایط سخت
یعنی "بوهو / هیهی" — صدای گریه یا ناله ی بچگانه، معمولاً با لحنی طنزآمیز یا تمسخرآمیز برای مسخره کردن کسی که شکایت یا گریه میکند ( برای مسخره کردنِ گ ...
با تمسخر جلوی کسی خندیدن ( با لحنی منفی و تحقیرآمیز ) . یعنی به کسی بی احترامی کردن و او را مسخره کردن، معمولاً وقتی که جدی یا ناراحت است.
شبی که بیرون از خانه گذرانده شده ( مهمانی، تفریح، قرار )
یک / حسابی ( برای تأکید )
چیزی را محکم / کامل بستن— یعنی دری، پنجره، یا درب چیزی را کاملاً ببندی/کاملاً بستن ( با تأکید بر بسته شدنِ کامل ) این عبارت یعنی چیزی را طوری ببندی ...
با قصد جنسی کسی را لمس کردن ( با بار منفی و غیررسمی ) کسی را لمس کردن ( با قصد جنسی ) — عملی که معمولاً بدون رضایت یا در فضای جنسی انجام میشود.
مالیدن / ساییده شدن ( فیزیکی ) یا مرور کردن ( برای یادآوریِ اطلاعات ) مثال: . The dog rubbed up against me ( ساییده شدن ) . I need to rub up on my ...
تغییرات ایجاد کردن در / دستکاری کردن / اصلاح کردن — معمولاً در متن، قرارداد، یا یک سیستم. تغییر دادن چیزی ( با لحنی رسمی یا اداری ) این جمله یعنی ی ...
شماره گیری سریع — یعنی با یک دکمه، شماره ی ذخیره شده را بگیرند. با سرعت و بدون گرفتن تمام اعداد، تماس گرفتن ( معمولاً با گوشیهای قدیمیتر )
Bring on = به صحنه آوردن / شروع کردن / راه اندازی کردن
Domestics = مربوط به خانه / کارهای خانگی/کارهای خانه/امور داخلی — مثل نظافت، آشپزی، و کارهای روزمره ی خانه مثال: She hired someone to help with the ...
دست ساز / حجاری شده با دست — یعنی چیزی که با ابزارِ دستی و نه ماشین، تراشیده یا حکاکی شده است. با دست تراشیده / حکاکی شده ( معمولاً برای اشیاء هنری ...
"Be down with" = همراه بودن / موافق بودن / هماهنگ بودن ( با لحنی خودمانی ) . در یک کلام یعنی هماهنگ / راضیم، مخصوصاً تو موقعیتهای غیررسمی. مثال: I' ...
با کسی یا چیزی هماهنگ بودن / موافق بودن / همراه بودن /درک کردن ( با لحنی غیررسمی و دوستانه ) مثال ها: I am down with the kids با بچه ها هماهنگ / همر ...
نسل جوان/بچه ها
آسیب گردن ناشی از تکان ناگهانی ( مثل تصادف ) ➡ کنایه از سردرگمی و شوکِ ناگهانی مثال: The sudden change in plans gave whiplash to everyone. تغییر ناگ ...
با تغییرات ناگهانی، کسی رو حسابی کلافه کردن ( با لحنی غیررسمی و اغراق آمیز ) کسی را گیج / شوکه / کلافه کردن ( کنایه از تغییرات ناگهانی یا رفتارهای ض ...
خیلی سخت/واقعا سخت ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) این عبارت برای تأکید بر شدتِ سختی، تلاش، یا ضربه به کار میرود. مثال: It rained real hard last night ...
با زحمت جمع کردن / دست و پا کردن ( معمولاً برای پول، منابع، یا افراد، با سختی و به سختی کافی ) این عبارت یعنی با تلاش و مشقت، چیزهایی را که به سختی ...
سوار چرخ وفلک/تو یه دورِ تکراری گیر کردن/یه چرخه ی بی پایان، چه شیرین، چه تلخ هم به معنی واقعی ( سوار شدن روی وسیله ی شهربازی ) ، هم مجازی ( تکرار بی ...
1. چرخ وفلک ( همون وسیله ی شهربازی با اسبهای چوبی که بالا و پایین میرن ) 2. دور تکراری بی پایان/هر موقعیتی که توش آدم حس میکنه داره دور خودش میچرخه ...
منطقه یا محله ی موادفروشان و معتادان ( کراک )
عملیاتِ کمین /کمین پلیسی/ عملیاتِ مراقبتِ مخفیانه ( معمولاً پلیس )
کلاهبرداری با چک ( نوشتن چک بدون پوشش یا جابه جایی پول بین حسابها )
حکم بازداشتِ فعال / باز ( هنوز اجرا نشده )
امشب، ولی دیرتر ( نزدیک به نیمه شب یا اواخر شب ) /در یک زمانِ مشخص از شب، معمولاً بعد از ساعت ۹ یا ۱۰ به بعد — نه اول شب
همینطور / به همین سادگی / یکدفعه
a flasher = کسی که در مکان عمومی بدن خود را به نمایش میگذارد ( معمولاً به قصد شوک دادن )
قشقرق / کج خلقیِ نمایشی و بچه گانه ( معمولاً با لحن منفی یا شوخ ) / یک واکنشِ احساسیِ شدید ( گریه، داد، لگد زدن ) برای جلب توجه یا اعتراض— معمولاً بر ...
a ball = یک توپ ( در زبان عامیانه به معنی تفریحِ عالی ) "Been a ball":یعنی خیلی خوش گذشت / حسابی خوش گذشت/خیلی عالی بود/عالی بود ( معمولاً برای تفری ...
با زحمت کشیدن / کشاندن /با زحمت رفتن یا چیزی را حمل کردن ( عامیانه ) - ( اغلب برای بار یا مسافتی که اذیت کننده است ) مثالها: Schlep me somewhere. ی ...
به طور متکبرانه و از روی تحقیر و برتری رفتار کردن/کوچک شمردن /از بالا نگاه کردن
رفتار از روی تحقیر / با لحنِ مُرَبی وار و خودبرتربین
احمق
سلطنتی / درجه یک ( برای تأکید روی شدت )
آدمِ بی ادب / حقیر / مزاحم ( بسیار تند )
شاهزاده ی افسانه ای / شاهزاده ی رویایی/معشوقِ ایده آل ( از داستانهای پریان )
آموزشِ مدیریت/دوره های مدیریتی
Get this = این رو ببر / بذار / جابه جا کن
دنج/فضای مناسب/ فضای آرام/جای خوش آب و هوا/محیطی خوشایند، یا صدای زمینه ( موسیقی/نور )
در موردِ تأمین مالی / در بخشِ سرمایه و بودجه/ در رابطه با سرمایه و بودجه ( معمولاً در مذاکرات یا برنامه ریزی مالی ) مثال: We need to decide on the f ...
وارد شدن / مداخله کردن / شریک کردن/وسط حرف پریدن ( بسته به بافت )
خبر پخش شده / همه مطلع شدند/ شایعه یا خبر رسمی لو رفته و همه میدانند/خبر فاش شده / همه فهمیدند ( با لحنی خبری یا محاوره ای )
خیلی خوب / عالی/درجه یک/بهترین ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) نکته:معمولاً برای توصیف چیزی با کیفیت بالا، موقعیت عالی، یا یک فرصت عالی به کار میرود ( ...
توضیح دادن / جوابگو بودن / مسئولیتِ توضیح را بر عهده گرفتن ( معمولاً وقتی اتفاق بدی میافتد و باید دلیلش را به کسی بگویی ) مثال: If this plan fails, ...
"Either" = یا، برای معرفی اولین گزینه در یک انتخاب دوگانه مثال: Either you do it, or I will. یا تو انجامش بده، یا من انجامش میدم. "در این جمله به م ...
یک اصطلاح عامیانه، تند و تحقیرآمیز است به معنی:خوش وبشِ احمقانه / شادیِ الکی و بی معنی / حرفهای خوشبینانه ی بی ارزش/خوشیِ الکی و بی معنی ( با لحنی طع ...
ضعفِ انسانی / آسیب پذیریِ آدمی/نقطه ضعفهای طبیعیِ انسان ( با لحنی فلسفی یا همدلانه ) — به جنبه هایی از طبیعتِ انسان اشاره دارد که او را مستعدِ اشتباه ...
تحقیرِ شخصی که به دلیلِ گذشته، بی ارزش خطاب میشود ( عبارتی نامناسب ) . یعنی او کالایِ آسیب دیده / بی ارزش است. نکته: این یک عبارت توهین آمیز و تحقیر ...
وای به حال کسی که. . . /بدا به حال کسی که. . . نکته:این عبارت یک هشدار جدی و ادبی است که یعنی اگر این کار را بکنی، پشیمان میشوی.
با یه حالتِ سرکش / پررو / معترض ( کسی که رفتار یا لحنش نشان میدهد که حرف شنو نیست، جسور است، یا به حرفهای دیگران اهمیت نمیدهد ) مثالها: He walked i ...
با حداکثر صدا / تمامِ صدا — یعنی صدا را تا آخرین درجه بلند کرده باشی/ته صداش یا با بیشترین بلندی ( معمولاً برای صدا، موسیقی، یا تلویزیون ) مثال: The ...
به صورت فورانی /به صورت موجی به شکلِ جریانهای ناگهانی ( برای خروج ناگهانی و شدید چیزی ) معمولاً برای آب، احساسات، یا کلمات که ناگهان و شدیداً بیرون ...
راستش بخوای / باید بگم/باید اعتراف کنم که. . . ( با لحنی صادقانه و معمولاً تحسین آمیز یا متعجب ) معمولاً برای بیان یک نظرِ صادقانه، تعجب، یا تأکید ...
بخشیدن / ارزانی داشتن ( با لطف ) ( با لحنی رسمی و ادبی ) /لطف کردن و بخشیدن — معمولاً در متون رسمی، ادبی، یا مذهبی به کار میرود و یعنی با لطف و بزرگو ...
قبل تر / تا قبل از این/تا زمان قبلی/در مقایسه با قبل ( اشاره به زمانِ گذشته ی نزدیک ) مثال: I meant what I said by earlier. منظورم همان چیزی بود که ...
کلافگی درست کردن / کسی رو حسابی گیج یا ناراحت کردن ( معمولاً با رفتار یا حرفهای غیرعادی )
اصلا /حتی /یکنواخت / زوج
خیلی زود — معمولاً برای تأکید بر اینکه چیزی در آینده ای بسیار نزدیک اتفاق میافتد. ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی )
پیشقراولیِ فساد/حفاظت از رذالت/سپرِ اولِ فساد بودن "Vanguarding vice" یعنی پیشقراولانِ فساد یا کسانی که در خط مقدم، از رذالت دفاع میکنند ( با لحنی حم ...
پیشقراولی کردن / در خط مقدم بودن / محافظت کردن از چیزی به عنوان اولین سپر
Vice = فساد، رذالت، پلشتی، یا بدی ( در برابر فضیلت )
بذار یه کم بمونه / نگران باشه / معطل بمونه ( تا نتیجه یا پاسخی بگیرد )
گیر نده
پول رو پرداخت کن ( رسمی و رایج در امور مالی ) /پرداخت را انجام بده/پول را واریز کن مثال: You need to make the payment by Friday. باید تا جمعه پرداخت ...
فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...
فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...
مجبور به ازدواج شدن/به اجبار وادار به ازدواج شدن/به زور وادار به ازدواج کردن ( ازدواج اجباری ) مثال: She was forced into marriage at a young age. ا ...
مجبور شدن ( در حالت استمراری و منفعل ) مجبور شدن / تحت فشار بودن برای انجام کاری ( در حال انجام )
تا حالا/هرگز/همیشه ( بستگی به جمله داره )
دلم خواست انجامش بدم ( بدون دلیل خاص، فقط از روی میل یا حس درونی )
از یکی بدتر، به یکی دیگه بدتر ( ضرب المثلِ انگلیسی )
فراز و نشیب های سرنوشت یا پیچ وخم های روزگار تلاطم ها و تغییراتِ ناگهانیِ زندگی ( با لحنی ادبی و کمی فلسفی ) . تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره در زندگی، ...
به شدت/حسابی/فوق العاده مثال: I'm awful tired after work. بعد از کار، حسابی خستم.
بالاخره نوبت همه میشه / روزِ هر کسی میرسه ( با لحنی امیدوارکننده ) . این ضرب المثل یعنی هر کسی، حتی اگر الان موفق نباشد، بالاخره یک روز به موفقیت یا ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه می گذرد کاربرد:برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه میگذرد کاربرد: برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
منظورت چیه؟/چه طور؟/منظورت رو توضیح بده / چه طور؟ ( برای درخواست توضیح ) . کاربرد: وقتی از کسی میپرسیم که منظورش از حرفی که زده چیست و توضیح بیشتری ...
چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟/کجایِ کارِ. . . از بین رفت؟/چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟ ( برای پرسیدن درباره ی چیزی که دیگر نیست یا تغییر ...
در حالتِ امانی / در گرو؛ یعنی پول یا سند به دست شخص ثالثی سپرده میشود تا وقتی که شرایط قرارداد کامل شود، بعد آزاد گردد. یعنی پول یا مدرک پیش شخص ثا ...
تماسهای من رو بگیر / جواب نده / منو در دسترس نذار/به تماسهای من پاسخ نده / منو مشغول نشان بده ( تا مزاحم نشوند ) . معمولاً در محیط کار یا زمانی که ف ...
to say something about something that you have just noticed: He remarked on how well you were looking.
تذکر دادن/اشاره کردن به چیزی/به چیزی اشاره کردن/نظر دادن نکته:"Remark on" و "Remark upon" هر دو به یک معنی هستند ، فقط "upon" یه کم رسمی تر و ادبی تر ...
نیست جز یا چیزی نیست به جز/چیزی نیست به جز / فقط ( با لحنی ادبی و تأکیدی ) . و معمولاً برای تأکید بر سادگی یا محدودیتِ چیزی به کار میرود. معنی دقیق ...
بسته به بافت، چند معنی داره: له کردن / خرد کردن ( فیزیکی ) نابود کردن / در هم کوبیدن ( مجازی، مثل شکست دادنِ کامل ) علاقه ی شدید و معمولاً پنهانی ب ...
خداوندِ صلح و آرامش ( با لحنی دعایی و آرامش بخش ) . این عبارت معمولاً در متون مذهبی ( به ویژه مسیحیت و یهودیت ) به کار میرود. اشاره به خدایی که صلح، ...
"Zeal" = شور، حرارت، اشتیاق شدید، غیرت
ما به پیش میرویم / حرکت میکنیم ( معمولاً با لحنی رسمی، حماسی، یا مصمم ) /به پیش ( با لحنی جدی و پرانرژی ) . یعنی با اراده و عزم به سمت هدف یا مرحله ...
بیرون انداختن / طرد کردن ( یک نفر یا چیزی را از جمع بیرون کردن ) / بیرون کردنِ فرد یا شیء
رد کردنِ یک حرف یا ادعا با دلیل/رد کردن / ابطال کردن ( یک ادعا، نظریه یا حرف را با دلیل غلط نشان دادن ) . مثال: She refuted his argument with eviden ...
"Notion" = تصور، عقیده، یا برداشت.
"Preconceived" = قبلاً شکل گرفته / از پیش موجود.
تصورِ ازپیش ساخته / پیش داوری / ذهنیتِ قبلی/ذهنیتِ قبلی / قضاوتِ از پیش ساخته ( که معمولاً اشتباه از آب درمیاد ) . یعنی قضاوت یا باوری که قبل از دید ...
"Put in perspective" = رایج تر و روزمره تر "Put into perspective" = کمی رسمی تر یا تأکیدی تر ( به فرایند نگاه متعادل اشاره داره ) مثال: This helped ...
مسائل را درست دید زدن / از زاویه ی درست نگاه کردن/قضیه را سنجیده و متعادل دیدن/چیزها را به اندازه ی واقعی شان ببین / زیادی بزرگش نکن معنی دقیقتر:یعنی ...
شاید اینطور باشه/احتمالاً درسته، اما معمولاً با کمی شک و تردید یا قبولِ ناقص همراه است/شاید راست بگی، ولی نه کاملاً ( پاسخی محتاطانه و گاهی طفره آمیز ...
به هیچ وجه برام مهم نیست ( با لحنی کاملاً بی تفاوت ) /کمترین اهمیتی برام نداره/اصلاً برام مهم نیست / به هیچ وجه اهمیت نمیدم
پرده را کنار زدن / پرده برداری کردن/راز یا حقیقتی را فاش کردن/پرده از رازی برداشتن / حقیقت را فاش کردن ( معمولاً با لحنی جدی یا خبری ) . یعنی پنهانک ...
"Ever" = هر وقت / روزی مثال : So if you ever have a clog, just use this. پس اگه یه روزی گرفتگی داشتی، فقط از این استفاده کن.
"Clog" = گرفتگی ( معمولاً لوله، سینک، یا توالت ) .
محبوب / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص یانزد یک دسته از مردم، طرفدار داشتن/ محبوب بودن در میان یک گروه خاص معنی دقیقتر:"Big with" یعنی کسی یا چیز ...
علاقه ی زیادی داشتن به/برای چیزی ارزش زیادی قائل بودن و معمولاً با لحنی غیررسمی به کار میرود. خیلی به چیزی اهمیت دادن / علاقه ی شدید داشتن ( با لحنی ...
"Big with" = محبوب / طرفداردار / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص. مثال: I don't know why, but I am very big with the under - 5 set. نمیدونم چرا، ...
"Disdaining fortune" = به شانس یا سرنوشت توجهی ندارد و از آن بیزار است ( یعنی به خوش شانسی یا بدشانسی کاری ندارد ) .
تحقیر کردن / بی اعتنایی کردن / بی ارزش شمردن
"With his brandished steel" = با شمشیری که در هوا تکان داده / برافراشته است.
آنقدر سخت که حسابی اذیتت میکند/طاقت فرسا / خسته کننده یِ مفرط / آزاردهنده/کاری که از نظر جسمی یا روحی آنقدر سخت است که آدم را از پا درمی آورد. برای ...
She had a grueling schedule. برنامه ی خیلی فشرده و سختی داشت.
"Sympathetic" = همدل، دلسوز، یا بااحساس ( نسبت به موقعیت کسی ) .
"Retain" = استخدام کردن، به کار گرفتن، یا با خود قرارداد بستن ( معمولاً به صورت رسمی و با پرداخت هزینه ) . We need to retain the services of a good ...
کارِ فوقالعاده / بینظیر / عالی ( در معنای مثبت ) یا کارِ خیلی سخت و طاقت فرسا ( در معنای منفی، بسته به بافت ) . مثال : You did a hell of a job on t ...
قبل از اعلام رسمی / پیش از انتشار خبر/پیش از بیانیه یعنی کاری قبل از اینکه خبر یا تصمیم به طور رسمی اعلام شود، انجام میگیرد ( معمولاً در فضای خبری، س ...
پیشرفت
"Go stupid" = احمقانه رفتار کردن / تصمیمِ عجولانه و غیرمنطقی گرفتن. مثال : If we go stupid on the stock, we'll lose everything. اگه تو این سهام، کا ...
"Awed" = احساس حیرت، شگفتی، یا احترام عمیق همراه با کمی ترس یا فروتنی. "Awed by you"یعنی"از تو حیرت زده / مبهوت / شگفت زده شدن"، یا "تحت تأثیر عظمت ...
The time period that starts after lunch on Friday and ends when the weekend starts. Usually in this time period it is particularly hard to focus on w ...
حقه های ارزان / حرکاتِ بی ارزش و فریبنده/حرکاتِ بی ارزش و پیش پاافتاده برای فریب دادن/ روشهای کم ارزش، پیش بینی پذیر، یا کودکانه برای فریب دادن یا جل ...
حرکاتِ ارزانِ دخترانه/تقلب های حقیرانه ی زنانه ( با لحنی تحقیرآمیز و جنسیتی ) /حرکاتِ بی ارزش و فریبنده ( با لحنی تحقیرآمیز و معمولاً در فضای غیررسمی ...
حقه های زنانه/حرکاتِ دخترانه برای فریب دادن ( معمولاً با لحنی غیرجدی یا تحقیرآمیز ) /ترفندهای زنانه برای جلب توجه یا فریب ( با لحنی خودمانی و معمولاً ...
راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...
راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...
یه مدتی / برای یه مدت کوتاه / تا چند وقتی/برای یه مدت ( کوتاه یا متوسط ) ، نه برای همیشه. معنی دقیقتر: یعنی یک بازه ی زمانی مشخص اما معمولاً کوتاه ی ...
در جمله ی : "lay off the subject for a while" یعنی "یه مدتی موضوع رو رها کن / فعلاً درموردش حرف نزن".
بیخیال موضوع شو / دیگه درموردش حرف نزن/موضوع رو رها کن/موضوع رو تموم کن / دیگه راجع بهش حرف نزن ( با لحنی قاطع یا خواهش آمیز ) . نکته:یعنی گوینده می ...
"It's official" = رسمی شد / قطعی و تأیید شد. مثال: We’ll announce it as soon as it’s official. به محض اینکه رسمی بشه، اعلامش میکنیم. یعنی به محض ا ...
"As soon as it's official" یعنی به محض اینکه رسمی بشه یا همین که قطعی و تأیید شد. معنی دقیقتر: "As soon as" = به محض اینکه / همین که. "It's officia ...
"Face" در اینجا یک فعل است به معنی روبرو شدن با /با انجامِ کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ing" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: ...
"Face" وقتی یک فعل است به معنی روبرو شدن با/با انجام کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ING" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: Face ...
"Go through" = با دقت بررسی کردن، وارسی کردن، یا زیرورو کردن. مثال: Maybe we should go through Mary Alice's closet for clues. شاید بهتره کمدِ مری آ ...
۱. رفتن به یک مکان ( برای بررسی یا کاری ) معمولاً به معنای رفتن به یک مکان مشخص برای بررسی، ملاقات، یا کاری ) . ۲. مرور کردن یا بررسی کردن ( مثل مر ...
پنچری ( لاستیک ) "have a flat "= پنچری داشتن
'my money says' means 'I think', 'I am sure', 'I suppose' or 'I bet'.
به گمان من / شرط میبندم که / پیشبینی من اینه ک/من شرط میبندم که. . . /پیشبینی من اینه که. . . ( با لحنی مطمئن و خودمانی ) . معنی دقیقتر: این یک عبار ...
اگر فلان اتفاق بیفته / در اون صورت/اگه پیش اومد / هر اتفاقی که بیفته ( برای شرط یا نتیجه ) . مثال: In the event of rain, the party is canceled. اگه ...
"Front loading" یعنی جلو انداختن / اولِ کار انجام دادن؛ یعنی کارها، هزینه ها، یا بارِ اصلیِ یک پروژه را به ابتدای زمانبندی منتقل کردن، به جای اینکه ب ...
بدی بلا مصیبت
بلاها بدیها مصیبت ها
یعنی "چوب را دریغ کن، بچه را خراب کن" یا "اگه تنبیه نکنی، بچه لوس و بی مقدار میشه. " یعنی "برای تربیتِ درست، گاهی تنبیه لازم است" ( یک نگاه سنتی و بح ...
بدترین یا حساسترین بودن، بسته به موقعیت: درد یا مصدومیت : اون که بیشترین درد رو داره ناراحتی یا دلخوری : اون که از همه بیشتر ناراحته بی ادبی یا زشتی ...
"Gator " مخفف "alligator" ( تمساح ) است.
"Gators" مخفف "alligators" ( تمساح ) است و معمولاً به تیمهای ورزشی دانشگاه فلوریدا ( Florida Gators ) اشاره دارد. مثال : You go, gators! Win this ga ...
این جمله معمولاً در مسابقات ورزشی یا فضای دانشگاهی برای تشویق تیم فلوریدا گیتورز استفاده میشود. اگر خارج از این فضا باشد، میتواند یک تشویق طنزآمیز یا ...
"You go" یک عبارت تشویقی است، مثل "برو که!" یا "آفرین!"
"One of them nights" = یکی از اون شبهای خاص ( میتونه شبِ غم، خوشی، مستی، فکر، یا خاطره باشد ) . مثال: I feel one of them nights coming on — let's ju ...
"Coming on" = داره شروع میشه / داره میرسه. مثال: I feel one of them nights coming on — let's just drive and listen to music. حس میکنم امشب یکی از ا ...
حرفِ کاری / گپِ تخصصیِ شغلی؛ یعنی وقتی اهل یک حرفه یا صنف، خارج از محیط کار هم درباره ی کارشان صحبت میکنند/حرفِ تخصصیِ محل کار که حتی بیرون از محیط ک ...
"Have yourself a drink" = یه نوشیدنی بریز / یه نوشیدنی برای خودت بگیر/ به زبان خودمانی تر: "برو یه چیزی بنوش"/خودت را به یک نوشیدنی مهمان کن ( با لحن ...
"Reasonable doubt" = شکِ معقول ( اصطلاح حقوقی؛ یعنی اگر شکِ منطقی وجود داشته باشد که متهم ممکن است بی گناه باشد، باید تبرئه شود ) . مثال: The eviden ...
"Squeeze through the door" = به سختی رد شدن از یک فضا یا شرایط ( یعنی از حداقلِ ممکن استفاده کردن ) . مثال : The evidence is weak, but can we squeez ...
"Ceremonial bullshit" = تشریفاتِ بی ارزش، حرف های تشریفاتیِ توخالی، یا کارهایِ فرمالیته ای که هیچ فایده ی عملی ندارند. مثال: I suggest we front - lo ...
"Front - load" = اولِ کار انجام دادن / جلو انداختن ( همون "چپون" در فارسی محاوره ) . مثال: I suggest we front - load the ceremonial bullshit, then g ...
آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...
"the right man" یعنی آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : ...
"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...
Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...
Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...
هیاهو و داد و قال کردن / غرولند و فریاد زدن ؛ یعنی کسی از شدت عصبانیت یا هیجان، دیگر کنترلِ رفتار و کلامش را از دست داده و دارد با صدای بلند، ناهماهن ...
بده بستان / مصالحه / گرفتن و دادن؛ یعنی در یک رابطه، مذاکره، یا تعامل، هر دو طرف چیزی بدهند و چیزی بگیرند تا به توافق برسند. یعنی "هم بدهم، هم بگیرم" ...
آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...
"Backed" یعنی حمایت کردن، پشتیبانی کردن، یا پشت کسی ایستادن ( چه در سیاست، چه در کار، چه در زندگی ) . مثال : Now that he's president, I can say I ba ...
"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...
مدتِ محکومیتم را گذراندم/کارِ خودم را کردم / دوره ام را تمام کردم/سهمِ خودم را کامل دادم/به اندازه ی کافی تحمل کردم و حالا تمام شده معانی و کاربردها: ...
خیلی بیشتر / خیلی طولانی تر ( از نظر زمان یا مدت ) /مدت زمانِ خیلی بیشتری ( نسبت به چیزی که انتظار میرفت یا معمول بود ) این عبارت معمولاً برای مقایس ...
"Pettiness" = کوچک اندیشی، ریزبینیِ بی مورد، یا گیر دادن به جزئیاتِ بی ارزش. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. ا ...
"Lassitude" = بی حالی، خستگیِ مفرط، یا سستیِ روحی و جسمی. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. از کوچک اندیشی و بی ...
"Choked" = خفه شدن / گرفتار شدن.
"Lowly" = فروتن / معمولی / حقیر ( برای نشان دادن اینکه این فرد، جایگاهِ خیلی بالایی در سلسله مراتب ندارد، یا اینکه گوینده با تحقیر به او نگاه میکند ) ...
"Majority whip" یعنی ناظم / هماهنگ کنندهٔ حزبِ اکثریت در مجلس ( معمولاً مجلس نمایندگان یا سنا ) . وظیفه اش چیه؟اطمینان از حضورِ اعضای حزبِ خودش در ج ...
"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...
تهِ ذهنت / گوشه ی ذهنت / ناخودآگاهت معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ م ...
"in the back of someone's mind " یعنی تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، ...
روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...
روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...
To "face head - on" a problem, challenge, or situation means to confront it directly, boldly, and without hesitation.
"Head on" یعنی رویاروییِ مستقیم، بدون تردید یا عقب نشینی. مثال : We can solve this, if we can face them head on. می تونیم این رو حل کنیم، اگر بتونی ...
اسمیت اند وسون = یه برند معروف و قدیمی آمریکایی که از سال ۱۸۵۲ تا حالا اسلحه ( مخصوصاً تپانچه های کمری ) میسازه.
تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ ...
نیمی از دلیل/یکی از دلایل اصلی ( اما نه همه اش ) . معنی دقیقتر: وقتی میگویند "half the reason" یعنی این عامل، بخشی از دلیل است، نه کلِ ماجرا. معمولا ...
"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...
"Zen" یک مکتب از آیین بودیسم است که بر مراقبه، سادگی، و حضور در لحظه ی حال تأکید دارد. اما در زبان محاوره، به هر چیزی که آرام، متمرکز، بی دغدغه، یا م ...
Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...
Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...
"Or find themselves in contempt" یعنی "یا با اتهامِ توهین به دادگاه / عدم رعایتِ دستورِ قضایی مواجه شوند" یا "در غیر این صورت، متهم به بی احترامی به ...
متوجه شدن/به تصویرِ کلیِ ماجرا پی بردن
مخبر / لو دهنده/کسی که جنایتکاران و مجرمان را به پلیس معرفی میکند معنی دقیقتر: در اصطلاحات پلیسی و جنایی، "fingerman" به کسی گفته میشود که مخفیگاه یا ...
"Hold in contempt" یعنی"متهم به بی احترامی به دادگاه کردن" ، "نادیده گرفتنِ دستورِ قضایی محسوب کردن"، "به جرم بی احترامی یا سرپیچی از دستور دادگاه، م ...
"contempt of court" یعنی بی احترامی به دادگاه یا نادیده گرفتنِ دستورِ قاضی. "Or find themselves in contempt" یعنی "یا با اتهامِ توهین به دادگاه / عد ...
یک عنوان افتخاری و بسیار رسمی در انگلستان و کشورهای مشترک المنافع است که به مقامات عالی رتبه داده میشود. این عنوان معمولاً برای:وزرای کابینه ، نخست و ...
چشمهای پر از اعتماد/نگاهِ معصوم و بااعتماد/چشمانی که نشان از اعتماد بی چون وچرا دارد به چشمانی گفته میشود که نشان می دهند فرد، دیگران را بدون شک و تر ...
لبخندِ برنده / لبخندِ جذاب و گیرا/ لبخندی که دل میبرد/لبخندِ کاریزماتیک لبخندی که آنقدر گرم، صمیمی و جذاب است که دل هر کسی را میبرد و معمولاً در موقع ...
گاه به گاه یعنی یک رابطه یا وضعیت که گاهی وجود داشته، گاهی قطع شده، و دوباره شروع شده ( مثل یک رابطه ی عاطفی، قرار ملاقات، یا حتی یک عادت ) .
واقعی نیست/شوخی است / جدی نیست ( با لحن غیررسمی ) این جمله معمولاً زمانی به کار میرود که کسی میخواهد بگوید یک موقعیت، خبر، یا رفتاری دروغ، شوخی، یا ...
اولتیماتوم دادن / مهلت نهایی تعیین کردن/تکلیفِ نهایی را مشخص کردن/آخرین فرصت را دادن یعنی به کسی بگویید که یا کاری را انجام دهد، یا عواقب بدی در انت ...
"Quite enough" یعنی "کاملاً کافی است / دیگر بس است". این عبارت زمانی به کار میرود که چیزی به حدی رسیده که دیگر نیازی به ادامه یا اضافه کردن نیست؛ معم ...
همین قدر کافی است/بس است دیگر/دیگر بس است/همین قدرش کافیه، تمومش کن این جمله معمولاً زمانی به کار میرود که کسی میخواهد رفتار، حرف، یا شوخیِ طرف مقابل ...
"Goddamn" یه دشنامِ غیررسمی برای تأکید شدید روی یه چیزه؛ یعنی "واقعاً"، "به شدت"، یا "لعنتی". میشه برای عصبانیت ( مثل: Goddamn it! لعنت! ) ، تحسین ( ...
Disease - ridden = آکنده از بیماری / آلوده
Degenerates = افرادپست/ منحط / تباه شده / سقوط کرده ( از نظر اخلاقی یا جسمی ) مثال: The dictator referred to the protestors as disease - ridden dege ...
آلوده به بیماری / سرشار از میکروب و بیماری/پر از بیماری این عبارت معمولاً برای توصیف مکانها، حیوانات، یا شرایطی به کار میرود که به شدت درگیر بیماری ی ...
سوگیری/جانبداری/ جهت گیری ذهنی Credibility and bias = "ارزشِ باورپذیری و جهت گیریِ پنهان یا آشکار" ( که با هم میزانِ اتکاپذیریِ یک منبع را مشخص میکنن ...
اعتبار /قابل باور بودن /قابلیت اعتماد Credibility and bias = "ارزشِ باورپذیری و جهت گیریِ پنهان یا آشکار" ( که با هم میزانِ اتکاپذیریِ یک منبع را م ...
تأییدکردن/ حفظ کردن / پایبند ماندن/روی حرف ماندن این جمله در دو بافت اصلی معنی میدهد: در دادگاه ( رسمی ) : وقتی قاضی میگوید "sustain" یعنی اعتراض را ...
اعتبار و سوگیری/قابل باور بودن و جانبداری/قابلیت اعتماد و جهت گیری ذهنی یعنی یک منبع چقدر قابل اعتماد است و چقدر یکطرفه یا جانبداری دارد؟. این دو وا ...
چیزهای شبیهِ صبحانه / خوراکیهای صبحانه ای /چیزهایی که به درد صبحانه میخورند ( با لحنی خودمانی و غیردقیق ) این عبارت غیررسمی برای اشاره به غذاهایی ب ...
یعنی/ به عبارت دیگر / به زبان ساده تر ( برای توضیح یا استثنا ) از "that is" برای روشن کردن، اصلاح کردن، یا توضیح دوباره ی جمله ی قبلی استفاده میشود ...
باغبانی کردن / به باغچه رسیدگی کردن/کارهای باغبانی / رسیدگی به گلها و گیاهان یعنی فعالیتهایی مثل کاشتن گلها، هرس کردن درختچه ها، وجین علفهای هرز، آب ...
لباس دوختن / تولید کردن لباس یعنی از پارچه، نخ، و مواد اولیه، لباسهای جدید تولید کنید؛ چه در خانه با چرخ خیاطی، چه در کارخانه به صورت انبوه. در یک ک ...
من میگویم که . . .
به نظر من
وقتِ انتقام / وقتِ پس دادن / وقتِ جبران/وقتِ حساب پس دادن رسیده/زمانِ جبران / انتقام فرا رسیده نکته:این عبارت معمولاً در دو معنی به کار میرود: انتقام ...
دیگر وقتش شده دیر شده، باید هرچه زودتر کاری کرد وقتش شده / دیگر وقتش رسیده که. . . نکته: این عبارت برای تأکید بر این استفاده میشود که کاری باید هرچه ...
اعتبارِ چیزی را به خود گرفتن/خود را مسئولِ موفقیتِ چیزی دانستن/موفقیتِ کاری را به خود نسبت دادن/ژستِ مسئولیتِ موفقیت را گرفتن یعنی شما به جای اینکه ب ...
خود را دلیل موفقیتِ کسی دانستن /اعتبارِ کارهای کسی را از آن خود دانستن/موفقیتِ کسی رو به خود نسبت دادن/خود را دلیلِ پیشرفتِ کسی دانستن
Production = اجرا / نمایش / اثر هنری ( مثل تئاتر مدرسه، فیلم کوتاه، یا هر کار هنری )
بچّه ی کوچولو / کودکِ خردسال ( با لحنی صمیمی و محبت آمیز ) "Wee" در انگلیسی اسکاتلندی و غیررسمی به معنی "کوچک / ریز" است. "One" در اینجا به یک شخص ...
wee one: a younger child, that has not quite completely developed but has mature.
به انگیزه ( یا قصد و نیت ) مربوط میشود/به دنبال انگیزه است این عبارت معمولاً در بحثهای حقوقی، جنایی، یا تحلیل رفتار به کار میرود و به این معناست که ...
1. مدرک / ادله ( در دادگاه ) :سند، شیء یا مدرکی که در دادگاه ارائه میشود . The prosecutor entered the knife as Exhibit A ( دادستان چاقو را به عنوان ...
کشف ادله/بررسی ادله مثال: We had plenty of time for discovery here یعنی ما اینجا زمان زیادی برای ( مرحله ی ) کشف ادله / فرآیند کشف داشتیم. ما اینجا ...
مدرک / سندِ دفاعیه/ادله ی طرف دفاع در دادگاه، هر کدام از طرفین ( شاکی یا متهم ) مدارکی را به عنوان ادله ارائه میدهند. به مدرکی که وکیل مدافع ( متهم ) ...
از قبل علامت گذاری / برچسب گذاری / شماره گذاری کردن /از پیش نشانه گذاری کردن/برچسب زدن قبل از استفاده نکته: این کار معمولاً برای آماده سازی مدارک، کا ...
یادداشت رد و بدل کردن / پیغامِ کتبی فرستادن ( معمولاً پنهانی و زیرمیزی ) . این عبارت بیشتر در محیط مدرسه یا جلسات رسمی به کار میرود، وقتی کسی بیصدا ...
Sometime, at an indefinite time.
یک زمانی / در مقطعی / بالاخره/بالاخره یک روز یا در یک برهه ی زمانی ( نامعلوم ) این عبارت برای اشاره به زمانی نامشخص در گذشته یا آینده به کار میرود، ...
هر چی از این حرفها همه چی / تمامِ امکانات / هرچی که انتظار میره/با همه ی مخلفات /تکمیل و بدون نقص این عبارت وقتی به کار میرود که میخواهید بگویید یک ...
everything that you might want or expect to find in a particular situation.
دعوایِ حسابی کردن / مشاجره ی شدید داشتن/یه جشنِ پرخرج و افراطی گرفتن نکته:این عبارت دو معنی اصلی دارد: دعوا یا مشاجره ی لفظی شدید ( معمولاً در روابط ...
انگار یک قرن گذشته/حسِ یک ابدیت را داشتن/انگار هیچوقت تمام نمیشود/زمان خیلی کش آمده وقتی میگویید زمان خیلی کند میگذرد یا منتظر چیزی هستید که دیر اتف ...
گذشتن و سپری شدن ( مثلا درباره زمان و دقیقه ها )
very hot
تحت تأثیر قرار گرفتن / از ته دل منقلب شدن/از ته دل تحت تأثیر قرار گرفتن ( نه از روی ناراحتی، بلکه از روی محبت ) وقتی کاری یا حرفی آنقدر مهربانانه، ...
اشک در چشم حلقه زدن گریه ی بغض آلود ( اشک هنوز نریخته، اما نزدیک است ) اشک در چشم ها جمع شدن / حلقه زدن وقتی کسی شدیداً تحت تأثیر احساساتی مثل غم، خ ...
غذای پرچرب و سنگین
به چیزی عادت کردن / ذائقه ی چیزی را پیدا کردن/کم کم به چیزی علاقه مند شدن/با تکرار، چیزی برایتان خوشایند شدن یعنی در ابتدا چیزی را دوست نداشتید، اما ...
همین پایین خیابان/چند قدم آنطرفتر در همین خیابان/نزدیک ، در همان خیابان یعنی چیزی یا جایی در همان خیابانی که هستید، اما با فاصله ی چند خانه یا چند مت ...
به چشم خود دیدن از نزدیک شاهد بودن
مجلس عوام/ساختمان پارلمان ( در بریتانیا ) ( ساختمان یا نهاد قانونگذاری ) نکته:این عبارت معمولاً به ساختمان تاریخی پارلمان بریتانیا در لندن ( کاخ وست ...
اگر منظورجنبش تی پارتی یا جنبش اعتراضی چای ( tea party movement ) باشد، یک جنبش سیاسی آمریکاییست که از تبعیت از قانون اساسی ایالات متحده، کاستن از مخ ...
هرگز نباید فراموش شود/هیچوقت نباید از خاطر برود/همیشه باید به یاد بماند نکته: این عبارت معمولاً در متنهای ادبی، شعرها یا جملات به یادماندنی به کار م ...
هیچ دلیلی نمیدانم /هیچ دلیلی به نظرم نمیرسد نکته: این جمله رسمی تر از "I don't know any reason" است و معمولاً در موقعیتهای رسمی، ادبی یا حقوقی به کا ...
این عبارت اشاره به توطئه ی باروت ( Gunpowder Plot ) در سال ۱۶۰۵ انگلستان دارد، که در آن گروهی از کاتولیکها به رهبری گای فاکس قصد داشتند با منفجر کردن ...
جنبش تی پارتی یا جنبش اعتراضی چای ( tea party movement ) یک جنبش سیاسی آمریکاییست که از تبعیت از قانون اساسی ایالات متحده، کاستن از مخارج دولت آمریکا ...
هیچکس همیشه برنده نیست/هیچکس همه ی بازیها را نمیبرد نکته: این جمله یک حقیقت ساده اما عمیق است که یادآوری میکند شکست بخشی از زندگی است و حتی بهترینها ...
یک دوره ی خوب/یک تجربه ی موفق و لذتبخش این عبارت معمولاً برای اشاره به یک بازه ی زمانی، پروژه، شغل، رابطه یا هر فعالیتی به کار میرود که به خوبی پیش ...
دوران خوبی بود/تجربه ی خوبی بود/دوران خوبی را پشت سر گذاشتیم ( حالا تمام شده، اما ارزشش را داشت ) . این جمله معمولاً وقتی به کار میرود که یک دوره، ...
کسی را گول زدن کسی را سر کار گذاشتن /فریب دادن/به اشتباه انداختن
تاکسی گرفتن، سوار تاکسی شدن
ساختار گرامری: "Why not" فعل ( بدون to ) این ساختار برای پیشنهاد دادن یا اعتراض ملایم استفاده میشود و معادل "Why don't you. . . ?" است. مثال: Why n ...
"The time "یعنی "زمانِ مشخص و معیّنی" که برای انجام کاری در نظر گرفته شده یا انتظار میرفته. اما "time" بدون "the" یعنی "زمان به طور کلی" ( حتی یک دقی ...
LAY SOMEONE TO REST: 1. to bury a dead person: 2. to end a worry or fear.
LAY SOMEONE TO REST : 1. to bury a dead person: 2. to end a worry or fear.
Debris یک اسم غیرقابل شمارش ( uncountable ) است و همیشه مفرد محسوب میشود، هرچند معنی آن "خرده ریزها، آوار، یا تکه های پراکنده" است. این کلمه جمع ندار ...
فرق pant و gasp : Pant یعنی نفس نفس زدن؛ نفسهای کوتاه، سریع و کم عمق که معمولاً بعد از ورزش، دویدن، یا خستگی شدید اتفاق میافتد. Gasp یعنی نفس نفس یا ...
فرق pant و gasp : Pant یعنی نفس نفس زدن؛ نفسهای کوتاه، سریع و کم عمق که معمولاً بعد از ورزش، دویدن، یا خستگی شدید اتفاق میافتد. Gasp یعنی نفس نفس یا ...
از هیچ تلاشی دریغ نکن نهایت سعی خود را بکن تمام تلاش خود را بکن
از هیچ تلاشی دریغ نکردن نهایت سعی خود را به کاربردن تمام تلاش خود را کردن
خوبی ها کارهای خوب
حتی کارهای خوبی که کردیم این عبارت معمولاً در موقعیتی به کار میرود که فرد میخواهد بگوید تمام زحمات و کارهای مثبت ما هم نادیده گرفته شد یا از بین رفت ...
یک دنیای عادلانه
عدالت اجرا شد
سوءمدیریت کیفری/سوءمدیریت مجرمانه و جنایی یعنی فرد یا سازمانی آنقدر بد و غیرمسئولانه مدیریت کرده که کارش مصداق جرم پیدا کرده و قابل پیگیری قانونی است ...
the unknown people who have important positions of authority and power, and whose decisions affect your life.
very foolish, insane, mad
to force oneself to do something that one does not want to do. usually used in negative statements. EXAMPLE:" He knew that he should apologize, but ...
to consider, to think about to spend some time thinking about something carefully.
در حالت وقفه / تعطیلی موقت/موقتا تعطیل/در حال استراحت یعنی فعالیت رسمی ( جلسه، دادگاه، مجلس، مدرسه ) به طور موقت متوقف شده و بعداً ادامه پیدا میکند. ...
یعنی "برای یک وقفه ی کوتاه" یا "برای یک تنفس کوتاه". این عبارت معمولاً در جلسات، دادگاهها، کلاسها یا کنفرانسها استفاده میشود و به معنی توقف موقت کار ...
یعنی "چیز دیگری برای گفتن ندارم" یا "حرف دیگری ندارم". این جمله معمولاً در موقعیتهای رسمی ( مثل جلسه، دادگاه، یا پایان یک بیانیه ) استفاده میشود و نش ...
to make something happen to someone, especially something bad. "EXAMPLE: "What have you done to her? I have no idea what they did to me during the o ...
at a time in the future or the past which is not known or stated. "EXAMPLE:" I'm having lunch with an old friend sometime next week.
بیشتر و بیشتر دورتر و دورتر
بیشتر
فرق need و require : Need یعنی "نیاز داشتن" که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...
فرق need و require : Need یعنی "نیاز داشتن" که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...
The phrase "no patience for" functions as an idiomatic expression to convey a lack of tolerance or willingness to endure something.
"Have no patience" یعنی "صبر نداشتن" یا "تحمل نداشتن". یعنی کسی توانایی تحمل یک موقعیت، شخص، یا رفتار خاص را ندارد و ممکن است زود عصبانی، ناامید یا ب ...
Kind و Sort هر دو به معنی "نوع" و "جور" هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...
Kind و Sort هر دو به معنی "نوع" و "جور"هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ت ...
find someone or something after a thorough or difficult search. to find somebody/something after searching in several different places .
نکته: file a report on ( موضوع / شخص / حادثه )
گزارش ( رسمی ) ثبت کردن / گزارش دادن / شکایت یا گزارش تنظیم کردن درباره ی چیزی یا کسی ثبت گزارش درباره ی تنظیم گزارش برای گزارش دادن درباره ی شکایت ک ...
MAKE IT TO SOMETHING/SOMEWHERE to be successful in arriving at or reaching somewhere EXAMPLE: She made it to the airport just in time to catch her pl ...
to be successful in arriving at or reaching somewhere. EXAMPLE:She made it to the airport just in time to catch her plane. I don't think I will make ...
به شدت، بسیار زیاد، فوق العاده
بی نهایت پوزش می خواهم به شدت متأسفم واقعاً عمیقاً متأسفم خیلی خیلی متأسفم از ته دل متأسفم شدیداً پوزش می خواهم
to make a sudden, short, high sound, usually when in pain.
To make it is to accomplish something, or to become successful.
به خوبی نگاه کردن به / خوب نگاه کردن به / با دقت نگاه کردن به/از نزدیک نگاه کردن به/یک نگاه خوب انداختن به ( محاوره ای ) فرصت یا امکان نگاه دقیق و ...
To be able to see something well or clearly.
to make a high, complaining sound, or to complain continually.
to make a series of small, weak sounds expressing pain or unhappiness.
to make an unpleasant, loud, high noise. EXAMPLE: She was screeching at him at the top of her voice.
سپاسگزار بودن، ارزش قائل شدن، امتنان داشتن، قدردانی کردن، تقدیر کردن ارزش چیزی را دانستن، درک کردن بالا رفتن، ترقی کردن ( در مورد قیمت و ارزش ) مثال ...
to feel thankful or grateful for to value highly
follow or chase ( someone or something ) .
the saving or rescue of any goods, property, etc. from destruction, damage, or waste .
این کار نتیجه نخواهد داد
to see, hear or become aware of somebody/something; to pay attention to somebody/something.
A notice is a formal announcement in a newspaper or magazine about something that has happened or is going to happen.
notice to realize that something is there or that something is happening, because you can see, hear, or feel it.
a group, a cluster ( of grapes )
"A lot of" and "a bunch of" have the same meaning. They both mean a large number ( quantity ) of a noun. The difference is that "a bunch of" is a cas ...
to remain strong or successful: 2. to delay someone or something: 3. to steal from someone .
to support something and prevent it from falling down.
If you hang on, you manage to survive, achieve success, or avoid failure in spite of great difficulties or opposition. EXAMPLE:Somehow we managed to ...
INFORMAL wait for a short time. "hang on, I'm not ready yet"!
hold tightly. "hang on, we're going to crash!"
used to greet someone, attract their attention, or express excitement. "‘Yo, Ben!’ ‘Hey Eugene, I thought it was you. ’"
used to say that something has ended. used to say that something is correct.
used to say that something is completely finished or that a situation cannot be changed. EXAMPLE: That's it, then. There's nothing more we can do.
1. that is the main point or difficulty. "‘Is she going?’ ‘That's just it—she can't make up her mind. ’" 2. that is enough or the end. "okay, that' ...
a small company or organization, especially one that not many people know about . ( informal )
to cause problems or difficulties for someone.
an owner of shares in a company.
owners of shares in a company.
greater quantity Informal refers to a much greater amount or number already mentioned. EXAMPLE:I have some, but she has a lot more.
the most important thing that you have to consider or accept; the essential point in a discussion, etc.
جگوار آنتیک
in the correct or usual position or order .
to maintain something in its current position or condition.
a quiet laugh to laugh softly or to oneself
از دیدنت ( دیدنتون ) خوشحالم
از دیدنت خوشحالم
a number of similar events or people that happen, exist, etc. after each other.
تو مرد میدانی / تو بزرگی / دستت درد نکنه / آفرین به تو/چه مردی هستی ( در موقعیت های خاص ) /به به ( خیلی غیررسمی ) /دست مریزاد یک اصطلاح بسیار رایج و ...
used to praise a person who has done something well.
1. the expected event is about to happen. "this is it—the big sale" 2. this is enough or the end. "this is it, I'm going".
join or meet in order to do something.
معامله گر وال استریت
a professional boxer who competes in matches for money prizes.
a tall structure with a tank of water at the top from which water is supplied to buildings in the area around it.
To do something and complete it.
تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...
تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...
Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...
Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...
If you say something in own words, you express it in your own way, without copying or repeating someone else's description.
a room in a school where members of a particular group of students go for their teacher to record that they are present, usually at the beginning of ...
پسر مامان، پسر مامانی
بچه ی صندوق اعتماد / بچه پولدار
درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...
درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...
۱. پسر بابا / عزیزدردانه ی پدر /جان بابا ( معنی تحت اللفظی و معمولاً مثبت ) به پسری گفته می شود که رابطه ی بسیار نزدیک و عاطفی با پدرش دارد. ۲. بچه ...
سازمانهای بادکرده ی رو به زوال و ناکارآمد
پروژه ی بزرگ و بی فایده
کسب وکار قدیمی اما سودآور
قدیمی و منسوخ
قدیمی، بزرگ، کند و در حال انقراض ( تأکید بر اضافه وزن و هزینه های بالا )
متورم، بادکرده، بیش از حد بزرگ و چاق ( اشاره به هزینه ها، نیرو، یا ساختار اضافی )
سازمانها، شرکتها یا افرادی که بیش از حد بزرگ، قدیمی، کند و ناکارآمد شدهاند ( و معمولاً در حال منقرض شدن هستند ) . مثالها: Many old tech companies ha ...
دایناسور ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )
دایناسورها ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )
سرزدن، رد شدن، رفت و آمد کردن، پرسه زدن، این ور و آن ور پریدن، از شاخه به شاخه پریدن، تاب خوردن، دست به دست شدن ، رد و بدل شدن
rumors swinging by till yesterday شایعه ها تا دیروز دست به دست می شدند / رد و بدل می شدند.
ردِّ مسیر / خطوط روی بدن
مواد مخدر ( مخصوصاً هروئین )
آشغال / خرت و پرت
تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )
تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )
جای سوزن های ناشی از تزریق مواد ( هروئین / مواد مخدر ) رد سوزن هایی که از تزریق مواد به جا مانده جای سوزن ( آثار تزریق )
معانی در بافتهای مختلف: بدن / سلامتی: باد کرده، نفخ کرده، متورم سند / نوشته / طراحی: حجیم، پر از اضافات، باد شده بودجه / دولت / تشکیلات:متورم، بزرگ و ...
مغرور، متکبر، پرمدعا
"New media" به رسانه های دیجیتال و مدرن ( مثل پلتفرم های آنلاین، شبکه های اجتماعی، وبسایت های خبری و. . . ) اشاره دارد.
سابقه ( کاری ) ، رزومه، کارنامه، پیشینه "Track record" یعنی مجموعه موفقیت ها، تجربیات و عملکرد ثبت شده ی یک فرد در گذشته. مثالها: He has a strong tr ...
تا دیروز وضعیت اینجا مثل باغ وحش بود / هرج و مرج بود. ( کنایه از بی ثباتی یا تغییر مداوم ( در محیط کار / تصمیمات ) ) نکته:در زبان عامیانه مدیریتی ی ...
hard float خبر رسمی، اطلاعیه، انتشار در رسانه های معتبر soft float شایعه، خبر غیررسمی، مطرح شدن در محفل های خصوصی
آرام آرام پخش شدن ( بدون سر و صدا ) چرخیدن در فضا ( شبیه شناور شدن شایعه ) دهان به دهان گشتن پیچیدن ( شایعه ) مثال: there is gossip getting soft f ...
شایعه ای که دارد غیررسمی و محتاطانه پخش می شود
چیزی را به آرامی و بدون تأیید رسمی منتشر کردن
"Bid" معمولاً در بافت حراج، مناقصه، بورس، یا پروژه های ساختمانی به کار می رود.
"Bid" در حراج یا مناقصه به معنای "قیمتی که پیشنهاد می دهید" است.
( رسمی و مقید ) مناسب ( از نظر اخلاقی/موقعیتی )
مناسب/مطابق با . .
مناسب برای . . . ( رسمی )
( عامیانه و محاره ای ) قیمت را تا . . . بالا بردن
( رسمی ) قیمت را تا . . . افزایش دادن
با تلاش قیمت را تا . . . رساندن
قیمت را تا . . . بالا بردن
پیشنهاد قیمت، کرایه، مناقصه، حراج
بالا بردن، رساندن، جلو بردن ( با تلاش )
پیشنهاد قیمت را تا ( مبلغ/مرحله ی مشخصی ) بالا بردن / رساندن
پیشنهاد را افزایش دادن ( رسمی )
پیشنهاد را بالا بردن
پیشنهاد را بالا بردن نکته: "Bump" غیررسمی و محاوره ای است. در مکاتبات رسمی بهتر است از "increase" یا "raise" استفاده کنید.
پیشنهاد را یک امتیاز ( یا یک واحد ) افزایش دادن / بالا بردن
جذاب تر کردن
چیز اضافی هم دادن ( محاوره )
امتیازات اضافه کردن
بهتر / جذاب ترو وسوسه انگیزتر کردن معامله ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولاً ...
بهتر / جذاب تر و وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولا ...
با کسی خوب بودن / مهربان بودن ( درباره رفتار با دیگران ) مثال: She is good to her employees. ( با کارمندانش خوب است )
در مواجهه با چیزی خوب بودن ( درباره تعامل با چیزها/افراد ) مثال: She is good with children. ( با کودکان خوب کنار می آید )
در کاری ماهر بودن مثال: He is good at math. ( در ریاضی خوب است )
خوب بودن برای . . مناسب بودن برای. . به درد خوردن برای. . مفید بودن برای . . موفقیت آمیز بودن برای. . مثال: This medicine is good for headaches. ...
آیا هنوز برای اعلام [خبر] آماده ایم؟
آماده بودن برای. . .
to be able and willing to provide something.
to offer a particular amount of money for something that is for sale and compete against other people to buy it, especially at a public sale of goods ...
از ملاقات شما خوشبخت شدم از ملاقات شما خوشحال شدم
این بخشی از کل ماجراست
هرویین ( غیر رسمی )
عصبانی شدن / از کوره در رفتن ( عامیانه، معمولاً "blow up at someone" ) وقتی کسی به شدت عصبانی می شود. مثال: My dad blew up when he saw the broken w ...
به کسی پریدن ( از شدت عصبانیت ) از کوره در رفتن
نکته مهم درباره "blow it up": وقتی از "it" استفاده می شود، یعنی شیء یا موضوع مشخصی قبلاً در جمله اشاره شده است. مثلاً: Blow the bridge up پل را منفجر ...
1. منفجر کردن / را منفجر کردن ( رایج ترین معنی ) وقتی به معنای واقعی و فیزیکی صحبت از انفجار باشد. مثال: The army decided to blow it up. ارتش تصمی ...
بترکونش منفجرش کن
to take things to another level.
BLOW ( SOMEONE/SOMETHING ) UP = to destroy something or kill someone with a bomb, or to be destroyed or killed by a bomb.
to destroy something by an explosion.
پسربابایی ، پسر بابا
A boy or man who has a very close bond with his father. ( informal )
تا دیروز
to visit a place or person for a short time. to go somewhere to pay a visit. drop by Example:I'll swing by the grocery store on my way.
to allow someone or something to enter. Example: She opened the door and let me in.
انجام دادن یک کار معمولی و تکراری ( مخصوصاً کارهای خانه یا وظایف ساده و گاهی خسته کننده ) . انجام یک کار روزمره مثال : Can you perform a chore for m ...
موضوع مضمون درون مایه
موسیقی متن، موسیقی تیتراژ، آهنگ زمینه ( که چندین بار در فیلم و سریال برای شخصیت یا حال وهوایی خاص پخش می شود ) .
خوبی؟
to remove or reduce an unpleasant feeling or pain. to reduce someone's pain .
آسوده شده
feeling relaxed and happy.
feeling happy because you are no longer worried about something . feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situ ...
غافلگیرانه، به طور غیرمنتظره، اعلام نشده، سرزده، بی خبر
drop in on ( someone ) : To visit one casually or unexpectedly.
to pay an informal visit to a person or a place. Drop by sometime.
دلیلِ انجام کاری
دلیلی برای انجام کاری
her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.
برانگیخته شد مثال: Her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.
صدای ترکیدن
to make someone suddenly surprised or slightly shocked. to move or jump suddenly. to surprise somebody suddenly in a way that slightly shocks or f ...
surprised and slightly frightened. to make someone suddenly surprised or slightly shocked.
جنبه خوب و مثبت ویژگیهای خوب و مثبت
the advantages or good characteristics of a situation.
به جنبه های خوب و مثبت چیزی نظر کردن
to find good things in a bad situation.
someone's property داراییِ کسی/مال و متعلق به کسی ( رسمی ) مثال: This is company's property.
owned by someone توسط کسی مالکیت می شود ( حقوقی تر ) belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به ک ...
belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به کسی ( رسمی تر ) owned by someone توسط کسی مالکیت می ...
داراییِ. . . ملکِ . . . مالِ . . . اموالِ . . . property of someone : مالکیت کسی/ متعلق به کسی/داراییِ کسی / مالِ کسی/از آنِ کسی/ملکِ کسی کاربرده ...
فقط برای یک لحظه تنها برای یک لحظه
معروف بود
شناخته شده بود
تراژدی بی معنی ( بی معنا )
having no meaning or purpose. lacking in sense; foolish .
not at all reasonable, or with no good or useful purpose.
بی معنا
وحشت زده ( از ترس شدید )
اندوه زده / غم زده / دچار ماتم / سوگوار دچار غم شدید ماتم زده در سوگ فرو رفته "Grief - stricken" معمولاً بعد از مرگ عزیزان یا فقدان بزرگ به کار می رو ...
very great sadness, especially at the death of someone.
extremely sad because of the death of someone. very sad : deeply affected by grief. feeling extremely sad because of something that has happened.
ایستاده بدون حرکت ( بی حرکت )
برای یک لحظه
زنگ در به صدا در می آید
چیزی را از کسی قرض گرفتن مثال: she borrowed the blender from me. او مخلوط کن را از من قرض گرفت.
شش ماه قبل
مکث ، تردید، درنگ، تامل اولیه یا ابتدایی مثالها: After some initial hesitation, he agreed to help us. بعد از اندکی تردید اولیه، قبول کرد که به ما کم ...
when you feel uncertainty or doubt.
To cancel a project, event, or activity.
To cancel a project, event, or activity.
همواره تا به حال اصلا همیشه
حیرت زده کردن
surprise or impress ( someone ) greatly.
به تعجب واداشتن
کمد ورودی خانه گنجه راهرو کمد راهرو
روز غیر معمول روز غیر عادی روزعجیب
یک هفت تیر را ( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن معنی اصلی: بیرون آوردن یا برداشتن یک هفت تیر از جایی که قبلاً گذاشته شده بود. هفت تی ...
( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن/برداشتن مثال: She retrieved the revolver from the drawer. هفت تیر را از کشو بیرون آورد. نکته مهم: ...
کمد تالار ورودی
کمد دیواری راهرو
extremely surprising or impressive; amazing.
یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...
really; in fact.
به حقیقت
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...
انجام یک کار ( بیرون خانه )
به دنبال کاری رفتن
To make a short trip to complete a specific task or chore.
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...
کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )
a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.
accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.
یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...
بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی
پنجشنبه گذشته
interesting enough to be described in a news report.
you usually or regularly do it.
برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...
اتفاقی مواجه شدن بر خوردن
meet or find someone or something by chance.
1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...
با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...
a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.
عذر موجه و قابل قبول
( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed
غیب شدن
سه بار در هفته
اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟
vastly, or very, or hugely.
to a great extent; extremely.
ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...
چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...
اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...
with regard to concerning with respect to
به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر
بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.
پرچین ها
when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.
used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...
پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...
کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن
to make you feel very angry.
to cause one to be ill, especially to vomit.
make you feel angry or disgusted.
در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.
در مسیر شخص ( به سمت مقصد ) ، یعنی شخص در مسیر حرکت به سمت مکان گوینده است. مثالها: I'm on my way over. دارم می آیم. / در راهم. She's on her way o ...
در راه ( به این سمت ) بودن / داشتن آمدن در راه ( آمدن به اینجا ) بودن داشتن آمدن ( محاوره ای ) به سمت ( اینجا/آنجا ) در حرکت بودن مثالها: He's on hi ...
دستوردادن فرمان دادن ( مخصوصا در امور فناوری و کامپیوتر و نظامی ) نظامی: فرمان دادن / دستور صادر کردن کامپیوتر و فناوری:دستور دادن روزمره و عمومی:د ...
تحت فرمان بودن تحت امر و دستور بودن
آن هایی که مهم نیستند موارد غیر مهم چیزهای غیر مهم افراد غیر مهم ( اگر اشاره به آدم ها داشته باشد ) مسائل غیر مهم کارهای غیر مهم غیر مهم ها
اردوگاه اسرا ( برای اسیران جنگی )
اردوگاه کار ( می تواند غیرنظامی هم باشد )
اردوگاه کار اجباری ( معمولاً سیاسی یا نژادی، با شرایط بسیار بد )
اردوگاه کار اجباری اردوگاه کار اجباری برای زندانیان
ده سال آینده
instructing someone to perform a specific action or task. Example: "In order to proceed with the operation, please give a command to initiate the s ...
فرمان دادن ( کامپیوتر، نظامی )
از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...
when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "
هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...
گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها
تقصیر کیست؟
مسئول کیست؟
مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )
رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به
مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...
خودِ حقیقت
عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )
جستجوی حقیقت
امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...
چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...
not any more; in the past but not now. Example: "we no longer recognize the truth at all'.
آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن
کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...
to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"
Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...
clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...
معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...
فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...
خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...
to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again
a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together
از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد
سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...
به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...
it is rumored.
apparently, according to others used to indicate something is believed by others
این طوری میگن
"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...
in the middle of; amid.
behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.
آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت
آزادی زود هنگام
مدتی که زندانی قبلاً در بازداشت ( بازداشتگاه، زندان موقت ) بوده، این حکم معمولاً برای افرادی صادر می شود که قبل از محاکمه بازداشت بوده اند.
بخش جنایی
کسی را به خاطر چیزی / انجام کاری محکوم کردن کسی را به جرم چیزی / انجام کاری مجرم شناختن مثالها: "He was convicted of fraud. " او به جرم کلاهبرداری م ...
کسی را به خاطر انجام کاری محکوم کردن
عبارت "be the shiz" در زبان عامیانه و محاوره ای انگلیسی، شکل مؤدبانه تر یا تغییر یافته ی "be the shit" است. معنی اصلی آن ( وقتی در مفهوم مثبت به کار ...
"be the shit" در زبان عامیانه انگلیسی ( slang ) یک اصطلاح بسیار رایج اما غیررسمی است. برخلاف ظاهر توهین آمیز آن، در بیشتر کاربردهای مدرن، معنایی بسیا ...
دلیل کافی "Reason enough" معمولاً تأکید می کند که همان یک دلیل، بدون نیاز به دلایل دیگر، کاملاً کافی و قانع کننده است. مثال: That is reason enough ...
to decide officially in a law court that someone is guilty of a crime
به جرمی محکوم شدن
کسی را به جرم قتل محکوم کردن
مسابقه محبوبیت مسابقه برای کسب محبوبیت کسب محبوبیت به هر قیمت مثالها: "The election turned into a popularity contest rather than a debate on issues. ...
something is sufficient reason to do or not do something.
a large number and variety of something
to put all your energy or enthusiasm into what you are doing
to do something with as much effort as possible
جنایات وحشتناک جنایات ناگوار
در دادگاه و وکالت: دادرسی، رسیدگی در جلسات و همایش ها: برگزاری، جریان در متن اداری و عمومی: پیش روی، اقدام، ادامه کار
واقعیت قابل اثبات واقعیت اثبات پذیر امر اثبات شدنی مثالها: "The lawyer needed a provable fact, not just speculation. " �وکیل به یک واقعیت اثبات پذیر ...
از همه مهم تر تنها چیزی که از همه مهم تر است تنها چیزی که بیش از همه اهمیت دارد مثالها: "This is the single most important decision of your life. " ...
a contest or situation in which the person who wins or is most successful is the one who is most popular rather than the one who is most skillful, qu ...
جریان این محاکمه ( دادرسی ) روند این محاکمه ( دادرسی )
چیزهایی
A penalty is a punishment or consequence for doing something wrong, such as having to pay a fee for not bringing your library book back when it was d ...
صدها هزار دلار
a child of one's husband, wife, or partner by a previous relationship.
نیروی مخرب If something causes a lot of damage, you can talk about its destructive force or power.
( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc
( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc
چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...
چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...
A term often used to express when you're impressed by someone whether it be what they wear or something they do.
the fact of something being easy to do, get to, etc. , or something that is useful and helpful
something that causes trouble or difficulty and is annoying but not serious, or the condition of being in such an annoying situation
Value delivery refers to the process of providing customers with the benefits and value they expect from a product or service
ارائه ارزش ( رایج ترین و تحت اللفظی ) ارزش آفرینی کردن ایجاد ارزش در کاربردهای حرفه ای و مدیریتی، معادل های مناسب تری نیز وجود دارد: برای مشتری ارزش ...
shiz ( uncountable ) ( vulgar, slang ) = shit ( in any sense )
to make someone stay in the proper rank or station کسی را در جایگاه، رتبه و مقامش نگه داشتن Example:"I guess you want to keep me in my place, is tha ...
در جای خود نگه داشتن You can use it when referring to an object or idea that should remain in its existing position.
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
the process of using your mind to consider something carefully. فرآیند فکری ( شناختی ) روند ذهنی
هر چیزی جز خودت
to give birth to a baby.
حامله شدن
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
you have experienced something or gone through a particular situation.
to say angry and offensive words to ( someone )
شک و تردید داشتن
have feelings of not being certain about something
رشوه دادن به کسی Example:"I bribed him". من بهش رشوه دادم.
to try to make someone do something for you, often something dishonest, by giving them money, gifts, or something else that they want
without a person's knowledge and in an unfair way.
پشت سرم در غیاب من
If someone or something is at fault, they are to blame or are responsible for a particular situation that has gone wrong.
کسی که مقصر است
قهرمان نوجوانان "Example:" I was U. S. junior champion at the age of 12 من در ۱۲ سالگی قهرمان نوجوانان آمریکا بودم.
من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم
من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم
feel extreme desperation To be really worried/anxious about something
A choice or judgment which is difficult to make, especially one involving only two alternatives
a medical practitioner specializing in children and their diseases
a dispute or argument, typically one that is long and complicated
very tired
یک شب بیرون رفتن
extremely tired , exhausted به شدت خسته و کوفته بسیار خسته / از پا افتاده
برای چند روز آینده
used to show that you think something is surprising, shocking, or impressive " Example: "Holy shit, man, this is incredible!
بسیار بزرگتر
ما دو نفر
مادامیکه به خاطر ( یاد ) دارم
معمولاً برای ابراز شگفتی، ترس، عصبانیت یا تعجب شدید به کار می رود. رایج ترین معادل ها: "وای خدا" یا "یاخدا" ( تعجب یا ترس ناگهانی ) "ای وای" ( ت ...
When we ask 'What is she like?' , we are asking about her personality/character. 'She is tall' is not a good answer to this question because 'tall' i ...
هیچ جا ( جملات منفی ) . I don't have anywhere to go هر جایی ( جملات مثبت ) . You can put it anywhere جایی ( جملات سوالی ) ?Do you know anywhere good ...
ارتکاب جرم با قصد و نیت قبلی سوء قصد
قصد و نیت قبلی
If you lay an idea or piece of information before someone, you present it to them in detail, usually in order to obtain their approval or advice "Ex ...
to stop for a short period of time for the rest انجام یک توقف کوتاه و موقت ( برای استراحت ، در حین رانندگی یا اجرای برنامه و عملی خاص ) بیشتر در م ...
استراحت برای ناهار
آدم عوضی آدم منزجر کننده و حال به هم زن آدم خوار ، پست و حقیر
ارزیابی، تشخیص و برآورد خود شما
نظر ، عقیده یا دیدگاه شخص درباره خودش
نظر، عقیده یا دیدگاه خودت
your opinion about yourself, especially when this is very high and not deserved high or exaggerated opinion of oneself نظر سطح بالا ، بزرگنمایی شده ...
از کسی کمک بگیرید
کسی را به کاری واداشتن
نظر حرفه ای، شغلی و تخصصی ". Example:"Is that important for your professional opinion آیا آن، برای نظر حرفه ای ( تخصصی ) شما مهم است؟
روی جزئیات چیزی کار کردن بررسی جزئیات چیزی یا کاری
از قبل از قبل از اینکه از قبل از آنکه ". Example : "since before i joined his gym از قبل از اینکه به باشگاه ورزشی او بروم.
تمام مسیر تا . . .
به کجا؟
ارتباط ذهنی ( تله پاتی ) با یکدیگر داشتن
کاملا باهات موافقم، کاملا باهات هم نظرم منم همینطور، منم همین حس رو دارم، برای من هم اینگونه است my sentiments exactly = I completely agree with تا ح ...
use something up= to finish a supply of something چیزی را تا به آخر مصرف کردن و تمام کردن . Example: Don't use up all the milk - we need some for br ...
put through hell = to give someone a very difficult or unpleasant time به کسی، تجربه ی شرایط بسیار سخت یا ناخوشایندی دادن کسی را از جهنم عبور دادن و ...
باری برای تحمل کردن a burden to bear= a responsibility or hardship that someone must endure or manage مسئولیت یا سختی، مشکلات، غم و اندوهی که کسی با ...
بار سبک، آسان و راحت your secret is not an easy burden to bear راز تو، بار سبکی نیست که بتوان به راحتی آن را به دوش کشید ( و آن را افشا نکرد ) .
اگر مایل بودید ( درخواست مودبانه ) ( if you would ( please اگر لطف کنید
از عهده برآمدن تحمل کردن کنارآمدن کنترل، مدیریت و رسیدگی کردن
این گونه است :
مشورتها ، مذاکرات و بررسیهای هیئت منصفه ( قبل از صدور رای بیطرفانه از سوی آنان ) .
هیئتهای منصفه ( جمع jury )
love it all you want هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش
هر چقدر میخواهی
هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش
با وجدانی پاک با وجدانی اسوده با وجدانی راحت و عاری از گناه
وجدانی عاری از گناه
آرامش بخش
از عهده برآمدن
اعتراف به داشتن رابطه نامشروع
انرژی گذاشتن ( برای کسی یا چیزی ) PUT ONE'S ENERGIES INTO = focus effort and attention on a specific activity or goal put all my energy into her ت ...
کسی را متقاعد کردن convince her otherwise درغیراینصورت او را متقاعد کن
admit to the affair پذیرفتن ، قبول کردن ، اعتراف کردن به رابطه نامشروع
ترک کردن و رها کردن پرونده
فقط همین!
خیلی وقت پیش، خیلی قبل تر
اوایل
اینقدر به خودت نمره نده اینقدر برای خودت نوشابه باز نکن اینقدر خودتو تحویل نگیر
زیاده از حد ، خیلی زیاد
دیر برسی
شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously
before the hour قبل از ساعت مقرر . before the hour :It is often used to indicate a time or event that happens prior to the designated hour
اسباب کشی و نقل مکان کردن
this much of این مقدار از
a family joke شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously
هرگز، هیچ گاه، هیچ وقت I can never remember his latest phone number من هیچ وقت آخرین شماره تلفنش را یادم نمی آید never، در جملات مثبت و برای منفی ک ...
little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...
little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...
few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...
few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...
در چند سال گذشته
پرحرف ، وراج، پر هیاهو a bit of a rattle
اندکی
آن موقع
جایگاه اخلاقی
صلاحیت اخلاقی