به چیزی عادت کردن / ذائقه ی چیزی را پیدا کردن/کم کم به چیزی علاقه مند شدن/با تکرار، چیزی برایتان خوشایند شدن
یعنی در ابتدا چیزی را دوست نداشتید، اما با مرور زمان یا تکرار، به آن علاقه پیدا کردید.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
At first I didn't like coffee, but I developed a taste for it.
اول قهوه را دوست نداشتم، اما کم کم به آن عادت کردم / ذائقه ام به آن افتاد.
یعنی در ابتدا چیزی را دوست نداشتید، اما با مرور زمان یا تکرار، به آن علاقه پیدا کردید.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
اول قهوه را دوست نداشتم، اما کم کم به آن عادت کردم / ذائقه ام به آن افتاد.
درمورد غذا: ذائقه افراد به این سمت کشیده شده
درمورد چیزهای دیگه: گرایشم به این سمت کشیده شده
درمورد چیزهای دیگه: گرایشم به این سمت کشیده شده
( اصطلاح ) :
کم کم از مزه یا استفاده ی چیزی لذت بردن ( پس از چندبار استفاده مثل شراب، سیگار و. . . )
http://www. phrasemix. com/phrases/develop - a - taste - for - something
کم کم از مزه یا استفاده ی چیزی لذت بردن ( پس از چندبار استفاده مثل شراب، سیگار و. . . )