پیشنهادهای کَّۆگِ تاراز (١,٠٨٤)
وه فرزادٚ اکبری گِٸو، مو پُی چیانە زەدالویَل و تاته یَل سالدار و رُۆین اِپیتِنُم. تِی یَکی زه تاتە یَل هُربەکول خە بیدٚوم هیمونه سیم گُهدٚ پایار ب ...
درود بر همتباران ستین نکته ای دیگر که بس من را می رنجاند و در واقع گویی بغضی در گلو است، جهل جماعتی است که از پیشینه ی خویش هیچ آگاهی ندارند و تمام ز ...
لری بختیاری واری:پسوند انه در فارسی مثال داواری: مادرانه، سرزمین مادری کُرواری:پسرانه رُواری:سالانه ( رُو واری )
لری بختیاری روها: آشغال ، زباله بوگَه:اشغال گاه، مکان دفع زباله
دشمنان قوم لر اگر مردمی که تاریخ، سرزمین، نژاد خوب و فرهنگ کهنی داشته باشند دشمنانی بوجود میآیند که هر گونه که شده قصد زیان رساندن به آن را دارند. قو ...
لَوگِشت زِئِشت بختیوری ( ضرب المثل بختیاری ) وه بِنگِشتی گُهدِن سِوِکی یا سِرِپ؟گُهد سِوِک، سِرِپیم دَسِ خُمه گنجشکی را گفتند سبکی یا سنگین؟گفت که ...
حروف ویژه در الفبای زبان لری بختیاری ( ۲ ) زبان لری بختیاری، زبانی با رگ و ریشه ای بزرگ و کهن که ساختار، دستور زبان، لهجه، کلمات و. . . در آن قدمتی ...
پسوند ( وند ) در لری در لری شمالی و بختیاری و جنوبی و دیگر شاخه ها و گویش ها و لهجه های که تحت تاثیر لری هستند، ون یا وند به معنای زاده، فرزند، بچه، ...
لری بختیاری مُلَّه، چُگا:تپه البته در برخی موارد چگا به معنای تپه ی مصنوعی و دست ساخته هم کاربرد دارد مثلا هَم تیلتَرِکَه یَه چُگا کَه راست کِرد:آن ج ...
در لری بختیاری وُرپاداشتِن:رعایت کردن، انجام دادن، برپا داشتن
متاسفانه اخیرا افراد بی رگ و ریشه، صحفه بنده را مسدود کرده بودند ولی دوباره صفحه بنده باز شد و ما هم محکم تر و راسخ تر به گسترش فرهنگ لری ادامه خواهی ...
به کاربر دهخدا شما ابتدا بفرمایید که مفهوم زبان و گویش و لهجه چیست؟ چگونه لری را گویشی از پارسی میدانید در حالی که لری در دسته ی زبان های هند و ایران ...
حروف ویژه در الفبای زبان لری بختیاری ( ۱ ) زبان لری بختیاری، زبانی با رگ و ریشه ای بزرگ و کهن که ساختار، دستور زبان، لهجه، کلمات و. . . در آن قدمتی ...
درود بر گئو ی ستینُم پاسخ۱. ضمیر سوم شخص ( او ) در لری بختیاری در واقع همان هو، ho، میباشد. هو حقیقتا شکل کهن تر است که در لری جنوبی نیز موجود می با ...
ضمایر در لری بختیاری مُو ( mo ) :من تو ( to ) :تو هو ( ho ) :او ایما ( ima ) :ما ایسا ( isa ) :شما هُنُۆ ( honow ) ، هُگَل ( hogal ) :انها اینها ضمای ...
چندین معادل در لری بختیاری برای خوشامدگویی شاد اَوودی، شادوِیدی ( خوش اومدی ) اَمرو زه ویرُم نِرِوِه ( امروز از یادم نمیرود ) پات مِن تی یَلُم ( قد ...
بیتیا قدیمی" ؛ اثری فاخر و نغمه ای جاودانه در قلب فرهنگ لُر کوچک امروز، زبان و فرهنگ لُری با خطری جدی روبه روست؛ خطری که هویت گران قدر قوم لُر را ت ...
لری بختیاری شَولار، پاکَش:شلوار جُوَه:پیرهن کولَه:کلاه پَوزار:کفش گوربی:جوراب کالَک: دمپایی کُلِژَه یا کُلِجَه:کت زِرجُوَه:زیرپیرنی
لری بختیاری آگِر، تَش، دیلَغّ:آتش
لری بختیاری وِراز:گراز پهلوی ساسانی:ویراز
لری بختیاری وِریس: طناب پهلوی ساسانی:اَوِریس
لری بختیاری اَفتَو زِیدِن: طلوع خورشید اَفتَو دَرَّهدِن: غروب خورشید
لری بختیاری نِم، نِو، نوم:نام، اسم چِه نِوِتَه، چه نِمِتَه: اسمت چیه ؟
لری بختیاری زی و نیا: تاریخ، گذشته، پیشینه این واژه ی مرکب و زیبای لری بختیاری از دو جزء زی و نیا تشکیل شده است که زی یعنی زود و کنایه از گذشته و باس ...
شعری به زبان لری لکی ورؽ بۊ بؽ تۏ چـۊلاچـۊله اؽره زمسونه، زۏخـه، تۉئرگه، وؽره بگر دسمه دس ۉ وؽـئرم بتاؤئن دسم اؽلاخه دسْ تۏ گرمه سؽره ترجمه: بیا که ...
بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۷ ) اما یک مشکل وجود داشت: چگونه می توان قومی را هم �ستون ایرانیت� معرفی کرد و هم سرکوب خونین او ر ...
بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۲ ) روایت فیلم چنین آغاز می شود: مأمور و مفتش دولت رضاشاه در مأموریتی به لرستان می رود و با دختری ...
بازنمایی یک سرکوب: از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۱ ) فیلم دختر لُر به عنوان نخستین فیلم ناطق فارسی در تاریخ سینمای ایران، صرفاً یک رخداد هنری نبود ...
بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۶ ) در نتیجه، شکستن اقتدار ایلی لرها فقط یک پروژه امنیتی نبود؛ پروژه ای اقتصادی نیز بود. با این ...
بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۵ ) چنین بازنمایی ای دقیقاً در زمانی صورت می گیرد که عملیات نظامی علیه لرها به پایان رسیده و دولت ...
بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۴ ) موضعگیری شاعر فارس زبان مشهدی الاصل , ملک الشعرا بهار که ناسیونالیست ایرانی تندرویی بود و در اح ...
بانمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۳ ) بدین ترتیب، �دختر لُر� اساساً لُر نیست؛ او تمثیلی از �مام میهن� یا شاید هم �نفت مام میهن� است ک ...
لری بختیاری پِچِک، نَتار:هستی، دنیا، جهان
لَوگِشت زِئِشت بختیوری ( ضرب المثل بختیاری ) بِنگِشتِ گِرِهدِن بُردِن بوستُوِ بِهشت، گُهد داواری داواری!! گنجشک را به باغ بهشت بردند گفت سرزمین ماد ...
لری بختیاری سیٚۆات:تصویر
به کاربر پین از آنجا که در صفحه خلیج پارس کامنتی منتشر نمیشود درود بر شما از شما سپاسگزارم و اگر سخنان بنده شما را ناراحت نموده پوزش میخواهم. به نکات ...
خدای بزرگ است اهورا مزدا. . . . این صفحه ای است که با یاری خداوند بنده قصد گسترش فرهنگ لری، یعنی از زبان تا ادبیات و تاریخ و. . . را در آن دارم. امی ...
لری بختیاری لَوگِشتِ زِئِشت:ضرب المثل، داستان، حرف زندگی این واژه مرکب و زیبای لری را بنده توانستم از افراد کهن سال دریافت کنم و با تحقیق فراوان از ح ...
درود بر همتباران و دوستان عزیز این صفحه متعلق به واژگان لری است و اگر افراد بی خرد در آن قصد ماجراجویی و کسب فحش به ارواح بی گناه خود را دارند، اعتنا ...
شهرستانی کهن، با آثار باستانی بسیار و نامی لری در ابتدا نام این شهر اندیکو بود که اندی به معنای شگفتی و کو همان کوه است به معنی سرزمین کوه های شگفت. ...
لری بختیاری داک:دفاع، مقابله وه داک واسادِن:مقابله کردن، دفاع کردن وه داک واستادَه:مدافع
لری بختیاری اَنگُست کَش، سَردیار:معروف، مشهور، شهیر سَردیارَل:مشاهیر در این شعر لری اَر هَر که دَنگی داره، پُی کونیم پُی سیس اَیاری اَنگُستکَش و گپ و ...
لری بختیاری ریژِنا:الماس اُلماستُما:الماس قلابی در این شعر لری روزِگارُوِ نِها مَتروس بی پُی زه صَفا گِرد یَک اِوُیْدِنُ بیدِن سی یَک چی ریژنا روزگار ...
کار بر گرامی فیلی جان عزیز حقیقتا بنده پرسشی برایم پیش آمده و خواستم بدانم که منبع شما چیست و کیست؟اگر میشود من را راهنمایی کنید سپاس
لری بختیاری گِرِوِستِن، نادِن وا گِرِوَه:گریه کردن مثال هَم پیا کَه ز ناشودی نا وا گِرِوَه:آن مرد از غم گریه کرد
لری بختیاری قَزقُم:دیگ بزرگ
درود بر شما کاربر همتبار نکته ای نیک فرمودید و بنده از آن پس آنرا رعایت خواهم کرد اما به عقیده ی بنده فقط زبان کافی نیست. باید فرهنگ، سنت ها، اداب، ر ...
ما همه لر هستیم از بوشهر و گناوه تا تویسرکان و نهاوند و. . . از یک ریشه بوده و تا ابد متحد خواهیم ماند. پدربزرگ من فردی دانا بود و به قول خودمون یکی ...
درود بر شما همتبار سِتین گِئو از کار شما خوشم اومد اطمینان حاصل کردن کار انسان عاقل است. بنده حقیقتا چند سالی هست که تهرانم و واقعا دلم برای دیار خود ...
در لری بختیاری به معنای میدان، جای وسیع و گسترده هست در این شعر لری بُنکَوی یاهه زه بَزگِ شیمبارِ لَرد داکُمَی! تو کِل وَزِن وی واستوم چی بَرد جمعیتی ...
طبق گفته ی اکثر خاور شناسان و مستشرقین و محققان داخلی و خارجی سومری ها امکان دارد که ریشه در فلات ایران داشته باشند. به گفته ی دکتر محمود هومن در کتا ...
در لری بختیاری اَنَک، هِی شَت: دلقک هِیشَت هِیشَت کِردِن: دلقک بازی
در لری بختیاری چَو:خبر چَوَل:اخبار چَوین:با خبر، خبردار چَودار: خبرنگار، گزارشگر
دستور زبان لری بختیاری ( ۲ ) افعال در لری بختیاری به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود یک:باقاعده۲:بی قاعده ۱. باقاعده:افعالی هستند که در آنها نوع فعل، ...
فارسی:پخش کردم لری بختیاری:پیشکِنیدُم فارسی:پخش شدم لری بختیاری:پیشکِهِستُم فارسی:پخش میکنم لری بختیاری:پیشکِنُم یا اِپیشکنُم ( در لری بختیاری اِ معا ...
ضمایر در لری بختیاری موmo:من توto:تو ( توو ( tu ) نیز در برخی از طوایف رایج است ) هُho:او ایماima:ما ایساisa:شما هُنُوhonow، هُنگَلhongal:آنها بِئوم ...
شعری به لری بختیاری پَسبُر!سی زِیدی چینُو وُرم فُگُر؟ مَر وا مو لَوگِشت نَکِردی دُر؟ خائن!چرا من را فریب دادی؟ مگه با هم قول و قرار نزاشتیم دختر؟
لری بختیاری شیشگَه:شقیقه، گیجگاه
لری بختیاری گُند:بیضه
لری بختیاری کیٚر:ک. یر
لری بختیاری غِّی، لُمبِرَه، کِند، سیل:باسن، ک. ون
جملاتی به لری بختیاری هُ کِردی خه زی تَر یای:یه کاری کن که زود تر بیای وَگه مَوادارت، وَگَه ویرکارِت:خدا پشت و پناهت چَو وا پُشت:خدا نکنه نَکُنات با ...
لری بختیاری چَو:خبر چَوین:باخبر، خبردار چَوَل:اخبار
لری بختیاری کورکورَک:جغد شَۆپَر:خفاش کِلشیٚر:خروس رو ۆا:روباه تورَک:شغال کِتَو:سگ سِگو:توله سگ
لری بختیاری چو دُفِلِغَّه:چوب دو سر
یک بی پدر حروم. زاده
لری بختیاری گُلالَه وُر هاک:نوکر، بنده
لری بختیاری اَسُم:بچه، کودک
لری بختیاری لِلورَه:نوزاد
لری بختیاری داوِره:نامادری باوره:ناپدری
در پاسخ به کاربر pin دوست گرامی من نمی دونم که از این کامنتی که گذاشتید چه هدفی داشتید اما خواسته و ناخواسته سخن شما رنگ و بوی تجزیه و تفرقه دارد لره ...
در لری بختیاری مَنَهmanah، ویرvir:فکر، اندیشه مَنَهنیدِنmanahniden:فکر کردن، اندیشیدن مَنَهناmanahna:فکور، اندیشمند ویراکvirak:از اسامی لری بختیاری ب ...
در لری بختیاری گوردالَی یا گوردالَک:در لری بختیاری چهلگردی، گُردالَه:کلیه
لری بختیاری رین:روده
در لری بختیاری دَست چپ:طحال
در لری بختیاری چَپال:چپ دست این واژه مرکب از یک واژه و یک پسوند ساخته شده است چَپ:چپ ال:پسوند تاکیدی مانند رَشت:خوش و خرم، عالی، زیبا رَشتال:خوش قد ...
در لری بختیاری این واژه کَذ ( kath ) ( با ذال معجم ) تلفظ میشود شاید اصل این واژه کهن پارسی همین است و معرب آن قد میباشد
در لری بختیاری خَل به معنای کج می باشد. به نظر بنده احتمالا ریشه ی واژه خلیج میتواند از این واژه باشد. شاید خلیج از دو جزء خَل ( کج ) و ایگ ( پسوندی ...
در لری بختیاری خَل به معنای کج می باشد. به نظر بنده احتمالا ریشه ی واژه خلیج میتواند از این واژه باشد. شاید خلیج از دو جزء خَل ( کج ) و ایگ ( پسوندی ...
از مشاهیر قوم لر که از نخستین کسانی بودند که علم طغیان بر تازیان را برافراشت. لر های کهگیلویه از نسل این مرد شریف هستند
از مشاهیر قوم لر و یکی از بهترین تک تیر اندازان تاریخ معاصر از نژاد مردم کوهساران و چشمه ساران زاگرس و نواده ی آریوبرزن از لرهای جنوبی که در مقابل تج ...
لری بختیاری اَنَه، هَناس، کَپ، هِک:نفس
لری بختیاری پیا:مرد ( رایج در لری بختیاری چارلنگی ) پیای:مرد ( رایج در لری بختیاری هفلنگی ) زِهنَه:زن ( رایج در لری بختیاری چارلنگی ) ژیٚنَگ:زن ( ...
لری بختیاری نَنَرنَما: دوجنسه، ک. ونی
لری بختیاری دُمال وه یَک رِئز:فتنه گر، فتنه جو، یاغی، شورشی این واژه ی مرکب و زیبای لری نهایت سادگی و قدمت این واژه را نمایان می کند دو:۲ مال:خانه، خ ...
لری بختیاری زیتَر: قدیم، قدیمی زیتَری یَل: قدیمی ها، گذشتگان
در پاسخ به کاربر اسماعیل برابر واژه ی کت فت که فرمودید در لری بختیاری تَشتَک رَشتَک می باشد. یعنی عجولانه کار کردن، کار بیهوده و بی فایده
با منبع حرف زدن کار پانتورک های نفهم و ک. س شعر گو نیست
دو سند کوچک از کتاب دکتر رجبی
من هیچ گاه چنین ادعا هایی که ناشی از پانیسم است را نگفته ام اما این نکته را لازم میدانم که ذکر کنم. طبق گفته ی جهانشاه درخشانی در منابع و کتب خویش، ...
در پاسخ به کاربر حسین دوست گرامی بنده به عنوان یک دوست و برادرانه خطاب به شما میگم که شاید برخی از حرف های شما درست باشد. بنده تا به حال واکنشی نسبت ...
در لری بختیاری هَنَسکو، تَیاریها ( تَیار:تمام ایها:پسوند تاکیدی ) ، تیاروله ( تیار:تمام وِله ( لری بختیاری ) اوله ( لری شمالی ) :پسوند تاکیدی ) :تمام ...
لری بختیاری مِنی ( همریشه با مْنیِهmniahپارسی باستان ) ، ایگوی:انگار، گویی
در لری بختیاری پِتی ( همریشه با پْتیَهptiah پارسی باستان ) ، پیک، ریت:خالی، تهی
لری بختیاری دومِشکی:تبعیض لری لکی:دومِچکی برویی زایارِ لر
لری بختیاری دُمالوِیَکرِز:فتنه گر
لری بختیاری:ریپَک:قطب نما لری لیراوی:لیپَک:قطب نما به عقیده ی بنده این واژه بایستی از زبان لر های لیراوی به لری بختیاری راه یافته باشد چون مردم لیراو ...
لری بختیاری کُرُم:پسرم کُرِت:پسرت کُرِت:پسرش کُرمُو:پسرمان کُرمُو:پسرتان کُرسُو:پسرشان
جملاتی به زبان لری بختیاری اِریوی تِیس؟ میری پیشش؟ گِئویَل یایْن که ریویم سی کُه آسماری برادران بیایید که بریم به کوه آسماری مو وُر دِشمِنَلُم چی یَ ...
لری بختیاری رود:فرزند، ولد رودیَل:فرزندان، اولاد
لری بختیاری دالو:مادربزرگ
لری بختیاری اَسَخوَن:لال، گنگ
لری بختیاری فیشنادِن، فِرِشنادِن: فرستادن
لری بختیاری دا، دِی، داک:مادر
لری بختیاری بِئو، بَوَه:پدر
پاپای: پدربزرگ لری بختیاری
لری بختیاری شیرمَگ:پیروزی شیرمَگ وُی ریس:پیروز شد
لری بختیاری کِشوَه، پارَی:رشوه
لری بختیاری ویر:حواس
لری بختیاری اَوِستُو، وُرگُو:حامله
برخی از واژگان کهن ایرانی که در زبان ما مانده است. پور مانگ ( لری بختیاری ) پورماه پهلوی:بدر، ماه شب ۱۴ پولایَت ( لری ب ) پولاپَت پهلوی:فولاد پَداچ ...
در لری بختیاری اِسپِه:سفید شَ:سیاه شوهر:قرمز کال:قهوه ای بِنُوشَه:بنفش سَوز:سبز هُلهُلی:خاکستری زَرت:زرد نُرَنگین:نارنجی پورتَخالین:پرتقالی، نارنجی
برخی واژگان و معادلش در لری بختیاری کجایی؟ کوژِنی؟، کُچُنُوی؟، کُیِهنی؟ میخواهی؟ اِخوی؟، زَهی؟ چرا گریه میکنی؟ سی نی وا گِرِوَه؟ چرا نمیخندی؟ سی نِه ...
واژه ای تماما لری و راه یافته به کردی در تمامی زبان های لری از شمال تا جنوب به اشکال کَن، کَنی، کان، کانی، کانیه، کنیه و. . به معنای چشمه می باشد و د ...
از اسامی کهن بختیاری به معنای کسی که چشمه های بزرگ دارد کانی:چشمه
لری بختیاری جایزه
لری بختیاری لَهر، هوشک، زَوین، لِزار، کُوار و لار، ریت، چَرمَوی، ناک، هَتکی، کوریزَه، هَست دیار:لاغر
در لری بختیاری آشُو:عقاب، شاهین
واژه ادب و ادیب کاملا پارسی هستند. ریشه این واژگان عربی دیپیَه هست و در متون عیلامی نیز توپیرَه به معنای معلم و فرهیخته موجود است. واژه های پارسی دبی ...
این واژه در پارسی پهلوی به اشکال مختلف گان، گون، گین و حتی یانه قابل شهود است که توسط مترجمان این زبان کهن ارایه شده. گرچه تفاوت های اندکی دارند اما ...
معادل این واژه عربی در فارسی میهن است. واژه وطن با جمع اوطان واژه ای از عربی قدیم به معنی اجتماع چادر های بادیه نشین در یک منطقه بوده که رفته رفته به ...
لری بختیاری کِلوِل کِردِن، لِکرَد کِردِن:رها کردن وارَهِستِن:رها شدن
در لری بختیاری به این شهر سوسَه میگویند
لری بختیاری هِرنِوی: هردمبیل
تپه لری بختیاری
لری بختیاری هوشکه:نقد، پول نقد
لری بختیاری ساوا، تیل
لری بختیاری تیغِّشت، برِّشت، خورگ:اشعه
لری بختیاری جِرنگَس، مِنژِغا:وسط
لری بختیاری یَبالَرَو: افراطی
لری بختیاری التیژا:التماس
لری بختیاری اَلغُّز:مجرد
لری بختیاری بَدِر رَها
لری بختیاری جَرَه ( jarah ) ، جَرَهیا ( jarahia ) ، بِیلَه ( beylah ) :تعداد
لری بختیاری گِناس، نُومَخَهر، هَوسِنات، مَخَهرمَچَهر، گیخوخَر، بَزگی، سرسهده، کُرچ:خسیس و ناخن خشک
لری بختیاری هِیتَل، پَل:تقلا
برای این واژه ی بیگانه در لری بختیاری این همه معادل هست: بُئُوار، هُوال، نَمچِکَسی، دَرِکی وَرِکی، چُنتِریَه، تُلگِنیدَه، تارستَه وارستَه:غریبه، نا ا ...
چِغِّزمِغِّز:هل و هوله لری بختیاری
هُل، هاکیشتَر:خاکستر لری بختیاری
لری بختیاری هُلُهِز:مقابله به مثل
هُلُهِز:مقابله به مثل
لری بختیاری هَله پَله:دستپاچه، پریشان، اشفته
لری بختیاری بوراغّ، گَپُگِلِشتَه، سالین، نمنهائین:مسن، کهن
لری بختیاری لِش
لری بختیاری پیاهِستن: ظهور کردن
لری بختیاری گَس، مِژال:موقع
لری بختیاری وه کُریز: منظم
زبان های لری ( ۳ ) زبان لری یا زبان های لری، نام مجموعه زبان ها، گفتارها، گویش ها و لهجه هایی است که زنجیروار جزو خانواده زبانهای لری هستند. این زبا ...
لری بختیاری وه کُریز:منظم
اصطلاحات لری بختیاری نَونُم بَلگ کُ داره:نمی دونن اصل و نسب از کجاست مِن چَم رین:کسیکه در چشمه میریند، کنایه از کسی که برای شهرت همه کار میکند
لری بختیاری اَتوکَه:قابل مثلا اَتوکَه اِلخا اِد داتَستُوِ ایسا:قابل احترام است نظر شما
لری بختیاری پَتِد، تو هو وَهtuhuwa:توبه، ندامت
لری بختیاری سَهِستِن:به نظر امدن، جلب توجه، قابل توجه شدن ( معادل دقیق ندارد در فارسی ) سَهیگ، سَهین:قابل توجه و دقت
لری بختیاری سَه:توجه، دقت
لری بختیاری کیوار، کیان، کیُو:کمان شیواتیر:کماندار
لری بختیاری نابیمی
برای این واژه بیگانه این همه معادل در لری بختیاری هست: تَوس، لال، شیل، راستا، تیسِلُو، دَغّ، تیس، هُوار
لری بختیاری پیدُنگ، اَسَخوَن:لال، ساکت، گنگ
لری بختیاری دِراردِرار، گِله گِمنَه:شکایت
لری بختیاری دَشکَه، تَن، تال:نخ
در لری بختیاری معنای آرزو و حسرت در دل مانده می باشد
معادل این واژه در لری بختیاری بَردِگوری یا گَرگوری می باشد. برد به معنای سنگ و گر به معنای صخره و گوری به معنای قبر و گور است. لرها مانند اجدادشان ای ...
لری بختیاری بَرد، راک، کُلمات:سنگ معمولی کُچُک:سنگ بزرگ تاش، گَر:صخره اَلتاش:تخته سنگ یا صخره ی بزرگی که تراشیده شده باشد
لری بختیاری مَنَه دُرُ:خرافه مَنَهَل دُرُ: خرافات
لری بختیاری اَپَراس:متحیر
لری بختیاری تاپَنگوک
لری بختیاری گَژ کِردِن:تحریف گَژ:کج
لری بختیاری رِخت، دِرچیها:طرح تَتباه:طراح
لری بختیاری تِلِنگ، کَفَگ: سطح
لری بختیاری کائِد، وُرِستا:قائم، قیام کننده
لری بختیاری رِی، بَهنوئین:برکت
لری بختیاری دیندِراژَک:طولانی دِراژنای:طول
لری بختیاری بورژَخوَتای
برخی از افعال لری بختیاری تَونیدِن:هضم کردن تَوهِستِن: هضم شدن رَهدِن:رفتن گُهدِن:گفتن زِوائیدِن:خواندن خُوَردِن، مِلِقنیدِن، کُرُچنیدِن، هَلِمنیدِن: ...
جملاتی به زبان لری بختیاری داکُمَی یَه رُو بوئه خه نَیدُمِته:مادرم یک سالی می شود که تورا ندیده ام بِئوم نِوِ تَیارِ بِئوپاپایَلِسَ خه دُوِست وُر مَم ...
لری بختیاری مِت وه مِت، ژِت وه ژِت:سر به سر
گُهدواگُهد: مناظره لری بختیاری
لری بختیاری ژِخُدِرار:مخترع ژِخُدِراری: اختراع
نِیِنگ: نزدیک
مَندیر، بورنِکین دار: منتظر بورنِکین: انتظار
اَوسَن، اَوِستُو:حامله، باردار
گوربی: جوراب
نُو، غیت:غذا
لری بختیاری سِّتین، اِشکاردَه:عزیز، گرامی
میبایست در این صفحه به گسترش فرهنگ لغات لری بپردازیم و این کاری را که برادر همتبار فیلی آغاز کرده من هم به آن می پیوندم و امیدوارم که کاربران دیگر هم ...
لری بختیاری مو:من تو:تو هُ:او ایما:ما ایسا:شما هُنُو:آنها
لری بختیاری اَفشامَنای: شعر
لری بختیاری پِچِک، نَتار، ویسپَه:دنیا، جهان
لری بختیاری ژِستِن، تیچنیدِن، تیس نادِن، گروسستِن، گُرُهدِن، رَمِئِستِن:فرار کردن
لری بختیاری وَرگِشتی:فاجعه باس:شایعه
لری بختیاری هَمژِنو، دُوارتِرَه:دوباره، از اول
جملاتی به زبان لری بختیاری کُرکَو سی تَشتَک رَشتَک دَو اِکونی؟:پسرک پس چرا عجولانه و بیهوده کار می کنی؟ گِئو یَل یایْن رویم وِ مات التزام:برادران بیا ...
لری بختیاری دیار، جِزنِشُو، اشکارا:معلوم، مشخص
لری بختیاری اَنکه:یعنی اَنکومی:معنی
وِک، وِژ، لَوگِشت:سخن، کلام، واژه، حرف، لغت لری بختیاری
اَژی:مار لری بختیاری
سَرکَن:یوز پلنگ
بُرچ، زُو:زبان لری بختیاری
لری بختیاری اِلخا:احترام الخایین:محترم وا الهام:خواهشمندم، لطفا
درود بر کاربر فیلی من از خطه ی بختیاری به شما برادر گرامی و همتبار درود می فرستم که سعی در گسترش فرهنگ و زبان لری دارید امروزه افراد آگاه و دلسوز مان ...
لری بختیاری سِیل گَس:ویترین
لری بختیاری دِرواس، ژِکار:لازم
گُهره:بار دفعه لری بختیاری
لری بختیاری پِینا، اَوگَردُو:ساقی
لری بختیاری خَسی:خروس اخته خوشی:مادر، پدر زن
لری بختیاری مِنژِغایین:مرکزی مِنژِغا:مرکز مِنژِغائیهْ: مرکزیت
لری بختیاری بِراش، ویاسای، بَهر:تقسیم
پَشِنگِنیدِن:ترشح کردن پَشِنگِهِستِن:ترشح شدن پَشِنگَ:ترشح پَشِنگَهَل:ترشحات
لری بختیاری نادِنُ رَئدِن:ترک کردن پَریخ:ترک
لری بختیاری پیسا، تَرین، پوشَتِز:لطافت، لطیف
لری بختیاری وَرَه دهی:خرابه
طایفه ی براهویی که مد نظر بنده هست لرتبار می باشند. مردمان این طایفه نام طایفه خود را وِرَهویی میخوانند در واقع نام اصلی این تیره همین هست اما در ثبت ...
لری بختیاری زورا:ظلم، ستم
لری بختیاری یَشتنیدِن ( yashtniden ) :پرستیدن، ستایش کردن یَشتنا:پرستنده، ستایش کننده یَشتِهِستِن:مورد ستایش و پرستش قرار گرفتن یَشتها:کسی که ستایش و ...
لری بختیاری آهنگ: تصمیم آهنگ دار:مصمم
لری بختیاری زَهنا:نیست زهنایل:نیات
نه تنها در این استان بلکه در پاکستان و افغانستان نیز لرهایی هستند. طوایف لرهای سیستان بختیاری، براهویی، تیره ی ممسنی، تیره ی لیراوی کوچک، تیره ی اما ...
لری بختیاری ۆادَٚه ( حروف ویژه ی بختیاری ) :باد
لری بختیاری هِرُواکا
لری بختیاری مِبارُک:در عقاید لری، نام دیوی که در خدمت آل ( موجود افسانه ای زاگرس ) با جادو و طلسم و افسون مردم را گمراه یا میکشد هِرُۆ ( herow ) :مب ...
لری بختیاری سیٚنَک:سینه سیٚنَکۆَر:قفسه سینه
لری بختیاری لَوگِشت، وِک، وِژ، وات، وره وره، وک چک:حرف، سخن، کلام
لری بختیاری پویْنا، پُلفنا، رومنا، پاسنا، لیلکا، پاون، بچلن، پلنا، رپنا:این همه واژه در لری معادل مخرب هست
لری بختیاری پاسسته، چولچاربَرد، کاپوت، پُلفنیده، زیده، چول:خراب
شاعر لر تبار و زاده ی خطه ی پاک و مرد خیز لرستان بزرگ برویی لر
افسانه تمتی، نماد هوشیاری و بیداری، بجامانده از اعصار و قرون وهزاره های بسیار کهن در فرهنگ لری بختیاری، خود گواه گوی اصالت لر هاست. این نام تمتی، که ...
افسانه ای اساطیری در فرهنگ عامیانه ی لری بختیاری برگرفته از عیلام کهن.
لری بختیاری تیغِّشت، پَرمند:پرتو، اشعه
لری بختیاری تَونیدن
لری بختیاری هِشتِن، ناتِن، هِلیدِن:گذاشتن این سه فعل لری که همه معادل فارسی گذاشتن می باشند در جاهای گوناگون کاربرد دارند و هر کدام در جای مخصوص به خ ...
لری بختیاری بار وَندِن
لری بختیاری بونیچَک، بَردُبُچَک:اصالت، نژاد
در لری بختیاری این واژه گَلبه نیز تلفظ میشود. شاید ریشه ی این واژه پارسی بوده که به عربی رفته و دگرگون شده است
لری بختیاری سِرکُ
لری بختیاری کَپ، هِک، هَنَه، هِناس:نفس، دم
لری بختیاری دَس پشت سری، تَلُو، دو تُلُو، نفاق، از هم گسیختگی
لری بختیاری سردَگ، ریچِهِستِن:انجماد، منجمد شدن
لری بختیاری مُکِش:تعارف
لری بختیاری هُرتُنَهِو:اتمام حجت
لری بختیاری اَکامَکا، پیروگِر، مَکووِری:دعوا، جدال
لری بختیاری اسوۆار وُیدِن وُر کَهد ( asowar voyden vor kahd ) :تسلط یافتن، مسلط شدن
لری بختیاری پَهسو، واپشت، شِر، دیندا:عقب، قبل
لری بختیاری سِهپِرمَه:ریحان
لری بختیاری سِریم:عنوان سِریمَ تَرک:عنوان اول
لری بختیاری سَره کِردِن، رَهبُردِن، اُویهِستِن:فهمیدن
لری بختیاری کُمپیر، گِـــرا، اُویها:فهیم
لری بختیاری رَه بِری، وِرَ، اُویَهْ ( owih ) فهم، دانایی، شعور
لری بختیاری پَتیخشَه ( patikhshah ) ، شاپیای ( shapiay ) :شاه، فرمانروا، پادشاه
لری بختیاری زِپَک:غلط اشتباه
لری بختیاری بَذائی، لِغِّه لِغِّه:غیبت، بدگویی
معادل این واژه بیگانه در لری بختیاری دَوَل:عملیات
از طوایف لر تبار ساکن در بحرین
استان ایلام ناحیه ای لرنشین است و سابقه ی لری این منطقه در ادوار تاریخی نمایان بوده است چنانچه نام پیشین این استان نیز لرستان پشتکوه از سرزمین های تا ...
لری بختیاری هُکُرَّه:حفره
این واژه پارسی است. در گذشته های بسیار دور ایرانیان لاشه ی مردار خود را بر سر تپه ای منصوب به گَم می نهادندتا بپوسد سپس استخوان هایش را دفن می کردند ...
لری بختیاری سِرواز، غِم: اعتراض غِمنیدِن: اعتراض کردن غِمنا:معترض غِمنایَل: معترضین
لری بختیاری مُلمُل کِردِن
لری بختیاری اِنگَل وِنگَل:آخر الزمان، اشوب، هرج و مرج در سطح جهانی
لری بختیاری زِئرسَریمار، لیسَگ:حلزون
لری بختیاری رات، بُتُلمَه
لری بختیاری کُرَّو، کُچ، کُچکُرَو، بوف، پِر:تاول
لری بختیاری قریاز، تَین سالی ( tayn sali )
وَلَو یا گِئولَو ( آلبانی ) به معنای داداش ( اصطلاحی که برای صدا زدن به کار میرود نه به معنا و مفهوم مطلق برادر ) بسیار متشابه با گِئو یا گَگَه در لر ...
در لری بختیاری نیز همین گونه متداول است
در لری بختیاری نیز همین گونه متداول است
در لری بختیاری کَوِلاکَه، کَلاشَه، کَشکَوُر
در لری بختیاری آغاز، شروع، کنایه از بهانه برای شروع کردن سخن، اغاز کردن گفتار
در پاسخ به کاربرانی که را لری را گویش خواندند. این کار دو جهت دارد. 1. حماقت، جهل و بی سوادی2. تعصب و دشمنی خطاب به کاربری که لری را گویش خواند، شما ...
همچنین نام ایزد رشنو، که فرشته و ایزد دادخواهی و دادگستری است، میتواند مرتبط با این طایفه باشد
لری بختیاری نِگبَه
لری بختیاری نِگبَه:قوت قلب، تشویق دلگرمی
این همه معادل برای این واژه بیگانه در لری بختیاری هست شُرتِلیغّ، هِیزَه، جی یَر تَه، باریکی، اِشکَم سُستَه، رِه، شورست، شیوسته، شووَه، اشکم رَو
لری بختیاری هاتاهاتا
لری بختیاری چِلبَر
لری بختیاری کُتاکُت، هَنَسکو
لری بختیاری تِئخ، اُستِرَ:تیغ
لری بختیاری زینگَس، اوژارگَس
لری بختیاری زین، اَوژار:اسلحه
در لری بختیاری زینین یا زیندار
لری بختیاری تَرا، اَماوَند:توانا
لری بختیاری تَپتَپُو
لری بختیاری یَگِلَ
لری بختیاری مِنتِل:عضو مِنتِلیهْ: عضویت
لری بختیاری مِنتِلَل:اعضا
لری بختیاری وِنِنیدِن:رعایت کردن البته واژه وُرپاداشتِن هم همین معنی را میدهد
لری بختیاری آپتِن، تاتُونیدِن:کشف کردن
لری بختیاری زُپِمُونیدِن:قرض دادن، واک دادن
لری بختیاری گَخنَه:حجم
لری بختیاری گِردَوُیی، لُکاسَه: اجتماع
لری بختیاری گوزَگ، گوجَگ یا گوژَگ:قوزک
لری بختیاری مَلگَم:بلغم
واژه ای کهن و البته پارسی که از واژه پهلوی سَرداریه ( سرداریَگ ) پهلوی مشتق شده است. این واژه از مناصب نظامی در دستگاه و دیوان پهلوی بوده و طبق فراین ...
از واژگان کهن ایرانی در عیلامی توپیر. پارسی پهلوی دپیر. فارسی امروزی دبیر
لری بختیاری تیک تاک: واحد
لری بختیاری خُگِمُوkhogemow:شکاک
لری بختیاری بُنکو: املاک شراکتی
لری بختیاری ژه دینداس، مِنپُشت:از این به بعد
لری بختیاری بَنگرَس
لری بختیاری تَپتیلُوtaptilow:اهل بیت، بچه های قد ونیم قد
از خوانین بزرگ بختیاری از باب بختیاروند ( بهداروند ) و از سرداران شجاع لرتبار که در جنگ با شاهان ظالم نقش بسزایی داشت. روحش شاد و نامش جاودان برویی ز ...
برویی ابلفضل پاپی کلماتی که گذاشتید اکثرا در لری بختیاری نیز موجود هست برویی بر شما که از زبان کهن لری نگاهداری می کنید برویی لرسو، برویی زایار لر
لری بختیاری جُم، پالَه، کِلاسَه:کاسه
اگر همه ی لرتباران دست در دست هم داده و هویت کهن خود را بازیابند مطمئنا قوم لر جنبه ی جهانی پیدا خواهد کرد
مروری بر واژه ی زَنت لری واژه ی زنت در لری بختیاری معادل ایل است. از دیگر کلمات ترکیب یافته با این واژه میتوان به زنتبید ( ایلخان ) ، زَنتوَند ( عضو ...
درود بر کاربر ابلفضل پاپی کلماتی که گذاشتید اکثرا در لری بختیاری نیز هست برویی زایار لر
لری بختیاری رود:فرزند
در لری بختیاری یَزَتان تلفظ میشود
لری بختیاری اَهرِمَن، گَژمَنَه، خَلمَنَه:شیطان، اهریمن گَژ، خَل:کج مَنَه:فکر، اندیشه، پندار
لری بختیاری وَهَک
لری بختیاری اَهوشوز:فلز
لری بختیاری اَپیُو
لری بختیاری سَینَرپیشَه، بُهر، چی کیکاووس، کَلَژ، کَلَختَه، یَرِگال:لجوج و یکدنده
لری بختیاری چیها نَماک مِنپیک چیها:محصول ماک:خالص نَماک: ناخالص مِنپیک:داخلی
لری بختیاری چیها، پَسَوُرد: محصول چیهایَل، پَسَوُردَل: محصولات
لری بختیاری یَکَه چین
لری بختیاری زِرچَنگی، گَهر، دیل، زیرزور:مغلوب
لری بختیاری تیخَل، گَژوین، مِنجِلَوی، خَلکور، چَپکور، کلاپیسَه:باباقوری، چشم کج
لری بختیاری دَرگَشتِن، هَلپِستِن، زِیدِن زِهرِ رَه، خَو وا خَو رَهدِن:مردن زَبرُوِهِستِن:کشته شدن واژه ی هَلپِستن لری ریشه ای کهن دارد. در عیلام باست ...
در لری بختیاری دو واژه معادل این کلمه است۱. تیدا و ۲. دودا واژه دودا واژه ای کهن عیلامی که همین گونه در لری مانده و متاسفانه در حال حاضر به فراموشی س ...
لری بختیاری اَوَنگو:مبتلا
لری بختیاری تَشتَک و رَشتَک
لری بختیاری تَنگی لَنگی:کم و کسری
لری بختیاری پَرّو:پارچه پِرو:حواس پرت، گیج پَرُو:سریع، تند
لری بختیاری سِیلseyl:نگاه، نظر، نگرش، تماشا، دیدگاه لِهفَو، توف، چَوغُّو، لَشکَنُو، کُهشور:سیل زیگا یا زیگای:طوفان
لری بختیاری لُفَه، بِر، خورگ:زبانه آتش، شعله
لری بختیاری تَهوَر، تُه: طاقت ، تحمل
لری بختیاری پَرت، پَتار، تَهوَر:مقاومت، استقامت
لری بختیاری سِّتین، اِشکاردَه، شِکَرتَه، شُل، نوگِرُوی، یَکی، گَردِمِنِ لار:عزیز، گزامی، دوست داشتنی
لری بختیاری تیدِری
در لری بختیاری گاس:کاشکی گاسَی:ای کاش در این شعر کهن لری داکُم گاسَی خه مالَل دی ویائِن ژه آسماری داکُم مو اَرمَنُم هِشکِس نی یا وا دیاری داکُم گاسَی ...
در لری بختیاری نیز به معنای واژگونی است برویی زُوِ گَپِ لری
لری بختیاری اَپی هو:به غیر از، بجز
از طوایف اصیل بالاگریوه و لرتبار که در لرستان، خوزستان، ایلام و مازندران سکنی دارند. احتمالا این مردمان همان یاوتی یا هخامنشی باشند که از طوایف اصیل ...
از طوایف اصیل لر بالاگریوه با سابقه تاریخی لری و نام لری در لری بختیاری و جنوبی و شمالی، رشنو به معنای عادل و دادخواه است عیناً و دقیقا همین واژه در ...
از طوایف اصیل لر شمالی که در آغاز در هلیلان نبودند برویی زایار لر
در لری بختیاری همچنین به اسب جوان و بالغ کودِم گفته میشود که در زبان کهن عیلامی معادل اسب کوتوم است و واژه اکدی کودام به معنای اسب نیز مشتق از ایلامی ...
لری بختیاری هله پله
لری بختیاری سَرَوسار:کنترل
لری بختیاری تور، بریبری، وَش: وحشی
لری بختیاری پیرَه وُیدِن، ایراختِهِستِن:محکوم شدن
لری بختیاری آزِنتِنیدِن:ترجمه کردن وُرازِنْتْنِس:ترجمه اش کن
لری بختیاری اَوچیرِن، سَرگَه، اَوریژ:ابریز
لری بختیاری اَپی بید:عدم
لری بختیاری ماگا
لری بختیاری اسپَه، سْتور یا ستول:اسب
از اسامی لری بختیاری به معنای درخت سرو
لری بختیاری شُتور: اغراق برای مثال در این شعر کهن چینو پُی خه گُهدِن ژه گَپیت شتور سیچه مَنتیمه ایما هِنی مَپور؟ وقتی که همه به بزرگی و کاردانی تو اغ ...
لری بختیاری گَشُوَش، یَکیشَشی: جروبحث
لری بختیاری تیوَن، هُگُ:منظره
لری بختیاری فالَه، دُرد:ذره فالَل، دُردَل:ذرات
لری بختیاری دَسزِیدِن، سِفت وُر کِفت زِیدِن: استقامت کردن
لری بختیاری هُمپای:همسفر
لری بختیاری وانیا:استقبال
برای این واژه بیگانه این همه معادل در لری بختیاری هست هُغّ، دِلشیوه، والا، وارو، هُغُّوُرار، غِّسیوَه، والارین
لری بختیاری نِشَستِگَس، اَنجومَن:مجلس
لری بختیاری هُل، هاکیشتِر: خاکستر هُلهُلی:خاکستری
لری بختیاری نَمِدل
لری بختیاری مَرّانَه
در لری بختیاری به معنای خدا
لری بختیاری پِرت، پَتار، دِئرپای:دوام، استقامت
لری بختیاری نِمِ خدای، بورویی، دِسِتمیریزاد: ماشاالله ، آفرین، احسنت
لری بختیاری نوم خدای: انشاالله
لری بختیاری رَول، نَشخ:نقش
لری بختیاری شَمه، تَفیل، نَشخَه:نقشه
لری بختیاری کِلاک، داک:جوبدستی، عصا کنایه از تکیه گاه محکم
نام اصلی این منطقه باستانی کول فَرّه است که در لری بختیاری به معنای تنگه، منطقه شاهی می باشد بدلیل نقوش ایلامی و کهن آن برویی زایار لر
معبدی بزرگ بجا مانده از تاریخ کهن ایران زمین در پارسوماش ( مسجدسلیمان ) قلب بختیاری و لرستان کهن برویی زایار لر
لری بختیاری پاوَرچیدِن، تُروکِستن، شُندِن:حرکت دادن بِر:حرکت
لری بختیاری ویرایشات:نگزش، دیدگاه، نظر
محل جنگی بزرگ توسط سپاه تا دندان مسلح شاهان ظالم با لرهای دلیر با دستان خالی برویی زایار لر
در لری بختیاری خَۆسَستِن ( khawsesten ) :خوابیدن خَۆنیدِن ( khawniden ) :خواباندن خَۆ ( khaw ) :خواب وَخَۆس ( vakhaws ) :بخواب مَزگُمهَ خَۆ خُۆَهرە ( ...
در پاسخ به کاربر رخساره شما با این پیام های متعصبانه ای که میگذاری هویت خود را نمایان میکنید کدام پارس؟کدام پارس اصیل ملایر و گویش پارسی؟ ملایر لرتبا ...
در لری بختیاری هم مه و هم دود و آلودگی نیز معنا میدهد برویی زایار لر
لری بختیاری سِخار:مغیلان
لری بختیاری تیکَه نوکَه، نُکه:معدود
لری بختیاری تِیفکِنا:مفتش، بازرس
لری بختیاری گِرمَکَش: نزاع
لری بختیاری پَنَهپوش: استتار
لری بختیاری تیکَگ، گِندَ:لقمه
لری بختیاری اَشکینوِلِّه: عاشقانه
لری بختیاری اَشک:عشق اَشکین: عاشق
لری بختیاری تَونابِئدارِلَم: جنوب غربی
لری بختیاری تَونابِئدارِرُ: شمال غرب
لری بختیاری تَونادیارِلَم:جنوب شرقی
لری بختیاری تَونادیارِرُ:شمال شرق
لری بختیاری تَونابِئدار، بوختَر: غرب ، مغرب
لری بختیاری خابَر، تَونادیار:شرق، مشرق
لری بختیاری لَمِگِل:جنوب
لری بختیاری رُگِل:شمال
لری بختیاری هیزَه، توپَه:امتلای معده
لری بختیاری وَگَه هَزار گینِت کُنا
لری بختیاری وُر سِئنَگ زِیدِن، شاخشاخ کِردِن، بر من آویدن:حریف طلبیدن
لری بختیاری پِرناکی
لری بختیاری گله بورس: تقسیم اموال
لری بختیاری رُت، اَورَنگ:عظمت، جلال
لری بختیاری رُچیلَگ، بونیچَک:طایفه
لری بختیاری تُهمُدَرگ، تَشتوهمَی، گَپزَند:قوم، نژاد
این واژه کهن پارسی باستان در لری امروزی این همه معنی دارد ویر:هوش، عقل، خرد، یاد، حواس، فکر، دانایی، شعور مثلا هاویر:به یاد ماندنی ویرمُو:در یاد ماند ...
لری بختیاری چِرینیده، پوینیده:انفجار، انفجاری، داغون، خراب
لری بختیاری چِریهِستِن، پوکِستِن: منفجر شدن، پکیدن
لری بختیاری پوینیدِن، چِرینیدِن:پکاندن، ترکاندن، منفجر کردن
در لری بختیاری برای این واژه بیگانه این همه معادل هست زِوِرد، دزگ، رزگ، قیم، رست، مدهرا، واستا، تنگ، گند:محکم، سفت
لری بختیاری تونیده، قلتو، شله، اوین:مایع
در لری بختیاری هورت:امان، پناه
از وحشتناک ترین مکان های طبیعی در لالی، سرزمین بختیاری پیشنهاد می کنم اگر دنبال هیجان هستید از این پل ترسناک عبور کنید
از اسامی لری به معنای آب مقدس در اصل ظهرَو است
زبان های لری ( ۲ ) زبان های لری نامی یک گروه زبانی است که توسط مردم لرتبار تکلم میشود. این زبان که شامل صدها لهجه ، ده ها گویش و چندین زبان است به ط ...
اکراد شاید ۲۰تا ۳۰ سال است که گلونی ما را دزدیده اند این هم سند
مردم آن تماما طبرستانی و از اقوام شمالی اند که اکراد و پانکردیسم آن را کرد نامیده
شالی لری و مخصوص قوم لر که اکراد هویت دزد سعی در ثبت نام به اسم خود دارند. اکراد تا ۵۰سال پیش اصلا از وجود گلونی آگاه نبودند و یاشماق ترکی داشتند
لری بختیاری دیندا چَوکله گشتِن: دنبال دردسر بودن
در لری بختیاری یعنی راه پدرش را ادامه داد، مسیر پدرش را ادامه داد
در لری بختیاری وِل:گل در لری بختیاری معادل واژه گل، ول میباشد، این واژه به معنای گل و کنایه از معشوق، یار و دوست است و ریشه آن از واژه کهن ورد که پهل ...
شعری زیبا و پر مفهوم که بنده با کلی تحقیق و جستجو ی واژه درباره زبان لری بختیاری نگاشتم. دوستان و گئویل بیایید تا از هویت فراموش شده و کهن خود دفاع ک ...
درود بر کاربر گرامی همتبارم ابلفضل پاپی ایما همه از یک ریشه ایم بیایید با گسترش فرهنگ و زبان های خاصه خودمان در هر یک از گوشه های لرستان بزرگ نه تنها ...
بنده نه به پاژنام ( عنوان ) یک لر بختیاری، به پاژنام کسی که دارای کارشناسی مِهتَر ( ارشد ) زبانشناسی و یک پژوهشگر و گردشگر هستم نشانه های کهن فرهنگ ب ...
زبانی کهن و اصیل و نزدیک ترین زبان ها به لری بختیاری در خانواده زبانهای لری برویی زایار لر
برخی گمان می کنند که در زبان های ایرانیک , فقط دری ( فارسی ) است که به دوره های باستان , میانه و نو , تقسیم پذیر است حال اینکه همه زبان ها , منجمله د ...
برخی گمان می کنند که در زبان های ایرانیک , فقط دری ( فارسی ) است که به دوره های باستان , میانه و نو , تقسیم پذیر است حال اینکه همه زبان ها , منجمله د ...
آوایی کهن که در مراسم عروسی لرهای فیلی نواخته می شود.
زبان های لری ( ۱ ) نام زنجیره ای از زبان ها، گویش ها و لهجه های است که میان مردم لرتبار متداول است لرها، یک نژاد گسترده هستند و لری نیز یک زبان نیست ...
از طوایف لر جنوبی اخیرا این طایفه را از لر جدا دانسته و فارس نامیده اند اما آیا طایفه لر و لرنژاد است
از طوایف لر جنوبی
بردین از اسامی کهن لری به معنای سنگی، رویین تن، محکم و استوار بَرد:سنگ این:پسوند صفت ساز لری مانند گَدین:شکمو ( گَده:معده، شکم این: پسوند صفت ساز ) ...
از اسامی اصیل و کهن لری بختیاری به معنای عقرب معمولا درکنار این اسم بَردین را هم می آورند به معنای رویین تن
گَژمدُر از اسامی کهن لری بختیاری به معنای دختر پهلوان و رشید گَژم:تنومند، رشید، پهلوان، جنگجو پُر:دختر. معمولا گژمکر و گژمدر را در کنار هم نام می نه ...
گَژمکُر:از اسامی کهن لری بختیاری به معنای فرزند پهلوان و رشید گَژم:تنومند، رشید، پهلوان کُر:پسر، فرزند
از اسامی کهن لری ترکیب یافته از واژه کهن ویر به معنای به یاد ماندنی، فراموش نشدنی
طایفه ی بزرگ میر ارکوازی که بزرگ ترین طایفه ی ایل ارکوازی را تشکیل میدهد از نسل شاهان لر تبار لرستان کهن هستند پس دلیل پانکردان چیست که ارکوازی را کر ...
از آنجا که متاسفانه این برنامه فعالیت های من را محدود کرده در اینجا پاسخ کاربر لکستانی را میدهم دوست عزیز شما اشتباه برداشت کردید من از آنجا به پانک ...
هی برویی برارکم ابلفضل پاپی لر:درفشدار اصالت
دره ای که شاهد حماسه لرها در نبرد با انگلیسی ها بود که به دلیل گرفتن تلفات سنگین از انگلیسی که نیروهایش از کشور مستعمره هند بود به این نام شهرت یافت ...
برای این واژه این همه معادل در زبان لری هست اَلاجن، بَلاجِوی، بَد شِلق؛ اَنتَر؛ جند بالا قاش؛ جِند فرشتِه؛ جند ملاکه؛ جِندلاکه؛ تَلِکِه؛ داوار؛ گَرّ ...
لری بختیاری تَرنَم:مرطوب
یکی از محل هوایی که به زور ایل شیخ بزینی لر تبار در اینجا سکنی گزید
در پاسخ به کاربر بابک شما با بی احترامی هاتون نه تنها چهره ی شوم و متعصب خود را آشکار نمودید بلکه باعث بدنامی قهرمان ملی ما بابک خرم دین شدید. به چه ...
لری بختیاری سِنَرَه:مثلث
لری بختیاری چارپَر، چارنَرَه:مربع
لری بختیاری مَرُهما: غیر قابل تخریب
لری بختیاری بای، دَنگ، اِنگ، کوهل، نَخووی: مشکل ، ایراد، مسئله
لری بختیاری اَلَنگار، مِل مِن تیَه:مزاحم
لری بختیاری ژوربیشی: مسابقه ژوربیشیَل: مسابقات
لری بختیاری سَروا، وِگَشت، تِراسا:مسافر تِراسِسِن:مسافرت
لری بختیاری وَگَه ریگِر: مستجاب الدعوه
لری بختیاری سَرژِخو، بُک:مستقل سَرژِخوگِری:استقلال
لری بختیاری پِندِلَوی، تَئمِرِّ، تیستَئمره، دَنگدَنگ:مسخره، تمسخر
لری بختیاری اَسووار وُیدِن وُر کَهد:مسلط شدن
لری بختیاری والازور:مسلط
لری بختیاری دَرتین، بایار، وَنَهزُو:مریض، درمانده
لری بختیاری دَواخَر:مسموم
لری بختیاری دِلنادَه:مطئن دلنادوَله: مطمئنا
لری بختیاری زنوازن، فروشدروش، ردوبد: معامله
لری بختیاری دِزَه، بُر: معاهده
لری بختیاری دَسمازَه:معاینه
لری بختیاری ریوُراست: مستقیم ریوُراستوَلَه: مستقیما
لری بختیاری ریتنا
لری بختیاری دِهرژِگَس، دِهرمِژال، نَشاستَه:بدموقع
لری بختیاری گُئدُلُئد، گوفتُلُفت:طرز صحبت
لری بختیاری کُلوِسَر، رِپِنا، پاوَن:طاقت فرسا
لری بختیاری نُکول کِرتِن:انکار
لری بختیاری مات:مزرعه
برای این واژه بیگانه این همه معادل در لری بختیاری هست نَک، گَرت، پِستُپِلُو، جَوَند، جَوَنگ، هیردِهَلُو، هُلُپِست
لری بختیاری رِپِهسَّه، رومِهِسَّه: مخروب
لری بختیاری رومنیدِن، پوینیدِن، رِپِنیدِن:تخریب، خراب کردن، پکاندن
لری بختیاری کِتِن، بَنت:اتصال کِتن وُیدَه: متصل
لری بختیاری نوهت
سنتی کهن و قدیمی ریشه در عقاید کهن ایرانی و مهر پرستی کهن که در بختیاری باقی مانده
در پاسخ به کاربر حسین اول آنکه دخالت در امور دیگران چهره ی منفور شخص را آشکار میسازد. در این صفحه دو همبتار و دوست و برادر کاملا برادرانه در حال انتق ...
لری بختیاری خورگ، گُر، گُرُشت، بِر، سوزنا، جوشنا:شعله
لری بختیاری تِندوروس:سلامت تِندوروسی:به سلامتی
لری بختیاری زین:سلاح
لری بختیاری توهمَی، شُسِر:نطفه دِهوشُسِر:نطفه ی ناپاک
لری بختیاری تِشدَریَه:ستاره باران، شاه باران در عقاید بختیاری هرگاه تشدریه، شاه باران، که همواره در نبرد با ابلیس است پیروز شود باران باریده و هرگاه ...
لری بختیاری هرگور
وِ رَئدِن:در حال رفتن وِژِسَّه:در حال فرار
لری بختیاری به، وِ:در حال
لری بختیاری بوشَسپَه:خواب سنگین و عمیق بوشَسپَه وُرَئه وُرت!:از نفرین های بختیاری که یعنی به خواب سنگین دچار شوی ( همانا در عقاید بختیاری خواب بسیار ...
لری بختیاری بی یَمورزیbiyamourzi، هیاhia:مرحوم، شادروان
لری بختیاری خِّرِشم، ایشمَه:خشم
لری بختیاری پَلگار:قانون پَلگارین:قانونی
لری بختیاری رُنگ
لری بختیاری اَوزیت، بَربیم، شَلَم، زیت: عصاره ، شیره
لری بختیاری آزاتنیدن:آزاد کردن آزاتهسن:آزاد شدن آزاتنا:آزاد کننده آزاتها:آزاد و رها آزات:آزاد آزاتگ:آزاده
در لری بختیاری به معنای مرد آزاد منش و از اسامی بختیاری است از فعل آزاتنیدن
لری بختیاری وَلمخیم:نیک سرشت از اسامی بختیاری
سه شب اول بعد از مرگ در لری بختیاری
لری بختیاری ژیل
در لری بختیاری سْتوشَهstousha
لری بختیاری سُهِشت:حس سُهِشتَل:احساسات
لری بختیاری بای:عیب بایار:معیوب
لری بختیاری آیَک:تخم مرغ
لری بختیاری بُرویی، نوم خدای:آفرین، زنده باد، ماشالا
در پارسی پهلوی فعل زاییستن به معنای خواستن هست که ما در لری به خواستن زهستن میگوییم در واقع شکل دگرگون یافته زاییستن هست
لری بختیاری وُراسنیدِن: آشامیدن وُراسنیگ: آشامیدنی
در لری بختیاری خُۆَردِنkhowarden ( شکل کهن تر خوردن ) ، پوز وُر مالنیدن، لِفتُلور، کُفتِن، چَردِن، غَّۆچول کرِدِن، کَپنیدِن، لیفنیدِن، کُرُچنیدِن، م ...
لری بختیاری خُۆَردار:قابل خوردن، خوردنی
لری بختیاری خُ، ویژ:خود ویژوم، خوم:خودم
در پاسخ به کاربر کر لکستانی برارکم من واقعا نمی دونم که شما لک تبار هستید یا یک پانکرد تجزیه طلب اما به هر حال برای شما متاسفم زیرا اگر از مردم گرام ...
در پاسخ به کاربر کر لکستانی دیدگاه شما نسبت به حقایق، متاسفانه یک دیدگاه تعصبی کورکورانه است. از آنجا که هیچ منبعی جهت صحت مطالبی که فرمودید ندارید، ...
لری بختیاری تاتَ:عمو تاتَزا:پسر، دختر عمو
در پاسخ به کاربر کر لکستانی من واقعا از نادانی شما حیرت کرده ام و تاسف میخورم که اشخاصی مثل تو هستند که دگرگونی هویتی شده و به نژاد خود پشت میکنند. د ...
در پاسخ به علی اکبر زمانی که این سکه ها توسط حکومت 500ساله اتابکان لر کوچک لر تبار در لرستان ضرب میشد و در عصر مغولی ایران به لرستان از جنوبش کهگیلوی ...
سرداری دلاور از سرزمین پاک مرد خیز لرستان کسی که از نخستین سرداران ایرانی بود که درفش شورش بر تازیان کژاندیش و بدخوی و اهریمن را برافراشت
درود بر کاربر حسین بنده نیز هم عقیده با شما هستم من هرگز نگفتم قوم لر اصیل ترین و. . . قوم در ایران هست. هنوز قوم ها و طوایف اصیل دیگر در این سرزمین ...
در پاسخ به کر لکستانی یا پانکرد تفرقه انداز لک=ایلی از ایلات لر بدرود
در پاسخ به علی اکبر شما یا پانکرد شیرین عقلی یا یک بی سواد زمانی که دکتر انگلس مایک بریتانیایی در سال های ۱۲۸۸تا ۱۳۰۶ میان لرهای جنوبی ایران بود کتا ...
لری بختیاری لیش، گَژ
لری بختیاری یکتادل
لری بختیاری چندی، یَغا، یَتیت:مقداری، کمی، تعدادی
لری بختیاری چرب گهدار
لری بختیاری ژِبَهرَ ( در شاهنامه از بهره آمده ) :درمورد، درباره
لری بختیاری ژین سان، چینو:اینطوری
لری بختیاری تَبیرَگ:دهل، کوس
لری بختیاری ایچو، واچینو، اَیدَر:اینجا
لری بختیاری کیهینه:کوچکترین، اصغر
لری بختیاری باز:دعا کردن یواش به صورت آرام و زمزمه مانند
لری بختیاری باژ
لری بختیاری وُرَندِن، وَندِن، اوژنیدِن: انداختن، افکندن
لری بختیاری اَمباز:شریک، همتا
از نشانه های جمع برای اجناس، اشیا، اعضای بدن و. . کلا بی جان ها در زبان لری بختیاری مانند مِرژِنگَل:مژه ها پَریسپَل:دیوار ها، حصار ها
لری بختیاری لایْژُۆ ( layzow ) : اصطلاحات لایْژُۆَل ( layzhowal ) : اصطلاحات
لری بختیاری گرفت:یبوست
لری بختیاری هُمبو، هُمدُرُنگ:مانوس، غمخوار
لری بختیاری دِگه دِگه، شیم، تور:نحس، شوم
لری بختیاری کوزکوزَک، کورکوروچَک: غضروف
لری بختیاری بِرازا، بی یَرز:لایق، شایسته
لری بختیاری شلِفتَه، شیوِسته، شِشته گِلِشته: مخلوط
لری بختیاری پَزینوِلَّه:متکبرانه پَز ( کبر ) این ( پسوند مفعولی ) وِلّه ( پسوند تاکیدی )
لری بختیاری پَزین، پُزُک:متکبر
لری بختیاری پَز:کبر، غرور پَزین:متکبر
لری بختیاری بورِسِن:روییدن بورنیدِن:رویاندن
لری بختیاری لوژَه، دِپ، فِراغّ:تنبلی، تنبل
پیجور، ژِخُهدِرار: مخترع ، سازنده
لری بختیاری خُهدِراری: اختراع
لری بختیاری هَچَه، هَلکِن ( حلقه عربی از واژه اَلکِن پارسی کهن گرفته شده ) ، پیچَک:حلقه
لری بختیاری دَسپیلیچیdaspilichi: همگانی، عمومی
لری بختیاری هِپنیدِٚن، زِیدِٚن ۆا مزگ، چِرنیدِٚن، گِریٚۆِسِّن:گریە کردن، گریستن مَگِریٚۆ:گریە نکن وا گیریوی، وُر گِریٚۆ، وَگِریٚۆ:گریه کن
لری بختیاری غّاروِلِنگ، گِریٚۆَ :گریه نا وا گریٚۆَ:گریه کرد، گریست
لری بختیاری کا، کووَک ( kuwak ) ، گِئو ( geu ) ، گَگه ( gage ) : برادر، دادش
در لری بختیاری دِئو ( deu ) ، دَدِ ( Dade ) : خواهر
لری بختیاری اَسَهیَه
لری بختیاری سِیل کِرتِن ، نی یَشتِن، ری کِرتِن، تیَه وَندِن وُر:نگاه کردن
لری بختیاری نِمِشتِن، وا گِرز کِرتِن:کتابت، نوشتن
لری بختیاری گَلَگ، اُچکَد: مرتفع
لری بختیاری فِشنادِن
لری بختیاری آمار کِرتِن: حساب و کتاب کردن
لری بختیاری یَشتنیدِن:ستایش کردن، تکریم یَشتِسِن:مورد ستایش قرار گرفتن
از اسامی کهن لری اشتباهی نام کردی به معنای زندگی طلایی؟ثبت شده که هیچ ربطی ندارد. واژه بورژین در لری بختیاری به معنای با شکوه است که از فعل بورژنید ...
از اسامی کهن لری بختیاری به معنای ستایش کننده از فعل یشتنیدن
لری بختیاری بورژین
لری بختیاری وَلم، بِهٚدَٚر ( حروف ویژه بختیاری ) :عالی، بهترین، خوب
لری بختیاری دیسنیدِن، چَۆسنیدِٚن: چسباندن دیسنا، چَۆسنا:چسباننده
لری بختیاری چَۆسِسِن، دیسِسِن:چسبیدن چَۆسا، دیسا:چسبنده، چسبان
لری بختیاری فَرَّ:شکوه گِف، جیت، ژیل:موی فر و پریشان
لری بختیاری راست کِرتِن، وَرُندِن، تِرات کِرتِن:تاختن، تازیدن
در لری بختیاری ژِ:از، مالِ
لری بختیاری کَش، ۆا:طرف کَشاکَش: اطراف ژیکَش:از این طرف ژوکَش:از آن طرف
لری بختیاری تیر، وِژِستَه، وِترات، چالنال، تُندَگان، آزه:فورا، سریع
لری بختیاری چالنالchalnal، شِدِرغَّهhederghgha، وِتراتveterat، وِژِستَهvezgesta، تُندَگانtondagan، آزَهaza:سریع به سرعت فوری
لری بختیاری دَرواس، ژِ کار:لازم
لری بختیاری گَسِ اَپی نَتارgas e API natar: فضای مجازی، مکان غیر حقیقی گَس:مکان، جا اَپی:بی، بدون نَتار:وجود، مجازی روی هم رفته مکان بی وجود و مجازی
لری بختیاری آرُنگarong، سازsaz:اهنگ، موزیک، موسیقی
لری بختیاری مَبوmabu، مَبوۆاmabuwa، کانکِلیتankelit:مسدود، ممنوع
لری بختیاری بُروتborut:استایل، فرم، تیپ
در لری بختیاری نام سیاوش، سیاووشsiyavush تلفظ میشود که شاید با ریشه ی کهن این اسم مطابقت دارد. همچنین به مراسم عزاداری جوان چه پسر یا دختر سیاووشَگا ...
در لری بختیاری نام تهمورس، تُهموروپَه تلفظ میشود که شاید با ریشه ی کهن این اسم مطابقت دارد
در پاسخ به علی اکبر پارسی؟ کدوم زبان پارسی؟ خواهشاً قبل از نگاشتن تامل کنید تفکر کنید اندیشه کنید از روی تعصب یک حرفی نزنید که آبرو تون اگه دارین بره ...
در پاسخ به کاربر کرد با نام جعلی و نامعلوم پانیسم مرضی است که انسان را کور و کر و لال میکند و هر چه هم دلایل و مدارک عقلانی و منطقی آورده شود وی نمی ...
در پاسخ به پانکرد کولیوندی بهتره با پیج های بی بته مانند ریشه ی نداشتت این برنامه رو به گو. ه نکشونی سنی کولبری یا ترک خ. ر؟
لری بختیاری بَراش barash:بخشش
نام ایلامی شهر کهن ایذه و پایتخت حکومت لرهای الیمایی اجداد بختیاری ها و اتابکان لر بزرگ. من یک بختیاری کُر آیاپیر هستم.
مروری بر معادل واژه خروس در زبان لری بختیاری خروس واژه ای کهن ریشه در اوستایی به معنای فریاد و داد و هوار است البته معنی بیدار کننده هم میدهد اما در ...
لری بختیاری بَوْر ( bawr ) :ببر مابَوْر ( mabawr ) :ببر ماده تیل بَوْر ( til bawr ) :توله ببر
لری بختیاری تُهمُ تَدَرگ ( tohm o tadarg ) ، سُوِ ( sowe ) ، تَش توهمَگtash ( tuhmag:ذات، گوهر وجود
لری بختیاری گَژم، نَخَش، نَرهیل:تنومند، هیکلی
لری بختیاری تِویش:قدرت، نیرو
لری بختیاری اِریکِسِن:خندیدن اِریکنیدِن:خنداندن
در پاسخ به کاربر بابک شما کاملا بی مردم و بی اساس و از سر تعصب حرفی زدید که عملا خود هم به آن عقیده ندارید. ملایر شهری لری و لر نشین با سابقه ی کهن ...
لری بختیاری گَژدین:عقرب گادین:عقرب بزرگ و کشنده
لری بختیاری اَژیدَهای:اژدها اَژّی:مار اُژدُها:مار بزرگ
لری بختیاری گارِشت
لری بختیاری اِسپِهْدْ، نیلَ، اَلوس، گَچَک، زال، سَمَند:سفید
لری بختیاری تاسنیدن:خفه کردن
لری بختیاری تاسِسِن:خفه شدن تاسِس:خفه شد
لری بختیاری زِئِشت
لری بختیاری لَوگِشت زِئِشت:ضرب المثل لَوگِشت:سخن زِیشت:زندگی این واژه روی هم رفته به معنای سخن زندگی و کنایه از ضرب المثل میباشد
لری بختیاری غَلُوَ:خیلی
لری بختیاری گِهات:اتهام
لری بختیاری دِلَک گِر:مدافع
لری بختیاری ژَمپ:دفاع
لری بختیاری پَدام:ماسک
لری بختیاری تِفگِشت:ابتدا تَرَک:آغاز دیندا:پایان، اتمام
لری بختیاری بارُوْ:باران وَشَن:باران تند
لری بختیاری پَیگال:لیوان
لری بختیاری اَهْلَواتahlawat: خیرات ، صدقه
لری بختیاری زیوَنْدَک:زنده زِیِشت:زندگی
لری بختیاری خیم:سرشت، شخصیت خیمین: باشخصیت وَلم خیم:نیک سرشت
لری بختیاری آپات:آباد آپاتُوapatow:آبادان
لری بختیاری نُفت ( همریشه با nose انگلیسی ) ، پِت:بینی، دماغ
لری بختیاری رِرَ ( با فتحه و کسره کشیده ) :گوش
لری بختیاری پادیمار:حقوق، دستمزد
لری بختیاری پادَک:درجه، مقام
لری بختیاری تَلخُداکوtalkhodaku: معصوم ، مظلوم
لری بختیاری چِپچِپ، باس، رَم، هَوجیف:شایعه
لری بختیاری تیت، تَل:مقدار
لری بختیاری مَتراقّ
لری بختیاری نَهروبnahrub:حرام
لری بختیاری اَهروب:حلال، پاک شِشّا:حلّال
لری بختیاری آشُ، تیدِرار:عقاب
لری بختیاری دیندا:بعدا
لری بختیاری کا، کای:آقا
لری بختیاری وِنُوvenow:بانو، خانم کَیوِنُوkayvenow:کدبانو
مختصر منابعی راجع به معنای واژه کرد 1در فرهنگ لغت دهخدا و فرهنگ معین و عمید کرد را رمه گرد خواندند. 2_ﺍﺻﻄﺨﺮﯼ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﻓﺎﺭﺱ ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﻟﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ ﯾﻌﻨ ...
فقط کافیه برید جشن لوهری را بررسی کنید. جشنی که هندیان بعد از پایان زمستان و با آغاز بهار برپا می کنند با انباشتن چوب ها بر روی هم و آتش زدن آن که به ...
دوستان خودتان قضاوت کنید
تا 400سال پیش اصلا کردستانی وجود نداشت نقشه متعلق به 978هجری
در پاسخ به پانکرد کور من همه ی پیام هاتو نخوندم فقط چند سطرش رو خوندم که از لحن گفتارت و نوشتار ضعیفت به عمق حماقت و خریت پی بردم. اولا اگه قراره که ...
لری بختیاری شَپْمازَکُناshapmazakona:دکتر، طبیب، پزشک
لری بختیاری هَپِرُوْگِرhaperowger:سرباز هَپِرُوْگِریَلhaperowgeryal:ارتش، سپاه آخْوَرپَتُوْسَرتار:سردار، فرمانده
پایتخت کهن سرزمین بختیاری نمادی از شکوه و جلال و عظمت تاریخ غنی و کهن لرستان شهری کهن و تاریخی با آثاری بجامانده به قدمت تاریخ برویی زایار لر
لری بختیاری چارْنا، دِوُندِر:مدیر چارناگِری، دِوُندِریْهْ:مدیریت تَیارچارنا، دِوُندِرتَیار:مدیر کل
لری بختیاری چاستَگ:ناهار، ظهر
از اسامی لری به معنای رهبر در لری بختیاری فعل رایْنیدِن به معنای هدایت کردن، رهبری کردن و رایِسِّن به معنای هدایت شدن و پیروی کردن هست. رایْنا در وا ...
لری بختیاری دَر، وائُوا:خارج، بیرون
لری بختیاری بُنیچَک، رُچیلَگ:نسب، دودمان، خاندان، تبار، طایفه
لری بختیاری کُرنای:کرنا
لری بختیاری رووَت، مَنگال، ری، چیهرَگ: صورت
لری بختیاری زِبدوِلَّ:صراحتا زبد پسوند تاکیدی وِلّ
لری بختیاری زِبد:صراحت
لری بختیاری ماسال:شورا ماسالگَس:مکان شور
لری بختیاری مِنزایار:بین الملل
لری بختیاری زایاریَل:ملل، ملت ها
لری بختیاری گُلُک، رَشکین:حسود
لری بختیاری شِکیم:یمن، شگون
لری بختیاری مَلَم، دِرمُوْنا:علاج، دارو، دوا
لری بختیاری یَشنَهدِن:شناختن
لری بختیاری اَرس:اشک
لری بختیاری تَپَنگوکا:صندوق تَپَنگوکاتیل: صندوق کوچک
لری بختیاری تیل:جوجه
لری بختیاری نَشم، آلمیتَ، نَمِنا:عشوه، ناز
لری بختیاری تَکاتَک، تیگاتیگ
لری بختیاری داتَسْتُوْبَرdatastowbar:وزیر
لری بختیاری بال، دَنْوْ:ساحل
لری بختیاری سَوزِسِیلsawzeseyl:رنگین کمان
لری بختیاری آژَ:شهوت
لری بختیاری آدَچگَس:معراج
لری بختیاری وَلگَ:برگه، صفحه وَلگَل: صفحات، برگه ها
لری بختیاری سَچ، وابیت:قابلیت، امکان
لری بختیاری اَوِگَت ( با کسره کشیده روی واو ) :متعدی
لری بختیاری اَیَنسَ:شخص
لری بختیاری بورژَخْوَتای:مکرم، جلال، محترم
لری بختیاری اَپیرِگالapiregal:مجبور، ناچار
لری بختیاری اُلُس، بیمبِلِبیمبَوْ، هَپِلهَپُوْ:شلوغ
لری بختیاری بِلازیهْ:نور
لری بختیاری لَوْل:دوست، رفیق
لری بختیاری پَتفَرَس: مجازات پَتفَرَسنیدن: مجازات کردن پَتفَرَسِهِستِن: مجازات شدن
لری بختیاری آشْرامَنای:امنیت
لری بختیاری مادر زیبا رو
لری بختیاری دالیا
لری بختیاری دالیا
لری بختیاری ویرَگ، اِهواد: حافظه ، خاطره
درود در پاسخ به کاربر آرش کیانی دوست گرامی مطالبی که گفتید درسته اما همه اینها جزو احتمالات و نظریات احتمالی است و جای بحث و تحقیق دقیق داره. اگر قرا ...
واژه ای که معنای پهلوان و دلیر دارد گُرد است که ریشه ی آن گورتا در پهلوی و گُوْورتgowurt در پارسی باستان است. این واژه با گولات آلمانی و گوگانت اسپا ...
در پاسخ به پانکرد شیرین عقل و ناخرد و نادان که برای من کامنت گذاشتی اصلا دوست نداشتم که با احمقی مثل تو یکی به دو کنم اما حس وطن پرستی ام و نفرتم از ...
لری بختیاری گُئدِن:گفتن
لری بختیاری رَئدِن:رفتن
لری بختیاری دابُوْنیدِن:دادن دابُوْ:دهش، عطا دابُوْنا:عطا کننده
لری بختیاری پَرَدات:پیشداد
لری بختیاری فِرهاتا:فرهاد
لری بختیاری تیرداد:تیرداد
لری بختیاری میسراداتا:مهرداد
لری بختیاری ژیگرَسْتzhigrast:مجازات وحشتناک، اشد مجازات
در پاسخ به کاربر بی خرد و نادان آریافر خواهش میکنم با نداشتن علم و دانش و با دیدن چهار تا مطلب و ویدیو در صفحات مجازی و اینستا و. . . لجن پراکنی نکنی ...
تورک های تویسرکان تو گور آتاترک هستن لااقل تو که یه بارم اونجا نرفتی بی اطلاع حرف نزن تورک تویسرکان کجا بود این شهر از شهر های کهن لرنشین بوده و هست ...
لری بختیاری پَتواژ: پاسخ
لری بختیاری داک، دِی، دا:مادر
لری بختیاری ژَلم:افسرده برای مثال در این شعر کهن لری: دِی مَندُمه ژَلم دِی کِی وِرائا زَرم؟ مادر افسرده شدم کی بهار می آید؟
لری بختیاری اَوْگی:فاضلاب اَوْ:آب، گی:مدفوع
لری بختیاری اِشکَفت، شَخ:غار اِشکفتیلَ:غار کوچک
لری بختیاری زِبد:صریح
لری بختیاری دیا:گمان، حدس، تخیل
لری بختیاری مِنجِقا، جِرنگَس، جِنگ:وسط
لری بختیاری تَمَسیات:توسط
لری بختیاری بِی؛ پِندلِه؛ پِندلاکه؛ جمول؛ ساوا؛ کچیر؛ کُزُل؛ لاوری ( لاواری ) ؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریوَر؛ زیر آربیزی؛ چِنجاله؛ پندلاکه:کوچک، صغیر
لری بختیاری گَپ، ووزورگ:بزرگ
لری بختیاری زَهِستِنzahesten:خواستن زَهِستُم ژِ تِیسُوْ رُوُم خِ نَشت zahestom zhe teysow rowom khe nasht: می خواستم از پیششان برم که نگذاشت
لری بختیاری غَّوْز وِرائِستی:خوش آمدید
از اسامی کهن لری
از اسامی اصیل لری به معنای دختر زیبا رو
لری بختیاری پیای، نرینه:مرد
لری بختیاری شَترَ:شهر
لری بختیاری پارسیَهparsiah:فارس، پارس پارسیگ:فارسی
لری بختیاری پَرِر: پریروز
لری بختیاری دیگ، دوش:دیروز
یک واژه لری که در فارسی هست مَلَه در لری به معنای شما و وان یک پسوند شغل سازی است
لری بختیاری شَوْگارshawgar:شب
لری بختیاری رُچ، روژ:روز
لری بختیاری مااُنگَهَ، مانگ:ماه آسمان بورگای:ماه تقویم واژه مانگ یک واژه کهن لریست که به کردی راه پیدا کرده
از اسامی لری
لری بختیاری وااِلخامvaelkham:خواهشمندم، لطفا
بله مطالبی که مربوط به لر است چرند و از اینستا است اما اگه بگیم هیتلر ترکه صد در صد واقعیه خواهشاً پانترکان رو مسدود کنید چون اینجا رو به لجن کشیدند ...
لری بختیاری اَنکومی ( در جواب ) ، اَنکَ ( در سوال ) :یعنی مثال دووی ایذَگ اَنکَ چِن؟اَنکومی آیاپیر میدانی ایذه یعنی چه؟یعنی آیاپیر
لری بختیاری وُیْتِن، وابیتِن، آویتِن:شدن، گردیدن، گشتن
لری بختیاری بیتِن:بودن
لری بختیاری پارَ:رشوه
ضمیر در لری بختیاری مُmo:من تومtum:تو هُho:او ایماima:ما ایساisa:شما هُنُوhonow:آنها
ضمیر ( من، تو و. . . ) لری بختیاری نِوِکُنا:ضمیر
لری بختیاری دَوریسdawris: مفعول
لری بختیاری دَوکُناdawkona:فاعل
لری بختیاری وِژدَوvezhdaw:فعل
لری بختیاری زَند:ایل زَندبید:ایلخان
لری بختیاری ژِمیگ:زمین
لری بختیاری زَرم:بهار
لری بختیاری پِروِنیدن، هَفنیدن:غنی سازی
یک بازی کهن لری که در سینی زرین منقوش به سنن ایلامی کشف شده در ایذه آشکار است
لری بختیاری پادوالpadwal، کِرژِلِنگkerzheleng: خرچنگ
لری بختیاری گاری: مالیات
لری بختیاری دِرغَّرَ:معطل
لری بختیاری قِمنیدن: اعتراف کردن
لری بختیاری بورنکینburnekin: انتظار
لری بختیاری نیار، کویار، مندیر:منتظر
لری بختیاری گُئدواگُئد: مناظره
لری بختیاری اَوْف:تاسف اَوْفین:متاسف اَوْفینوِلَه: متاسفانه
لری بختیاری گِر:مکث، توقف گِرگِری:بامکث و توقف
از کوه های معروف و کهن بختیاری
لری بختیاری خَو ( khaw ) ، اِلال ( elal ) :خواب خَوْنیدن:خواباندن خَوْسِهِستِن:خوابیدن خَوینkhawin:خواب آلود خَوْسِهِستُم: خوابیدم خَوْسُم:میخوابم
لری بختیاری وَچیر:دستور، فرمان
لری بختیاری دُشدُش، آنتِریک:تحریک
لری بختیاری ایتاژ:احتیاج، نیاز ایتاژین:گدا، نیازمند ایتاژیهْ:بدبختی، دربدری
لری بختیاری تَلپیسَ:متضاد، تضاد
لری بختیاری بَسیم، خَش:خوش، خوب
لری بختیاری وَلم، خَش:خوب، عالی، درجه یک
لری بختیاری لیش:بد لیشیهْ:بدی لیشسُوَ:بدذات
لری بختیاری پَلگار:قانون پَلگارَل:قوانین در لری بختیاری دو واژه پلگار و داته به معنای قانون می باشد اما واژه ی داته بسیار بسیار کم استفاده میشه
لری بختیاری پَلگار:قانون
لری بختیاری دَخشَگ، خیشکال:وظیفه
لری بختیاری گِرامَکَ، گیپَک:مال، ثروت
لری بختیاری اَرپَکarpak:لذت مثلا:ژِس اَرپَک گِرِئدُم یعنی ازش لذت بردم
لری بختیاری ایژَizha:تمنا
لری بختیاری موتکَmutka:حلوا
لری بختیاری نَگَسپُوْ، هَرِتَر:نگهبان
لری بختیاری وِئِرکَve erka:گرگ
لری بختیاری وویَوْwuyaw:هوا
لری بختیاری وَهَیwahay:اهمیت
لری بختیاری گُژین، بیژال:مهم
لری بختیاری اِسپینَespina:اضافه
لری بختیاری وُچَکwochak:اجاق
لری بختیاری پورمانگ:بدر، ماه شب چهارده
لری بختیاری پورمانگ:ماه شب چهارده ، بدر
لری بختیاری مِنَوْmenaw، مِنَوْشْچیتْرَmenawshchitra:منوچهر
لری بختیاری پَدیمُوpadimow:تعادل، اعتدال
لری بختیاری پُوتیکَpowtika:فندق
لری بختیاری پَرَگوتنیدِن:بخشیدن، معاف کردن پَرَگوتِهِستِن:معاف شدن، بخشیده شدن پَرَگوت:معاف پَرَگوتنا:معاف کننده
لری بختیاری زوموبورتzumuburt:زمرد
پولاد واژه ای پارسی در لری بختیاری میشه پولاپَت و در پارسی پهلوی پولایپَتا آمده است
لری بختیاری شَپ:دست لاگِرمین:پا
لری بختیاری دارگَردِنیدِن:اعدام
لری بختیاری زِواzewa:کتاب زِوائیدِن:خواندن
لری بختیاری
لری بختیاری دادرُونیدِنdadrowniden:حمل، حمل کردن
لری بختیاری چَلcgawl، لَسمlasm:فلج
لری بختیاری دای، چَژ:داغ
خرم آباد شهری کهن و لر نشین که در عهد کهن ایلامی خایدالو نام داشت
لرستان فقط یک استان نیست بلکه تمامی اراضی لر نشین یعنی از کرمانشاه و خانقین و بغداد و خرم آباد و اراک و همدان گرفته تا لار و دشتستان و دیلم و گناوه و ...
در اصل قلیوند است که در لهجه ی زبان لری ق به ک مبدل شده است از ایلات لر شمالی
لری بختیاری گین:جان
از بزرگترین ایل های قوم لر برویی زایار لر
اندیمشک شهری تماما لر نشین که در زمان هخامنشیان و ساسانیان از شهر های آباد بوده و نام آن نیز شهر لر بوده است
در زبان لری بختیاری به معنای یک فرد مسن که گذشته های پیشینیان را میداند. کلا این واژه به صورت کنایه ای به کار میرود و استعاره از دانا و دانشمند است ک ...
اَسو در زبان لری بختیاری به معنای دانا و دانشمند است
در زبان پارسی پهلوی واژه ی آناپیرا بدست آمده که برخی از محققان آنرا مادربزرگ ترجمه نموده اند. آنا به معنای مادر که همچنان در زبان افغانها هست و پیرا ...
لری بختیاری پَریسپَparispa:دیوار
لری بختیاری ماناکی:شباهت
لری بختیاری پَئیریکا:جن، پری
ایل بزرگ خداوند با چند طایفه و چندین تیره از ایلات اصیل لر در تهران، البرز و لرستان برویی زایار لر
از بزرگان یارسان که اشعاری با زبان لری لکی سروده است.
لری بختیاری واوَنگ: پژواک
لری بختیاری سُپوختِن: تجاوز کردن
لری بختیاری ویژال بَلگ:مدرک، سند
لری بختیاری اَویزَندِنیدِن: تضمین اَویزَندِنا: ضامن
لری بختیاری چِنوَتَchenwata:پل صراط
لری بختیاری زَوَینیدنzawayniden:دعا کردن زَوَیzaway:دعا زَوَیناawayna:دعا کننده کنایه از پیرزن
لری بختیاری آیَفتayaft:مراد، منظور، مقصود
لری بختیاری ایوَنَهiwanah:ساقه
لری بختیاری اینوکینinukin
لری بختیاری ایوَرiwar:حتما، قطع به یقین
لری بختیاری اِاُنeon:عنصر اِاُنَلe onal: عناصر
لری بختیاری اَبدُمabdom:عاقبت، نتیجه
لری بختیاری آهِنژایahengay: جاذبه
لری بختیاری آمراamra:انبه
لری بختیاری آوَنی:باقی، بقیه
لری بختیاری باییbaii، بازیگbazig:بازو
لری بختیاری اوچینگاهاuchingaha:علاقه، عشق
لری بختیاری دُوdow:وعده دُویهْdowih:موعد دُوگَسdowgas:وعده گاه
لری بختیاری رود:فرزند، ولد رودَل یا رودیَل: فرزندان، اولاد
لری بختیاری پیایرَوpiayraw، کُهرومُو، ایروار:قهرمان
لری بختیاری نَئیریسَنگنَهَnairisangnaha:نرسی
گیوه یک پاپوش که مخصوص لرها است هر قومیتی که گیوه داره از فرهنگ لری اقتباس کرده عکس های قدیمی گواه گوی این ادعاست
از ایلات اصیل لر کوچک ساکن در همدان، ایلام، لرستان
از ایلات لر در لرستان
از ایلات لر در لرستان
کوروش شاهی پارسی که در خاک بختیاری دیده به جهان گشود کوروش بزرگ شاهی از تبار پارسی و لرها ایلامی اند. کورش در خاک بختیاری متولد و پرورانده شد و با کم ...
لری بختیاری آگِر، دیلَغ: آتش
لری بختیاری چَو ( chaw ) ، سول ( sul ) ، هِوالَ ( hewala ) :خبر چَوَل، سولَل، هِوالَل:اخبار
آسمان واژه ای کاملا پارسی است معادل آن در زبان لری بختیاری میشود اَسمَنَasmanah که در اوستایی نیز همینگونه می باشد یا آزتِمُوaztemowکه در پهلوی آزمان ...
طبق گفته ی خاورشناسان جدید و قدیمی، اسناد و منابع تاریخی داخلی و خارجی، دانشنامه های مطرح دنیا مانند بریتانیکا و. . . زبان های لری به سه دسته تقسیم م ...
لری بختیاری ویدیای ( vidyay ) :علم، دانش
لری بختیاری کُر، کَئُفَ ( kaofa ) :کوه چُگا ( choga ) ، مُلَّ ( molla ) :تپه
لری بختیاری رَشنو ( rashnu ) :عادل
لری بختیاری مِیَزدَ ( meyazda ) :نذر
لری بختیاری وُلاوِلی ( volaveli ) ، سُنجی ( sonji ) :ماساژ
لکی خرده فرهنگ پارسی نیست بلکه از ایلات قوم لر می باشد به اندازه ی کافی سرزمین لرستان و بختیاری و کهگیلویه رو تجربه کردید که به سراغ لکستان نیابت لکس ...
در پاسخ به ایران پور بفرمایید زبان یعنی چه؟احمقانه کاریست که هیچ ربطی به فرد نداشته باشه و ندانسته حرفی بزنه! زبان لکی از زیر مجموعه های زبان ها، گوی ...
پراکندگی ایلات لر در عراق استان دیاله، میسان، بغداد، کرکوک، حلبچه، اربیل، سلیمانیه و دهوک. زبان های رایج لر ها در عراق لری بغدادی، لری فیلی و لری بخ ...
از ایلات بزرگ لر تبار ساکن در استان واسط عراق این مردم به زبان لری بغدادی تکلم میکنند
ایل بزرگ شیخ بزینی با نام سابق فیلی وند از لرهای لرستان شمالی یعنی لر های فیلی که در زمان عثمانیان از منطقه قشلاقی خود یعنی کرکوک و خانقین به بوتان، ...
ایل شیخ بزینی از ایلات لر در ترکیه از لر های فیلی و لرستان شمالی که قشلاقات آنان خانقین و کرکوک بوده و در زمان عثمانی بر اثر نبرد ها و محاورات گوناگو ...
لری بختیاری داتَ:قانون داتَل: قوانین
لری بختیاری وا بیت:ممکن، امکان واس نِبووَ:امکان نداره، ممکن نیست
لری بختیاری وا دَو گِریهْ: استخدام
اعداد در لری بختیاری اَیوَی:1 دووَی2 سِرَی3 چَسوَر4 پَنچَی5 خَشوَش6 اَپتَی7 اَشتَی8 نَوَی9 دَسَه10 هَپَ:عدد هَپَل:اعداد
از بزرگترین حکومت های کهن و تاریخی که حدود دویست و پنجاه سال حکومت کردند و توانستند اور را نابود و سرزمین میان رود را حدود ۱۵۰سال در دست گیرند. مرکز ...
جورَقان که نام پیشین آن گوراپان بوده شهری از توابع همدان است که مردم آن با لری مینجایی و ترکی آذربایجانی تکلم میکنند
دینور که در بختیاری دَیناوَرَه خونده میشه شهری از توابع کرمانشاه است. نام کهن تر این شهر دیناور بوده. دَینا در لری به معنای تپه و وَرَه به معنای تراک ...
یکی از هزاران منابع قدیمی
لری بختیاری جوشا، دِلِسپِه: مهربان
از ایلات لر بختیاری شاخه هفت لنگ با طوایف بزرگ و تاریخی
نام اصلی این ایل بختیاروند است
ایل کمزار از ایلات بزرگ قوم لر ساکن در جنوب ایران، قطر، عمان، بحرین، کویت و عربستان می باشند و به زبان لری کمزاری که آغشته به عربی است تکلم میکنند
در بحرین همچنان ایرانی وجود دارد که به آنان لر های کمزاری میگویند آنان با زبان لری جنوبی آغشته به عربی تکلم میکنند اما همچنان نشانه های زبان لری را ب ...
لری بختیاری بِلاش، گُرانَ: زیاد، فراوان
لری بختیاری مُخت:ادعا
لری بختیاری اَیاس:ایمان، باور، عقیده از اسامی لری
در لری بختیاری مَنَه به معنای اندیشه، فکر و وَهو به معنای خوب و عالی می باشد. در لری بختیاری به بهمن وهومنه گفته میشه که شکل اصلی و کهنش هم همینه در ...
در لری بختیاری گَو ( gaw ) ، وِراع ( veraa ) :بیا
لری بختیاری فینگِنا:دزد و سارق
واژگان در لری بختیاری ( 1 ) دا ( da ) :مادر بِئو، بَوَ ( beu, bawa ) :پدر، بابا گِئو، گَگَ ( hey, gaga ) :برادر دِئو، دَدَ، خُوَر ( deu, dada, khowa ...
واژگان در لری بختیاری ( 2 ) مِلِگِن ( melegen ) :مو های مردانه پَل ( pal ) :موهای زنانه تُرنَ ( torna ) : مو های جلو پیشانی مِل ( mel ) :موی بدن رَم ...
زبانی از زنجیره زبان های لری
سلسله ای قدرتمند و طولانی و لر تبار که مدت حدود ۳۰۰سال بر بختیاری و کهگیلویه با پایتختی ایذه یا مالمیر حکومت کرد. شاهان آن تماما و اصلا لر و لرتبار ب ...
واژه ی شراب واژه ای تماما پارسی که به زبان تازیان راه پیداکرده است. نخستین بار شراب را ایرانیان ابداع نمودند و در کتب مختلف منجمله اساطیر شگفت ایران ...
اشترانکوه از بزرگ ترین قلل ایران در لرستانات است. این واژه در لهجه ی زبان بختیاری ایشتورَکو ( ishturaku ) و در لهجه زبان لری مینجایی اوشتورَکو می باش ...
لری بختیاری کَترَ:فحش
برخی نیز ایذه را انشان دانسته اند
انشان شهر نبود بلکه یک ایالت می شده که گستره آن سرزمین بختیاری بوده است یعنی کهگیلویه و بختیاری و خوزستان امروزی
لالی شهری کهن و تاریخی که در زمان ایلامیان نام این شهر هیدالی بوده است و به گفته گیرشمن اجداد بختیاری ها از ۱۵هزار سال پیش در این ایالت ایلامی بوده ا ...
شهر مسجدسلیمان به قدمت تاریخ ایران و حتی کهن تر از آن شهری کهن و تاریخی که ساکنین آن تماما لر بوده و هستند. در زمان ایلامیان نام این شهر آساک بود به ...
حضرت ابراهیم ترکتبار بود! به نقل از یک پانترک😅
در لری بختیاری ما به زرتشت میگیم زَرَسوشَتَرَ که در اوستایی میشه زَرثشترَ
واژه ی چغازنبیل از چُگا ژَنَپیل ( chogazhanapil ) در زبان بختیاری به معنای تپه های روی هم به صورت مکعب گرفته شده. در میان بختیاری ها یک نوع سبد یا زن ...
چغا معرب چگا است. در لری همچنان به تپه چگا میگویند و این واژه به گمانم حتی از تاریخ هم کهن تر است
لری بختیاری نِمنِها، ویستاریا: تاریخ واژه ی تاریخ از تاریک پهلوی برگرفته شده که معرب است. همچنین در باب واژه تاریخ، در زبان پارسی پهلوی ویستار هم آمد ...
لری بختیاری پاپِی:محقق، ویراستار
لری بختیاری رَگین، بَرد اید بُچَکّین:اصیل، نجیب هِندیگ:نانجیب
لری بختیاری دَهیوناما:کشور دیژَ:ایالت، استان
آسا اسمی لری به معنای عزیز
کای گلمحمد از لرهای غیور جنوبی از ایل بهمئی که دمار از روزگار رضا شاه در آورد برویی زایار لر
لری بختیاری سَتّینا:ستون
مستر جیکاک اصلا وجود نداشته هیچ منبع و مدرکی از او نام نبرده و عکسی هم که در اینترنت از وی موجوده در واقع متعلق به یک اتریشی است با این جعلیات قصد آس ...
اسمی اصیل و کهن بختیاری که بر پسر های نخست در بین خانواده میگذارند به معنای بهترین سرنوشت یا آینده دار نیک از اسامی اصیل ایلامی و نام یکی از شاهان ال ...
به معنای ابدی و بیاد ماندنی از اسامی لری
لری بختیاری خْشای آرشا:خشایار شا
لری بختیاری کوئیریسَ: کوروش
لری بختیاری کوییریس:کورش
لری بختیاری داریَوَئوش: داریوش
لری بختیاری هِئوشینگَ: هوشنگ
لری بختیاری جَم، جُمشیر: جمشید
لری بختیاری تُهموروپَ: تهمورث
لری بختیاری سِریتَونَ:فریدون
لری بختیاری باز:ورزش بازستن:ورزش کردن بازیگَس: ورزشگاه
لری بختیاری دیندا گِر، پَسبُر:خائن
لری بختیاری خَو ( khaw ) ، اِلال ( elal ) :خواب خَونیدن:خواباندن خَوسِهِستِن:خوابیدن
لری بختیاری کِر، کِرِ دی ( keredi ) :مه
لری بختیاری اُرُک ( orokواژه ای صد در صد پهلوی ) ، بندیر، بندال: گرفتار ، اسیر
لری بختیاری اَنَ، کَپ، هَناسَک:نفس
ذهن عربی از زِین پهلوی گرفته شده است که همچنان در بختیاری همان زِینَ تلفظ میشود
لری بختیاری زِینَ، ویر:ذهن، فکر
لری بختیاری آدا، آتین:روح
شعری غنی و کهن و بسیار با معنی و زیبا با ریتمی حماسی از شاهکار های هنر موسیقی اصیل لری و نمونه ی ناب ایرانی با قدمتی بیش از تاریخ برویی زایار لر
از سلاطین و مشاهیر بزرگ موسیقی لری که شعر دایه دایه هم ازوست برویی زایار لر
لری بختیاری تَرال، رَشت، رَشتال، آهی، نَشمین، چیگین، مُچیلَگ، شُلِیل، تَرتول، تیل تَر:زیبا، خوشگل
شهر کرد در واقع همان دهکرد بوده به سبب پذیرش ترکان قشقایی توسط حسینقلی خان ایلخانی به منطقه ی بختیاری آنان یکجا نشین شده و دهکرد به معنای روستای کوچ ...
آبدانان شهرستانی لری با سابقه ی تاریخی لری که اکنون اکراد به آن مهاجرت کردند
طوایف و ایلات لر در استان کرمان طایفه لر سیرجانی:میرزا حسینی و سهراب خانی طایفه شولی طایفه لر: یوسف بیگی، لطفعلی بیگی، محمدعلی بیگی، رضاعلی بیگی ایل ...
لری بختیاری سیلا، لیک:سوراخ
شلوار واژه ای پهلوی به عربی رفته و سروال شده است لری بختیاری شَولار، پاکَش:شلوار
لری بختیاری پَوزار ( pawzar ) :کفش کالَک: دمپایی
طبق نظریه ای شاید آل گودرز پهلوان اساطیری بوده
دشمن زیاری نه تنها از اصیل ترین مردمان در ایران بلکه از قدرتمند ترین ایلات کل قوم لر با اصالت دیرین که تنها نام آن مربوط به ۱۰۰۰سال پیش به دلیل کثرت ...
لری بختیاری بِلازی، پَتروگ:فروغ، نور
لری بختیاری اَنوشَگ رَوانا: انوشیروان
لری بختیاری نَمچِنَک:فلان چیز نَمکِنَک:فلان کس
لری بختیاری چَم:چشمه
اتابکان هزاراسپیان ملقب به لر بزرگ حکومتی تماما لر تبار به مرکزیت مال امیر بر کهگیلویه و بختیاری به مدت ۳۵۰سال در عهد مغولی ایران حکومت کردند. هر پان ...
باجولوند از طوایف لر شمالی لر و لرتبار بوده و هست به همراه لک، بیرانوند، خزل، ملکشاهی و. . . این مطالب در منابع تاریخی داخلی و خارجی منجمله کتاب معی ...
صفر لکی از طوایف چندگانه ایل شوهان، از طوایف لر تبار ساکن لرستان پشتکوه می باشند. منابعی مانند لرهای ایران ص۴۹۰، سفرنامه راولینسون ص۱۹۲، مردوخ کردستا ...
بدره طوایف گوناگونی اعم از کرد و لر دارد اما سابقه ی تاریخی این شهر نشان میدهد که مردم نخستین آن لر و لرتبار بوده که به تدریج اکراد در آنجا درآمدند. ...
لری بختیاری مَژگ یا مَزگ:مغز
لری بختیاری تی یَه ( tiah ) :چشم
لری بختیاری نیادار، نیارَو، رِگالبَر:امام، رهبر
لری بختیاری دْروتا ( druta ) :سلام، درود
لری بختیاری منت دارُم:ممنون
شهری در استان گیلان که مردم آن لر هستند از ایلات لر شمالی
لرهای جیرفت شامل طایفه ی لر و طایفه ی سلیمانی برویی زایار لر
سیرجان منطقه ای لر نشین با طوایف لر سیرگانی، میرزا حسینی و طایفه سهراب برویی زایار لر
بهبهان شهری لر نشین با زبان لری بختیاری و بهمئی با نام لری در استان خوزستان. در کتاب افضل التواریخ بدین موضوع اشاره شده است که بهبهان همان بِه بُهُو ...
پرهام گونه پارسی واژه برایم است
طوایف لر تبار ساکن در ایرانی شهر دیلم طایفه خدری یا خضری، طایفه خواجه گیری، طایفه احمدحسنی، طایفه باباحسنی، طایفه اکبرغالبی، طایفه ابوالفتحی، طایفه چ ...
بوشهر استانی از سرزمین های لر زادگاه فرمانده ی شجاع لرتبار رییس علی دلواری. طوایف لر ساکن استان بوشهر: شاه حسینی، پاپری، ابوالفتحی، بختیاری، کمالی، ...
از ایلات قوم لر در استان فارس منطقه فراشبند برویی زایار لر
از طوایف لرتبار و اصیل ساکن در استان فارس. از لحاظ تباری از ممسنی ها بوده و نام این طایفه به دلیل اینکه در گذشته از منطقه چهار راه شهرستان ممسنی به ش ...
از ایلات قوم لر در استان فارس ساکن شیراز
از طوایف لرتبار در استان فارس
طایفه ی بزرگ بورکی از طوایف اصیل و قدیمی که ۱۰۰۰سال پیش مستوفی درباره اصالت لری آنان اشاره نموده. برخی آنان را از لرهای جنوبی دانسته و برخی مهاجر از ...
از ایلات لر در فارس که اصالتا بویراحمدی هستند
ایل لشنی از ایلات معروف قوم لر در استان فارس که بو زبان لری جنوبی شاخه ی زبان لری کهگیلوی تکلم میکنند و برخی از کلمات لری شمالی مانند رُنجَ ( چاقو ) ...
از ایلات قوم لر در استان فارس که به شش طایفه ی بزرگ تقسیم شده و زبان آنان ترکیبی از لری شمالی و جنوبی است
بزرگترین ایل قوم لر در استان فارس از لرهای جنوبی با اصالتی دیرین. این ایل بزرگ در استان های کهگیلویه و فارس ساکن هستند و طوایفی نیز منصوب به این ایل ...
طایفه کردشولی از طوایف لرتبار و در دسته لر جنوبی ساکن استان فارس هستند. این واژه از کرد به معنای کوچ و کوچ کردن و شولی که از شولستان فارس برگرفته شده ...
الیمایی یعنی بختیاری یعنی تاریخ غنی مردم لرستان
لری بختیاری پِریکِشت، وَشخ: عطسه وشخستن: عطسه کردن
چمر یک آیین کهن سوگواری مختص قوم لر بخصوص لرهای شمالی است که یا سوگواری های لرهای بختیاری و جنوبی همریشه بوده و این آیین های کهن سوگواری نیز ریشه در ...
درود بر همه ی لر های غیور گودرزی برادران با افتخار به اصالت خود مشت محکمی به پانکورد های تمامیت خواه از خود راضی که قصد تصاحب طوایف و ایلات قوم لر ر ...
لری بختیاری ژِنَگ، دُنا، مائینَ:زن، ماده
لری بختیاری پَیگاما، سهدی:پیام
در اصل سَکوَن بوده از ایلات لر
لری بختیاری چَکِنا، رُنجَ، دِرّا:چاقو کَمچَ: قاشق
در پاسخ به کسانی که از دهخدا استناد میکنند هرچی کرد لر و بلوچ و. . . هست می دونه که دیگه بیرانوند تبار صد در صد لری دارند ولی باز دهخدا آنان را کرد م ...
لری بختیاری گِرز:خط گرز کن:خطاط ژِبا:کتاب
لری بختیاری آرگورین، نِمنِهائین: تاریخی، کهن، قدیمی
لری بختیاری تَتِستن، هَپِرُو، گُمبلاز: حمله، یورش
لری بختیاری غُّرُم تِراغّ
طایفه ای لرتبار
لری بختیاری باگوشی:کنایه
لری بختیاری دیندا
لری بختیاری اِسنوتَک ( esnutak ) مشروع نَسنوتَک: نامشروع
لری بختیاری دیار ( diar ) ، جِزنِشُو ( gezneshow ) :معلوم، مشخص
لری بختیاری دوژَنگهو ( duzhanghu ) :جهنم، دوزخ
لری بختیاری دیندا گرهدنdinda gerehden:عبرت آموزی
اَرازaraz اسمی لری به معنای بغض
بانوی لر تبار
تنگه تامرادی شاهد جنگی خونین و نابرابر لرهای باغیرت جنوبی با قشون انگلیس و رضا پهلوی بود برویی زایار لر
طایفه کرد شامی از طوایف لرتبار ایل بختیاری در استان چهارمحال و بختیاری می باشند. نام این طایفه در اصل کردشاهی بوده که در جمهوری اسلامی کرد شامی ثبت ش ...
لری بختیاری نَوَی:۹
لری بختیاری دَسَی:۱۰
لری بختیاری اَپتَی:۷
لری بختیاری اَشتَی:۸
لری بختیاری خَشوَش، شَش:۶
لری بختیاری پَنچَی:۵
لری بختیاری چَسوَر:۴
لری بختیاری سِرَی:۳
لری بختیاری دووَی:۲
لری بختیاری اَیوَی، یَک:یک
لری بختیاری اَسمَنَ، آزتِمُو:آسمان
لری بختیاری هَورِخشَتَ، هیر، خوورشِر، تَونا: خورشید
لری بختیاری مااُنگَهَ، مانگ:ماه در آسمان بورگای:ماه سال
لری بختیاری آسّارَ، زِلَ: ستاره
لکستان متعلق به لر و لرستان در سرزمین لرستانات است که بدون لر هیچ اصالتی وهویت ندارد
لری بختیاری هِرِنگِهستن:خسته شدن، از رمق افتادن هرنگ:توان، رمق
هِرِنگَس: استراحتگاه
گلونی مختص به قوم لر بوده و هست که اخیرا اکراد از آن استفاده می کنند فقط کافیه که تصویر های قدیمی رو ببینید
ترکی زبان مغولی و آلتایی است
لری بختیاری گَم زِیتن:گاز گرفتن گَم:گاز
ترکان قومی مهاجر که در ایران ادعای خدایی و اصالت می کنند جالبه که برخی از ترکان نه تنها حکومت های ایرانی الاصل هخامنشی و ساسانی و ایلامی و اشکانی و. ...
سلسله ای که مدتی کوتاه بر لرستان حکم راند برخی منابع آنان را لر و برخی ترک معرفی کرده است
از ایلات مظلوم لرتبار در ترکیه از شاخه ی لرفیلی با جمعیت مشتمل بر ۱۲هزار خانوار برویی زایار لر
خزل از ایلات لر و لرتبار که حتی خودشان هم قبول دارند و در منابع کردی هم لر وصف شدند برویی زایار لر
سنجابی از ایلات غنی لر تبار برویی زایار لر
باجولوند با نام فارسی باجلان در سیستم کشوری، از ایلات قوم لر می باشد برویی زایار لر
تاریخ پیدایش آیین مهرپرستی به ماقبل از زرتشت می رسد و ریشه در باورهای کهن ایرانی دارد که نه تنها در روم، بلکه در شاهنشاهی کوشان و هندوچین و لیدی و مص ...
زبان پارسی زبان بسیار زیبا و دارای یک فرهنگ غنی که حتی تا چین هم در روزگاران کهن گسترده بود
شاهی مغول تبار که در زمان وی و حتی پیش از وی زبان پارسی زبان رسمی و درباری وی بوده
اول واژه ای پارسی که در پارسی پهلوی اَوِّلای بوده و به عربی رفته و به صورت اول در آمده است
واژه ی تازه در پارسی پهلوی تازگ بوده که در عربی رفته و به صورت طازج در آمده است
بغداد یک شهر عراق و عربی که نام ایرانی دارد! نام این شهر که توسط خلفای عباسی ساخته شده بگداتیا بوده و شده بگدات و بغداد به معنای خداداد، نعمت و منظور ...
ملایر شهری لری و لر نشین با نام لری برویی زایار لر
در پاسخ به آرش کیانی دوست گرامی خواهشمندم که بدون مطالعه و تحقیق مطالب تاریخی رو نقل نکن در پیامی که دادی سراسر تناقضات تاریخی موجود است. این مطالبی ...
در پاسخ به بهنام پیام دوست عزیز تو پیام های قبلی رو نخوندی و ندانسته اومدی و یه حرفی زدی و بعد یک جمع بندی کردی که فک کنم اولین بحث تاریخیت باشه من ا ...
کنگاور شهرستانی لرنشین و نامش هم لریست در واقع نام این شهر کانی گاور، کانی گورا آمده و بعد ها شده کنگاور. کانی در لری به معنای چشمه و گور یا گلور یا ...
شهری لر نشین که نامش هم لریست در واقع نِئاوند بوده که ئ به ه تبدیل شده در گذر زمان که در زبان لری به معنای پیشرو و شهر آباد است این نام در کتیبه های ...
شهری لرنشین با نام لری نام این شهر لریست سِرکان در لری شمالی یعنی فیلی به معنای چشمه است که تویسرکان یعنی در کنار چشمه یا رود های سرد که با جغرافیای ...
دهلران در واقع همان دِیلُرُوdeylorowهست ای نام نام سابقه دار و اصلی اینجا می باشد که در سازمان های کشوری دهلران است. دیلرو یعنی سرزمین مردم لرتبار و ...
اَرسام یکی از اسامی لری است
همدان یکی از استان های لری و از خاک لرستانات که مردمان آن اکثرا لر است و نام بیشتر شهر های این استان لری است
در پاسخ به پانکرد فرزان لکستانی اولا یاد بگیر در باره نژاد برتر درست صحبت کنی و حد خودت رو بدون دوما مدارک و اسنادی که آوردی نشان از حماقت محض توست ...
لری وِژ، بوپاسمویا:خود
زند در واقع یکی از ایل های لرهای فیلی می باشد البته برخی مورخان این ایل را از ایلات لک محسوب کرده اند در هر حال ایلی از ایلات لر و همگی آنان لرتباربو ...
لری بختیاری زایار، پیَل، مَرتیَم:مردم، مردمان
زبان بختیاری را باید در کوهستان های خشن زاگرس یافت نه در سطح شهر های که فارسی سخن می گویند
من به زبان لری بختیاری کهن از پدر و مادرم که هیچ کلمه ی فارسی را نشنیده اند یاد گرفته ام و بدان زبان سخن میگویم. دوستان لر بیایید کلمات مخصوص به زبان ...
ایلی از ایلات قوم لر برویی لر
بزرگان کلهر در لباس لری کلهر آن مردم لرتبار اند برویی لر
لک ایلی از ایلات لره نه تنها لک بلکه کلهر، گوران، ملکشاهی و بسیار طوایف دیگر که در کرمانشاه و کردستان به کردی تکلم میکنند طبق گفته ی مورخ خود اکراد د ...
برویی لر
سوهان بزرگترین ایل لرستان پشتکوه و لر تبار است که زبان آنها لری سوهانی است که به دلیل نزدیکی با اکراد کمی زبانشان دچار دگرگونی شده ولی اصالت لری خود ...
کرمانشاه استانی که جزو سرزمین بزرگ لرستان و مردمان آن همگی لر تبار هستند این حرف من نیست سخن تاریخ است کرمانشاه که در اصل همان کِرمَنشَهُو است این ن ...
ایلی از ایلات قوم لر
سوران ایلی از ایلات قوم لر
گوران ایلی از ایلات قوم لر
ایلی لرتبار
لیراوی ها از لرهای باغیرت در ایران و برخی از کشورهای خارجی برویی لر
شوهان ها لرتبار دارای اصالت ی بختیاری هستند و با کا هیرده از یک ریشه هستند
ایل ملکشاهی ایلی از ایلات لر
بروئی لر
کدام قوم در جهان این همه تنوع پوشاک دارد؟
شاهنامه در خراسان متولد و در لرستان پرورانده شد
ایلات لر در ایران ثلاثی، کمزاری، لک، فیلی، لیراوی، مینجایی، کلهر، گورانی، سوران، ملکشاهی، بختیاری، ممسنی، بوشهری، کرمانی، شیخ بزینی، بوربور، لیراودشت ...
لر بزرگ و کوچک وجود خارجی ندارد. برخی این نام را به گمان خود از اتابکان لرستانات گرفته اند ولی این نام وجود نداشته و ندارد. لر، بزرگ و کوچک ندارد همه ...
کریم خان پادشاهی از خاک پاک لرستان فیلی و لر تبار بود
البته بسیاری از طوایف کرد ریشه ی لری دارند و در واقع لر هستند که دچار دگرگونی فرهنگی و زبانی شدند مانند کلهر، سورانی، ملکشاهی، مکریانی، اردلانی و بسی ...
کلهر ایلی از ایلات لر به گفته خود مورخان کرد
باباطاهر لرزاده ای از شهر کهن لر نشین همدان که به کهن زبان لری شعر می سرود بروئی لر
لک ایلی از ایلات لر جای بحث نداره با پانکرد های بی چشم و رو که با هویت جعلی مطلب بی اساس میزارم بحث نکنین برویی لر
مرد شمی که به لری بختیاری پیای اَلیمَگ خوانده میشود یک اثر کهن بجامانده از دوران الیماییان است که به اشتباه به پارت ها اطلاق میشود. نوع تندیس، سبک مع ...
خوزستان سرزمینی کهن که خواستگاه بختیاری های لرتبار است که در واقع نام آن از نام کهن بختیاری ها گرفته شده. در طول تاریخ به عشایری که از ایذه، مسجدسلیم ...
ایلی از ایلات قوم لر پراکنده در لرستان و ایلام
واژه خلیج یک واژه لری است این واژه از کلمه ی حل و پسوند ایگا ی لری تشکیل شده است به معنای منصوب به کج، جایی که کج میشود و در اصل خلیگا بوده که در عرب ...
زبان لری یک زبان بسیار گسترده و اصیل است که از زنجیره لهجه ها گویش ها و زبان ها متشکل شده است. لری بختیاری، لری لرستانی، لری اراک، لری همدانی، لری بغ ...
در پاسخ به آدم بیسوادی مثل آریافر کتاب حمدالله مستوفی قزوینی کتابی است تحت عنوان تاریخ گزیده که در ایران 2 بار چاپ شده یکبار در سال 1339 و دیگری در س ...
نژاد لر از پاک ترین نژادهاست و این موضوع به خوبی در ژنتیک مردم لر روشنه به خصوص بختیاریها و کهگیلوی ها که اکثرا چهره ای مثل شاهان ساسانی دارند که در ...
حیف که این برنامه دیدگاه های منو منتشر نمیکنه وگرنه جوابتو دادم
بهتره فقط بری نبرد لر ها رو با تیمور بخونی بعد بیا چرت بگو
لری بختیاری کائِ رَه:امام
لرهای بحرین معروف به کمزاریها در بحرین به 140هزار تن میرسند
لر های عراق مردمی بسیار با ذکاوت هستند برخی از آنان توانستند که در وزارتخانه های کردستان عراق به مقام برسند و این شعار را سر لوحی کار خود قرار دادند ...
چوقا یک لباس تاریخی و باستانی و با قدمت است که مردم لر میپوشند
شلواری راحت و زیبا که هویت تاریخی لر را نشان میدهد
کریم خان یک شاه لر تبار بود پدرش ایناق خان هم خودش رو لر معرفی می کنه در تمامی متون و اسناد و مدارک هم لر معرفی شدن مو لروم و بنیچه دار
ایلی از ایلات قوم لر در استان لرستان
کرد به معنای رمه گردان و چوپان از لغات قدیمی عربی و فراموش شده است که اکنون به یکی از اقوام اطلاق میشود در گذشته مردمان فلات ایران را اعراب پس از فتح ...
لری بختیاری چُمنا، شُوا: متحرک آنتِریک: تحریک
لری بختیاری پاتِکی، داک، هکیم، تیلا:تکیه گاه
لری بختیاری ایوارَ، پِسین:بعد از ظهر
کُلَه خسروی یک کلاه نیست بلکه قدمت چندین هزار ساله مارا نشان می دهد
لری بختیاری وا گُژار، وَخشَش:اعطا
سر روشن، فرگ دار، مَن دار: متفکر
لری بختیاری
لری بختیاری فینگِنا:دزد، سارق از لغات اصیل ایلامی
لری بختیاری فینگِنایل:دزدها
لری بختیاری نِمِ خدا، بُروهی:افرین، باریکلاه
لری بختیاری مَن، فرگ:اندیشه، تامل
لری بختیاری سُکُدُک، ویرَژ: تعمیر
لری بختیاری ور کار ویدن، رهدن ری کار، گِر وُیدن:منصوب شدن
درود بر همتبارم هریکان طایفه آلجمالی از طوایف اصیل بختیاری است که به ساسانیان میرسد
زندیه طایفه ای از ایل لک از قوم لر است که در ایران بعد از افشاریه به قدرت رسیدند بنازم به لر
در لهجه ی زبان لری لهراسب، لورهاسپ تلفظ میشه و شاید با کلمه لر ارتباط داشته باشد
قوم لر یکی از قوم های اصیل ایرانیست وهیچ شکی در ان وجود ندارد. درباره خاستگاه و تاریخ این قوم نظریه های متعددی وجود دارد و اینکه تاریخ دقیقی در مورد ...
در پاسخ به عشقی اینکه حرف های شما درست است بختیاری ایلی از قوم لر است و بختیاری بزرگ ترین ایل جهان است با جمعیتی حدود ۷ تا ۷/۵میلیون نفر در ایران و ح ...
در لری بختیاری منت باریم:ممنون خداوادیارت بو:خدانگهدار
در لری بختیاری آل، پِّرِّ، پَّری:جن
در لری بختیاری مارمِلیک:مارمولک گَرگِراک:مارمولک بزرگ
در لری بختیاری شیرشیرک دار
در لری بختیاری کورکورک
در لری بختیاری مَن:فکر، اندیشه ارمَنُم، مَنُم:فکر کنم، گمان کنم دیا کِردِن، دیا گُهدِن:فکر کردن، حدس زدن، اندیشه کردن
لالی در لغت از همخانواده های کلمات اصیل لری لَول، بَلال، رشتال، ترال، شُلِیل، شِلال است و معنای زیبا، دختر زیبا رو، عروس زیبا و . . . میباشد و این نا ...
در لری بختیاری آستارَ، آسّارَ:ستاره
در لری بختیاری انگُست:انگشت کِلِک:انگشت
در لری بختیاری کَچَ:فک ایلِواراقَّ:در رفتن فک
درلری بختیاری سُرُو:غم، اندوه، سوگ
در لری بختیاری دلسپید:مهربان
درلری بختیاری مدیر:دِوُندِر مدیریت:دِوُندری مثال: رهدم من دار ز دین دوندرس بیدم دیم یکی اوو گهد دوندر ایچو ند وا مندیرس مهنی ترجمه:رفتم اداره با مدیر ...
درلری بختیاری خیار:بالِنگ گوجه:تَماتَ بلوط:بَلیت گلابی:هِرمُو کرفس:کِلَوس
همچنین درکویت : بختیاری کویت، ممسنی کویت، ۱۱۰۵۹۸نفر ( ( ۱۴۰۰ ) ) سوریه:بختیاری سوریه، فیلی سوریه، ممسنی سوریه بویراحمدی سوریه، لک های سوریه، ۲۶۷۹۵۶ ...
لری بختیاری آسِمُو: آسمان آستاره، اسّاره:ستاره
لر:۱ - لر بزرگ ۲ - لر کوچک لر بزرگ:ایل بختیاری، ایل ممسنی، ایل بویر احمد، طایفه شبانکاره لر کوچک:پاپی، چگینی، درک وند، طوایف لک، طوایف مستقل، لر های ...
در پاسخ به اردشیر در ایران از دیرباز تا کنون اقوام اصیلی در این مرز و بوم زندگی کرده اند که برخی از انان هویت، فرهنگ، زبان، آداب و رسوم خودرا حفظ کرد ...
طایفه آلجمالی از بزرگ ترین طوایف باب بختیاروند ( ( بهداروند ) ) میباشد. این طایفه شامل ۴ تش بزرگ گندلی وند، جمالوند، عیسی وند و شیت و چندین اولا میشو ...
فامیل افراد طایفه آلجمالی میباشد به معنای فرزند جمال و طایفه آل جمالی نیز یعنی خاندان جمال و جمال یکی از خوانین بزرگ ایل بختیاری بوده است
شعری زیبا به زبان لری بختیاری درمورد امام علی زبنگشت زنو افتو زنو تا قل شوگار مو دلم خوه ز گپی ی شه تیمدار وارستنیم ایما هو گپه و ممیرا مو شاه علی نه ...
در لری بختیاری زایار:مردم، جامعه، اجتماع، ملت آستُو:کشور مثال:زایار آستو ایما وا سهدی زهشت اکنن ترجمه:مردم کشر ما با سختی زندگی میکنند
لری دار:درخت
در بختیاری گِرد:جمع مثال: زیتر گردس ک اودن:زودتر جمع اش کن امدند
دریختیاری فینگنیدن:دزدیدن، دزدی کردن فینگهستن:دزدیده شدن فینگنا:دزد
درلری بختیاری گُلُو، پِشَو:گربه کِتَو:سگ سِگوو:توله سگ کَل:بزکوهی گا:گاو بَغّ:وزغ، قورباغه خی:خوک بِنگِشت:گنجشک کِمووتر:کفتر پِرپِروک:پروانه شَوپَر: ...
در لری بختیاری مغز:مَزگ ( ( از لغات اصیل پارسی و معرب ان مغز، مزغ ) ) شش:پُف روده:رین معده:گَده کلیه:گُردالَ مو:پَل، گیس پیشانی:تیگ ابرو:بُرگ چشم:تی ...
در لری بختیاری پدربزرگ:باوا مادربزرگ:نِنَ، دایَ پدر، بابا:بِئو، بَوه مادر:دا خواهر:دِئو، دده برادر:گِئو، گگه عمو:تاتَ عمه:کیچی خاله:بُتی دایی:هالو پس ...
بلال یکی از لغات کهن، اصیل و بسیار قدیمی و باقدمت است که نام یکی از اشعار عاشقانه در لری است. برای این واژه معانی مختلفی ارائه شده ولی نزدیک ترین معن ...
شُلِیل دربختیاری به معنای زیبا وزیبارو میباشد همچنین از همخانواده های این کلمه شِلال و رَشتال به معنای خوش قدوبالا میباشد. همچنین در ادبیات عاشقانه ...
وار در بختیاری به معنای سرزمین، زادگاه میباشد و وارگه نیز به محل سکونت عشایری میگویند ور دی ورگوین کاید هنی بنگ اکنه زی تر بهو آنه گرد کنین خه خویم ر ...
درلری بختیاری کاید به معنای کدخدا هست که یک واژه ی اصیل پارسی است