hang on

/ˈhæŋˈɑːn//hæŋɒn/

معنی: ادامه دادن، ثابت قدم بودن، سماجت ورزیدن، دوام داشتن، متمسک شدن
معانی دیگر: 1- ادامه دادن، دست نکشیدن (از) 2- محکم گرفتن (و ول نکردن) 3- وابسته بودن به، منوط بودن به 4- متکی بودن به، مورد حمایت(کسی) بودن 5- (با دقت) گوش کردن

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to cling tightly.
مترادف: cling
مشابه: grip, hold, stick

(2) تعریف: to wait.
مترادف: bide, wait
مشابه: abide, hold, pause

جمله های نمونه

1. Hang on with your hands, I will lift you up.
[ترجمه گوگل]دست هایت را نگه دار، من تو را بلند می کنم
[ترجمه ترگمان] دستت رو کن، من بلندت می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He has not a peg to hang on.
[ترجمه امین] اون برای آویزون کردن ( لباسها و یا . . . ) هیچ گیره ای نداشت.
|
[ترجمه گوگل]او گیره ای برای آویزان کردن ندارد
[ترجمه ترگمان]او یک میخ برای ادامه دادن ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't hang on to him, he has many things to do.
[ترجمه گوگل]به او نبند، او کارهای زیادی برای انجام دادن دارد
[ترجمه ترگمان]معطل نکن، کاره ای زیادی برای انجام دادن دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hang on! I'll be back in two shakes!
[ترجمه گوگل]صبر کن! من در دو تکان برمی گردم!
[ترجمه ترگمان]! صبر کن من تا دو ثانیه دیگر بر می گردم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Hang on!I'll be back in a couple of shakes!
[ترجمه گوگل]صبر کن! من بعد از چند لحظه برمی گردم!
[ترجمه ترگمان]! صبر کن من تا چند ثانیه دیگه بر می گردم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He managed to hang on to a piece of rock protruding from the cliff face.
[ترجمه گوگل]او توانست به تکه سنگی که از صخره بیرون زده بود آویزان شود
[ترجمه ترگمان]او به یک تکه سنگ که از صخره بیرون زده بود آویزان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Hang on?I'll just get the telephone.
[ترجمه گوگل]صبر کن؟ من فقط تلفن را می گیرم
[ترجمه ترگمان]صبر کن ببینم؟ فقط تلفن را می گیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Hang on/Wait a minute - I'll just get my bag.
[ترجمه گوگل]صبر کن / یک دقیقه صبر کن - من فقط کیفم را می گیرم
[ترجمه ترگمان]صبر کن صبر کن، من فقط کیفم رو میارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Let's hang on to those old photographs-they may be valuable.
[ترجمه گوگل]بیایید به آن عکس های قدیمی بچسبیم - آنها ممکن است ارزشمند باشند
[ترجمه ترگمان]بیایید به آن عکس های قدیمی برسیم - ممکن است ارزشمند باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. James will be back at once, hang on.
[ترجمه گوگل]جیمز فوراً برمی گردد، صبر کن
[ترجمه ترگمان]جیمز فورا بر می گردد، صبر کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Hang on tight - it's going to be a very bumpy ride.
[ترجمه NZS] صبور ( قوی ) باش ، این یک سواری بسیار سخت خواهد بود.
|
[ترجمه گوگل]محکم بمانید - سواری بسیار پر دست انداز خواهد بود
[ترجمه ترگمان]محکم باش باید سواری خیلی سختی باشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He's playing a waiting-game. He'll hope to hang on as long as possible until the pressure is off.
[ترجمه گوگل]او در حال انجام یک بازی انتظار است او امیدوار است تا زمانی که فشار از بین برود تا جایی که ممکن است ادامه دهد
[ترجمه ترگمان]اون داره بازی می کنه او امیدوار است تا جایی که ممکن است دوام بیاورد، تا وقتی که فشار از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Priestly robes hang on the walls.
[ترجمه گوگل]لباس های کشیش بر دیوار آویزان است
[ترجمه ترگمان]ردای priestly روی دیوار آویزون شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Hang on a minute?I'll just see if he's here.
[ترجمه گوگل]یک دقیقه صبر کن؟ فقط ببینم اینجاست یا نه
[ترجمه ترگمان]یه لحظه صبر کن ببینم الان می فهمم که او اینجاست یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ادامه دادن (فعل)
further, run, bring on, keep, maintain, continue, hang on, carry on, extend, hold over, run on

ثابت قدم بودن (فعل)
hang on

سماجت ورزیدن (فعل)
hang out, hang on

دوام داشتن (فعل)
last, hang on

متمسک شدن (فعل)
hang on

انگلیسی به انگلیسی

• persist, persevere, hold out; hold on to something
wait a minute!

پیشنهاد کاربران

ادامه دادن
دوام آوردن
پایبند بودن
وابسته بودن به
صبر کردن، منتظر ماندن
For example: Hang on a sec
یه لحظه صبر کن
صبرکن
Wait
Give me some time
یکی دیگه از معنی هاش میشه با دقت گوش کردن
Hang on=با دقت گوش کردن
مثال:
Listeners hung on his every word
بشین بریم
now, hang on!
صبر کردن ؛ منتظر نگه داشتن ؛ محکم گرفتن
- Hang on a minute, I'll be back in a moment
– He always keeps us hanging on while he tries to find his keys
– The climber hung on to the ledge, praying for rescue
صبر کردن.
واژه ی دیگری به جای hold on
توازن بر قرار کردن - وفق دادن با چیزی یا کسی
دو دستی چسبیدن به چیزی.
گوشی دستتون باشه!
Wait
Hang up تلفن قطع کردن
Hang on : چسبیدن اویزان بودن
Hang out خوش گذرونی
● محکم بگیرش، سفت نگهش دار
● یه لحظه ( وقتی پشت تلفن میخوایم به کسی بگیم چند لحظه گوشی رو نگه داره )
● چی شد؟ ها؟ ( وقتی از حرف یا صحبت کسی تعجب میکنیم )
● منوط به چیزی بودن، وابسته به چیزی بودن
● خوب دقت کردن ( به رفتار یا گفتار کسی )
​ ( informal ) used on the phone to ask somebody who is calling to wait until they can talk to the person they want
Hang on—I'll just see if he's here.
هنگام تلفن صحبت کردن به معنی گوشی یا قطع کردن است
تحمل داشته باش
پیوند زدن
معطل شدن ، انتظار کشیدن
محکم بگیر خودتو
!Hang on
طاقت بیار، صبر کن
آویزان ماندن ( روی طناب، میله. . . )
منتظر ماندن
Hang on a sec یه ثانیه منتظر بمون
ادامه دادن و دوام داشتن
آویزون کردن
hang my jacket on the hook
صبرکن!. . . وایستا!
Wait یا hold done
سماجت ورزیدن
stick
منتظر نگه داشتن
دوام داشتن ثابت قدم داشتن
Cut the conversation
صبرکردن
wait
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٢)

سوال های مرتبط