یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن
یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . )
پروژه ای را به پایان رساندن
پروژه ای را انجام دادن ( به طور کامل )
پروژه ای را تحویل دادن ( مخصوصاً وقتی نتیجه نهایی ارائه می شود )
... [مشاهده متن کامل]
پروژه ای را تمام کردن ( محاوره ای )
پروژه را کاملاً به پایان رساندن ( همه مراحل انجام شده )
مثال:
I need to complete this project by Friday.
باید این پروژه را تا جمعه تکمیل کنم.
She completed the project ahead of schedule.
او پروژه را زودتر از موعد مقرر به پایان رساند.
Completing a project like this requires teamwork.
تکمیل کردن چنین پروژه ای به کار تیمی نیاز دارد.
After months of hard work, they finally completed the project.
بعد از ماه ها کار سخت، بالاخره پروژه را به اتمام رساندند.
یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . )
پروژه ای را به پایان رساندن
پروژه ای را انجام دادن ( به طور کامل )
پروژه ای را تحویل دادن ( مخصوصاً وقتی نتیجه نهایی ارائه می شود )
... [مشاهده متن کامل]
پروژه ای را تمام کردن ( محاوره ای )
پروژه را کاملاً به پایان رساندن ( همه مراحل انجام شده )
مثال:
باید این پروژه را تا جمعه تکمیل کنم.
او پروژه را زودتر از موعد مقرر به پایان رساند.
تکمیل کردن چنین پروژه ای به کار تیمی نیاز دارد.
بعد از ماه ها کار سخت، بالاخره پروژه را به اتمام رساندند.