ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛
گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت.
نمونه:
این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته باشیم ساده انگارانه است.
" تمسخر. مسخره ":تیتال. تیتالمند. تیتالمندانه. تیتالمندانگی. تیتال وارگی. تیتالسارگی. تیتالنده. تیتالند. تیتالنوارنا. تیتالناک. تیتالناگ. تیتالزار. تیتالوار. تیتالش. تیتالشیت. تیتالا. تیتالینه. تیتالانه.
... [مشاهده متن کامل] تیتالان. تیتالات. تیتالک. تیتالدار. تیتالوار. تیتالفر. تیتالسر. تیتالور. . تیتالیگری. لاغ. لاغی. لاغش. لاغا. لاغانه. لاغانه کار. لاغگار. لاغکار. لاغبار. لاغدرا. لاغیار. لاغواره. لاغوارگی. لاغ خوار. لاغ چاره. لاغچار. . ریشخند. ریشخنده. ریشخندگی. ریشخندکار. ریشخند گار. ریشخندوار. ریشخند ور. ریشخندورز. ریشحندگر. ریشخند دار. ریشخند داره. ریشخنددارگی. دلقک. دلقکی. دلقکانه. دلقکانگی. دلقکوار. دلقکیت. دلقکور. دلقکورز. دلقک کار. دلقکگرا. دلقکگروی. دلقکا. دلقکها. دلقکای. دلقکایی. دلقکینه. دلقکِش. دلقکا. . گستاخی. گستاخیت. گستاخش. گستاخگرایی. گستاخور. گستاخورز. گستاخانگی . بی شرمی. بی آزرمی. سربه سر گذاشتن. لودگی. لوده. لوده کار. لوده گر. لوده گار. لوده وار. لوده زار. لوده بار. لوده سار. لوده دار. قاف. قاف انداختن. قاف زدن ":.
لری بختیاری
پِندِلَوی، تَئمِرِّ، تیستَئمره، دَنگدَنگ:مسخره، تمسخر
واژه ی �مسخره� ( به معنی مضحک، خنده آور، تمسخرآمیز ) در فارسی امروزی ریشه ی کهنی دارد، ولی برخلاف تصور عمومی، از دلِ زبان عربی نیامده، بلکه بخشی از آن ریشه در اوستایی و پهلوی دارد.
- - - - - -
... [مشاهده متن کامل]
🔎 ریشه شناسی �مسخره�
1. اوستایی و ریشه ی کهن
در اوستایی، ریشه هایی مانند miz - / miθra - وجود دارند که معنای �آمیختن، قاطی کردن، بازی گرفتن� را دارند ( Bartholomae, 1904 ) . این ریشه بعدها معنای �به بازی گرفتن / بازیچه کردن� را نیز منتقل کرده است.
2. پهلوی ( میانه ی ایرانی )
در متون پهلوی و فرهنگ های میانه، صورت هایی مانند masxara / masxarag به معنای �دلقک، بازیچه، مقلد� ثبت شده است.
فرهنگ پهلوی - فارسی مک کنزی واژه ی masxarag را به معنای buffoon, jester ذکر کرده است ( Mackenzie, 1971 ) .
در متون فارسی میانه مانند لغت فرس اسدی طوسی نیز شکل های �مسخره� و �مسخرا� دیده می شود.
3. فارسی دری
در فارسی دری، �مسخره� به معنی �دلقک، خنده آور، مضحک� کاربرد داشته و رواج یافته است.
4. ورود به عربی و بازگشت به فارسی
عربی واژه را به صورت مَسخَرة / مُسَخَّرة وام گرفت و معنای �دلقک، بازیچه� به آن داد. سپس دوباره در فارسیِ دوره ی اسلامی تثبیت شد و با قالب صرفی عربی ( وزن �مفعلة� ) ترکیب گردید، به طوری که امروزه عامه آن را عربی می پندارد، در حالی که ایرانی الاصل است.
- - -
📚 منابع معتبر کتابی
Bartholomae, C. ( 1904 ) . Altiranisches W�rterbuch. Strassburg.
Mackenzie, D. N. ( 1971 ) . A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press.
Nyberg, H. S. ( 1964 ) . A Manual of Pahlavi. Wiesbaden.
اسدی طوسی، لغت فرس ( چاپ محمد دبیرسیاقی ) .
- - -
- - -
فارسی به عربی
احمق , سخریة , فلاح , محشة , مضحک , مهرج , مهزلة
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی مسخر از ریشه دو واژه ی مس و خر و ه فارسی هست.
من اگر گفتم واژه مال زبان دیگر هست اشتباه گفتم. چون واژه فارسی هست
در عربی این چیزی که آبادیس گفته می شود احمق , سخریة , فلاح , محشة , مضحک , مهرج , مهزلة
... [مشاهده متن کامل]
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
" قاف ":مسخره.
قاف به زبانش لری ویا فرس ( فارسی ) کهن.
تیتال. تیتالیگری:مسخره. مسخرگی.
واژه مسخره
معادل ابجد 905
تعداد حروف 5
تلفظ masxare
نقش دستوری صفت
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی: مسخرَة]
مختصات ( مَ خَ رِ ) [ ع . مسخرة ] ( اِ. )
آواشناسی masxare
الگوی تکیه WWS
... [مشاهده متن کامل]
شمارگان هجا 3
منبع واژگان عامیانه
واژه مسخره عربی پایین اشتباه وزدم واژه خر در این واژه است ریشه ی پهلوی دارد
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود
مچل
, واژه مسخره عربی نیست صد درصد پارسی به عربی می شود سخیف وترکی ساچما این واژه مسخره پارسی است.
مسخره کردن
هم خانواده: تمسخر/مسخره/سخره
واژه ی " مسخره " از زبان سامی ( عربی وعبری ) علاوه بر زبان فارسی وارد زبان های اروپایی نیز شده است . و با تغییر لهجه و معنی در زبان های غربی در ریخت " ماسک " دوباره به زبان فارسی بازگشته است . و امروزه با همان شکل تغییر یافته در زبان فارسی نیز کاربرد دارد .
دست انداختن دیگران
بیخود، قزمیت، رشقال
در پارسی " خریش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
ریشخند زدن
( = تمسخر ) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: تَرِمَن، زَخش، نیند ( اوستایی ) ، تَناز، گالته ( کردی )
( = صفت مفعولی، کسی که مسخره شده ) تَرِمَنیک، زَخشیک، نیندیک، تَنازیک، گالتیک
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)