let someone sweat

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کسی را معطل گذاشتن ( تا استرس بگیرد )
• کسی را در بلاتکلیفی نگه داشتن
• گذاشتن کسی توی عذاب
🔸 مثال ها:
( معطل کردن ) She asked him to marry her, but he let her sweat for a week before answering.
...
[مشاهده متن کامل]

او ازش خواستگاری کرد، اما او یک هفته معطلش گذاشت تا جواب بدهد.
( بازجویی ) The police let the suspect sweat in the interrogation room all night.
پلیس مظنون را تمام شب در اتاق بازجویی معطل گذاشت.
( مذاکره ) The employer let the candidate sweat for two weeks before offering the job.
کارفرما دو هفته کاندیدا را در بلاتکلیفی نگه داشت قبل از اینکه کار را بهش پیشنهاد دهد.
( طنز ) I know you're dying to know what happened, so I'll let you sweat a little longer.
می دونم داری می میری از کنجکاوی که چی شده، بذار یه کم بیشتر تو عذاب باشی.