hold in contempt
تخصصی
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 مثال ها:
در کاربرد حقوقی:
The judge held the witness in contempt for refusing to answer.
قاضی شاهد را به خاطر خودداری از پاسخ گویی، به بی احترامی به دادگاه محکوم کرد.
The committee may hold him in contempt of Congress.
... [مشاهده متن کامل]
کمیته ممکن است او را به بی احترامی به کنگره محکوم کند.
He was held in contempt and fined $500.
او به بی احترامی محکوم و ۵۰۰ دلار جریمه شد.
در کاربرد عمومی ( مجازی ) :
She held him in contempt for his cowardice.
او به خاطر بزدلی اش، او را تحقیر می کرد ( با بی اعتنایی به او نگاه می کرد ) .
در کاربرد حقوقی:
قاضی شاهد را به خاطر خودداری از پاسخ گویی، به بی احترامی به دادگاه محکوم کرد.
... [مشاهده متن کامل]
کمیته ممکن است او را به بی احترامی به کنگره محکوم کند.
او به بی احترامی محکوم و ۵۰۰ دلار جریمه شد.
در کاربرد عمومی ( مجازی ) :
او به خاطر بزدلی اش، او را تحقیر می کرد ( با بی اعتنایی به او نگاه می کرد ) .
"Hold in contempt" یعنی"متهم به بی احترامی به دادگاه کردن" ، "نادیده گرفتنِ دستورِ قضایی محسوب کردن"، "به جرم بی احترامی یا سرپیچی از دستور دادگاه، محکوم کردن".
این عبارت معمولاً در دادگاه به کار میرود و یعنی قاضی کسی را به دلیل سرپیچی از دستورات یا بی احترامی در جلسه، قابل مجازات اعلام میکند.
... [مشاهده متن کامل]
مثال :
The judge held him in contempt for refusing to testify.
قاضی او را به دلیل امتناع از شهادت، متهم به بی احترامی به دادگاه کرد.
این عبارت معمولاً در دادگاه به کار میرود و یعنی قاضی کسی را به دلیل سرپیچی از دستورات یا بی احترامی در جلسه، قابل مجازات اعلام میکند.
... [مشاهده متن کامل]
مثال :
قاضی او را به دلیل امتناع از شهادت، متهم به بی احترامی به دادگاه کرد.
... [مشاهده متن کامل]
از نظر قانونی، به معنای این است که دادگاه کسی را به دلیل بی احترامی یا نافرمانی از اختیارات دادگاه، مجرم می شناسد.
وکیل به موکل خود هشدار داد که ممکن است به دلیل فریاد زدن در طول دادرسی، از نظر قانونی مجرم شناخته شود.
او به دلیل امتناع از شهادت پس از احضار به دادگاه، به بی احترامی به دادگاه متهم شد.
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
از نظر مجازی، به معنای نگاه کردن به کسی با نارضایتی یا تحقیر شدید؛ ناچیز شمردن؛ به حساب نیاوردن؛ تحقیر کردن؛ کوچک شمردن؛ حقیر شمردن.
سارا، جورج را به خاطر دروغگویی های مداومش به حساب نمی آورد.
او همیشه ارزش های سطحی آنها را تحقیر می کرد و فعالیت های فکری را ترجیح می داد.
حقیر شمردن - کوچک شمردن - سبک داشتن
کسی رو بازداشت کردن
I'm about to hold both of you in contempt
Hold sb in contempt : یعنی کسی رو تحقیر کردن