تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

استپفورد ( اشاره به فیلم/داستان "همسران استپفورد"؛ کنایه از فضای مصنوعی و بی نقص و کمالگرایی مصنوعی ) مثال: She’s so perfect — she is running for ma ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثل رنگ تازه ( کنایه از سرحالی و شادابی ) اصطلاحی برای انرژی و طراوت زیاد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مواد زدن/ مصرف مخدر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یهو / ناگهان ( برای نشون دادن اتفاق سریع ) مثال: You fix the Wi - Fi, and boom, everyone is happy. وای فای رو درست می کنی، و یهو همه خوشحال می شن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ساقِ گوساله ی آرام پز ( غذای اصیل ایتالیایی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کیسه/گونی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یعنی یک کیسه آشغال که کنایه از بی ارزشی یک شخص است/آدمِ حقیر و بی مقدار ( با لحنی بسیار توهین آمیز و غیررسمی ) یک دشنام بسیار تند و مبتذل است که به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

fucking = لعنتی / اصلاً/به هیچ وجه ( برای تأکید شدید، بسیار غیررسمی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به اندازه ی ممکن گناهکار بودن ( یعنی نهایت گناه ) مثال: There’s no doubt — the man is as guilty as can be. شکی نیست — این مرد کاملاً گناهکاره/این م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

happened to = اتفاقاً / از قضا

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخلاف همیشه/ برای یکبار هم که شده ( تغییر نسبت به روال عادی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Make it up = جبران کردن / درست کردن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تنها و بدون کمک ، در شرایط سخت

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یعنی "بوهو / هیهی" — صدای گریه یا ناله ی بچگانه، معمولاً با لحنی طنزآمیز یا تمسخرآمیز برای مسخره کردن کسی که شکایت یا گریه میکند ( برای مسخره کردنِ گ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با تمسخر جلوی کسی خندیدن ( با لحنی منفی و تحقیرآمیز ) . یعنی به کسی بی احترامی کردن و او را مسخره کردن، معمولاً وقتی که جدی یا ناراحت است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شبی که بیرون از خانه گذرانده شده ( مهمانی، تفریح، قرار )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک / حسابی ( برای تأکید )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را محکم / کامل بستن— یعنی دری، پنجره، یا درب چیزی را کاملاً ببندی/کاملاً بستن ( با تأکید بر بسته شدنِ کامل ) این عبارت یعنی چیزی را طوری ببندی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با قصد جنسی کسی را لمس کردن ( با بار منفی و غیررسمی ) کسی را لمس کردن ( با قصد جنسی ) — عملی که معمولاً بدون رضایت یا در فضای جنسی انجام میشود.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مالیدن / ساییده شدن ( فیزیکی ) یا مرور کردن ( برای یادآوریِ اطلاعات ) مثال: . The dog rubbed up against me ( ساییده شدن ) . I need to rub up on my ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییرات ایجاد کردن در / دستکاری کردن / اصلاح کردن — معمولاً در متن، قرارداد، یا یک سیستم. تغییر دادن چیزی ( با لحنی رسمی یا اداری ) این جمله یعنی ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شماره گیری سریع — یعنی با یک دکمه، شماره ی ذخیره شده را بگیرند. با سرعت و بدون گرفتن تمام اعداد، تماس گرفتن ( معمولاً با گوشیهای قدیمیتر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Bring on = به صحنه آوردن / شروع کردن / راه اندازی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Domestics = مربوط به خانه / کارهای خانگی/کارهای خانه/امور داخلی — مثل نظافت، آشپزی، و کارهای روزمره ی خانه مثال: She hired someone to help with the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست ساز / حجاری شده با دست — یعنی چیزی که با ابزارِ دستی و نه ماشین، تراشیده یا حکاکی شده است. با دست تراشیده / حکاکی شده ( معمولاً برای اشیاء هنری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Be down with" = همراه بودن / موافق بودن / هماهنگ بودن ( با لحنی خودمانی ) . در یک کلام یعنی هماهنگ / راضیم، مخصوصاً تو موقعیتهای غیررسمی. مثال: I' ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کسی یا چیزی هماهنگ بودن / موافق بودن / همراه بودن /درک کردن ( با لحنی غیررسمی و دوستانه ) مثال ها: I am down with the kids با بچه ها هماهنگ / همر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسل جوان/بچه ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آسیب گردن ناشی از تکان ناگهانی ( مثل تصادف ) ➡ کنایه از سردرگمی و شوکِ ناگهانی مثال: The sudden change in plans gave whiplash to everyone. تغییر ناگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با تغییرات ناگهانی، کسی رو حسابی کلافه کردن ( با لحنی غیررسمی و اغراق آمیز ) کسی را گیج / شوکه / کلافه کردن ( کنایه از تغییرات ناگهانی یا رفتارهای ض ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی سخت/واقعا سخت ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) این عبارت برای تأکید بر شدتِ سختی، تلاش، یا ضربه به کار میرود. مثال: It rained real hard last night ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با زحمت جمع کردن / دست و پا کردن ( معمولاً برای پول، منابع، یا افراد، با سختی و به سختی کافی ) این عبارت یعنی با تلاش و مشقت، چیزهایی را که به سختی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوار چرخ وفلک/تو یه دورِ تکراری گیر کردن/یه چرخه ی بی پایان، چه شیرین، چه تلخ هم به معنی واقعی ( سوار شدن روی وسیله ی شهربازی ) ، هم مجازی ( تکرار بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. چرخ وفلک ( همون وسیله ی شهربازی با اسبهای چوبی که بالا و پایین میرن ) 2. دور تکراری بی پایان/هر موقعیتی که توش آدم حس میکنه داره دور خودش میچرخه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطقه یا محله ی موادفروشان و معتادان ( کراک )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عملیاتِ کمین /کمین پلیسی/ عملیاتِ مراقبتِ مخفیانه ( معمولاً پلیس )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلاهبرداری با چک ( نوشتن چک بدون پوشش یا جابه جایی پول بین حسابها )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حکم بازداشتِ فعال / باز ( هنوز اجرا نشده )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امشب، ولی دیرتر ( نزدیک به نیمه شب یا اواخر شب ) /در یک زمانِ مشخص از شب، معمولاً بعد از ساعت ۹ یا ۱۰ به بعد — نه اول شب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همینطور / به همین سادگی / یکدفعه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a flasher = کسی که در مکان عمومی بدن خود را به نمایش میگذارد ( معمولاً به قصد شوک دادن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قشقرق / کج خلقیِ نمایشی و بچه گانه ( معمولاً با لحن منفی یا شوخ ) / یک واکنشِ احساسیِ شدید ( گریه، داد، لگد زدن ) برای جلب توجه یا اعتراض— معمولاً بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a ball = یک توپ ( در زبان عامیانه به معنی تفریحِ عالی ) "Been a ball":یعنی خیلی خوش گذشت / حسابی خوش گذشت/خیلی عالی بود/عالی بود ( معمولاً برای تفری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با زحمت کشیدن / کشاندن /با زحمت رفتن یا چیزی را حمل کردن ( عامیانه ) - ( اغلب برای بار یا مسافتی که اذیت کننده است ) مثالها: Schlep me somewhere. ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طور متکبرانه و از روی تحقیر و برتری رفتار کردن/کوچک شمردن /از بالا نگاه کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفتار از روی تحقیر / با لحنِ مُرَبی وار و خودبرتربین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احمق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سلطنتی / درجه یک ( برای تأکید روی شدت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدمِ بی ادب / حقیر / مزاحم ( بسیار تند )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهزاده ی افسانه ای / شاهزاده ی رویایی/معشوقِ ایده آل ( از داستانهای پریان )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آموزشِ مدیریت/دوره های مدیریتی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Get this = این رو ببر / بذار / جابه جا کن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دنج/فضای مناسب/ فضای آرام/جای خوش آب و هوا/محیطی خوشایند، یا صدای زمینه ( موسیقی/نور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در موردِ تأمین مالی / در بخشِ سرمایه و بودجه/ در رابطه با سرمایه و بودجه ( معمولاً در مذاکرات یا برنامه ریزی مالی ) مثال: We need to decide on the f ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارد شدن / مداخله کردن / شریک کردن/وسط حرف پریدن ( بسته به بافت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خبر پخش شده / همه مطلع شدند/ شایعه یا خبر رسمی لو رفته و همه میدانند/خبر فاش شده / همه فهمیدند ( با لحنی خبری یا محاوره ای )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی خوب / عالی/درجه یک/بهترین ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) نکته:معمولاً برای توصیف چیزی با کیفیت بالا، موقعیت عالی، یا یک فرصت عالی به کار میرود ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توضیح دادن / جوابگو بودن / مسئولیتِ توضیح را بر عهده گرفتن ( معمولاً وقتی اتفاق بدی میافتد و باید دلیلش را به کسی بگویی ) مثال: If this plan fails, ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Either" = یا، برای معرفی اولین گزینه در یک انتخاب دوگانه مثال: Either you do it, or I will. یا تو انجامش بده، یا من انجامش میدم. "در این جمله به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک اصطلاح عامیانه، تند و تحقیرآمیز است به معنی:خوش وبشِ احمقانه / شادیِ الکی و بی معنی / حرفهای خوشبینانه ی بی ارزش/خوشیِ الکی و بی معنی ( با لحنی طع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضعفِ انسانی / آسیب پذیریِ آدمی/نقطه ضعفهای طبیعیِ انسان ( با لحنی فلسفی یا همدلانه ) — به جنبه هایی از طبیعتِ انسان اشاره دارد که او را مستعدِ اشتباه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحقیرِ شخصی که به دلیلِ گذشته، بی ارزش خطاب میشود ( عبارتی نامناسب ) . یعنی او کالایِ آسیب دیده / بی ارزش است. نکته: این یک عبارت توهین آمیز و تحقیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وای به حال کسی که. . . /بدا به حال کسی که. . . نکته:این عبارت یک هشدار جدی و ادبی است که یعنی اگر این کار را بکنی، پشیمان میشوی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با یه حالتِ سرکش / پررو / معترض ( کسی که رفتار یا لحنش نشان میدهد که حرف شنو نیست، جسور است، یا به حرفهای دیگران اهمیت نمیدهد ) مثالها: He walked i ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با حداکثر صدا / تمامِ صدا — یعنی صدا را تا آخرین درجه بلند کرده باشی/ته صداش یا با بیشترین بلندی ( معمولاً برای صدا، موسیقی، یا تلویزیون ) مثال: The ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صورت فورانی /به صورت موجی به شکلِ جریانهای ناگهانی ( برای خروج ناگهانی و شدید چیزی ) معمولاً برای آب، احساسات، یا کلمات که ناگهان و شدیداً بیرون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستش بخوای / باید بگم/باید اعتراف کنم که. . . ( با لحنی صادقانه و معمولاً تحسین آمیز یا متعجب ) معمولاً برای بیان یک نظرِ صادقانه، تعجب، یا تأکید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بخشیدن / ارزانی داشتن ( با لطف ) ( با لحنی رسمی و ادبی ) /لطف کردن و بخشیدن — معمولاً در متون رسمی، ادبی، یا مذهبی به کار میرود و یعنی با لطف و بزرگو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبل تر / تا قبل از این/تا زمان قبلی/در مقایسه با قبل ( اشاره به زمانِ گذشته ی نزدیک ) مثال: I meant what I said by earlier. منظورم همان چیزی بود که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلافگی درست کردن / کسی رو حسابی گیج یا ناراحت کردن ( معمولاً با رفتار یا حرفهای غیرعادی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلا /حتی /یکنواخت / زوج

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی زود — معمولاً برای تأکید بر اینکه چیزی در آینده ای بسیار نزدیک اتفاق میافتد. ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشقراولیِ فساد/حفاظت از رذالت/سپرِ اولِ فساد بودن "Vanguarding vice" یعنی پیشقراولانِ فساد یا کسانی که در خط مقدم، از رذالت دفاع میکنند ( با لحنی حم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشقراولی کردن / در خط مقدم بودن / محافظت کردن از چیزی به عنوان اولین سپر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Vice = فساد، رذالت، پلشتی، یا بدی ( در برابر فضیلت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بذار یه کم بمونه / نگران باشه / معطل بمونه ( تا نتیجه یا پاسخی بگیرد )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیر نده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پول رو پرداخت کن ( رسمی و رایج در امور مالی ) /پرداخت را انجام بده/پول را واریز کن مثال: You need to make the payment by Friday. باید تا جمعه پرداخت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجبور به ازدواج شدن/به اجبار وادار به ازدواج شدن/به زور وادار به ازدواج کردن ( ازدواج اجباری ) مثال: She was forced into marriage at a young age. ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجبور شدن ( در حالت استمراری و منفعل ) مجبور شدن / تحت فشار بودن برای انجام کاری ( در حال انجام )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا حالا/هرگز/همیشه ( بستگی به جمله داره )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلم خواست انجامش بدم ( بدون دلیل خاص، فقط از روی میل یا حس درونی )

پیشنهاد
٠

از یکی بدتر، به یکی دیگه بدتر ( ضرب المثلِ انگلیسی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فراز و نشیب های سرنوشت یا پیچ وخم های روزگار تلاطم ها و تغییراتِ ناگهانیِ زندگی ( با لحنی ادبی و کمی فلسفی ) . تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره در زندگی، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به شدت/حسابی/فوق العاده مثال: I'm awful tired after work. بعد از کار، حسابی خستم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالاخره نوبت همه میشه / روزِ هر کسی میرسه ( با لحنی امیدوارکننده ) . این ضرب المثل یعنی هر کسی، حتی اگر الان موفق نباشد، بالاخره یک روز به موفقیت یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه می گذرد کاربرد:برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه میگذرد کاربرد: برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظورت چیه؟/چه طور؟/منظورت رو توضیح بده / چه طور؟ ( برای درخواست توضیح ) . کاربرد: وقتی از کسی میپرسیم که منظورش از حرفی که زده چیست و توضیح بیشتری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟/کجایِ کارِ. . . از بین رفت؟/چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟ ( برای پرسیدن درباره ی چیزی که دیگر نیست یا تغییر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حالتِ امانی / در گرو؛ یعنی پول یا سند به دست شخص ثالثی سپرده میشود تا وقتی که شرایط قرارداد کامل شود، بعد آزاد گردد. یعنی پول یا مدرک پیش شخص ثا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تماسهای من رو بگیر / جواب نده / منو در دسترس نذار/به تماسهای من پاسخ نده / منو مشغول نشان بده ( تا مزاحم نشوند ) . معمولاً در محیط کار یا زمانی که ف ...

پیشنهاد
٠

to say something about something that you have just noticed: He remarked on how well you were looking.

پیشنهاد
١

تذکر دادن/اشاره کردن به چیزی/به چیزی اشاره کردن/نظر دادن نکته:"Remark on" و "Remark upon" هر دو به یک معنی هستند ، فقط "upon" یه کم رسمی تر و ادبی تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیست جز یا چیزی نیست به جز/چیزی نیست به جز / فقط ( با لحنی ادبی و تأکیدی ) . و معمولاً برای تأکید بر سادگی یا محدودیتِ چیزی به کار میرود. معنی دقیق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسته به بافت، چند معنی داره: له کردن / خرد کردن ( فیزیکی ) نابود کردن / در هم کوبیدن ( مجازی، مثل شکست دادنِ کامل ) علاقه ی شدید و معمولاً پنهانی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خداوندِ صلح و آرامش ( با لحنی دعایی و آرامش بخش ) . این عبارت معمولاً در متون مذهبی ( به ویژه مسیحیت و یهودیت ) به کار میرود. اشاره به خدایی که صلح، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Zeal" = شور، حرارت، اشتیاق شدید، غیرت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما به پیش میرویم / حرکت میکنیم ( معمولاً با لحنی رسمی، حماسی، یا مصمم ) /به پیش ( با لحنی جدی و پرانرژی ) . یعنی با اراده و عزم به سمت هدف یا مرحله ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیرون انداختن / طرد کردن ( یک نفر یا چیزی را از جمع بیرون کردن ) / بیرون کردنِ فرد یا شیء

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کردنِ یک حرف یا ادعا با دلیل/رد کردن / ابطال کردن ( یک ادعا، نظریه یا حرف را با دلیل غلط نشان دادن ) . مثال: She refuted his argument with eviden ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Notion" = تصور، عقیده، یا برداشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Preconceived" = قبلاً شکل گرفته / از پیش موجود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصورِ ازپیش ساخته / پیش داوری / ذهنیتِ قبلی/ذهنیتِ قبلی / قضاوتِ از پیش ساخته ( که معمولاً اشتباه از آب درمیاد ) . یعنی قضاوت یا باوری که قبل از دید ...

پیشنهاد
٠

"Put in perspective" = رایج تر و روزمره تر "Put into perspective" = کمی رسمی تر یا تأکیدی تر ( به فرایند نگاه متعادل اشاره داره ) مثال: This helped ...

پیشنهاد
٠

مسائل را درست دید زدن / از زاویه ی درست نگاه کردن/قضیه را سنجیده و متعادل دیدن/چیزها را به اندازه ی واقعی شان ببین / زیادی بزرگش نکن معنی دقیقتر:یعنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید اینطور باشه/احتمالاً درسته، اما معمولاً با کمی شک و تردید یا قبولِ ناقص همراه است/شاید راست بگی، ولی نه کاملاً ( پاسخی محتاطانه و گاهی طفره آمیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هیچ وجه برام مهم نیست ( با لحنی کاملاً بی تفاوت ) /کمترین اهمیتی برام نداره/اصلاً برام مهم نیست / به هیچ وجه اهمیت نمیدم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرده را کنار زدن / پرده برداری کردن/راز یا حقیقتی را فاش کردن/پرده از رازی برداشتن / حقیقت را فاش کردن ( معمولاً با لحنی جدی یا خبری ) . یعنی پنهانک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Ever" = هر وقت / روزی مثال : So if you ever have a clog, just use this. پس اگه یه روزی گرفتگی داشتی، فقط از این استفاده کن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Clog" = گرفتگی ( معمولاً لوله، سینک، یا توالت ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محبوب / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص یانزد یک دسته از مردم، طرفدار داشتن/ محبوب بودن در میان یک گروه خاص معنی دقیقتر:"Big with" یعنی کسی یا چیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علاقه ی زیادی داشتن به/برای چیزی ارزش زیادی قائل بودن و معمولاً با لحنی غیررسمی به کار میرود. خیلی به چیزی اهمیت دادن / علاقه ی شدید داشتن ( با لحنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Big with" = محبوب / طرفداردار / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص. مثال: I don't know why, but I am very big with the under - 5 set. نمیدونم چرا، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Disdaining fortune" = به شانس یا سرنوشت توجهی ندارد و از آن بیزار است ( یعنی به خوش شانسی یا بدشانسی کاری ندارد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحقیر کردن / بی اعتنایی کردن / بی ارزش شمردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"With his brandished steel" = با شمشیری که در هوا تکان داده / برافراشته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنقدر سخت که حسابی اذیتت میکند/طاقت فرسا / خسته کننده یِ مفرط / آزاردهنده/کاری که از نظر جسمی یا روحی آنقدر سخت است که آدم را از پا درمی آورد. برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

She had a grueling schedule. برنامه ی خیلی فشرده و سختی داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Sympathetic" = همدل، دلسوز، یا بااحساس ( نسبت به موقعیت کسی ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Retain" = استخدام کردن، به کار گرفتن، یا با خود قرارداد بستن ( معمولاً به صورت رسمی و با پرداخت هزینه ) . We need to retain the services of a good ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارِ فوقالعاده / بینظیر / عالی ( در معنای مثبت ) یا کارِ خیلی سخت و طاقت فرسا ( در معنای منفی، بسته به بافت ) . مثال : You did a hell of a job on t ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبل از اعلام رسمی / پیش از انتشار خبر/پیش از بیانیه یعنی کاری قبل از اینکه خبر یا تصمیم به طور رسمی اعلام شود، انجام میگیرد ( معمولاً در فضای خبری، س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشرفت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Go stupid" = احمقانه رفتار کردن / تصمیمِ عجولانه و غیرمنطقی گرفتن. مثال : If we go stupid on the stock, we'll lose everything. اگه تو این سهام، کا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Awed" = احساس حیرت، شگفتی، یا احترام عمیق همراه با کمی ترس یا فروتنی. "Awed by you"یعنی"از تو حیرت زده / مبهوت / شگفت زده شدن"، یا "تحت تأثیر عظمت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The time period that starts after lunch on Friday and ends when the weekend starts. Usually in this time period it is particularly hard to focus on w ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حقه های ارزان / حرکاتِ بی ارزش و فریبنده/حرکاتِ بی ارزش و پیش پاافتاده برای فریب دادن/ روشهای کم ارزش، پیش بینی پذیر، یا کودکانه برای فریب دادن یا جل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکاتِ ارزانِ دخترانه/تقلب های حقیرانه ی زنانه ( با لحنی تحقیرآمیز و جنسیتی ) /حرکاتِ بی ارزش و فریبنده ( با لحنی تحقیرآمیز و معمولاً در فضای غیررسمی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

حقه های زنانه/حرکاتِ دخترانه برای فریب دادن ( معمولاً با لحنی غیرجدی یا تحقیرآمیز ) /ترفندهای زنانه برای جلب توجه یا فریب ( با لحنی خودمانی و معمولاً ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یه مدتی / برای یه مدت کوتاه / تا چند وقتی/برای یه مدت ( کوتاه یا متوسط ) ، نه برای همیشه. معنی دقیقتر: یعنی یک بازه ی زمانی مشخص اما معمولاً کوتاه ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جمله ی : "lay off the subject for a while" یعنی "یه مدتی موضوع رو رها کن / فعلاً درموردش حرف نزن".

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخیال موضوع شو / دیگه درموردش حرف نزن/موضوع رو رها کن/موضوع رو تموم کن / دیگه راجع بهش حرف نزن ( با لحنی قاطع یا خواهش آمیز ) . نکته:یعنی گوینده می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"It's official" = رسمی شد / قطعی و تأیید شد. مثال: We’ll announce it as soon as it’s official. به محض اینکه رسمی بشه، اعلامش میکنیم. یعنی به محض ا ...

پیشنهاد
٠

"As soon as it's official" یعنی به محض اینکه رسمی بشه یا همین که قطعی و تأیید شد. معنی دقیقتر: "As soon as" = به محض اینکه / همین که. "It's officia ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"Face" در اینجا یک فعل است به معنی روبرو شدن با /با انجامِ کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ing" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Face" وقتی یک فعل است به معنی روبرو شدن با/با انجام کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ING" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: Face ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Go through" = با دقت بررسی کردن، وارسی کردن، یا زیرورو کردن. مثال: Maybe we should go through Mary Alice's closet for clues. شاید بهتره کمدِ مری آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. رفتن به یک مکان ( برای بررسی یا کاری ) معمولاً به معنای رفتن به یک مکان مشخص برای بررسی، ملاقات، یا کاری ) . ۲. مرور کردن یا بررسی کردن ( مثل مر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنچری ( لاستیک ) "have a flat "= پنچری داشتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

'my money says' means 'I think', 'I am sure', 'I suppose' or 'I bet'.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان من / شرط میبندم که / پیشبینی من اینه ک/من شرط میبندم که. . . /پیشبینی من اینه که. . . ( با لحنی مطمئن و خودمانی ) . معنی دقیقتر: این یک عبار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر فلان اتفاق بیفته / در اون صورت/اگه پیش اومد / هر اتفاقی که بیفته ( برای شرط یا نتیجه ) . مثال: In the event of rain, the party is canceled. اگه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Front loading" یعنی جلو انداختن / اولِ کار انجام دادن؛ یعنی کارها، هزینه ها، یا بارِ اصلیِ یک پروژه را به ابتدای زمانبندی منتقل کردن، به جای اینکه ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدی بلا مصیبت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بلاها بدیها مصیبت ها

پیشنهاد
٠

یعنی "چوب را دریغ کن، بچه را خراب کن" یا "اگه تنبیه نکنی، بچه لوس و بی مقدار میشه. " یعنی "برای تربیتِ درست، گاهی تنبیه لازم است" ( یک نگاه سنتی و بح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدترین یا حساسترین بودن، بسته به موقعیت: درد یا مصدومیت : اون که بیشترین درد رو داره ناراحتی یا دلخوری : اون که از همه بیشتر ناراحته بی ادبی یا زشتی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Gator " مخفف "alligator" ( تمساح ) است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Gators" مخفف "alligators" ( تمساح ) است و معمولاً به تیمهای ورزشی دانشگاه فلوریدا ( Florida Gators ) اشاره دارد. مثال : You go, gators! Win this ga ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این جمله معمولاً در مسابقات ورزشی یا فضای دانشگاهی برای تشویق تیم فلوریدا گیتورز استفاده میشود. اگر خارج از این فضا باشد، میتواند یک تشویق طنزآمیز یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"You go" یک عبارت تشویقی است، مثل "برو که!" یا "آفرین!"

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"One of them nights" = یکی از اون شبهای خاص ( میتونه شبِ غم، خوشی، مستی، فکر، یا خاطره باشد ) . مثال: I feel one of them nights coming on — let's ju ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Coming on" = داره شروع میشه / داره میرسه. مثال: I feel one of them nights coming on — let's just drive and listen to music. حس میکنم امشب یکی از ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرفِ کاری / گپِ تخصصیِ شغلی؛ یعنی وقتی اهل یک حرفه یا صنف، خارج از محیط کار هم درباره ی کارشان صحبت میکنند/حرفِ تخصصیِ محل کار که حتی بیرون از محیط ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Have yourself a drink" = یه نوشیدنی بریز / یه نوشیدنی برای خودت بگیر/ به زبان خودمانی تر: "برو یه چیزی بنوش"/خودت را به یک نوشیدنی مهمان کن ( با لحن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Reasonable doubt" = شکِ معقول ( اصطلاح حقوقی؛ یعنی اگر شکِ منطقی وجود داشته باشد که متهم ممکن است بی گناه باشد، باید تبرئه شود ) . مثال: The eviden ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Squeeze through the door" = به سختی رد شدن از یک فضا یا شرایط ( یعنی از حداقلِ ممکن استفاده کردن ) . مثال : The evidence is weak, but can we squeez ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Ceremonial bullshit" = تشریفاتِ بی ارزش، حرف های تشریفاتیِ توخالی، یا کارهایِ فرمالیته ای که هیچ فایده ی عملی ندارند. مثال: I suggest we front - lo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Front - load" = اولِ کار انجام دادن / جلو انداختن ( همون "چپون" در فارسی محاوره ) . مثال: I suggest we front - load the ceremonial bullshit, then g ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...

پیشنهاد
٠

"the right man" یعنی آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیاهو و داد و قال کردن / غرولند و فریاد زدن ؛ یعنی کسی از شدت عصبانیت یا هیجان، دیگر کنترلِ رفتار و کلامش را از دست داده و دارد با صدای بلند، ناهماهن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بده بستان / مصالحه / گرفتن و دادن؛ یعنی در یک رابطه، مذاکره، یا تعامل، هر دو طرف چیزی بدهند و چیزی بگیرند تا به توافق برسند. یعنی "هم بدهم، هم بگیرم" ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Backed" یعنی حمایت کردن، پشتیبانی کردن، یا پشت کسی ایستادن ( چه در سیاست، چه در کار، چه در زندگی ) . مثال : Now that he's president, I can say I ba ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدتِ محکومیتم را گذراندم/کارِ خودم را کردم / دوره ام را تمام کردم/سهمِ خودم را کامل دادم/به اندازه ی کافی تحمل کردم و حالا تمام شده معانی و کاربردها: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی بیشتر / خیلی طولانی تر ( از نظر زمان یا مدت ) /مدت زمانِ خیلی بیشتری ( نسبت به چیزی که انتظار میرفت یا معمول بود ) این عبارت معمولاً برای مقایس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

"Pettiness" = کوچک اندیشی، ریزبینیِ بی مورد، یا گیر دادن به جزئیاتِ بی ارزش. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Lassitude" = بی حالی، خستگیِ مفرط، یا سستیِ روحی و جسمی. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. از کوچک اندیشی و بی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Choked" = خفه شدن / گرفتار شدن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Lowly" = فروتن / معمولی / حقیر ( برای نشان دادن اینکه این فرد، جایگاهِ خیلی بالایی در سلسله مراتب ندارد، یا اینکه گوینده با تحقیر به او نگاه میکند ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Majority whip" یعنی ناظم / هماهنگ کنندهٔ حزبِ اکثریت در مجلس ( معمولاً مجلس نمایندگان یا سنا ) . وظیفه اش چیه؟اطمینان از حضورِ اعضای حزبِ خودش در ج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...

پیشنهاد
٠

تهِ ذهنت / گوشه ی ذهنت / ناخودآگاهت معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ م ...

پیشنهاد
٠

"in the back of someone's mind " یعنی تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To "face head - on" a problem, challenge, or situation means to confront it directly, boldly, and without hesitation.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Head on" یعنی رویاروییِ مستقیم، بدون تردید یا عقب نشینی. مثال : We can solve this, if we can face them head on. می تونیم این رو حل کنیم، اگر بتونی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسمیت اند وسون = یه برند معروف و قدیمی آمریکایی که از سال ۱۸۵۲ تا حالا اسلحه ( مخصوصاً تپانچه های کمری ) میسازه.

پیشنهاد
٠

تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیمی از دلیل/یکی از دلایل اصلی ( اما نه همه اش ) . معنی دقیقتر: وقتی میگویند "half the reason" یعنی این عامل، بخشی از دلیل است، نه کلِ ماجرا. معمولا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Zen" یک مکتب از آیین بودیسم است که بر مراقبه، سادگی، و حضور در لحظه ی حال تأکید دارد. اما در زبان محاوره، به هر چیزی که آرام، متمرکز، بی دغدغه، یا م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...

پیشنهاد
٠

"Or find themselves in contempt" یعنی "یا با اتهامِ توهین به دادگاه / عدم رعایتِ دستورِ قضایی مواجه شوند" یا "در غیر این صورت، متهم به بی احترامی به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متوجه شدن/به تصویرِ کلیِ ماجرا پی بردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مخبر / لو دهنده/کسی که جنایتکاران و مجرمان را به پلیس معرفی میکند معنی دقیقتر: در اصطلاحات پلیسی و جنایی، "fingerman" به کسی گفته میشود که مخفیگاه یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

"Hold in contempt" یعنی"متهم به بی احترامی به دادگاه کردن" ، "نادیده گرفتنِ دستورِ قضایی محسوب کردن"، "به جرم بی احترامی یا سرپیچی از دستور دادگاه، م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"contempt of court" یعنی بی احترامی به دادگاه یا نادیده گرفتنِ دستورِ قاضی. "Or find themselves in contempt" یعنی "یا با اتهامِ توهین به دادگاه / عد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک عنوان افتخاری و بسیار رسمی در انگلستان و کشورهای مشترک المنافع است که به مقامات عالی رتبه داده میشود. این عنوان معمولاً برای:وزرای کابینه ، نخست و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشمهای پر از اعتماد/نگاهِ معصوم و بااعتماد/چشمانی که نشان از اعتماد بی چون وچرا دارد به چشمانی گفته میشود که نشان می دهند فرد، دیگران را بدون شک و تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

لبخندِ برنده / لبخندِ جذاب و گیرا/ لبخندی که دل میبرد/لبخندِ کاریزماتیک لبخندی که آنقدر گرم، صمیمی و جذاب است که دل هر کسی را میبرد و معمولاً در موقع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه به گاه یعنی یک رابطه یا وضعیت که گاهی وجود داشته، گاهی قطع شده، و دوباره شروع شده ( مثل یک رابطه ی عاطفی، قرار ملاقات، یا حتی یک عادت ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعی نیست/شوخی است / جدی نیست ( با لحن غیررسمی ) این جمله معمولاً زمانی به کار میرود که کسی میخواهد بگوید یک موقعیت، خبر، یا رفتاری دروغ، شوخی، یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اولتیماتوم دادن / مهلت نهایی تعیین کردن/تکلیفِ نهایی را مشخص کردن/آخرین فرصت را دادن یعنی به کسی بگویید که یا کاری را انجام دهد، یا عواقب بدی در انت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Quite enough" یعنی "کاملاً کافی است / دیگر بس است". این عبارت زمانی به کار میرود که چیزی به حدی رسیده که دیگر نیازی به ادامه یا اضافه کردن نیست؛ معم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همین قدر کافی است/بس است دیگر/دیگر بس است/همین قدرش کافیه، تمومش کن این جمله معمولاً زمانی به کار میرود که کسی میخواهد رفتار، حرف، یا شوخیِ طرف مقابل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Goddamn" یه دشنامِ غیررسمی برای تأکید شدید روی یه چیزه؛ یعنی "واقعاً"، "به شدت"، یا "لعنتی". میشه برای عصبانیت ( مثل: Goddamn it! لعنت! ) ، تحسین ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Disease - ridden = آکنده از بیماری / آلوده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Degenerates = افرادپست/ منحط / تباه شده / سقوط کرده ( از نظر اخلاقی یا جسمی ) مثال: The dictator referred to the protestors as disease - ridden dege ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلوده به بیماری / سرشار از میکروب و بیماری/پر از بیماری این عبارت معمولاً برای توصیف مکانها، حیوانات، یا شرایطی به کار میرود که به شدت درگیر بیماری ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوگیری/جانبداری/ جهت گیری ذهنی Credibility and bias = "ارزشِ باورپذیری و جهت گیریِ پنهان یا آشکار" ( که با هم میزانِ اتکاپذیریِ یک منبع را مشخص میکنن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتبار /قابل باور بودن /قابلیت اعتماد Credibility and bias = "ارزشِ باورپذیری و جهت گیریِ پنهان یا آشکار" ( که با هم میزانِ اتکاپذیریِ یک منبع را م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تأییدکردن/ حفظ کردن / پایبند ماندن/روی حرف ماندن این جمله در دو بافت اصلی معنی میدهد: در دادگاه ( رسمی ) : وقتی قاضی میگوید "sustain" یعنی اعتراض را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتبار و سوگیری/قابل باور بودن و جانبداری/قابلیت اعتماد و جهت گیری ذهنی یعنی یک منبع چقدر قابل اعتماد است و چقدر یکطرفه یا جانبداری دارد؟. این دو وا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزهای شبیهِ صبحانه / خوراکیهای صبحانه ای /چیزهایی که به درد صبحانه میخورند ( با لحنی خودمانی و غیردقیق ) این عبارت غیررسمی برای اشاره به غذاهایی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یعنی/ به عبارت دیگر / به زبان ساده تر ( برای توضیح یا استثنا ) از "that is" برای روشن کردن، اصلاح کردن، یا توضیح دوباره ی جمله ی قبلی استفاده میشود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باغبانی کردن / به باغچه رسیدگی کردن/کارهای باغبانی / رسیدگی به گلها و گیاهان یعنی فعالیتهایی مثل کاشتن گلها، هرس کردن درختچه ها، وجین علفهای هرز، آب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباس دوختن / تولید کردن لباس یعنی از پارچه، نخ، و مواد اولیه، لباسهای جدید تولید کنید؛ چه در خانه با چرخ خیاطی، چه در کارخانه به صورت انبوه. در یک ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من میگویم که . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به نظر من

پیشنهاد
٠

وقتِ انتقام / وقتِ پس دادن / وقتِ جبران/وقتِ حساب پس دادن رسیده/زمانِ جبران / انتقام فرا رسیده نکته:این عبارت معمولاً در دو معنی به کار میرود: انتقام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگر وقتش شده دیر شده، باید هرچه زودتر کاری کرد وقتش شده / دیگر وقتش رسیده که. . . نکته: این عبارت برای تأکید بر این استفاده میشود که کاری باید هرچه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتبارِ چیزی را به خود گرفتن/خود را مسئولِ موفقیتِ چیزی دانستن/موفقیتِ کاری را به خود نسبت دادن/ژستِ مسئولیتِ موفقیت را گرفتن یعنی شما به جای اینکه ب ...

پیشنهاد
٠

خود را دلیل موفقیتِ کسی دانستن /اعتبارِ کارهای کسی را از آن خود دانستن/موفقیتِ کسی رو به خود نسبت دادن/خود را دلیلِ پیشرفتِ کسی دانستن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Production = اجرا / نمایش / اثر هنری ( مثل تئاتر مدرسه، فیلم کوتاه، یا هر کار هنری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بچّه ی کوچولو / کودکِ خردسال ( با لحنی صمیمی و محبت آمیز ) "Wee" در انگلیسی اسکاتلندی و غیررسمی به معنی "کوچک / ریز" است. "One" در اینجا به یک شخص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

wee one: a younger child, that has not quite completely developed but has mature.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به انگیزه ( یا قصد و نیت ) مربوط میشود/به دنبال انگیزه است این عبارت معمولاً در بحثهای حقوقی، جنایی، یا تحلیل رفتار به کار میرود و به این معناست که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. مدرک / ادله ( در دادگاه ) :سند، شیء یا مدرکی که در دادگاه ارائه میشود . The prosecutor entered the knife as Exhibit A ( دادستان چاقو را به عنوان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشف ادله/بررسی ادله مثال: We had plenty of time for discovery here یعنی ما اینجا زمان زیادی برای ( مرحله ی ) کشف ادله / فرآیند کشف داشتیم. ما اینجا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدرک / سندِ دفاعیه/ادله ی طرف دفاع در دادگاه، هر کدام از طرفین ( شاکی یا متهم ) مدارکی را به عنوان ادله ارائه میدهند. به مدرکی که وکیل مدافع ( متهم ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از قبل علامت گذاری / برچسب گذاری / شماره گذاری کردن /از پیش نشانه گذاری کردن/برچسب زدن قبل از استفاده نکته: این کار معمولاً برای آماده سازی مدارک، کا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یادداشت رد و بدل کردن / پیغامِ کتبی فرستادن ( معمولاً پنهانی و زیرمیزی ) . این عبارت بیشتر در محیط مدرسه یا جلسات رسمی به کار میرود، وقتی کسی بیصدا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sometime, at an indefinite time.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک زمانی / در مقطعی / بالاخره/بالاخره یک روز یا در یک برهه ی زمانی ( نامعلوم ) این عبارت برای اشاره به زمانی نامشخص در گذشته یا آینده به کار میرود، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چی از این حرفها همه چی / تمامِ امکانات / هرچی که انتظار میره/با همه ی مخلفات /تکمیل و بدون نقص این عبارت وقتی به کار میرود که میخواهید بگویید یک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

everything that you might want or expect to find in a particular situation.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دعوایِ حسابی کردن / مشاجره ی شدید داشتن/یه جشنِ پرخرج و افراطی گرفتن نکته:این عبارت دو معنی اصلی دارد: دعوا یا مشاجره ی لفظی شدید ( معمولاً در روابط ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگار یک قرن گذشته/حسِ یک ابدیت را داشتن/انگار هیچوقت تمام نمیشود/زمان خیلی کش آمده وقتی میگویید زمان خیلی کند میگذرد یا منتظر چیزی هستید که دیر اتف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذشتن و سپری شدن ( مثلا درباره زمان و دقیقه ها )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

very hot

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحت تأثیر قرار گرفتن / از ته دل منقلب شدن/از ته دل تحت تأثیر قرار گرفتن ( نه از روی ناراحتی، بلکه از روی محبت ) وقتی کاری یا حرفی آنقدر مهربانانه، ...

پیشنهاد
٠

اشک در چشم حلقه زدن گریه ی بغض آلود ( اشک هنوز نریخته، اما نزدیک است ) اشک در چشم ها جمع شدن / حلقه زدن وقتی کسی شدیداً تحت تأثیر احساساتی مثل غم، خ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذای پرچرب و سنگین

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی عادت کردن / ذائقه ی چیزی را پیدا کردن/کم کم به چیزی علاقه مند شدن/با تکرار، چیزی برایتان خوشایند شدن یعنی در ابتدا چیزی را دوست نداشتید، اما ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

همین پایین خیابان/چند قدم آنطرفتر در همین خیابان/نزدیک ، در همان خیابان یعنی چیزی یا جایی در همان خیابانی که هستید، اما با فاصله ی چند خانه یا چند مت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به چشم خود دیدن از نزدیک شاهد بودن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجلس عوام/ساختمان پارلمان ( در بریتانیا ) ( ساختمان یا نهاد قانونگذاری ) نکته:این عبارت معمولاً به ساختمان تاریخی پارلمان بریتانیا در لندن ( کاخ وست ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر منظورجنبش تی پارتی یا جنبش اعتراضی چای ( tea party movement ) باشد، یک جنبش سیاسی آمریکاییست که از تبعیت از قانون اساسی ایالات متحده، کاستن از مخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز نباید فراموش شود/هیچوقت نباید از خاطر برود/همیشه باید به یاد بماند نکته: این عبارت معمولاً در متنهای ادبی، شعرها یا جملات به یادماندنی به کار م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچ دلیلی نمیدانم /هیچ دلیلی به نظرم نمیرسد نکته: این جمله رسمی تر از "I don't know any reason" است و معمولاً در موقعیتهای رسمی، ادبی یا حقوقی به کا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت اشاره به توطئه ی باروت ( Gunpowder Plot ) در سال ۱۶۰۵ انگلستان دارد، که در آن گروهی از کاتولیکها به رهبری گای فاکس قصد داشتند با منفجر کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنبش تی پارتی یا جنبش اعتراضی چای ( tea party movement ) یک جنبش سیاسی آمریکاییست که از تبعیت از قانون اساسی ایالات متحده، کاستن از مخارج دولت آمریکا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچکس همیشه برنده نیست/هیچکس همه ی بازیها را نمیبرد نکته: این جمله یک حقیقت ساده اما عمیق است که یادآوری میکند شکست بخشی از زندگی است و حتی بهترینها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک دوره ی خوب/یک تجربه ی موفق و لذتبخش این عبارت معمولاً برای اشاره به یک بازه ی زمانی، پروژه، شغل، رابطه یا هر فعالیتی به کار میرود که به خوبی پیش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوران خوبی بود/تجربه ی خوبی بود/دوران خوبی را پشت سر گذاشتیم ( حالا تمام شده، اما ارزشش را داشت ) . این جمله معمولاً وقتی به کار میرود که یک دوره، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را گول زدن کسی را سر کار گذاشتن /فریب دادن/به اشتباه انداختن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاکسی گرفتن، سوار تاکسی شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساختار گرامری: "Why not" فعل ( بدون to ) این ساختار برای پیشنهاد دادن یا اعتراض ملایم استفاده میشود و معادل "Why don't you. . . ?" است. مثال: Why n ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"The time "یعنی "زمانِ مشخص و معیّنی" که برای انجام کاری در نظر گرفته شده یا انتظار میرفته. اما "time" بدون "the" یعنی "زمان به طور کلی" ( حتی یک دقی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

LAY SOMEONE TO REST: 1. to bury a dead person: 2. to end a worry or fear.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

LAY SOMEONE TO REST : 1. to bury a dead person: 2. to end a worry or fear.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Debris یک اسم غیرقابل شمارش ( uncountable ) است و همیشه مفرد محسوب میشود، هرچند معنی آن "خرده ریزها، آوار، یا تکه های پراکنده" است. این کلمه جمع ندار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرق pant و gasp : Pant یعنی نفس نفس زدن؛ نفسهای کوتاه، سریع و کم عمق که معمولاً بعد از ورزش، دویدن، یا خستگی شدید اتفاق میافتد. Gasp یعنی نفس نفس یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرق pant و gasp : Pant یعنی نفس نفس زدن؛ نفسهای کوتاه، سریع و کم عمق که معمولاً بعد از ورزش، دویدن، یا خستگی شدید اتفاق میافتد. Gasp یعنی نفس نفس یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از هیچ تلاشی دریغ نکن نهایت سعی خود را بکن تمام تلاش خود را بکن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از هیچ تلاشی دریغ نکردن نهایت سعی خود را به کاربردن تمام تلاش خود را کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوبی ها کارهای خوب

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حتی کارهای خوبی که کردیم این عبارت معمولاً در موقعیتی به کار میرود که فرد میخواهد بگوید تمام زحمات و کارهای مثبت ما هم نادیده گرفته شد یا از بین رفت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک دنیای عادلانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عدالت اجرا شد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوءمدیریت کیفری/سوءمدیریت مجرمانه و جنایی یعنی فرد یا سازمانی آنقدر بد و غیرمسئولانه مدیریت کرده که کارش مصداق جرم پیدا کرده و قابل پیگیری قانونی است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the unknown people who have important positions of authority and power, and whose decisions affect your life.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

very foolish, insane, mad

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to force oneself to do something that one does not want to do. usually used in negative statements. EXAMPLE:" He knew that he should apologize, but ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to consider, to think about to spend some time thinking about something carefully.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حالت وقفه / تعطیلی موقت/موقتا تعطیل/در حال استراحت یعنی فعالیت رسمی ( جلسه، دادگاه، مجلس، مدرسه ) به طور موقت متوقف شده و بعداً ادامه پیدا میکند. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یعنی "برای یک وقفه ی کوتاه" یا "برای یک تنفس کوتاه". این عبارت معمولاً در جلسات، دادگاهها، کلاسها یا کنفرانسها استفاده میشود و به معنی توقف موقت کار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یعنی "چیز دیگری برای گفتن ندارم" یا "حرف دیگری ندارم". این جمله معمولاً در موقعیتهای رسمی ( مثل جلسه، دادگاه، یا پایان یک بیانیه ) استفاده میشود و نش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make something happen to someone, especially something bad. "EXAMPLE: "What have you done to her? I have no idea what they did to me during the o ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

at a time in the future or the past which is not known or stated. "EXAMPLE:" I'm having lunch with an old friend sometime next week.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر و بیشتر دورتر و دورتر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرق need و require : Need یعنی "نیاز داشتن" که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرق need و require : Need یعنی "نیاز داشتن" که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The phrase "no patience for" functions as an idiomatic expression to convey a lack of tolerance or willingness to endure something.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Have no patience" یعنی "صبر نداشتن" یا "تحمل نداشتن". یعنی کسی توانایی تحمل یک موقعیت، شخص، یا رفتار خاص را ندارد و ممکن است زود عصبانی، ناامید یا ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Kind و Sort هر دو به معنی "نوع" و "جور" هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Kind و Sort هر دو به معنی "نوع" و "جور"هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

find someone or something after a thorough or difficult search. ​to find somebody/something after searching in several different places .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نکته: file a report on ( موضوع / شخص / حادثه )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گزارش ( رسمی ) ثبت کردن / گزارش دادن / شکایت یا گزارش تنظیم کردن درباره ی چیزی یا کسی ثبت گزارش درباره ی تنظیم گزارش برای گزارش دادن درباره ی شکایت ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

MAKE IT TO SOMETHING/SOMEWHERE to be successful in arriving at or reaching somewhere EXAMPLE: She made it to the airport just in time to catch her pl ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to be successful in arriving at or reaching somewhere. EXAMPLE:She made it to the airport just in time to catch her plane. I don't think I will make ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به شدت، بسیار زیاد، فوق العاده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی نهایت پوزش می خواهم به شدت متأسفم واقعاً عمیقاً متأسفم خیلی خیلی متأسفم از ته دل متأسفم شدیداً پوزش می خواهم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make a sudden, short, high sound, usually when in pain.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To make it is to accomplish something, or to become successful.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به خوبی نگاه کردن به / خوب نگاه کردن به / با دقت نگاه کردن به/از نزدیک نگاه کردن به/یک نگاه خوب انداختن به ( محاوره ای ) فرصت یا امکان نگاه دقیق و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To be able to see something well or clearly.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make a high, complaining sound, or to complain continually.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make a series of small, weak sounds expressing pain or unhappiness.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make an unpleasant, loud, high noise. EXAMPLE: She was screeching at him at the top of her voice.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپاسگزار بودن، ارزش قائل شدن، امتنان داشتن، قدردانی کردن، تقدیر کردن ارزش چیزی را دانستن، درک کردن بالا رفتن، ترقی کردن ( در مورد قیمت و ارزش ) مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to feel thankful or grateful for to value highly

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

follow or chase ( someone or something ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the saving or rescue of any goods, property, etc. from destruction, damage, or waste .

پیشنهاد
٠

این کار نتیجه نخواهد داد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to see, hear or become aware of somebody/something; to pay attention to somebody/something.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

A notice is a formal announcement in a newspaper or magazine about something that has happened or is going to happen.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

notice to realize that something is there or that something is happening, because you can see, hear, or feel it.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a group, a cluster ( of grapes )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"A lot of" and "a bunch of" have the same meaning. They both mean a large number ( quantity ) of a noun. The difference is that "a bunch of" is a cas ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

to remain strong or successful: 2. to delay someone or something: 3. to steal from someone .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

to support something and prevent it from falling down.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If you hang on, you manage to survive, achieve success, or avoid failure in spite of great difficulties or opposition. EXAMPLE:Somehow we managed to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

INFORMAL wait for a short time. "hang on, I'm not ready yet"!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

hold tightly. "hang on, we're going to crash!"

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to greet someone, attract their attention, or express excitement. "‘Yo, Ben!’ ‘Hey Eugene, I thought it was you. ’"

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something has ended. used to say that something is correct.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something is completely finished or that a situation cannot be changed. EXAMPLE: That's it, then. There's nothing more we can do.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. that is the main point or difficulty. "‘Is she going?’ ‘That's just it—she can't make up her mind. ’" 2. that is enough or the end. "okay, that' ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a small company or organization, especially one that not many people know about . ( informal )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to cause problems or difficulties for someone.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

an owner of shares in a company.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

owners of shares in a company.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

greater quantity Informal refers to a much greater amount or number already mentioned. EXAMPLE:I have some, but she has a lot more.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the most important thing that you have to consider or accept; the essential point in a discussion, etc.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جگوار آنتیک

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

in the correct or usual position or order .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to maintain something in its current position or condition.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

a quiet laugh to laugh softly or to oneself

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت ( دیدنتون ) خوشحالم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت خوشحالم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a number of similar events or people that happen, exist, etc. after each other.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو مرد میدانی / تو بزرگی / دستت درد نکنه / آفرین به تو/چه مردی هستی ( در موقعیت های خاص ) /به به ( خیلی غیررسمی ) /دست مریزاد یک اصطلاح بسیار رایج و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to praise a person who has done something well.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. the expected event is about to happen. "this is it—the big sale" 2. this is enough or the end. "this is it, I'm going".

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

join or meet in order to do something.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معامله گر وال استریت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a professional boxer who competes in matches for money prizes.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

​a tall structure with a tank of water at the top from which water is supplied to buildings in the area around it.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To do something and complete it.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If you say something in own words, you express it in your own way, without copying or repeating someone else's description.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a room in a school where members of a particular group of students go for their teacher to record that they are present, usually at the beginning of ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پسر مامان، پسر مامانی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بچه ی صندوق اعتماد / بچه پولدار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. پسر بابا / عزیزدردانه ی پدر /جان بابا ( معنی تحت اللفظی و معمولاً مثبت ) به پسری گفته می شود که رابطه ی بسیار نزدیک و عاطفی با پدرش دارد. ۲. بچه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازمانهای بادکرده ی رو به زوال و ناکارآمد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پروژه ی بزرگ و بی فایده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسب وکار قدیمی اما سودآور

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

قدیمی و منسوخ

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی، بزرگ، کند و در حال انقراض ( تأکید بر اضافه وزن و هزینه های بالا )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

متورم، بادکرده، بیش از حد بزرگ و چاق ( اشاره به هزینه ها، نیرو، یا ساختار اضافی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازمانها، شرکتها یا افرادی که بیش از حد بزرگ، قدیمی، کند و ناکارآمد شدهاند ( و معمولاً در حال منقرض شدن هستند ) . مثالها: Many old tech companies ha ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

دایناسور ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دایناسورها ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرزدن، رد شدن، رفت و آمد کردن، پرسه زدن، این ور و آن ور پریدن، از شاخه به شاخه پریدن، تاب خوردن، دست به دست شدن ، رد و بدل شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

rumors swinging by till yesterday شایعه ها تا دیروز دست به دست می شدند / رد و بدل می شدند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ردِّ مسیر / خطوط روی بدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مواد مخدر ( مخصوصاً هروئین )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آشغال / خرت و پرت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جای سوزن های ناشی از تزریق مواد ( هروئین / مواد مخدر ) رد سوزن هایی که از تزریق مواد به جا مانده جای سوزن ( آثار تزریق )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

معانی در بافتهای مختلف: بدن / سلامتی: باد کرده، نفخ کرده، متورم سند / نوشته / طراحی: حجیم، پر از اضافات، باد شده بودجه / دولت / تشکیلات:متورم، بزرگ و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغرور، متکبر، پرمدعا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

"New media" به رسانه های دیجیتال و مدرن ( مثل پلتفرم های آنلاین، شبکه های اجتماعی، وبسایت های خبری و. . . ) اشاره دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سابقه ( کاری ) ، رزومه، کارنامه، پیشینه "Track record" یعنی مجموعه موفقیت ها، تجربیات و عملکرد ثبت شده ی یک فرد در گذشته. مثالها: He has a strong tr ...

پیشنهاد
٠

تا دیروز وضعیت اینجا مثل باغ وحش بود / هرج و مرج بود. ( کنایه از بی ثباتی یا تغییر مداوم ( در محیط کار / تصمیمات ) ) نکته:در زبان عامیانه مدیریتی ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

hard float خبر رسمی، اطلاعیه، انتشار در رسانه های معتبر soft float شایعه، خبر غیررسمی، مطرح شدن در محفل های خصوصی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آرام آرام پخش شدن ( بدون سر و صدا ) چرخیدن در فضا ( شبیه شناور شدن شایعه ) دهان به دهان گشتن پیچیدن ( شایعه ) مثال: there is gossip getting soft f ...

پیشنهاد
٠

شایعه ای که دارد غیررسمی و محتاطانه پخش می شود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را به آرامی و بدون تأیید رسمی منتشر کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Bid" معمولاً در بافت حراج، مناقصه، بورس، یا پروژه های ساختمانی به کار می رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Bid" در حراج یا مناقصه به معنای "قیمتی که پیشنهاد می دهید" است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( رسمی و مقید ) مناسب ( از نظر اخلاقی/موقعیتی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مناسب/مطابق با . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مناسب برای . . . ( رسمی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عامیانه و محاره ای ) قیمت را تا . . . بالا بردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( رسمی ) قیمت را تا . . . افزایش دادن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با تلاش قیمت را تا . . . رساندن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیمت را تا . . . بالا بردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد قیمت، کرایه، مناقصه، حراج

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالا بردن، رساندن، جلو بردن ( با تلاش )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد قیمت را تا ( مبلغ/مرحله ی مشخصی ) بالا بردن / رساندن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را افزایش دادن ( رسمی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را بالا بردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را بالا بردن نکته: "Bump" غیررسمی و محاوره ای است. در مکاتبات رسمی بهتر است از "increase" یا "raise" استفاده کنید.

پیشنهاد
٠

پیشنهاد را یک امتیاز ( یا یک واحد ) افزایش دادن / بالا بردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جذاب تر کردن

پیشنهاد
٠

چیز اضافی هم دادن ( محاوره )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امتیازات اضافه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهتر / جذاب ترو وسوسه انگیزتر کردن معامله ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولاً ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهتر / جذاب تر و وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کسی خوب بودن / مهربان بودن ( درباره رفتار با دیگران ) مثال: She is good to her employees. ( با کارمندانش خوب است )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مواجهه با چیزی خوب بودن ( درباره تعامل با چیزها/افراد ) مثال: She is good with children. ( با کودکان خوب کنار می آید )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کاری ماهر بودن مثال: He is good at math. ( در ریاضی خوب است )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوب بودن برای . . مناسب بودن برای. . به درد خوردن برای. . مفید بودن برای . . موفقیت آمیز بودن برای. . مثال: This medicine is good for headaches. ...

پیشنهاد
٠

آیا هنوز برای اعلام [خبر] آماده ایم؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آماده بودن برای. . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to be able and willing to provide something.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to offer a particular amount of money for something that is for sale and compete against other people to buy it, especially at a public sale of goods ...

پیشنهاد
٠

از ملاقات شما خوشبخت شدم از ملاقات شما خوشحال شدم

پیشنهاد
٠

این بخشی از کل ماجراست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرویین ( غیر رسمی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عصبانی شدن / از کوره در رفتن ( عامیانه، معمولاً "blow up at someone" ) وقتی کسی به شدت عصبانی می شود. مثال: My dad blew up when he saw the broken w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به کسی پریدن ( از شدت عصبانیت ) از کوره در رفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نکته مهم درباره "blow it up": وقتی از "it" استفاده می شود، یعنی شیء یا موضوع مشخصی قبلاً در جمله اشاره شده است. مثلاً: Blow the bridge up پل را منفجر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. منفجر کردن / را منفجر کردن ( رایج ترین معنی ) وقتی به معنای واقعی و فیزیکی صحبت از انفجار باشد. مثال: The army decided to blow it up. ارتش تصمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بترکونش منفجرش کن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to take things to another level.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

BLOW ( SOMEONE/SOMETHING ) UP = to destroy something or kill someone with a bomb, or to be destroyed or killed by a bomb.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

​to destroy something by an explosion.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پسربابایی ، پسر بابا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

A boy or man who has a very close bond with his father. ( informal )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا دیروز

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to visit a place or person for a short time. to go somewhere to pay a visit. drop by Example:I'll swing by the grocery store on my way.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to allow someone or something to enter. Example: She opened the door and let me in.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام دادن یک کار معمولی و تکراری ( مخصوصاً کارهای خانه یا وظایف ساده و گاهی خسته کننده ) . انجام یک کار روزمره مثال : Can you perform a chore for m ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

موضوع مضمون درون مایه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

موسیقی متن، موسیقی تیتراژ، آهنگ زمینه ( که چندین بار در فیلم و سریال برای شخصیت یا حال وهوایی خاص پخش می شود ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوبی؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

to remove or reduce an unpleasant feeling or pain. to reduce someone's pain .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آسوده شده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

feeling relaxed and happy.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

feeling happy because you are no longer worried about something . feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غافلگیرانه، به طور غیرمنتظره، اعلام نشده، سرزده، بی خبر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

drop in on ( someone ) : To visit one casually or unexpectedly.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

​to pay an informal visit to a person or a place. Drop by sometime.

پیشنهاد
٠

دلیلِ انجام کاری

پیشنهاد
٠

دلیلی برای انجام کاری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برانگیخته شد مثال: Her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدای ترکیدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make someone suddenly surprised or slightly shocked. to move or jump suddenly. ​to surprise somebody suddenly in a way that slightly shocks or f ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

surprised and slightly frightened. to make someone suddenly surprised or slightly shocked.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنبه خوب و مثبت ویژگیهای خوب و مثبت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the advantages or good characteristics of a situation.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جنبه های خوب و مثبت چیزی نظر کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to find good things in a bad situation.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

someone's property داراییِ کسی/مال و متعلق به کسی ( رسمی ) مثال: This is company's property.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

owned by someone توسط کسی مالکیت می شود ( حقوقی تر ) belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به کسی ( رسمی تر ) owned by someone توسط کسی مالکیت می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داراییِ. . . ملکِ . . . مالِ . . . اموالِ . . . property of someone : مالکیت کسی/ متعلق به کسی/داراییِ کسی / مالِ کسی/از آنِ کسی/ملکِ کسی کاربرده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فقط برای یک لحظه تنها برای یک لحظه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معروف بود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شناخته شده بود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تراژدی بی معنی ( بی معنا )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

having no meaning or purpose. lacking in sense; foolish .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

not at all reasonable, or with no good or useful purpose.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی معنا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وحشت زده ( از ترس شدید )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندوه زده / غم زده / دچار ماتم / سوگوار دچار غم شدید ماتم زده در سوگ فرو رفته "Grief - stricken" معمولاً بعد از مرگ عزیزان یا فقدان بزرگ به کار می رو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

very great sadness, especially at the death of someone.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

extremely sad because of the death of someone. very sad : deeply affected by grief. ​feeling extremely sad because of something that has happened.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایستاده بدون حرکت ( بی حرکت )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای یک لحظه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زنگ در به صدا در می آید

پیشنهاد
٠

چیزی را از کسی قرض گرفتن مثال: she borrowed the blender from me. او مخلوط کن را از من قرض گرفت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شش ماه قبل

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مکث ، تردید، درنگ، تامل اولیه یا ابتدایی مثالها: After some initial hesitation, he agreed to help us. بعد از اندکی تردید اولیه، قبول کرد که به ما کم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

when you feel uncertainty or doubt.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همواره تا به حال اصلا همیشه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیرت زده کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

surprise or impress ( someone ) greatly.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به تعجب واداشتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمد ورودی خانه گنجه راهرو کمد راهرو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روز غیر معمول روز غیر عادی روزعجیب

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک هفت تیر را ( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن معنی اصلی: بیرون آوردن یا برداشتن یک هفت تیر از جایی که قبلاً گذاشته شده بود. هفت تی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن/برداشتن مثال: She retrieved the revolver from the drawer. هفت تیر را از کشو بیرون آورد. نکته مهم: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمد تالار ورودی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمد دیواری راهرو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

extremely surprising or impressive; amazing.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

really; in fact.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به حقیقت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام یک کار ( بیرون خانه )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دنبال کاری رفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To make a short trip to complete a specific task or chore.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنجشنبه گذشته

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

interesting enough to be described in a news report.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

you usually or regularly do it.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اتفاقی مواجه شدن بر خوردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

meet or find someone or something by chance.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عذر موجه و قابل قبول

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیب شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سه بار در هفته

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

vastly, or very, or hugely.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to a great extent; extremely.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

with regard to concerning with respect to

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرچین ها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make you feel very angry.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to cause one to be ill, especially to vomit.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

make you feel angry or disgusted.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در مسیر شخص ( به سمت مقصد ) ، یعنی شخص در مسیر حرکت به سمت مکان گوینده است. مثالها: I'm on my way over. دارم می آیم. / در راهم. She's on her way o ...

پیشنهاد
٠

در راه ( به این سمت ) بودن / داشتن آمدن در راه ( آمدن به اینجا ) بودن داشتن آمدن ( محاوره ای ) به سمت ( اینجا/آنجا ) در حرکت بودن مثالها: He's on hi ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستوردادن فرمان دادن ( مخصوصا در امور فناوری و کامپیوتر و نظامی ) نظامی: فرمان دادن / دستور صادر کردن کامپیوتر و فناوری:دستور دادن روزمره و عمومی:د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحت فرمان بودن تحت امر و دستور بودن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن هایی که مهم نیستند موارد غیر مهم چیزهای غیر مهم افراد غیر مهم ( اگر اشاره به آدم ها داشته باشد ) مسائل غیر مهم کارهای غیر مهم غیر مهم ها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه اسرا ( برای اسیران جنگی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار ( می تواند غیرنظامی هم باشد )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار اجباری ( معمولاً سیاسی یا نژادی، با شرایط بسیار بد )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار اجباری اردوگاه کار اجباری برای زندانیان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ده سال آینده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

instructing someone to perform a specific action or task. Example: "In order to proceed with the operation, please give a command to initiate the s ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرمان دادن ( کامپیوتر، نظامی )

پیشنهاد
٠

از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقصیر کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسئول کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودِ حقیقت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جستجوی حقیقت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

not any more; in the past but not now. Example: "we no longer recognize the truth at all'.

پیشنهاد
٠

آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن

پیشنهاد
٠

کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...

پیشنهاد
٠

to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together

پیشنهاد
٠

از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...

پیشنهاد
٠

به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

it is rumored.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

apparently, according to others used to indicate something is believed by others

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این طوری میگن

پیشنهاد
٠

"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

in the middle of; amid.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزادی زود هنگام

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدتی که زندانی قبلاً در بازداشت ( بازداشتگاه، زندان موقت ) بوده، این حکم معمولاً برای افرادی صادر می شود که قبل از محاکمه بازداشت بوده اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بخش جنایی

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر چیزی / انجام کاری محکوم کردن کسی را به جرم چیزی / انجام کاری مجرم شناختن مثالها: "He was convicted of fraud. " او به جرم کلاهبرداری م ...

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر انجام کاری محکوم کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "be the shiz" در زبان عامیانه و محاوره ای انگلیسی، شکل مؤدبانه تر یا تغییر یافته ی "be the shit" است. معنی اصلی آن ( وقتی در مفهوم مثبت به کار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"be the shit" در زبان عامیانه انگلیسی ( slang ) یک اصطلاح بسیار رایج اما غیررسمی است. برخلاف ظاهر توهین آمیز آن، در بیشتر کاربردهای مدرن، معنایی بسیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلیل کافی "Reason enough" معمولاً تأکید می کند که همان یک دلیل، بدون نیاز به دلایل دیگر، کاملاً کافی و قانع کننده است. مثال: That is reason enough ...

پیشنهاد
٠

to decide officially in a law court that someone is guilty of a crime

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جرمی محکوم شدن

پیشنهاد
٠

کسی را به جرم قتل محکوم کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسابقه محبوبیت مسابقه برای کسب محبوبیت کسب محبوبیت به هر قیمت مثالها: "The election turned into a popularity contest rather than a debate on issues. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

something is sufficient reason to do or not do something.

پیشنهاد
٠

a large number and variety of something

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to put all your energy or enthusiasm into what you are doing

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to do something with as much effort as possible

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنایات وحشتناک جنایات ناگوار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در دادگاه و وکالت: دادرسی، رسیدگی در جلسات و همایش ها: برگزاری، جریان در متن اداری و عمومی: پیش روی، اقدام، ادامه کار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعیت قابل اثبات واقعیت اثبات پذیر امر اثبات شدنی مثالها: "The lawyer needed a provable fact, not just speculation. " �وکیل به یک واقعیت اثبات پذیر ...

پیشنهاد
٠

از همه مهم تر تنها چیزی که از همه مهم تر است تنها چیزی که بیش از همه اهمیت دارد مثالها: "This is the single most important decision of your life. " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a contest or situation in which the person who wins or is most successful is the one who is most popular rather than the one who is most skillful, qu ...

پیشنهاد
٠

جریان این محاکمه ( دادرسی ) روند این محاکمه ( دادرسی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزهایی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

A penalty is a punishment or consequence for doing something wrong, such as having to pay a fee for not bringing your library book back when it was d ...

پیشنهاد
٠

صدها هزار دلار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a child of one's husband, wife, or partner by a previous relationship.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیروی مخرب If something causes a lot of damage, you can talk about its destructive force or power.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc

پیشنهاد
٠

چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

A term often used to express when you're impressed by someone whether it be what they wear or something they do.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the fact of something being easy to do, get to, etc. , or something that is useful and helpful

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

something that causes trouble or difficulty and is annoying but not serious, or the condition of being in such an annoying situation

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Value delivery refers to the process of providing customers with the benefits and value they expect from a product or service

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارائه ارزش ( رایج ترین و تحت اللفظی ) ارزش آفرینی کردن ایجاد ارزش در کاربردهای حرفه ای و مدیریتی، معادل های مناسب تری نیز وجود دارد: برای مشتری ارزش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

shiz ( uncountable ) ( vulgar, slang ) = shit ( in any sense )

پیشنهاد
٠

to make someone stay in the proper rank or station کسی را در جایگاه، رتبه و مقامش نگه داشتن Example:"I guess you want to keep me in my place, is tha ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جای خود نگه داشتن You can use it when referring to an object or idea that should remain in its existing position.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the process of using your mind to consider something carefully. فرآیند فکری ( شناختی ) روند ذهنی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چیزی جز خودت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to give birth to a baby.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حامله شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

you have experienced something or gone through a particular situation.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to say angry and offensive words to ( someone )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شک و تردید داشتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

have feelings of not being certain about something

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رشوه دادن به کسی Example:"I bribed him". من بهش رشوه دادم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to try to make someone do something for you, often something dishonest, by giving them money, gifts, or something else that they want

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

without a person's knowledge and in an unfair way.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشت سرم در غیاب من

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If someone or something is at fault, they are to blame or are responsible for a particular situation that has gone wrong.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که مقصر است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قهرمان نوجوانان "Example:" I was U. S. junior champion at the age of 12 من در ۱۲ سالگی قهرمان نوجوانان آمریکا بودم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

feel extreme desperation To be really worried/anxious about something

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

A choice or judgment which is difficult to make, especially one involving only two alternatives

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a medical practitioner specializing in children and their diseases

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a dispute or argument, typically one that is long and complicated

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

very tired

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک شب بیرون رفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

extremely tired , exhausted به شدت خسته و کوفته بسیار خسته / از پا افتاده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای چند روز آینده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to show that you think something is surprising, shocking, or impressive " Example: "Holy shit, man, this is incredible!

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار بزرگتر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما دو نفر

پیشنهاد
٠

مادامیکه به خاطر ( یاد ) دارم

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معمولاً برای ابراز شگفتی، ترس، عصبانیت یا تعجب شدید به کار می رود. رایج ترین معادل ها: "وای خدا" یا "یاخدا" ( تعجب یا ترس ناگهانی ) "ای وای" ( ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

When we ask 'What is she like?' , we are asking about her personality/character. 'She is tall' is not a good answer to this question because 'tall' i ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچ جا ( جملات منفی ) . I don't have anywhere to go هر جایی ( جملات مثبت ) . You can put it anywhere جایی ( جملات سوالی ) ?Do you know anywhere good ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارتکاب جرم با قصد و نیت قبلی سوء قصد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قصد و نیت قبلی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If you lay an idea or piece of information before someone, you present it to them in detail, usually in order to obtain their approval or advice "Ex ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to stop for a short period of time for the rest انجام یک توقف کوتاه و موقت ( برای استراحت ، در حین رانندگی یا اجرای برنامه و عملی خاص ) بیشتر در م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استراحت برای ناهار

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم عوضی آدم منزجر کننده و حال به هم زن آدم خوار ، پست و حقیر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارزیابی، تشخیص و برآورد خود شما

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نظر ، عقیده یا دیدگاه شخص درباره خودش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظر، عقیده یا دیدگاه خودت

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

your opinion about yourself, especially when this is very high and not deserved high or exaggerated opinion of oneself نظر سطح بالا ، بزرگنمایی شده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی کمک بگیرید

پیشنهاد
١

کسی را به کاری واداشتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظر حرفه ای، شغلی و تخصصی ". Example:"Is that important for your professional opinion آیا آن، برای نظر حرفه ای ( تخصصی ) شما مهم است؟

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی جزئیات چیزی کار کردن بررسی جزئیات چیزی یا کاری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از قبل از قبل از اینکه از قبل از آنکه ". Example : "since before i joined his gym از قبل از اینکه به باشگاه ورزشی او بروم.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تمام مسیر تا . . .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کجا؟

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارتباط ذهنی ( تله پاتی ) با یکدیگر داشتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاملا باهات موافقم، کاملا باهات هم نظرم منم همینطور، منم همین حس رو دارم، برای من هم اینگونه است my sentiments exactly = I completely agree with تا ح ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

use something up= to finish a supply of something چیزی را تا به آخر مصرف کردن و تمام کردن . Example: Don't use up all the milk - we need some for br ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

put through hell = to give someone a very difficult or unpleasant time به کسی، تجربه ی شرایط بسیار سخت یا ناخوشایندی دادن کسی را از جهنم عبور دادن و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باری برای تحمل کردن a burden to bear= a responsibility or hardship that someone must endure or manage مسئولیت یا سختی، مشکلات، غم و اندوهی که کسی با ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بار سبک، آسان و راحت your secret is not an easy burden to bear راز تو، بار سبکی نیست که بتوان به راحتی آن را به دوش کشید ( و آن را افشا نکرد ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر مایل بودید ( درخواست مودبانه ) ( if you would ( please اگر لطف کنید

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از عهده برآمدن تحمل کردن کنارآمدن کنترل، مدیریت و رسیدگی کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این گونه است :

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشورتها ، مذاکرات و بررسیهای هیئت منصفه ( قبل از صدور رای بیطرفانه از سوی آنان ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیئتهای منصفه ( جمع jury )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

love it all you want هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چقدر میخواهی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با وجدانی پاک با وجدانی اسوده با وجدانی راحت و عاری از گناه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وجدانی عاری از گناه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آرامش بخش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از عهده برآمدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتراف به داشتن رابطه نامشروع

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انرژی گذاشتن ( برای کسی یا چیزی ) PUT ONE'S ENERGIES INTO = focus effort and attention on a specific activity or goal put all my energy into her ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را متقاعد کردن convince her otherwise درغیراینصورت او را متقاعد کن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

admit to the affair پذیرفتن ، قبول کردن ، اعتراف کردن به رابطه نامشروع

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترک کردن و رها کردن پرونده

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

فقط همین!

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی وقت پیش، خیلی قبل تر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوایل

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اینقدر به خودت نمره نده اینقدر برای خودت نوشابه باز نکن اینقدر خودتو تحویل نگیر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیاده از حد ، خیلی زیاد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیر برسی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

before the hour قبل از ساعت مقرر . before the hour :It is often used to indicate a time or event that happens prior to the designated hour

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسباب کشی و نقل مکان کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

this much of این مقدار از

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a family joke شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز، هیچ گاه، هیچ وقت I can never remember his latest phone number من هیچ وقت آخرین شماره تلفنش را یادم نمی آید never، در جملات مثبت و برای منفی ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در چند سال گذشته

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرحرف ، وراج، پر هیاهو a bit of a rattle

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندکی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن موقع

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایگاه اخلاقی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صلاحیت اخلاقی