در ادامه مطالب قبلی معنی کلمه دوام انگلیسی را هم که ریشه ترکی دارد مورد بررسی قرار می دهیم:برای اطلاعات بیشتر به وبلاک زیر مراجعه فرمایید
Poladabady @ blogfa . com djʊərəˈbɪlɪti - Durability - Enدورابیلیتیdərəˈbɪləti - جورابیلیتی - = دوام، پایداری، ماندگاری، پایایی، بقاء، دیرپایی ˌ
... [مشاهده متن کامل]
- Durability - Turkدورابیلیتی=می تواند دوام بیاورد ( بایستد، پابرجا باشد ) ، دوام، پایداری، ماندگاری، بقاء، دیرپایی
در زبان ترکی تبدیل جرف د به ت و بر عکس جایز است مثل تیل یا دیل =زبان
dur دورفعل امردورماکdurmak= ایستادن، توقف کردن، دوام آوردن، ماندن، و. . . ایست، بمان، و. . .
Dura دورا =ایستا، ماندنی، دوام آور، پایدار، و . . . . .
- Bility ( bilidy ) بیلیتی ( بیلیدی ) = استطاعت، توانمندی، پرتوانی، طاقت، ، قدرت، قوا، قوه، مقاومت ، نیرو، و. . .
dura biliseng durدورابیلسِنگ دور=اگر می توانی بمانی بمان، توانایی ماندن داری بمان، و. .
Ol durabilidy ( bility ) اُل دورا بیلیدی ( بیلیتی ) = او توانست بایستد ( مقاومت کند، دوام بیاورد، و. . . )
bil بیل فعل امر بیلمکBilmek=دانستن، توانستن، و. . . -
اُنی من بیلدیمOny men bildim=آنرا من دانستم
اُنی من اِدیب بیلدیمOny men edib bildim= آنرا من توانستم انجام بدهم ( یکنم )
اُل اِدیب بیلیدیOl edib bilidy ( bildy ) = او توانست انجام دهد
. ol bilidy اُل بیلیدی=او دانست، اوفهمید
عبدالخلیل قوطوری
دوام یک کلمه ترکی ( ترکمنی ) است
از ریشه کلمه ترکی: دو= ایستاده، پابرجا، ایستا، استمرار، و. . .
جملات متداول ترکی:
اُل بو یرده دو=او در اینجا ایستاده، او در اینجا ماندگار ( پایدار، پابرجا ، و. . . ) است
... [مشاهده متن کامل]
اُل اُویندا دو=او در مقابلش ایستاده ( مقاومت می کند، و. . . )
من بو یرده دواِم=من در اینجا ایستاده ام ( ماندگارم، پابرجا هستم، و. . . )
دور= بایست، مقاومت کن، پافشاری کن، و. . . . فعل امر دورماک ( دورماق ) =ایستادن، پابرجا ماندن، و. . .
در ترکی به صورت دوملی ( دِواملی ) =با دوام، ماندگار، و. . . - دومسیز ( دِوامسیز ) =بی دوام، ناپایدار، و. . . . - نیز بکار می رود
لری بختیاری
پِرت، پَتار، دِئرپای:دوام، استقامت
دوام. [ دَ ] ( ع اِمص ) پایداری. ثبات. پایندگی. پیوستگی. ( یادداشت مؤلف ) . همیشگی. ( آنندراج ) ( السامی فی الاسامی ) ( دهار ) :
این کمال ملک او جوید به سعد از اختران
وآن دوام عمر او خواهد به خیر از کردگار.
... [مشاهده متن کامل]
منوچهری.
وام جهان است ترا عمر تو
وام جهان بر تو نماند دوام.
ناصرخسرو.
دل بر تمام توختن وام سخت کن
با این دو وام دار ترا کی رسد دوام.
ناصرخسرو.
بقاء ذات تو به دوام تناسل ما متعلق است. ( کلیله و دمنه ) . و رهینه دوام ملک در ضمن آن بدست آید. ( کلیله و دمنه ) . و دوام فواید آن هر چه پاینده تر دست دهد. ( کلیله و دمنه ) . بقاء کافه وحوش به دوام عمر ملک بسته است. ( کلیله و دمنه ) .
چو آب و روغن از هم جداست خصم و حیات
چو شیر و می بهم آمیخته ست ملک و دوام.
خاقانی.
فراخ بال کند عدل تنگ قافیه را
چنانکه چرخ ردیف دوام او زیبد.
خاقانی.
یا رب دوام عمر دهش تا به قهر و لطف
بد خواه را جزا دهد و نیکخواه را.
سعدی.
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی.
حافظ.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
حافظ.
- بادوام ( درتداول عامه ) ؛ که دیر کهنه و فرسوده و پاره شود. ( یادداشت مؤلف ) . مقابل بی دوام. صفتی برای اشیاء، خاصه پارچه را که دیر فرسوده شود.
- بدوام ؛ همیشه و دایم. بالاتصال. متصلاً. لاینقطع :
بیار ساقی دریای مشرق و مغرب
که دیر مست شود هرکه می خورد بدوام.
منبع. لغت نامه دهخدا
تاب آوری
جناب ایرزاد درود / آیا شما با این نمونه تحلیل هم روبرو شدید ؟؟ با من همراه باشید با ریشه یابی دوام.
قوام / مقاومت / قیم / قیامت و . . . از کاربن ق. و. م آمده قوم یک سه واجی شده از قُم بوده و قُم همانیست که در کُم / کمان / کَم / خَم / خُم و خمار و خمیر و . . . داریم یعنی همه حالات گفته شده حتی کمان نیز به انعطاف و خمیدگی و تاب و توان اشاره دارد یعنی باید قوام مینای تاب / تحمل و منعطف بودن را بدهد که میدهد پس این اثبات همه ریشه های ساخته شده از قُم ( هر چند گنب / گُم / قمقمه و . . . هم هستند که قید نشدند و همه نشان از همان میناور ( معانی ) را دارند. یعنی ریشه اصلی گنب بوده که همانند انب ( انباشتن و انبار ) که به واژه هم تبدیل شده => گُنب به گُم تبدیل شد.
... [مشاهده متن کامل]
خب با این کال و حساب آیا میتوان گفت چون قوام را اینگونه ریشه یابی کردید پس دوام هم که شباهت به آن دارد و باید از د. و. م آمده باشد و پشتبندش باید بگویید دوم همان دُم است؟؟؟ خب پاسخ روشن است بله
دُم - - > دنب بوده و در دنبال / دَم ( دمیدن ) / دنبه ( چربی ایی که در بخش دانباله گوسفندان جای دارد ) / دِنبِل ( به زبان مازندرانی یعنی دنباله دار = چاق ) / حتی دَنبِل ورزشی هم اشاره به چیز چاق و دنباله دارد دارد ) دیده میشود یعنی از پی چیزی آمدن ؛ یعنی تداوم داشتن و مداومت ؛ خب ایا دوام نشان از تداوم و مداومت داشتن نیست؟؟؟ پس ریشه دوم از دم و دنب آمده که ایرانیست. . . .
لایک فراموش نشه .
واژه دوام
معادل ابجد 51
تعداد حروف 4
تلفظ davām
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی]
مختصات ( دَ ) [ ع . ] ( اِمص . )
آواشناسی davAm
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
لغت نامه دهخدا
ماندگاری
مناعت
پافشاری
دَوام
این واژه ای پارسی است که به اربی رفته و واژه های دیگری مانند : تداوم ، ادامه ، مداومت . . . از آن ساخته شده است.
دَوام : دَو - آم
دَو : ریشه ی کارواژه ی دَویدن است
- آم : پسوند نام ساز است
روی هم رفته کاری که همواره در دَوِش و اَرکِش ( حرکت ) است و دنباله دار
ماندنی
ایستادگی_مقاومت
Solidity
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)