ridden

/ˈrɪdn̩//ˈrɪdn̩/

(معمولا در ترکیب) - زده، منکوب، اسم مفعول فعل: ride، پرده محراب
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of ride.
صفت ( adjective )
• : تعریف: full of, or overwhelmed or obsessed by (usu. used in combination).

- debt-ridden
[ترجمه ترگمان] تا بدهی خود را بدهی
[ترجمه گوگل] بدهی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- fear-ridden
[ترجمه ترگمان] ترس بر او چیره شد
[ترجمه گوگل] ترسناک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a man ridden by doubt and anxiety
مردی که شک و نگرانی کمر او را خم کرده است

2. My underskirt had ridden up into a thick band around my hips.
[ترجمه ترگمان]پا پا بلند شده بود و پا به دور کمر من حلقه کرده بود
[ترجمه گوگل]Underskirt من به یک گروه ضخیم در اطراف مفصل ران بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Lee had never ridden a horse before.
[ترجمه ترگمان]لی قبلا هرگز سوار اسب نشده بود
[ترجمه گوگل]لی هرگز اسبی را ندیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He's ridden six winners so far this year .
[ترجمه ترگمان]تا این سال شش تا برنده داره
[ترجمه گوگل]او تا کنون در سال جاری شش برنده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She had never ridden a horse before.
[ترجمه ترگمان]قبلا هرگز اسب ندیده بود
[ترجمه گوگل]او قبلا اسب ندیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Some debt - ridden countries in the world have suitcase economics.
[ترجمه ترگمان]برخی از کشورهای مقروض در دنیا اقتصاد suitcase دارند
[ترجمه گوگل]برخی از بدهی های کشورهای غربی در جهان دارای اقتصاد چمدان هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. My money has never ridden on that brown horse.
[ترجمه ترگمان] پول من هیچوقت سوار اون اسب قهوه ای نمیشه
[ترجمه گوگل]پول من هرگز در آن اسب قهوه ای ندیده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She was ridden by/with guilt.
[ترجمه ترگمان] اون با احساس گناه فرار کرده بود
[ترجمه گوگل]او توسط / با گناه سوار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Tom had never ridden pillion before.
[ترجمه ترگمان]تام قبلا هرگز ترک نکرده بود
[ترجمه گوگل]تام هرگز پریزونی را ندیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I've never ridden a motorbike before, so here goes!
[ترجمه ترگمان]من تا حالا یه موتور سواری نرفته بودم، پس اینم از این!
[ترجمه گوگل]من قبل از موتورسیکلت ندیده ام، بنابراین در اینجا می رود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The gunman escaped on a motorcycle being ridden by an accomplice.
[ترجمه ترگمان]مرد مسلح بر روی یک موتورسیکلت که توسط یک همدستش سوار شده بود فرار کرد
[ترجمه گوگل]مسلح در یک موتورسیکلت که توسط یک همدستان رانده شده فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Well, I've never ridden a motorbike before, so here goes!
[ترجمه ترگمان]خب، من تا حالا یه موتور سواری نرفته بودم، پس اینم از این
[ترجمه گوگل]خوب، من هرگز یک موتورسیکلت را پیش از آن ندیده ام، بنابراین در اینجا می رود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I had never ridden on a motor-cycle before. But it was too late to chicken out.
[ترجمه ترگمان]من قبلا هیچ وقت با یه موتور ماشین سواری نکرده بودم اما دیگه برای مرغ دیر شده بود
[ترجمه گوگل]من تا به حال هیچ وقت در موتور سیکلت ندیده بودم اما برای مرغ خیلی دیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Your skirt has ridden up at the back.
[ترجمه ترگمان] دامن تو برگشته
[ترجمه گوگل]دامن شما در پشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The group had then ridden away across the river.
[ترجمه ترگمان]آن وقت گروه از رودخانه دور شده بودند
[ترجمه گوگل]این گروه سپس در سراسر رودخانه راندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• penetrated, full; given to, controlled by, ruled by
ridden is the past participle of ride.

پیشنهاد کاربران

تحت کنترل درامده
سواری داده
غرق در , تحت سلطه ( چیز ناخوشایند یا بد )

# It is a superstition‑ridden community
# She was guilt‑ridden when she discovered that the business had failed because of her
پر از چیزی
پشت سر گذاشتن
سوار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما