inconvenience

/ˌɪnkənˈviːnjəns//ˌɪnkənˈviːnɪəns/

معنی: ناراحتی، اذیت، نا سازگاری، ناجوری، اسیب، زحمت، اسباب زحمت، مزاحمت، درد سر، نا مناسبی
معانی دیگر: معذب بودن، تصدیع، ناراحت کردن، دردسر دادن، مزاحم شدن، هر چیز ناراحت کننده، اسباب زحمت (inconveniency هم می گویند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the condition or quality of being awkward or troublesome.
متضاد: convenience

(2) تعریف: a thing or situation that causes difficulty.
متضاد: convenience
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inconveniences, inconveniencing, inconvenienced
• : تعریف: to cause trouble or extra effort for.
مشابه: trouble

جمله های نمونه

1. the inconvenience of not having regular electricity
دردسر نداشتن برق بطور منظم

2. having to wait for a taxi is an inconvenience
منتظر تاکسی شدن مایه ی عذاب است.

3. We apologize for any inconvenience caused during the repairs.
[ترجمه مسعود] ما بخاطر هرگونه دردسری که درطول تعمیرات باعث شدیم معذرت میخواهیم
|
[ترجمه 🌠MM93🌠] ما برای هرگونه مزاحمتی که در طول تعمیرات ایجاد کردیم، معذرت می خواهیم.
|
[ترجمه گوگل]ما برای هر گونه ناراحتی ایجاد شده در طول تعمیر عذرخواهی می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما به خاطر هر دردسری که باعث تعمیرات شده عذرخواهی می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I don't want to put you to any inconvenience.
[ترجمه M] نمیخواهم شما را به هیچ دردسری بندازم.
|
[ترجمه گوگل]من نمی خواهم شما را به دردسر بیاندازم
[ترجمه ترگمان]نمی خواهم ناراحتت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We apologise for the delay and any inconvenience caused.
[ترجمه مسعود] مابخاطر تاخیر و هر زحمتی عذر میخواهیم
|
[ترجمه گوگل]بابت تاخیر و هر گونه ناراحتی ایجاد شده پوزش می طلبیم
[ترجمه ترگمان]ما از تاخیر معذرت میخوایم که باعث تاخیر و دردسر شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We apologize for any inconvenience caused by the late arrival of the train.
[ترجمه گوگل]ما برای هر گونه ناراحتی ناشی از دیر رسیدن قطار عذرخواهی می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما به خاطر هر زحمتی که از رسیدن قطار به اینجا آمدیم، عذرخواهی می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It often causes a lot of inconvenience when buses come late.
[ترجمه گوگل]وقتی اتوبوس ها دیر می آیند اغلب باعث ناراحتی زیادی می شود
[ترجمه ترگمان]این کار اغلب باعث ناراحتی زیادی می شود که اتوبوس ها دیر می رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It's no inconvenience to drive you to the station.
[ترجمه گوگل]این ناراحتی نیست که شما را به ایستگاه برسانیم
[ترجمه ترگمان]هیچ زحمتی نیست که تو را به ایستگاه راهنمایی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We had the inconvenience of being unable to use the kitchen for several weeks.
[ترجمه گوگل]ما این ناراحتی را داشتیم که چندین هفته نتوانستیم از آشپزخانه استفاده کنیم
[ترجمه ترگمان]ما به زحمت توانستیم تا چند هفته دیگر از آشپزخانه استفاده کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Having to change trains is a small inconvenience.
[ترجمه گوگل]مجبور به تعویض قطار یک ناراحتی کوچک است
[ترجمه ترگمان]تغییر قطارها یک مشکل کوچک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I chose a different route to avoid the inconvenience of going through the town centre.
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از ناراحتی ناشی از عبور از مرکز شهر، مسیر دیگری را انتخاب کردم
[ترجمه ترگمان]من مسیر دیگری را انتخاب کردم تا از دردسر رفتن به مرکز شهر جلوگیری کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His early arrival was clearly an inconvenience to his host.
[ترجمه عابدی اصغر] ورود زود هنگام او باعث دردسر برای میزبان شده بود
|
[ترجمه گوگل]ورود زودهنگام او به وضوح برای میزبانش ناراحت کننده بود
[ترجمه ترگمان]ورود او به هنگام ورود به خانه موجب ناراحتی میزبان شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We apologize for the delay and regret any inconvenience it may have caused.
[ترجمه گوگل]ما بابت تأخیر عذرخواهی می کنیم و از هر گونه ناراحتی که ممکن است ایجاد کرده باشد متاسفیم
[ترجمه ترگمان]ما به خاطر تاخیر عذرخواهی می کنیم و از هر مشکلی که ممکنه ایجاد کنه پشیمون میشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She thinks that any inconvenience is a price worth paying for living in such a beautiful place.
[ترجمه گوگل]او فکر می کند که هر گونه ناراحتی بهایی است که برای زندگی در چنین مکان زیبایی ارزش پرداختن دارد
[ترجمه ترگمان]او فکر می کند که هر دردسر برای زندگی در چنین جای قشنگی ارزش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. All that he did caused her much inconvenience.
[ترجمه گوگل]تمام کارهایی که او انجام داد باعث ناراحتی او شد
[ترجمه ترگمان]تنها چیزی که موجب ناراحتی او شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ناراحتی (اسم)
ailment, irritation, discomfort, turmoil, worriment, inconvenience, disturbance, discomfiture, disquietude, inquietude, discommodity, incommodity, malaise

اذیت (اسم)
fret, annoyance, persecution, inconvenience, tease, harassment, harm, nuisance, mischief, hindrance

نا سازگاری (اسم)
antipathy, aversion, conflict, inconvenience, discord, contrariness, disagreement, incompatibility, repugnance, incongruity, inconsistency, incoherence, inconsistence, variance, incongruence, contrariety, insalubrity, intransigence

ناجوری (اسم)
dissonance, inconvenience, contrariness, inconsistency, incoherence, inconsistence, unlikelihood, discordance, disparity, heterogeny, incommodity, inconsonance, xenogenesis

اسیب (اسم)
hurt, damage, mar, inconvenience, harm, strain, lesion, injury, trauma, teen, tort

زحمت (اسم)
pain, work, labor, difficulty, trouble, discomfort, torment, tug, inconvenience, discomfiture, discommodity

اسباب زحمت (اسم)
inconvenience, discommodity, encumbrance

مزاحمت (اسم)
trouble, inconvenience, disturbance, molestation, hindering, troubling, obtrusion

درد سر (اسم)
inconvenience, headache

نا مناسبی (اسم)
irrelevance, infelicity, inconvenience, impolicy, inadequacy

به انگلیسی

• bother, disturbance, discomfort, nuisance
cause discomfort, trouble, put out, disturb
if something causes inconvenience, it causes problems or difficulties.
if you inconvenience someone, you cause problems or difficulties for them.

پیشنهاد کاربران

دردسر
ناراحتی
اذیت
معذب
State of difficulty when things do not suit one
Verb:
باعث دردسر دیگران شدن
دیگران را دچار مشکل کردن
صعوبت
اسباب زحمت
دشواری
معضل
اختلال ( مهندسی برق )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما