پیشنهادهای hamideh (٧٢٠)
کیسه/گونی
یعنی یک کیسه آشغال که کنایه از بی ارزشی یک شخص است/آدمِ حقیر و بی مقدار ( با لحنی بسیار توهین آمیز و غیررسمی ) یک دشنام بسیار تند و مبتذل است که به ...
fucking = لعنتی / اصلاً/به هیچ وجه ( برای تأکید شدید، بسیار غیررسمی )
به اندازه ی ممکن گناهکار بودن ( یعنی نهایت گناه ) مثال: There’s no doubt — the man is as guilty as can be. شکی نیست — این مرد کاملاً گناهکاره/این م ...
happened to = اتفاقاً / از قضا
برخلاف همیشه/ برای یکبار هم که شده ( تغییر نسبت به روال عادی )
Make it up = جبران کردن / درست کردن
تنها و بدون کمک ، در شرایط سخت
یعنی "بوهو / هیهی" — صدای گریه یا ناله ی بچگانه، معمولاً با لحنی طنزآمیز یا تمسخرآمیز برای مسخره کردن کسی که شکایت یا گریه میکند ( برای مسخره کردنِ گ ...
با تمسخر جلوی کسی خندیدن ( با لحنی منفی و تحقیرآمیز ) . یعنی به کسی بی احترامی کردن و او را مسخره کردن، معمولاً وقتی که جدی یا ناراحت است.
شبی که بیرون از خانه گذرانده شده ( مهمانی، تفریح، قرار )
یک / حسابی ( برای تأکید )
چیزی را محکم / کامل بستن— یعنی دری، پنجره، یا درب چیزی را کاملاً ببندی/کاملاً بستن ( با تأکید بر بسته شدنِ کامل ) این عبارت یعنی چیزی را طوری ببندی ...
با قصد جنسی کسی را لمس کردن ( با بار منفی و غیررسمی ) کسی را لمس کردن ( با قصد جنسی ) — عملی که معمولاً بدون رضایت یا در فضای جنسی انجام میشود.
مالیدن / ساییده شدن ( فیزیکی ) یا مرور کردن ( برای یادآوریِ اطلاعات ) مثال: . The dog rubbed up against me ( ساییده شدن ) . I need to rub up on my ...
تغییرات ایجاد کردن در / دستکاری کردن / اصلاح کردن — معمولاً در متن، قرارداد، یا یک سیستم. تغییر دادن چیزی ( با لحنی رسمی یا اداری ) این جمله یعنی ی ...
شماره گیری سریع — یعنی با یک دکمه، شماره ی ذخیره شده را بگیرند. با سرعت و بدون گرفتن تمام اعداد، تماس گرفتن ( معمولاً با گوشیهای قدیمیتر )
Bring on = به صحنه آوردن / شروع کردن / راه اندازی کردن
Domestics = مربوط به خانه / کارهای خانگی/کارهای خانه/امور داخلی — مثل نظافت، آشپزی، و کارهای روزمره ی خانه مثال: She hired someone to help with the ...
دست ساز / حجاری شده با دست — یعنی چیزی که با ابزارِ دستی و نه ماشین، تراشیده یا حکاکی شده است. با دست تراشیده / حکاکی شده ( معمولاً برای اشیاء هنری ...
"Be down with" = همراه بودن / موافق بودن / هماهنگ بودن ( با لحنی خودمانی ) . در یک کلام یعنی هماهنگ / راضیم، مخصوصاً تو موقعیتهای غیررسمی. مثال: I' ...
با کسی یا چیزی هماهنگ بودن / موافق بودن / همراه بودن /درک کردن ( با لحنی غیررسمی و دوستانه ) مثال ها: I am down with the kids با بچه ها هماهنگ / همر ...
نسل جوان/بچه ها
آسیب گردن ناشی از تکان ناگهانی ( مثل تصادف ) ➡ کنایه از سردرگمی و شوکِ ناگهانی مثال: The sudden change in plans gave whiplash to everyone. تغییر ناگ ...
با تغییرات ناگهانی، کسی رو حسابی کلافه کردن ( با لحنی غیررسمی و اغراق آمیز ) کسی را گیج / شوکه / کلافه کردن ( کنایه از تغییرات ناگهانی یا رفتارهای ض ...
خیلی سخت/واقعا سخت ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) این عبارت برای تأکید بر شدتِ سختی، تلاش، یا ضربه به کار میرود. مثال: It rained real hard last night ...
با زحمت جمع کردن / دست و پا کردن ( معمولاً برای پول، منابع، یا افراد، با سختی و به سختی کافی ) این عبارت یعنی با تلاش و مشقت، چیزهایی را که به سختی ...
سوار چرخ وفلک/تو یه دورِ تکراری گیر کردن/یه چرخه ی بی پایان، چه شیرین، چه تلخ هم به معنی واقعی ( سوار شدن روی وسیله ی شهربازی ) ، هم مجازی ( تکرار بی ...
1. چرخ وفلک ( همون وسیله ی شهربازی با اسبهای چوبی که بالا و پایین میرن ) 2. دور تکراری بی پایان/هر موقعیتی که توش آدم حس میکنه داره دور خودش میچرخه ...
منطقه یا محله ی موادفروشان و معتادان ( کراک )
عملیاتِ کمین /کمین پلیسی/ عملیاتِ مراقبتِ مخفیانه ( معمولاً پلیس )
کلاهبرداری با چک ( نوشتن چک بدون پوشش یا جابه جایی پول بین حسابها )
حکم بازداشتِ فعال / باز ( هنوز اجرا نشده )
امشب، ولی دیرتر ( نزدیک به نیمه شب یا اواخر شب ) /در یک زمانِ مشخص از شب، معمولاً بعد از ساعت ۹ یا ۱۰ به بعد — نه اول شب
همینطور / به همین سادگی / یکدفعه
a flasher = کسی که در مکان عمومی بدن خود را به نمایش میگذارد ( معمولاً به قصد شوک دادن )
قشقرق / کج خلقیِ نمایشی و بچه گانه ( معمولاً با لحن منفی یا شوخ ) / یک واکنشِ احساسیِ شدید ( گریه، داد، لگد زدن ) برای جلب توجه یا اعتراض— معمولاً بر ...
a ball = یک توپ ( در زبان عامیانه به معنی تفریحِ عالی ) "Been a ball":یعنی خیلی خوش گذشت / حسابی خوش گذشت/خیلی عالی بود/عالی بود ( معمولاً برای تفری ...
با زحمت کشیدن / کشاندن /با زحمت رفتن یا چیزی را حمل کردن ( عامیانه ) - ( اغلب برای بار یا مسافتی که اذیت کننده است ) مثالها: Schlep me somewhere. ی ...
به طور متکبرانه و از روی تحقیر و برتری رفتار کردن/کوچک شمردن /از بالا نگاه کردن
رفتار از روی تحقیر / با لحنِ مُرَبی وار و خودبرتربین
احمق
سلطنتی / درجه یک ( برای تأکید روی شدت )
آدمِ بی ادب / حقیر / مزاحم ( بسیار تند )
شاهزاده ی افسانه ای / شاهزاده ی رویایی/معشوقِ ایده آل ( از داستانهای پریان )
آموزشِ مدیریت/دوره های مدیریتی
Get this = این رو ببر / بذار / جابه جا کن
دنج/فضای مناسب/ فضای آرام/جای خوش آب و هوا/محیطی خوشایند، یا صدای زمینه ( موسیقی/نور )
در موردِ تأمین مالی / در بخشِ سرمایه و بودجه/ در رابطه با سرمایه و بودجه ( معمولاً در مذاکرات یا برنامه ریزی مالی ) مثال: We need to decide on the f ...