tantrum

/ˈtæntrəm//ˈtæntrəm/

معنی: خشم، غیظ، کج خلقی، اوقات تلخی، قهر
معانی دیگر: غیظ (ناگهانی)، بد خلقی، اعراض، ونگ زدن، (به ویژه کودک) بهانه گیری و خشم، نحسی، گریه زاری
دارالترجمه ر.س.م.ی کاج

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a violent, noisy display of temper, esp. by a young child.
مترادف: conniption, fit
مشابه: blowup, eruption, explosion, flare-up, frenzy, outburst, rampage, scene, storm

- The screaming child was obviously having a tantrum.
[ترجمه مهسا] بچه جیغ جیغو پیدا بود که اوقاتش تلخه
|
[ترجمه Tt] بچه بابت اوقات تلخی جیغ جیغ میکرد
|
[ترجمه گوگل] کودکی که جیغ می‌کشید، معلوم بود که عصبانی شده بود
[ترجمه ترگمان] بچه جیغ می زد که اوقات تلخی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to throw a tantrum
بد خلقی کردن،گریه زاری کردن

2. he went home drunk and his wife threw a tantrum
مست به خانه رفت و زنش سخت آتشی شد.

3. Johnny had/threw a tantrum in the shop because I wouldn't buy him any sweets.
[ترجمه زینب سرآمد] جانی در مغازه قشقرق راه انداخت زیرا هیچ نوع شیرینی برایش نمی خواستم بخرم.
|
[ترجمه گوگل]جانی در مغازه غوغایی کرده بود، زیرا من برای او شیرینی نمی خریدم
[ترجمه ترگمان]جانی در مغازه اوقات تلخی کرده بود، چون من هیچ شیرینی برایش نخواهم خرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He threw a tantrum on the school bus.
[ترجمه گوگل]او در اتوبوس مدرسه عصبانی شد
[ترجمه ترگمان]او در اتوبوس مدرسه اوقات تلخی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She throws a tantrum when she can't have the toy she wants.
[ترجمه زینب سرآمد] او وقتی نتواند اسباب بازی را که می خواهد داشته باشد قشقرق راه می اندازد
|
[ترجمه گوگل]او وقتی نمی تواند اسباب بازی مورد نظرش را داشته باشد عصبانی می شود
[ترجمه ترگمان]وقتی نمی تواند آن اسباب بازی را که می خواهد داشته باشد، اوقات تلخی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He immediately threw a tantrum, screaming and stomping up and down like a child.
[ترجمه گوگل]او فوراً عصبانی شد، جیغ می کشید و مثل بچه ها بالا و پایین می رفت
[ترجمه ترگمان]او فورا اوقات تلخی کرد، جیغ کشید و مثل بچه ها بالا و پایین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Every time he had a tantrum she put a tick in the appropriate square.
[ترجمه گوگل]هر بار که او عصبانی می شد، او یک تیک در مربع مناسب قرار می داد
[ترجمه ترگمان]هر دفعه که اوقات تلخی می کرد، یک سوسک را در میدان مناسب می گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. After a tantrum, a child needs time to regroup.
[ترجمه گوگل]پس از عصبانیت، کودک به زمان نیاز دارد تا دوباره جمع شود
[ترجمه ترگمان]پس از اوقات تلخی، کودک برای تجدید قوا نیاز به زمان دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The tantrum she throws on her own front lawn, after De Niro locks her out, is a stunner.
[ترجمه گوگل]عصبانیت او روی چمن جلویی خودش، بعد از اینکه دنیرو او را قفل می کند، خیره کننده است
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه \"دنیرو\" او را قفل کرد، یک گیج کننده است که او بر روی چمن جلو خودش می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. On Tuesday he had a temper tantrum on the school bus and then kicked the school secretary.
[ترجمه گوگل]روز سه شنبه او در اتوبوس مدرسه عصبانی شد و سپس دبیر مدرسه را لگد زد
[ترجمه ترگمان]روز سه شنبه او در اتوبوس مدرسه اوقات تلخی کرد و سپس به سمت دبیر مدرسه رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He threw a tantrum when she complained he should have treated her earlier.
[ترجمه گوگل]وقتی او شکایت کرد که باید زودتر با او رفتار می کرد، عصبانی شد
[ترجمه ترگمان]او زمانی که شکایت می کرد که او زودتر با او رفتار خواهد کرد، اوقات تلخی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Try to avoid surprises and avoid throwing a tantrum yourself.
[ترجمه گوگل]سعی کنید از غافلگیری جلوگیری کنید و از عصبانیت خودداری کنید
[ترجمه ترگمان]سعی کنید از سورپرایز اجتناب کنید و از پرتاب کردن خودتان اجتناب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He could throw a tantrum or a punch.
[ترجمه گوگل]او می تواند عصبانیت یا مشت پرتاب کند
[ترجمه ترگمان]او می توانست یک پرخاش یا یک مشت پرتاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He threw a temper tantrum at school when two of the newcomers took his soccer ball.
[ترجمه گوگل]وقتی دو نفر از تازه واردها توپ فوتبالش را گرفتند، او در مدرسه عصبانی شد
[ترجمه ترگمان]وقتی دو نفر از تازه واردان توپ فوتبال او را گرفتند، او در مدرسه اوقات تلخی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خشم (اسم)
bate, resentment, irritation, temper, anger, rage, wrath, fury, indignation, ire, ramp, rampage, tantrum, choler, furiosity, furiousness, furore, teen, heebie-jeebies

غیظ (اسم)
resentment, anger, rage, wrath, fury, indignation, dudgeon, tantrum

کج خلقی (اسم)
tiff, funk, belligerence, irritability, distemper, tantrum, petulance, petulancy

اوقات تلخی (اسم)
dudgeon, tantrum

قهر (اسم)
wrath, tantrum, miff, grumps, sulks

به انگلیسی

• fit of ill-temper, outburst of rage
a tantrum is a noisy and childish outburst of bad temper.

پیشنهاد کاربران

قشقرق
گریه و زاری. قهر. کج خلقی.

غلیان خشم ، حمله قشقرق
خشم ( ناگهانی ) همراه با داد و هوار،
قشقرق،
بد خلقی،
اوقات تلخی

1 ) She was famous for throwing tantrums on set
2 ) Children often throw tantrums at this age.
بهانه گیری و لج
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما