succession

/səkˈseʃn̩//səkˈseʃn̩/

معنی: سلسله، توالی، ردیف، وراثت، ترادف، جانشینی، پی ایی
معانی دیگر: پستایی، پشت همی، تسلسل، سری، زنجیر، رشته، (با: a و of) متوالی، پیاپی، پی در پی، (زیست بوم شناسی) پی آیی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: successional (adj.), successionally (adv.)
(1) تعریف: the act or process of following or coming after in sequence.
مترادف: sequence
مشابه: go, movement, progression

(2) تعریف: the persons or things that follow or come after one another in sequence.
مترادف: progression, series
مشابه: parade, trail, train

(3) تعریف: the order in which persons or things follow one another in sequence.
مترادف: order, sequence

(4) تعریف: the transmission of a throne, title, office, or the like.
مشابه: accession

جمله های نمونه

1. a succession of delys
تاخیرهای متوالی

2. his succession to the throne after his father
رسیدن او به تاج و تخت پس از پدرش

3. in succession
پی در پی،پشت سر هم،متوالی،یکی پس از دیگری

4. wars of succession
جنگ های وابسته به جانشینی پادشاه

5. in rapid succession
تند و پی در پی،بلافاصله یکی پس از دیگری

6. three defeats in succession
سه شکست پیاپی

7. the town was shaken by a succession of earthquakes
یک سلسله زلزله شهر را تکان داد.

8. i heard three shots fired in rapid succession
صدای سه تیر را شنیدم که پشت سرهم شلیک شد.

9. because he was mad, the eldest son was excluded from succession
پسر بزرگتر به خاطر دیوانگی از حق تاج و تخت محروم شد.

10. She won the championship four times in succession.
[ترجمه ترگمان]او چهار بار پیاپی قهرمان شد
[ترجمه گوگل]او چهار بار متوالی قهرمان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We lost three secretaries in quick succession.
[ترجمه ترگمان]سه نفر از منشی ها را با توالی سریع از دست دادیم
[ترجمه گوگل]ما سه جانبه را در پیروی سریع از دست دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A succession of military defeats weakened the aggressor.
[ترجمه ترگمان]یک سلسله شکست های نظامی متجاوز را تضعیف کرد
[ترجمه گوگل]جانشینی از شکست های نظامی، متجاوز را تضعیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They had three children in quick succession.
[ترجمه Sina] آن ها سه تا از بچه هاشون پشت سر هم به دنیا امدند . ( آن ها سه تا بچه داشتند که پشت سر هم به دنیا امده بودند )
|
[ترجمه ترگمان]آن ها سه بچه داشتند که به سرعت جانشین او شده بودند
[ترجمه گوگل]آنها سه فرزند داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The peasants are reaping good harvests in succession.
[ترجمه Siba] رعیت ها به صورت متوالی و پشت سر هم ( کسانی که معمولا یه تکه از زمین را کرایه میکنند یا از خودشان میباشد و در آن کشت میکنند ) محصولات خوبی را برداشت میکنند
|
[ترجمه ترگمان]کشاورزان در حال درو کردن محصول خوب در جانشینی هستند
[ترجمه گوگل]دهقانان برداشت خوبی در جانشینی می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He fired three shots in quick succession.
[ترجمه sh] او سه گلوله پشت سرهم شلیک کرد
|
[ترجمه ترگمان]او به سرعت سه گلوله شلیک کرد
[ترجمه گوگل]او سه پیروزی را در سریعترین زمان اجرا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. They asked their questions in rapid succession.
[ترجمه ترگمان]آن ها از سوالات خود در مورد جانشینی سریع سوال کردند
[ترجمه گوگل]آنها سوالات خود را به سرعت دنبال کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سلسله (اسم)
concatenation, run, string, flight, dynasty, genealogy, chain, suite, system, series, rank, nexus, gradation, catena, succession, ridge

توالی (اسم)
progression, suit, sequence, track, succession, consecution, subsequence

ردیف (اسم)
order, run, row, tier, string, series, line, rank, cue, succession

وراثت (اسم)
inheritance, succession, heirship, heredity

ترادف (اسم)
sequence, succession, synonymy

جانشینی (اسم)
substitution, supersession, succession, subrogation

پی ایی (اسم)
succession

تخصصی

[زمین شناسی] توالی
[حقوق] جانشینی، توارث، وراثت، ترتیب توارث، توالی
[ریاضیات] توالی
[آمار] توالی

به انگلیسی

• progression, sequence, series; order in which one person takes the place of another; process through which an individual takes on the position or property of another
a succession of things is a number of them occurring one after the other.
succession is the act or right of being the next person to have a particular job or position.
if something happens for a number of weeks, months, or years in succession, it happens in each of those weeks, months, or years, without a break.

پیشنهاد کاربران

پشت هم، پی در پی، تند تند
جانشین ، جانشینی ، ولیعهدی، توالی
succession جانشینی
In succession متوالی
in quick/rapid/close succession سریع و متوالی
A succession of تعدادی، گروهی
زنجیره
جانشینی
A succession of late nights had begun to tell on him and his work was suffering
چند شب متوالی تا دیر وقت بیدار ماندن شروع کرده بود تاثیر بد گذاشتن روی اون و کارش
حقوق: قائم مقامی
پشت سر هم
succession ( زیست‏شناسی )
واژه مصوب: توالی 2
تعریف: جانشینی پیاپی یک بوم‏سازگان با بوم‏سازگان دیگر که متعاقب تغییرات زمین‏شناختی و بوم‏شناختی و فصلی روی می‏دهد و تا رسیدن به پایداری نسبی، که به اوج موسوم است، ادامه پیدا می‏کند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما