پیشنهادهای کَّۆگِ تاراز (١,٢٣٤)
عرب هرچه باشد مرا دشمن است کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است ز یونان و روم ترک و تاتار چین همه دشمن اند بر ایران زمین همه دیو پرستند و ریمن منش به کردار ...
لری بختیاری پِرّو:کهنه، پارچه
لری بختیاری سالین، رُوین، گَپُگِلِشتَه:کهن، باستانی، قدیمی
لری بختیاری وُریَک وَنده:موزون، خوش فرم
لری بختیاری دینداخَش:عاقبت بخیر دیندا:پایان، سرانجام خَش:خوش، خوب
لری بختیاری وَرازنا:مشاطه ، ارایشگر
لری بختیاری نِشَستِگَه، یَکپورسی گَه، ِانجومَن:نجلس
لری بختیاری یَکپورسیدِن
همچنین یَکپورسیگَه
لری بختیاری فینگِها:دزدیده شونده، کنایه از غنیمت فینگِهِستِن:دزدیده شدن
لری بختیاری راستِکووی یَچی دیار کِردِن ( rastekovi yachi diar kerden ) :حقیقت را نمایاندن، کنایه از تایید کردن
در افسانه های سومری آمده است که پس گذشت زمانی که انسان ها از برای خدایان قرآنی انسانی میکردند مهیبی آمد که دیگر قربانی انسانی تمام شود و از آن به بعد ...
ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار که بر تاج کیانی کند آرزو تفو باد بر گرد گردون تفو
کاربران فیک زیادی در این برنامه بودند که یک مدت کوتاه در اینجا عضو شدند و بعد به کلی محو و نیست شدند چون عماد ایرانی، فرزان لکستانی، کر لکستان، هیوا ...
لری بختیاری هیٚژ: اصلأ، هرگز
در لری بختیاری به معنای بلند و بالا، قد بلند ، خوشتیپ و هیکل
لری بختیاری بِلاش:فضب، بخشش
لری بختیاری پِشَو، گُلُو:گربه
لری بختیاری پُتُل:سوسک
لری بختیاری کورکورَک:جغد
لری بختیاری گُنژ:زنبور
لری بختیاری دال:کرکس، لاش خور
لری بختیاری بَردین
کراسوس بداند اگر از کف دستان من مویی بروید رومیان سلوکیه را خواهند دید
لری بختیاری پادَی:مقام، درجه
در لری بختیاری یَک پادَی:مقام اول، درجه یک
لری بختیاری سَرَوساردار
لری بختیاری زِمار
لری بختیاری کُگَه، کُیَه
لری بختیاری کُچُنُو
لری بختیاری بِئداری
لری بختیاری بِئدار دُو
در لری بختیاری به معنای اشتباه، غلط
لری بختیاری گُروسِستِن، ژِستِن ( جِستن ) ، رَمِئِستِن، فیچِستِن، تیچنیدن
لری بختیاری اِهلِواد:خیرات، صدقه
لری بختیاری مَندوک
لری بختیاری گَشتن وُر
لری بختیاری دینریوی، دینداریوی: پیگیری، تعقیب
لری بختیاری فیشنادَی
لری بختیاری یَغا، یَ تیت
لری بختیاری فیشنادن
لری بختیاری چه وَختَل، دِمدِمُو: بعضی اوقات
لری بختیاری گِر، دَک:مرحله، نوبت
در لری بختیاری به معنای ذات پاک میشود و کنایه و نامی از خداوند است
لری بختیاری تُو وه:نسل، تخمه این واژه ی کهن لری بختیاری برگرفته و همریشه با واژه ی تاومه پارسی باستان است. برویی لر
لری بختیاری تَش توهمَی، بَرد و بُچَک، تُهم و تَدرگ
لری بختیاری بُنکَو: جمعیت
لری بختیاری ویراک، وه اوش:باهوش
لری بختیاری زَه روستای: واقعاً، جدی