🔸 مثال ها ( در بافت جنایی ) :
• "The police suspected that a finger man had provided the gang with detailed information about the bank's security system. "
( پلیس مشکوک بود که یک راهنما اطلاعات دقیقی درباره سیستم امنیتی بانک در اختیار باند قرار داده است. )
... [مشاهده متن کامل]
• "He worked as a finger man for the mob, identifying wealthy targets for robberies. "
( او به عنوان علامت دهنده برای مافیا کار می کرد و اهداف ثروتمند را برای سرقت شناسایی می کرد. )
• "The fingerprint evidence was crucial in identifying the finger man who had tipped off the burglars. "
( مدارک اثر انگشت برای شناسایی خبرچینی که به سارقان اطلاعات داده بود، حیاتی بود. )
( پلیس مشکوک بود که یک راهنما اطلاعات دقیقی درباره سیستم امنیتی بانک در اختیار باند قرار داده است. )
... [مشاهده متن کامل]
( او به عنوان علامت دهنده برای مافیا کار می کرد و اهداف ثروتمند را برای سرقت شناسایی می کرد. )
( مدارک اثر انگشت برای شناسایی خبرچینی که به سارقان اطلاعات داده بود، حیاتی بود. )
مخبر / لو دهنده/کسی که جنایتکاران و مجرمان را به پلیس معرفی میکند
معنی دقیقتر:
در اصطلاحات پلیسی و جنایی، "fingerman" به کسی گفته میشود که مخفیگاه یا هویت مجرمان را به پلیس لو میدهد یا آنها را نشان میدهد. این کلمه معمولاً در فیلمهای نوآر، داستانهای جنایی، و ادبیات پلیسی به کار میرود.
... [مشاهده متن کامل]
مثال :
The police used a fingerman to find the hideout.
پلیس از یک مخبر استفاده کرد تا مخفیگاه را پیدا کند.
معنی دقیقتر:
در اصطلاحات پلیسی و جنایی، "fingerman" به کسی گفته میشود که مخفیگاه یا هویت مجرمان را به پلیس لو میدهد یا آنها را نشان میدهد. این کلمه معمولاً در فیلمهای نوآر، داستانهای جنایی، و ادبیات پلیسی به کار میرود.
... [مشاهده متن کامل]
مثال :
پلیس از یک مخبر استفاده کرد تا مخفیگاه را پیدا کند.