make it up

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جبران کردن
• اختراع کردن ( دروغ یا داستان )
• تصمیم گرفتن / قصد کردن
• ساختن ( چیزی از روی ذهن )
• آشتی کردن ( پس از دعوا )
• به جایی رسیدن / موفق شدن ( در جمله ی منفی یا سوالی )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• “I missed the test, but the teacher said I can make it up next week. ”
تست رو جا انداختم، ولی معلم گفت می تونم هفته ی بعد جبرانش کنم.
• “He made up a crazy story about aliens to scare his little brother. ”
یه داستان الکی درباره ی فضایی ها ساخت تا برادر کوچیکش رو بترسونه.
• “They had a big fight, but they made up the next day. ”
یه دعوای بزرگ کردن، ولی روز بعد آشتی کردن.
• “She made it up to her friend by buying her a gift. ”
با خرید یه هدیه، کارش رو با دوستش جبران کرد.
• “I can’t make it up to the party tonight – I’m too tired. ”
امشب نمی تونم خودم رو به مهمونی برسونم – خیلی خستم.

جبران کردن لطف
چاخان گفتن خالی بستن
باور ناپذیر
Make it up
داستان ساختن
He was making it up to hide the fact
او این داستان را ساخته بود تا حقیقت را پنهان کند
Let me make it up to you
بذار واست جبران کنم
made it up یعنی خالی بستن

to think up something; to make and tell a lie.
That's not true! You just made that up! I didn't make it up! You made up that story!
آشتی کردن، جبران کردن، صلح کردن!
Why don't you give him a hug to make it up?
چرا شما اونو بغل نمی کنید تا آشتی کنید?