be forced into marriage

پیشنهاد کاربران

مجبور به ازدواج شدن/به اجبار وادار به ازدواج شدن/به زور وادار به ازدواج کردن ( ازدواج اجباری )
مثال:
She was forced into marriage at a young age.
او در سن کم، مجبور به ازدواج شد.