پیشنهادهای hamideh (٦٣٩)
فراز و نشیب های سرنوشت یا پیچ وخم های روزگار تلاطم ها و تغییراتِ ناگهانیِ زندگی ( با لحنی ادبی و کمی فلسفی ) . تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره در زندگی، ...
به شدت/حسابی/فوق العاده مثال: I'm awful tired after work. بعد از کار، حسابی خستم.
بالاخره نوبت همه میشه / روزِ هر کسی میرسه ( با لحنی امیدوارکننده ) . این ضرب المثل یعنی هر کسی، حتی اگر الان موفق نباشد، بالاخره یک روز به موفقیت یا ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه می گذرد کاربرد:برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه میگذرد کاربرد: برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
منظورت چیه؟/چه طور؟/منظورت رو توضیح بده / چه طور؟ ( برای درخواست توضیح ) . کاربرد: وقتی از کسی میپرسیم که منظورش از حرفی که زده چیست و توضیح بیشتری ...
چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟/کجایِ کارِ. . . از بین رفت؟/چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟ ( برای پرسیدن درباره ی چیزی که دیگر نیست یا تغییر ...
در حالتِ امانی / در گرو؛ یعنی پول یا سند به دست شخص ثالثی سپرده میشود تا وقتی که شرایط قرارداد کامل شود، بعد آزاد گردد. یعنی پول یا مدرک پیش شخص ثا ...
تماسهای من رو بگیر / جواب نده / منو در دسترس نذار/به تماسهای من پاسخ نده / منو مشغول نشان بده ( تا مزاحم نشوند ) . معمولاً در محیط کار یا زمانی که ف ...
to say something about something that you have just noticed: He remarked on how well you were looking.
تذکر دادن/اشاره کردن به چیزی/به چیزی اشاره کردن/نظر دادن نکته:"Remark on" و "Remark upon" هر دو به یک معنی هستند ، فقط "upon" یه کم رسمی تر و ادبی تر ...
نیست جز یا چیزی نیست به جز/چیزی نیست به جز / فقط ( با لحنی ادبی و تأکیدی ) . و معمولاً برای تأکید بر سادگی یا محدودیتِ چیزی به کار میرود. معنی دقیق ...
بسته به بافت، چند معنی داره: له کردن / خرد کردن ( فیزیکی ) نابود کردن / در هم کوبیدن ( مجازی، مثل شکست دادنِ کامل ) علاقه ی شدید و معمولاً پنهانی ب ...
خداوندِ صلح و آرامش ( با لحنی دعایی و آرامش بخش ) . این عبارت معمولاً در متون مذهبی ( به ویژه مسیحیت و یهودیت ) به کار میرود. اشاره به خدایی که صلح، ...
"Zeal" = شور، حرارت، اشتیاق شدید، غیرت
ما به پیش میرویم / حرکت میکنیم ( معمولاً با لحنی رسمی، حماسی، یا مصمم ) /به پیش ( با لحنی جدی و پرانرژی ) . یعنی با اراده و عزم به سمت هدف یا مرحله ...
بیرون انداختن / طرد کردن ( یک نفر یا چیزی را از جمع بیرون کردن ) / بیرون کردنِ فرد یا شیء
رد کردنِ یک حرف یا ادعا با دلیل/رد کردن / ابطال کردن ( یک ادعا، نظریه یا حرف را با دلیل غلط نشان دادن ) . مثال: She refuted his argument with eviden ...
"Notion" = تصور، عقیده، یا برداشت.
"Preconceived" = قبلاً شکل گرفته / از پیش موجود.
تصورِ ازپیش ساخته / پیش داوری / ذهنیتِ قبلی/ذهنیتِ قبلی / قضاوتِ از پیش ساخته ( که معمولاً اشتباه از آب درمیاد ) . یعنی قضاوت یا باوری که قبل از دید ...
"Put in perspective" = رایج تر و روزمره تر "Put into perspective" = کمی رسمی تر یا تأکیدی تر ( به فرایند نگاه متعادل اشاره داره ) مثال: This helped ...
مسائل را درست دید زدن / از زاویه ی درست نگاه کردن/قضیه را سنجیده و متعادل دیدن/چیزها را به اندازه ی واقعی شان ببین / زیادی بزرگش نکن معنی دقیقتر:یعنی ...
شاید اینطور باشه/احتمالاً درسته، اما معمولاً با کمی شک و تردید یا قبولِ ناقص همراه است/شاید راست بگی، ولی نه کاملاً ( پاسخی محتاطانه و گاهی طفره آمیز ...
به هیچ وجه برام مهم نیست ( با لحنی کاملاً بی تفاوت ) /کمترین اهمیتی برام نداره/اصلاً برام مهم نیست / به هیچ وجه اهمیت نمیدم
پرده را کنار زدن / پرده برداری کردن/راز یا حقیقتی را فاش کردن/پرده از رازی برداشتن / حقیقت را فاش کردن ( معمولاً با لحنی جدی یا خبری ) . یعنی پنهانک ...
"Ever" = هر وقت / روزی. مثال : So if you ever have a clog, just use this. پس اگه یه روزی گرفتگی داشتی، فقط از این استفاده کن.
"Clog" = گرفتگی ( معمولاً لوله، سینک، یا توالت ) .
محبوب / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص یانزد یک دسته از مردم، طرفدار داشتن/ محبوب بودن در میان یک گروه خاص معنی دقیقتر:"Big with" یعنی کسی یا چیز ...
علاقه ی زیادی داشتن به/برای چیزی ارزش زیادی قائل بودن و معمولاً با لحنی غیررسمی به کار میرود. خیلی به چیزی اهمیت دادن / علاقه ی شدید داشتن ( با لحنی ...
"Big with" = محبوب / طرفداردار / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص. مثال: I don't know why, but I am very big with the under - 5 set. نمیدونم چرا، ...
"Disdaining fortune" = به شانس یا سرنوشت توجهی ندارد و از آن بیزار است ( یعنی به خوش شانسی یا بدشانسی کاری ندارد ) .
تحقیر کردن / بی اعتنایی کردن / بی ارزش شمردن
"With his brandished steel" = با شمشیری که در هوا تکان داده / برافراشته است.
آنقدر سخت که حسابی اذیتت میکند/طاقت فرسا / خسته کننده یِ مفرط / آزاردهنده/کاری که از نظر جسمی یا روحی آنقدر سخت است که آدم را از پا درمی آورد. برای ...
She had a grueling schedule. برنامه ی خیلی فشرده و سختی داشت.
"Sympathetic" = همدل، دلسوز، یا بااحساس ( نسبت به موقعیت کسی ) .
"Retain" = استخدام کردن، به کار گرفتن، یا با خود قرارداد بستن ( معمولاً به صورت رسمی و با پرداخت هزینه ) . We need to retain the services of a good ...
کارِ فوقالعاده / بینظیر / عالی ( در معنای مثبت ) یا کارِ خیلی سخت و طاقت فرسا ( در معنای منفی، بسته به بافت ) . مثال : You did a hell of a job on t ...
قبل از اعلام رسمی / پیش از انتشار خبر/پیش از بیانیه یعنی کاری قبل از اینکه خبر یا تصمیم به طور رسمی اعلام شود، انجام میگیرد ( معمولاً در فضای خبری، س ...
پیشرفت
"Go stupid" = احمقانه رفتار کردن / تصمیمِ عجولانه و غیرمنطقی گرفتن. مثال : If we go stupid on the stock, we'll lose everything. اگه تو این سهام، کا ...
"Awed" = احساس حیرت، شگفتی، یا احترام عمیق همراه با کمی ترس یا فروتنی. "Awed by you"یعنی"از تو حیرت زده / مبهوت / شگفت زده شدن"، یا "تحت تأثیر عظمت ...
The time period that starts after lunch on Friday and ends when the weekend starts. Usually in this time period it is particularly hard to focus on w ...
حقه های ارزان / حرکاتِ بی ارزش و فریبنده/حرکاتِ بی ارزش و پیش پاافتاده برای فریب دادن/ روشهای کم ارزش، پیش بینی پذیر، یا کودکانه برای فریب دادن یا جل ...
حرکاتِ ارزانِ دخترانه/تقلب های حقیرانه ی زنانه ( با لحنی تحقیرآمیز و جنسیتی ) /حرکاتِ بی ارزش و فریبنده ( با لحنی تحقیرآمیز و معمولاً در فضای غیررسمی ...
حقه های زنانه/حرکاتِ دخترانه برای فریب دادن ( معمولاً با لحنی غیرجدی یا تحقیرآمیز ) /ترفندهای زنانه برای جلب توجه یا فریب ( با لحنی خودمانی و معمولاً ...
راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...
راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...