rub off on someone something

پیشنهاد کاربران

به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار )
در کسی تأثیر گذاشتن
به کسی چسبیدن ( عامیانه )
بر کسی اثر کردن
مثال:
"His laziness did not rub off on his children. "
تنبلی او به فرزندانش سرایت نکرد.
...
[مشاهده متن کامل]

"I hope some of her hard work rubs off on me. "
امیدوارم کمی از سخت کوشی او به من سرایت کند.
"His bad habits rubbed off on his younger brother. "
عادت های بد او به برادر کوچکترش چسبید.
"Spend time with positive people and their energy will rub off on you. "
با آدم های مثبت وقت بگذران، انرژی شان به تو سرایت می کند.
"My love for reading rubbed off on my children. "
عشق من به کتاب خواندن به بچه هایم سرایت کرد.