فرهنگستان لری

پیشنهاد کاربران

الان دیدم سایت نظرات رو کاملا پاک کرده نیازی نیست واکنشی نشان بدید منتها چک کنید اگه غلطی خواست کنه درجا جوابش رو بدید
باقی نظراتم نیومد
همون تاریخ جهان مدتهاست در سایت مهرمیهن کامنت می زاره اما به عنوان بختیاری و بروجردی میگه فارس هستیم ، من شک کردم تا پریروز نوشت اتابکان کرد هستند کلا شیوه اش همبنه خودشو باقی اقوام جا میزنه وقتی دستشو رو کردم دوتا نظر نوشتم که پانترک هستی حق نداری چنین چیزی بنویسید بالای دویست تا کامنت تا پایین سایت نوشت
...
[مشاهده متن کامل]

وقتی نظرات پایینترش رو خوندم فهمیدم این هدفش چیه
این میخواد با ما لکا متحد بشه مثلا وکل نظراتش این بود در گذشته ساکنان لرستان لک و ترک بودند!!!!!!!دیده توی استان فارس نمیتونه استان بزنه گفت ما که با لرا بدیم بزار رو لرستان حساب باز کنیم !!!
الان هم کل سایت رو عین اینجا آنقدر کامنت چرت گذاشته که نظرات قفل شده بالای سیصد کامنت گذاشت
کامنت های من که چرت هاش رو رد کردم رو سایت پاک کرد ولی توهین ها و هندی هندی کردن های اون رو نه!
حتما سر بزنید و موقع باز شدن کامنت کامنتاس رو ریپلای کنید و بنویسید باید پاک بشن

معادل برخی صفات گویش لرستانی زبان لری:
هوفتی :کسی که اعتماد بنفس بی مورد و بالایی دارد
انگلات: آویزان
درمسه:خراب شده
لری بختیاری
واری:پسوند انه در فارسی مثال
داواری: مادرانه، سرزمین مادری
کُرواری:پسرانه
رُواری:سالانه ( رُو واری )
لری بختیاری
روها: آشغال ، زباله
بوگَه:اشغال گاه، مکان دفع زباله
درود بر کوگ تاراز.
نکته ای بسی نیک رو ذکر کردی گئو.
متاسفانه کمتر جایی در بحث از اقوام ایرانی نامی از قوم بزرگ ( جمعیتی و مساحتی ) لر می آید. گویی یا وجود نداریم یا آنقدری کوچک هستیم که ارزش اشاره کردن نداشته باشد و این در حالی است که در تاریخ معاصر و کمی قدیم تر ایران تنها ایلی از لر ( بختیاری ) همواره در صحنه سیاست ایران
...
[مشاهده متن کامل]

نقش آفرینی و قدرت داشت.
من فکر میکنم این مسئله ریشه در عدم تفکیک درست ما از مردم فارسی زبان ( مادری ) ایران دارد و تاکید بیش از حد روی پارس بودن ما ( حال اینکه خود این مسئله به دلیل شباهت اسمی با فارس که گستره کوچک و جدید تری را شامل می شود سو برداشتی هایی ایجاد می کند ) .
شخصا نقطه شروع این سو تفاهم را در بحث زبان می بینم. زمانی که زبان لری دچار فارسی سازی و اهمیت زدایی شد آغازی بر کمرنگ شدن استقلال قومیتیمان بود.
و در ادامه نیز عواملی همچون نبود رسانه های قومی جدی و فقدان احزاب سیاسی فرهنگی لر مزید بر علت شدند.
و دقیقا همینجاست که کار شما و امثال شما اهمیتی بیش از پیش پیدا می کند. چرا که از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران مسئله زبان سرچشمه بخش عمده ای از مسائل دیگر است و باید تمرکزی جدی تر از اینها روی آن صورت بگیرد ( در سطح همه گیر و رسمی تر توسط نهاد های استانی/ شهری )

میهن
فارسی:جلو /لری مینجایی:نیا/لکی :نوا
فارسی:دماغ/لری مینجایی:پت/لکی:لپت, پت
فارسی: آرنج/لری مینجایی:مرک/لکی:مرک
فارسی:زانو/لری مینجایی:کشکک/لکی:کشکک
سلام در سایت دیگه هم کاربر تاریخ جهان که پانترک قشقایی است نظرات چرتش رو نوشته و سایت رو به گند کشیده بیاید جوابشو بدید و گزارشش کنید داره نظرات من رو پاک می کنه
https://www. mehremihan. ir/iranian - peoples/1045 - تیره - و - نژاد - لرها
دشمنان قوم لر
اگر مردمی که تاریخ، سرزمین، نژاد خوب و فرهنگ کهنی داشته باشند دشمنانی بوجود میآیند که هر گونه که شده قصد زیان رساندن به آن را دارند. قوم لر یکی از این اقوام کهن است. نمونه ی بارز گفتار بنده، نقشه ی تجزیه شده ی ایرانشهر بزرگ است که توسط یهودیان موش صفت طراحی شده و عملا لرستان بزرگ و غنی، در میان فارس، عربستان، قشقایی و کردستان منحل گردیده است. براستی این همه دشمنی از چیست؟چرا حتی از نامه لر واهمه دارند؟مگر در گوهر لر ها چه چیزی نهفته که قصد سانسور آن را دارند؟چرا در کردستان عراق یهودیان زیادی زندگی میکنند و در برخی از نقاط آن اقلیم پرچم شوم اسراییل و یهودیان برافراشته است؟چرا در نامه ی مضحک نتانیاهو مبنی بر آزادی ایرانیان، اقوام ساکن ایران را نام برد اما از لرها هیچ نشانی نبود؟
...
[مشاهده متن کامل]

آشکار است که لر ها را چیزی یافته اند که نمی توانند وجود آنها را به عنوان یک نژاد و قوم مستقل محسوب نمایند زیرا که تجربه ی تلخی داشتند و آن در زمان قاجار تا پهلوی است که لر ها چه جنگ ها و خونریزی های برای استقلال و آزادی خود انجام دادند و افتخاراتی با دستان تهی در مقابل سنگر ها و طیاره ها و تانک ها ایجاد کردند و چه رشادت های بروز دادند و. . . اما امروزه چه؟ایا همه ی لر ها اینگونه اند؟از یک لر بپرسید جنگ ستون چیست؟یا دشت شیر یا. . . نمی داند. زیرا که از زمان نخستین شاه پهلوی تا اکنون پرونده و پروژه ای به نام سرکوب هویتی بر علیه این قوم براه افتاده است و آنقدر لر را در خود حل کرده که یک جوان لر بی خرد جُک هایی درست میکند که یک لر در آن شخص اول طنز داستان است. در تمامی صحنه ها و مستندات و. . . لرها را افراد نادان، پشت کوهی و بی فرهنگ و تمدن جلوه می دهند و در ادامه به آنان توهین میکنند و تاریخشان را جعل میکنند به طوری که یک جوان لر امروزی تاسف میخورد که نژادش از لر هاست. به این موضوع فقر فرهنگی میگویند. ببینید چه ماهرانه قومی را که فرهنگش به پهناوری و بزرگی قلل زاگرس جنوبی و مرکزی و شمالی است، دچار فقر فرهنگی گردیده و در این بین روز به روز اقوام مجاور آداب و رسوم آن را میربایند و به نام خود میزنند. متاسفانه ما هم که این موضوعات را میدانیم دسترسی و قدرت چندانی نداریم که کاری را آغاز کنیم و تنها کاری که از ما بر می آید همین کار است. همین چند وقت پیش بود که فردی لر تبار در همین برنامه به بنده توهین نمود و ما را به استهزا گرفت که چرا اراجیف میگی و. . . و من هم به او گفتم تا امثال شما در این قوم است وضع تغییر نمیکند
پایار بو لرسو گپ و ستین

لَوگِشت زِئِشت بختیوری
( ضرب المثل بختیاری )
وه بِنگِشتی گُهدِن سِوِکی یا سِرِپ؟گُهد سِوِک، سِرِپیم دَسِ خُمه
گنجشکی را گفتند سبکی یا سنگین؟گفت که سبک سنگینی ام دست خودم است. این ضرب المثل زیبا و پرمفهوم و کهن، نمایانگر آن است که حفظ وقار و ارزش افراد بدست خود فرد میباشد و به عملکرد خود آنها وابسته است.
...
[مشاهده متن کامل]

پایار بو لرسو گپ و ستین

حروف ویژه در الفبای زبان لری بختیاری ( ۲ )
زبان لری بختیاری، زبانی با رگ و ریشه ای بزرگ و کهن که ساختار، دستور زبان، لهجه، کلمات و. . . در آن قدمتی باستانی به بزرگی زردکوه و قلل زاگرس دارد. یکی از این کهن بازمانده ها، حروفی خاص هستند که شکل آوایی آنها در واقع همان حروف پارسی باستان می باشد که در فارسی امروزی متروک، ولی در زبان لری بختیاری محفوظ مانده و باقی است.
...
[مشاهده متن کامل]

غ زِوِرد ( این نام از ابداعات بنده است. در لری بختیاری زِوِرد یعنی محکم، سفت ) که به آن قاف انفجاری هم میگویند. به عقیده بنده آن را میبایست به صورت غّ نوشت. مثلا در لری بختیاری غَّند:قند
غَّوز:شاد، شادی
بِلِغِّشت:برق، درخشش
غِّوات:قباد
پایار بو لرسو گپ و ستین

پسوند ( وند ) در لری
در لری شمالی و بختیاری و جنوبی و دیگر شاخه ها و گویش ها و لهجه های که تحت تاثیر لری هستند، ون یا وند به معنای زاده، فرزند، بچه، ولد می باشد. مثلا میگویند وندُمَی یعنی فرزندم. اما بیشتر برای انتصاب کاربرد دارد و حیطه ی آن در دایره ی نژاد و شجره نامه و انتصاب بدانان است. این پسوند به همانندی ریگ های یک صحرا، در میان لر ها فراوان اند و نام طوایف یا حتی در نام خانوادگی هم نیز مشهود است مانند بیرانوند، بختیاروند، گندلی وند و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

مشابه آن در بلوچ ها زهی می باشد. در فارسی نیز پور و زاده رایج است.
پایار بو لرسو گپ و ستین

لری بختیاری
مُلَّه، چُگا:تپه
البته در برخی موارد چگا به معنای تپه ی مصنوعی و دست ساخته هم کاربرد دارد مثلا هَم تیلتَرِکَه یَه چُگا کَه راست کِرد:آن جوان یک تپه کاه بر روی هم انباشته است
شاید از این رو بوده که واژه ی لری چگا بر روی چغازنبیل به کار برده شده گرچه چغا معرب چگا است ولی چگا و زنبیل یعنی تپه ای دست ساخته که همانند زنبیل است و این با ساختار این اثر باستانی منطبق می باشد
...
[مشاهده متن کامل]

پایار بو لرسو گپ و ستین

در لری بختیاری
وُرپاداشتِن:رعایت کردن، انجام دادن، برپا داشتن
متاسفانه اخیرا افراد بی رگ و ریشه، صحفه بنده را مسدود کرده بودند ولی دوباره صفحه بنده باز شد و ما هم محکم تر و راسخ تر به گسترش فرهنگ لری ادامه خواهیم داد.
سلام حتما با تشکر
آلاپالا:این واژه اصلا معادل فارسی ندارد و وقتی از بزرگتر ها میپرسم آلاپالا به فارسی چه میشود می گویند آلاپالا و معنی فارسی آن را نمی دانند و به فارسی هم خوب مسلط نیستند شاید نزدیک ترین معادل برای آن تصفیه کردن باشد
...
[مشاهده متن کامل]

دشکه:نخ
سیزه:سوزن
وارو:بالا
واسر:بالا ( فقط در بالاگریوه )
دن دنی : والا خودم هم نمیدونم چطور معنی فارسیش رو بگم به لری میگم و یی نفر که جَر داره گون دن دنی برای مسخره کردن یک طایفه هم می گویند که کار خوبی نیست
هاس کو:گدا
هاس:گدایی
ها:میخواهی
مثلا ما در بالاگریوه نمیگوییم خونه هستی میگیم
هِی د مال یعنی هی ( هستی ) رو میاریم اول کلمه و میگیم بجای آنکه در آخر کلمه بگیم
وقه:پرنده ای افسانه ای و زشت و به کسی که زشت است می گویند منی وقه ای سی در ایل بالاگریوه و خرم آبادی ها و چهارلنگ هایی که نزدیک ما هستن ( نکته ای که هست این هست که به دلیل نزدیکی در گفتار دزفولی ها هم راه پیدا کرده بود که دیگر بجز بزرگتر ها کسی در دزفول این کلمه رو نمیدونه تقریبا تمام دزفولی ها جوان با فارسی معیار حرف میزنن و وقتی از رفقای دزفولی میپرسم که دزفولی بلد هستید اکثرا نه به جز تاک و توکی کلمه بر خلاف جوانان لر در شهر ما )
تِم:زمان ( فقط در منطقه بالاگریوه )
کوشکله:کوچک
هیردله :خورده
هیرد:خورد . ادامه دارد
باتشکر

لری مینجایی
کاله:کفش
پاپوش:شلوار
پاپوشک:شلوارک ( این واژه پیشنهادی از طرف خودم هست )
بردگله:تخته سنگ، سنگ بسیار بزرگ
لکر:سفید
بالنگ:هواپیما ( فقط در منطقه بالاگریوه کاربرد دارد )
...
[مشاهده متن کامل]

گنل:زرد ( بسیار قدیمی )
دله:سطل ( دله اِشغالی:سطل آشغال )
سنه:خوردن، تمام کردن غذا یا هرچیزی
نار:انار ( در منطقه بالاگریوه بطوری که در بخش پاپی روستایی به نام دِرَنارو:دره انار ها داریم )
اناردونگ:رب انار ( در گذشته در منطقه ایل پاپی بالاگریوه وجود داشته و من در یک کتاب به نام ایل پاپی عشایر غرب آن را پیدا کردم ) ادامه دارد.
باتشکر

حروف ویژه در الفبای زبان لری بختیاری ( ۱ )
زبان لری بختیاری، زبانی با رگ و ریشه ای بزرگ و کهن که ساختار، دستور زبان، لهجه، کلمات و. . . در آن قدمتی باستانی به بزرگی زردکوه و قلل زاگرس دارد. یکی از این کهن بازمانده ها، حروفی خاص هستند که شکل آوایی آنها در واقع همان حروف پارسی باستان می باشد که در فارسی امروزی متروک، ولی در زبان لری بختیاری محفوظ مانده و باقی است.
...
[مشاهده متن کامل]

واو غنه
واو غنه حرفی کهن است که در لری بختیاری بسیار کاربرد داشته و دارد و در واقع خود نیز به دو بخش تکلم و تلفظ میشود. ۱. و وِرگ ( این نامی است که بنده خود بران نهادم ازیرا که وِرگ در لری بختیاری یعنی گرگ و این واو چون صدای گرگ است نامی متناسب میباشد ) :این واو به صورت ow یا ۆ میباشد. این اوا که روزگاری نه چندان دور پهنه ای گسترده داشت فراموش شده و جای خود را به اون یا اُن داده است.
در لری بختیاری مثلا:
نُۆnow:نان، نون
خَشُۆkhashow:آرایش، زینت
تَشنَمبُرُۆtashnamborow:صاعقه ای که همراه با زدنش، باران قطع میشود
خُمُۆkhomow:خودمان
این آوا امروزه در حال انقراض است. این آوای کهن پارسی که تنها در میان لر ها باقی مانده و در واقع تنها لران میراث داران آن هستند امروزه در حالتی وخیم قرار دارد و نسل جوان اصلا توان تلفظ این واکه را ندارند. در میان بختیاری ها خصوصا میان دینارونی، بختیاروند، دورکی، باوادی، کیانرسی و چند طایفه ی دیگر، این آوا بیشتر شنیده میشود.
۲. و گُلُۆ ( این نیز از ابداعات بنده است. گُلُو یا پِشَو در لری بختیاری یعنی گربه و این واو نیز با صدای گربه هماهنگی و تشابه دارد ) این آوا به صورت aw، اَۆ، میباشد. در لری بختیاری مثلا
اَۆaw:اب
خَۆkhaw:خواب
شَۆshaw:شب
شَۆتَۆshawtaw: مهتاب
کَتَۆketaw:سگ
لَۆlaw:لب
این آوا وضع بهتری تا واو غنه ی ورگ دارد. به هر حال این واو عمه حرفی از حروف ویژه ی الفبای زبان لری بختیاری می باشد که اگر بدان اعتنا نشود از بین میرود
پایار بو لرسو گپ و ستین

درود بر گئو ی ستینُم
پاسخ۱. ضمیر سوم شخص ( او ) در لری بختیاری در واقع همان هو، ho، میباشد. هو حقیقتا شکل کهن تر است که در لری جنوبی نیز موجود می باشد و آنها نیز در لری جنوبی میشود هُگَل یا هونگَل که البته دومی تغییر یافته است. در لری بختیاری برای اشاره ی دور از دو واژه ی هو و هَم استفاده میشود. مثلا هَم پیاکَه، یا، هو پیاکه، که هر دو میشود آن مرد. او شکل اشتباه این واژه بدلیل قرابت با پارسی زبانان است که اخیرا در میان لرها متداول گردیده و این موضوع را لهجه ی کهن تر دالویَل زاگرس نشین و دور از مدرنیته تایید میکنند.
...
[مشاهده متن کامل]

پاسخ۲. حقیقتا پاسخی ندارم. حقایق را می بایستی گفت و من نیز میگویم که دانا به همه ی امور نیستم. تا جایی که بنده میدانم ایشا بیشتر در میان چهرازی ها متداول است به عقیده بنده احتمالا همان ایسا شاید شکل کهن تر باشد.
پاسخ۳. در این خصوص باید بگویم که در حال آماده نمودن بخشی تحت عنوان حروف ویژه در الفبای زبان لری بختیاری هستم و در این باره توضیح کامل خواهیم داد.
پایار بو لرسو گپ و ستین.

ضمایر در لری بختیاری
مُو ( mo ) :من
تو ( to ) :تو
هو ( ho ) :او
ایما ( ima ) :ما
ایسا ( isa ) :شما
هُنُۆ ( honow ) ، هُگَل ( hogal ) :انها
اینها ضمایری هستند که اخیرا در حال فراموشی اند مثلا هو جایش را به او داده یا هُنُو به هِنون
پایار بو ایرانشهر
چندین معادل در لری بختیاری برای خوشامدگویی
شاد اَوودی، شادوِیدی ( خوش اومدی )
اَمرو زه ویرُم نِرِوِه ( امروز از یادم نمیرود )
پات مِن تی یَلُم ( قدمت رو چشام )
تَشِ چالَه مُۆ نَه بِلاز کیردی ( آتش آتشدان مارا روشن کردی )
...
[مشاهده متن کامل]

اَفتَو زِی وه مالوم ( خورشید با اومدنت به خانه ام میتابد )
این معادلات زیبا و پر مفهوم و پر معنی متاسفانه فراموش شده هستند اما اصالت و قدمت تاریخی در این جملات آشکار است.
هی برویی لرسو گپ و ستین

بیتیا قدیمی" ؛ اثری فاخر و نغمه ای جاودانه در قلب فرهنگ لُر کوچک
امروز، زبان و فرهنگ لُری با خطری جدی روبه روست؛ خطری که هویت گران قدر قوم لُر را تهدید می کند.
حقیقت تلخ این است که در بسیاری از خانه های لُر، زبان مادری به فراموشی سپردهت شده است و پوشش اصیل لُری که روزگاری جلوه ای از هویت ما بود، اکنون تنها خاطره ای از دیروز است. در نبود آموزش رسمی و نوشتار به زبان لُری، و بی توجهی به گذشته پرافتخارمان، فرهنگ لُری آرام آرام به فراموشی سپرده می شود و گویی در لبه ی پرتگاه فراموشی ایستاده است. ۶خ
...
[مشاهده متن کامل]

اما زبان، بیش از یک وسیله ی ارتباطی است؛ شناسنامه ی یک قوم، حافظه ی مشترک و آیینه ی روح مردمان آن است. همان گونه که نلسون ماندلا می گوید: �اگر با کسی به زبانی سخن بگویی که می فهمد، آن سخن به ذهن اوت می نشیند؛ اما اگر به زبان مادری اش با او سخن بگویی، آن سخن در دل او جای می گیرد�. یونسکو نیز بارها تأکید کرده است که�با مرگ هر زبان، شیوه ای یگانه از دیدن و درک جهان برای همیشه از میان می رود� و به تعبیر فیلسوف اتریشی لودویگ ویتگنشتاین در اثر فلسفی اش به نام �رساله ی منطقی فلسفی�: �مرزهای زبان من، مرزهای جهان من است�. یعنی زبان تنها مجموعه ای از واژه ها نیست؛ زبان، پنجره ای به جهان بینی، حافظه و هویت جمعی هر قوم است.
در چنین شرایط خطیری، هنر و موسیقی نقش بی بدیلی در پاس داشت فرهنگ و بازآفرینی زبان و هویت دارند و پلی می شوند برای حفظ فرهنگ و احیای هویت. �بیتیا قدیمی� اثری با شعر پرمغز و نابِ شهرام فرهمند، موسیقی و تنظیم قدرتمند فرشاد سیفی، صدای گیرا و گرم بردیا مهرآرا و نغمه ی دل نشین سرنای احسان عبدی پور، جلوه ای درخشان از این تلاش است. این ترانه در آلبوم �فصل شکوفه� منتشر شده و ترکیبی بی نظیر از شعر عمیق، موسیقی اصیل و صدای گرم خلق کرده است که شنونده را در دریایی از احساس و نوستالژی غرق می کند و هم چون گوهری درخشان در دل فرهنگ لُر می درخشد.
این اثر فراتر از یک ترانه است؛ روایتگر یاد و خاطره ی نغمه های کهن فراموش شده ای هم چون �قدم خیر�، �بینا بینا�، �لرزم لرزانه�، �کرمی�، �کوش طلا�، � دخترچش اِشکار�، �بزران�، �نازک صِه مهدی�، �مریم نیرممه�، �کشکله یا کُچکله شیرازی�، �هالو گنم خر�، و �هی سوزه سوزه� است که شعر آن ها را با ظرافتی مثال زدنی در هم می آمیزد و پیوندی جادویی میان گذشته و حال برقرار می کند. شنونده در این اثر، تنها موسیقی نمی شنود؛ بلکه پژواک زبان، آیین ها و تاریخ لُری را در جان خود حس می کند. همان گونه که در بیت آغازین شعر آمده است:
بِیتیا قدیمی کُل غریو بینَه
دَ نمی گَردَن سینَه و سینه
این بیت، هشداری عمیق است؛ این فریاد نهفته در واژه ها، تلنگری است به وجدان ما؛ پژواکی از درد فراموشی فرهنگی که اگر به آن بی اعتنایی کنیم، فردا باید شاهد محو بخشی از هویت خود باشیم. شاهکار شاعر ( شهرام فرهمند ) در این است که در سراسر شعرش فریاد فراموشی این نغمه ها و خاطرات لُری را بیان می کند. نمونه هایی از این قدرت شعری عبارتند از:
زنئیا �بِزِران� بی صدا بیَه
�نازِک صِه مهدی� بی وفا بیه
هِه داد �دِتِ خاص� زِلف تاو نِمِئَیه
سِلامِش میکی جِواو نِمئَیه
�کُچکِلَه شیراز�، میمِزام� بِینا�
پُر دِلشو غَمَ، مَنِنَ تَنیا
�مریم نیر مَمِه�گُلوَنی نازار
هر چی میگردَ دِ مینِ بازار
هرچی سِیل میکَه وِ دور و وَرِش
گُلوَنی دَ نی بَکَ دِ سرش
�حالو گَنِم خَر� دَ نی دیارِش
دُختر جوم وِ دَس ها سر مزارش
ها شیوِ میکه �دختر چش اِشکار�
آینَه اِشگِسَه ، زلفش ناتیمار
روایتِ پیدا نکردن گلونیِ � مریم نیرمَمِه�، خاموشیِ�زنئیا بزران�، بی وفا شدن�نازِک صِه مهدی�، پاسخِ سلام ندادن �دِتِ خاص�، دل پُر از غمِ �کُچکِلَه شیراز� و میمِزام� بِینا�، بی خبری از �حالو گَنِم خَر� و شیون و زاری دُختر جوم وِ دَس و �دختر چش اِشکار� بر سر مزارش و شکسته شدن آینه �دختر چش اِشکار� در حالی که ناتیمار است، تصاویری زنده و رئالیستی از دوری نسل امروز از ریشه های خویش است؛ تصاویری که با موسیقی و شعر به بهترین شکل به دل ها می نشینند و حسرتی عمیق بر جای می گذارند. هم آوردیِ تک خوانی و خوانش گروهی، بار احساسی این ابیات را دوچندان می کند.
هم چنین، شاعر با هنرمندی، نغمه های پراکنده را در هم می تند و تصویری پر معنا خلق می کند؛ از گریه ی �دختر چش اِشکار� گرفته تا فریادهای �کُوش طلا� برای �کرمی�. این پیوندهای لطیف، احساس از دست رفتن میراث را به گونه ای بی نظیر به تصویر می کشد و دل هر شنونده ای را به تپش درمی آورد:ها شیوِ میکه �دختر چش اِشکار�
آینَه اِشگِسَه، زلفش ناتیمار
ها میگِریوَ د پا کوه کَوَر
تا دِ کِرَمی بِئیرَ خَوَر
کُوش طلا نازار یغَه دِریَّه
دِ وختی داغِ کِرَمین دیَه
و در پایان، با نغمه ای پرامید، شاعر به ما می گوید:
�هِه سوزَه سوزَه�، زنئم زِرِسَه
�لَرزِم لَرزانمَه� دِلِم اِشگِسَه
اَرِ �قِدَم خیر� مَر تو های کجا؟
اِ �کوش مخملی�، چتِر چی حنا
وِری تا دِ سر کولا بَوَنیم
وا یک بوئیم وُ وا یَک بَخَنیم
در ابیات پایانی، شاعر ضمن برشمردن نغمه های فراموش شده، بارقه ای از امید ایجاد می کند و همگان را به پاس داشت و حفظ این نغمه ها به عنوان مولفه های مهم فرهنگ لُری و دعوتی فرهنگی برای حفظ زبان، آیین ها، رسوم، فرهنگ و هویت لری ترغیب می کند. این بخش، نشان دهنده پیوند گذشته و حال و قدرت موسیقی در یادآوری و بازآفرینی هویت فرهنگی است.
به نظر من، فقط شعر و موسیقی �بیتیا قدیمی� به تنهایی کافی است تا شهرام فرهمند و بردیا مهرآرا دین خود را به موسیقی، فرهنگ و زبان لُری ادا کرده باشند. ما لُرها در مسیر گم کردن پیوندمان با گذشته ایم؛ اما این اثر، تلنگری است برای بیداری وجدان فرهنگی مان. یادآوری این که اگر امروز به خویش بازنگردیم، ریشه های مان در غبار فراموشی محو خواهد شد. �بیتیا قدیمی� هم چون پلی استوار است میان گذشته و آینده؛ روزنه ای روشن به سوی احیای اصالت ها، دمیدن جان تازه در فرهنگ و موسیقی لُر و زنده نگه داشتن هویتی که شایسته بهترین هاست.
جمع بندی
�بیتیا قدیمی� بیش از یک ترانه، پلی است میان گذشته و حال فرهنگ لُر؛ اثری که با شعر و موسیقی ناب، یاد نغمه های کهن و فراموش شده را زنده می کند و هشدار می دهد اگر به زبان و فرهنگ مادری مان بی توجه باشیم، بخش مهمی از هویت خود را از دست خواهیم داد. در جامعه ی فرهنگی لُر، کمتر شاعری با چنین بینش عمیق فرهنگی می سراید و خوانندگان نیز عمدتاً بیشتر جذب اشعار عاشقانه و عاطفی می شوند. در این فضای فرهنگی، �بیتیا قدیمی� اثری فاخر و منحصر به فرد است که سزاوار تقدیر و توجه ویژه است. این اثر دعوتی است به حفظ و پاس داشت زبان، آیین ها و فرهنگ لُری و یادآوری این که هویت هر قوم در زبان و هنر آن ریشه دارد. حفظ این میراث، وظیفه ای همگانی و ضروری است.
پایار بوین

لری بختیاری
شَولار، پاکَش:شلوار
جُوَه:پیرهن
کولَه:کلاه
پَوزار:کفش
گوربی:جوراب
کالَک: دمپایی
کُلِژَه یا کُلِجَه:کت
زِرجُوَه:زیرپیرنی
لری بختیاری
آگِر، تَش، دیلَغّ:آتش
لری بختیاری
وِریس: طناب
پهلوی ساسانی:اَوِریس
لری بختیاری
وِراز:گراز
پهلوی ساسانی:ویراز
لری بختیاری
اَفتَو زِیدِن: طلوع خورشید
اَفتَو دَرَّهدِن: غروب خورشید
لری بختیاری
نِم، نِو، نوم:نام، اسم
چِه نِوِتَه، چه نِمِتَه: اسمت چیه ؟
لری بختیاری
زی و نیا: تاریخ، گذشته، پیشینه
این واژه ی مرکب و زیبای لری بختیاری از دو جزء زی و نیا تشکیل شده است که زی یعنی زود و کنایه از گذشته و باستان است. مثلا در لری بختیاری زیتر یعنی گذشته و زیتریَل نیز به معنای گذشتگان یا قدیمی ها می باشد یا مثلا در لری بختیاری میگویند زی اَوُ یعنی خیلی وقته که اومده. نیا نیز به معنای گذشته می باشد مانند نیاکان یا مثلا زبان های نیا ایرانی و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

اکنون واژه ی زیبای زی و نیا که فراموش گردیده یکی از زیباترین و کامل ترین کلمات و بهترین جایگزین برای واژه ی تاریخ می باشد از کسی که این واژه را دریافت نمودم این شعر را برایم خواند
زی و نیا لری زی و نیا گَپه
هم وُر مِنِس سازراست، هم مِنِس ساز چَپه
یعنی: تاریخ لر، تاربخی بزرگ است و در آن هم شادی و غم فراوان است.
برویی لرسو گپ

شعری به زبان لری لکی
ورؽ بۊ بؽ تۏ چـۊلاچـۊله اؽره
زمسونه، زۏخـه، تۉئرگه، وؽره
بگر دسمه دس ۉ وؽـئرم بتاؤئن
دسم اؽلاخه دسْ تۏ گرمه سؽره
ترجمه:
بیا که اینجا بدون تو به شدت سرد و متروک است.
...
[مشاهده متن کامل]

زمستان و سرمای شدید است� وتگرگ و برف همە جارافراگرفته
دستم را در دستت بگیر و برفهایم را ذوب کن
دستهای من سردسیر و دستهای تو گرمسیر است.

بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۷ )
اما یک مشکل وجود داشت:
چگونه می توان قومی را هم �ستون ایرانیت� معرفی کرد و هم سرکوب خونین او را توجیه نمود؟
راه حل، جابه جایی روایت بود:
...
[مشاهده متن کامل]

برجسته سازی نقش شیخ خزعل به عنوان نماد تجزیه طلبی
کمرنگ سازی یا حذف نقش لرها به عنوان اصلی ترین قربانیان عملیات
نادیده گرفتن پیوند سرکوب با مسئله نفت
فراموشی ادبیات توهین آمیز آن دوره علیه لرها
در نتیجه، آنچه در حافظه رسمی باقی ماند �نجات خوزستان از تجزیه شیخ خزعل � بود، نه �سرکوب گسترده ایلات لر در مسیر تمرکز قدرت و کنترل منابع نفت و گاز و آب �. تحقیر به مثابه سیاست
تحقیر هویت لرها در سینما، مطبوعات و فرهنگ عامه، صرفاً یک کلیشه فرهنگی نبود؛ بخشی از سیاست دولت - ملت سازی بود. وقتی ساختار یک هویت قومی باید فروبپاشد، ابتدا باید مشروعیت تاریخی و فرهنگی آن تضعیف شود. بازنمایی �لر� به عنوان نماد عقب ماندگی، در واقع مکمل همان توپخانه و قشون و بمباران ها عملیات “فتح لرستان ” بود.
پیامد این روند، تضعیف اعتماد به نفس هویتی در میان نسل های بعدی لرها بود. بخشی از جامعه برای گریز از برچسب تحقیر، به بازتعریف هویت خود روی آورد؛ برخی جذب روایت پارسیِ رسمی شدند، برخی به روایت های دیگر منطقه ای یعنی روایت کردی گرایش یافتند. این پدیده را نمی توان جدا از سیاست های فرهنگی پس از سرکوب نظامی فهمید .
سرکوب لرها در آغاز عصر پهلوی، صرفاً یک عملیات امنیتی علیه �بی نظمی ایلی� نبود؛ بخشی از فرآیند تمرکز دولت، تثبیت اقتدار و کنترل منابع راهبردی، به ویژه نفت، بود. لرها در این میان بیشترین آسیب را دیدند.
اما در روایت ملی گرایانه بعدی، این قربانی بودن تعمداً به حاشیه رفت. نقش تجزیه طلبی شیخ خزعل برجسته شد، زیرا با الگوی �دولت منجی و وطن پرست� سازگار بود؛ در حالی که پذیرش این واقعیت که یکی از نخستین اقدامات دولت نوین، سرکوب گسترده بخشی از جمعیت به اصطلاح آریایی اصیل خود یعنی لرها یعنی بوده، با اسطوره سازی از آن دولت ملی همخوانی نداشت.
دختر لُر، در این میان، تنها یک فیلم نبود؛ نخستین سند تصویریِ انتقال یک سرکوب از میدان جنگ به حافظه جمعی بود — جایی که گلوله جای خود را به روایت می دهد، و روایت، سرنوشت یک هویت را رقم می زند

بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۲ )
روایت فیلم چنین آغاز می شود: مأمور و مفتش دولت رضاشاه در مأموریتی به لرستان می رود و با دختری زیبا که �لُر� معرفی می شود آشنا می گردد. نظامی دلباخته با او به گفت وگو می نشیند و دختر، سرگذشت خود را بازمی گوید. اما در ادامه مشخص می شود که او در واقع لُر نیست، بلکه دختری �فارس� است که به دست لرهای �وحشی� پس از غارت شهرشان اسیر شده و توسط لرها به متحدان عرب شان فروخته شده و در قهوه خانه ای وادار به رقص برای اعراب گردیده است.
...
[مشاهده متن کامل]

پیشگویی، منجی و ظهور قزاق
در روایت دختر، فالگیری پیش از یورش لرها به شهرشان، سرنوشت او را پیش بینی کرده بود: دوری از خانواده، زندگی در کوهستان ( لرستان ) و تبدیل شدن به وسیله عیش و طرب لرها. پدر دختر، نگران از �بلای لرها�، از فالگیر می پرسد: سرانجام کار این لرها چه خواهد شد؟ آیا مردم ایران از این بلا رهایی می یابند؟
فالگیر پاسخ می دهد: �در تاریکی ستاره ای خواهد درخشید و نوری این مملکت را روشن خواهد کرد. � در سکانسی نمادین، ستاره ای در آسمان ظاهر می شود و چهره نورانی رضاخان میرپنج آشکار می گردد؛ منجی ای که می آید تا ایران را از �شرّ لرها� نجات دهد.
فیلم با سکانس هایی از تعقیب و گریز، سرکوب �دزد معروف لُر� ( قلی خان ) و رهایی دختر فارس توسط مأمور دولت پایان می یابد. در پایان، تیترهایی تبلیغاتی روی پرده نقش می بندد:
سال ها گذشت
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹
دمیدن خورشید سعادت ایران
۴ اردیبهشت ۱۳۰۵
تاجگذاری علیحضرت همایونی
تأمین اقتصاد مملکتی
توسعه امور تجارتی
ایجاد کارخانجات
ترویج امتعه وطنی
اتحاد شکل در لباس
حفظ حقوق نسوان
جمیع این ترقیات تحت توجه شاهنشاه عظیم ایران در قلیل مدت چند سال به ظهور رسید
و فیلم با شعری در ستایش �دور پهلوی� خاتمه می یابد.
زمینه سیاسی ساخت فیلم
دختر لُر در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به کارگردانی اردشیر ایرانی در بمبئی ساخته شد. [۱] این فیلم در بستر عملیات نظامی موسوم به �فتح لرستان� و سرکوب ایلات لر تولید شد؛ دورانی که دولت مرکزی برای تثبیت اقتدار خود، کمیته های ایلی از جمله اتحادیه کمیته اتحاد سعادت میان برخی سران لرستان، بختیاری و شیخ خزعل را در هم شکست. [۲]
در این چارچوب، فیلم را می توان بخشی از دستگاه مشروعیت سازی فرهنگی برای اقدامات نظامی دولت دانست. بازنمایی لر به عنوان �اشرار�، �دزد� و �عامل بی نظمی� و تصویر مأمور دولت به عنوان �منجی�، با گفتمان دولت مدرن ساز پهلوی اول همسو بود؛ گفتمانی که قومیت های مزاحم بخصوص ایلات را مانع پیشرفت و تمرکز قدرت می دانست

بازنمایی یک سرکوب: از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۱ )
فیلم دختر لُر به عنوان نخستین فیلم ناطق فارسی در تاریخ سینمای ایران، صرفاً یک رخداد هنری نبود، بلکه رویدادی سیاسی–فرهنگی در بستر تثبیت قدرت رضاشاه به شمار می آید. این فیلم در دوره ای ساخته شد که نخبگان ملی گرای ایرانی با یاری دولت مرکزی و شخص رضاشاه در حال ساخت پروژه نوظهورملت ایران و تثبیت اقتدار دولت - ملت نوپای او, ودرنتیجه سرکوب قومیت های مزاحم، از جمله لرها، بودند . دولت نوپایی که برای تثبیت قدرت و حاکمیت خود البته نیاز به یک ارتش قوی داشت که ماشین این دولت ارتش قوی, بدون درآمد نفت ناممکن بود . نفتی که تحت نام نفت بختیاری - بریتیش , در اختیار لرها و انگلیس ها بود . از مرکز تا چاه های نفت در بختیاری , لرهای فیلی سد راه بودند , سپس لرهای بختیاری که چاه های نفت را تا پالایشگاه آبادان در اختیار داشتند و درانتها که انتقال نفت تا بنادر در کنترل شیخ خزعل , متحد لرها بود
...
[مشاهده متن کامل]

بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۶ )
در نتیجه، شکستن اقتدار ایلی لرها فقط یک پروژه امنیتی نبود؛ پروژه ای اقتصادی نیز بود.
با این حال، در روایت رسمی بعدی، این بُعد اقتصادی تقریباً ناپدید شد. به جای آن، مسئله �تجزیه طلبی شیخ خزعل� برجسته گردید. عملیات نظامی رضاشاه نه به عنوان سرکوب گسترده ایلات لر و تثبیت کنترل بر مناطق نفت خیز، بلکه به عنوان �آزادسازی خوزستان از خطر تجزیه عرب ها � بازتعریف شد.
...
[مشاهده متن کامل]

چرا؟
زیرا روایت بعدی ملی گرایی ایرانی نیازمند یک دولت �منجی وطن� بود، نه دولتی که برای تمرکز منابع، بخشی از جمعیت خود را به شدت سرکوب کرده باشد.
گذشته از آنکه پذیرندگان و باورمندان این روایت دروغین حکومتی , غالبا غافل اند و این پرسش را نمی پرسند که اگر مرکز ثقل فتنه و غائله و همه مساله شیخ خزعل و تجزیه طلبی اعراب بوده است پس چگونه است که همگی قربانیان آن بمباران ها و قتل عام ها و کشتار ها فقط لرها بودند و اکثریت سران و سرکردگان و بزرگان لراعدام شدند اما شیخ خزعل تا سالها بعد عمر بزیست و فرزندان شیخ هم بعدها مرجع امور دولتی در دستگاه پهلوی شدند ؟؟
تناقضی که باید پنهان می شد
نکته قابل توجه آن است که در سال های آغازین پهلوی، مفاهیم �ملت ایران� و �ایرانیت� هنوز در حال تکوین بودند و گفتمان رسمی ملی گرایی ایرانی به شکل منسجم و تثبیت شده بعدی درنیامده بود. [۹] از همین رو، در دختر لُر بیش از آنکه از مضامین �لرِ آریاییِ اصیل� یا �مرزدار ایران� خبری باشد، تصویر � ضد ایران , دشمن , بیگانه , غیر ایرانی � و �دیگریِ مزاحم� برجسته است؛ تصویری که بعدها، با تغییر راهبردهای ادغام فرهنگی، به شکل نرم تری بازتعریف شد.
یعنی در دهه های بعد، پس از سرکوب و قتل عام لرها و بدست آوردن نفت از چنگ لرها , هنگامی که ایدئولوژی �ملت ایران�، �ایرانیت� و �آریایی گرایی� در نظام آموزشی و رسانه ای تثبیت شد، و باید همه اقوام در چارچوب �وطن پرستی تاریخی� بازتعریف می شدند , در این چارچوب، لرها نیز باید �مرزداران غیور� و �ایرانیان اصیل� معرفی می شدند , پس برای دلجویی و فریب لرها, به توسط تئوریسن های ملی گرای عصر پهلوی , تاریخ هخامنشی به لرهای ساده انگار بخصوص بختیاری ها فروخته شد و تئوری لر “ایرانی اصیل”, لر “پارسی پاک نژاد” ولر” آریایی اصیل” جعل و معرفی شد .

بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۵ )
چنین بازنمایی ای دقیقاً در زمانی صورت می گیرد که عملیات نظامی علیه لرها به پایان رسیده و دولت در حال تثبیت روایت خود از آن وقایع است.
پس از آن نیز در مطبوعات، اشعار، نطق های سیاسی و بعدها در فیلم فارسی های دوره پهلوی دوم، تیپ �لر خشن، ساده دل، بدوی و عقب مانده� تکرار شد. آثاری چون مصطفی لره یا آقای لر به شهر می آید در امتداد همین کلیشه ها قابل تحلیل اند. واژه �لر� در ادبیات عامه به تدریج در تقابل با �شهری� قرار گرفت و به نماد عدم تمدن فروکاسته شد. در حالی که دولت مرکزی و فرهنگ رسمی، خود را نماینده مدرنیته و پیشرفت معرفی می کردند. این تحقیر فرهنگی، ادامه همان سرکوب نظامی بود؛ اما این بار در سطح ذهن و زبان.
...
[مشاهده متن کامل]

پیامدهای هویتی
فشارهای نظامی و فرهنگی دهه های آغازین پهلوی، در کنار سیاست یکسان سازی زبانی و اداری، نه تنها موجب تضعیف ساختارهای ایلی بلکه موجب تضعیف هویت قومی درلرها شد. بخصوص در لرهای شهری , یا لرهای ایلیاتی اما تحصیلکرده نظام آموزشی پهلوی ها که همزمان دارا بودن هویت قومی لری و هویت ملی ایرانی , را در تضاد و در تقابل یکدیگر می دیدند و ناچار به کتمان یا انکار هویت ایلی , محلی و قومی خود می شدند . در چنین بستری، بخشی از نخبگان یا گروه های اجتماعی برای گریز از برچسب های تحقیرآمیز، گرایش به بازتعریف هویتی یافتند؛ پدیده ای که در مطالعات هویت قومی به عنوان �همگون سازی تدافعی� شناخته می شود. [۶]چنانکه بسیاری ایلات و طوایف لر , در پی آن سرکوب ها و سرکوب های فرهنگی پس از آن در پشتکوه لرستان یعنی ایلام و کرمانشاه , به ناچار مصلحت درآن دیدند که هویت لری خویش را کتمان و انکار وخود را به هویت کردی منسوب کنند که هم از سوی سیاست های وقت حکومت پهلوی اول و دوم , به عنوان متحد استراتژیک منطقه ای هم تایید و هم تبلیغ و ترویج می شد. این گرایش و باز تعریف هویت , بخصوص در جوانان به نسبت کهنسالان در آن خطه مشهود تر است .
مسئله نفت؛ حلقه حذف شده روایت
“…حقیقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشیده اند زیرا به خیال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غیرممکن به نظر میآید که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشایر لربختیاری و پشتکوهی با آنهمه طغیان و گردنکشی و ضمناً با وجود تمایل صریح شاه ( احمد شاه ) خود را به مرکز ایالت خوزستان برساند. مقصود از این نقشه چیست ؟خیلی مختصر و مفید: استقلال معادن نفت جنوب وکوتاه کردن دست ایرانی از منافع آتیه آن”
( رییس الوزرا و فرمانده کل قوا - رضا )
* سفرنامه خوزستان رضاشاه, به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی
اما پرسش اساسی این است: چرا این حجم از تخریب هویتی ضروری بود؟
اگر مسئله صرفاً مقابله با بی نظمی ایلی بود، سرکوب نظامی کفایت می کرد. اما واقعیت آن است که جغرافیای سرکوب، همان جغرافیای نفت بود. حوزه های نفتی جنوب و غرب ایران در قلمروهایی قرار داشت که دولت مرکزی می خواست کنترل مستقیم و بی واسطه بر آن ها داشته باشد. لرستان، بختیاری، و مناطق پیرامونی، از نظر راهبردی برای تثبیت دولت نوپای پهلوی اهمیت حیاتی داشتند.

بازنمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۴ )
موضعگیری شاعر فارس زبان مشهدی الاصل , ملک الشعرا بهار که ناسیونالیست ایرانی تندرویی بود و در احزاب و مجلس عهد رضاشاهی سخت فعال بود, مسبوق به سابقه بوده است . بعد از قرداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس و اعتراضات ایالتی ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰، جمع وسیعی از روشنکفران در برابر سیاست تمرکز زدایی قرار گرفتند. “بهار”، شاعر معروف، دلیل خود از پیوستن به جناح “تشکل های نگران فروپاشی ملی” را در کتاب تالیفی خویش بنام تاریخ معاصر احزاب چنین توضیح می دهد: “با درک این مساله که عدم تمرکز ایالتی به آسانی منجر به از هم گسیختگی ملی می شود، من از دولت مرکزی و حتی وثوق الدوله حمایت کردم و با کوچک خان، خیابانی و تقی زاده مخالفت دارم. . به همین دلیل من به حمایت خود به طرفداری از ایجاد دولت مرکزی قدرتمند ادامه داده و بر علیه تشکیل خودمختاری های ایالتی هشدار دادم” ( بهار، تاریخ معاصر احزاب ) .
...
[مشاهده متن کامل]

فراموش نباید کرد که نخبگان ملی گرای ایرانی چون بهار وحسین کاظم زاده ایرانشهر، میرزا حسن خان مشیرالدوله ( پیرنیا ) ، عبدالرحمن سیف آزاد، ذبیح الله صفا، محمد قزوینی، عباس اقبال آشتیانی، مشفق کاظمی، صادق رضازاده شفق، مجتبی مینوی، رشید یاسمی وعلی اکبر سیاسی, ابراهیم پورداوود صادق هدایت و فروغی، داور، تیمورتاش، تقی زاده , سید احمدآقا تبریزی، ، میرزاحسین خان مهیمن، دکتر مشرف نفیسی ( مشرف الدوله ) ، احمد کسروی، رشید یاسمی، الله یار صالح. که همگی ناسیونالیست های تندرویی بودند , در شکلگیری ایده ولوژی نظام مطلقه رضاشاهی , وملت سازی آمرانه که بر سه محور ناسیونالیسـم آریایی /پارسی با محوریت قوم فارس و زبان فارسی , تجـددگرایی نقش کلیدی و راهبردی داشتند!

بانمایی یک سرکوب:از میدان نظامی تا پرده سینما ( ۳ )
بدین ترتیب، �دختر لُر� اساساً لُر نیست؛ او تمثیلی از �مام میهن� یا شاید هم �نفت مام میهن� است که به دست �اشرار لُر� گرفتارو به متحدان” عرب وحشی “شان فروخته و دست بدست می شود . حلقه شومی که در فیلم , به کنایه تمثیل گر کمیته اتحاد سعادت بین لرها وعرب ها بر علیه کودتای رضاخان هست .
...
[مشاهده متن کامل]

فیلم دختر لُر را نباید صرفاً نخستین فیلم ناطق فارسی دانست؛ این اثر در واقع نخستین بازنمایی سینماییِ یک پروژه سیاسی است: تثبیت دولت رضاشاه پس از سرکوب قومیت های مزاحم , به ویژه لرها.
در دهه نخست قدرت گیری رضاشاه، یکی از مهم ترین موانع تمرکز قدرت، ایلات لر درغرب و جنوب غرب ایران بودند؛ مناطقی که نه تنها ساختار ایلی قدرتمندی داشتند، بلکه بخش عمده ای از حوزه های نفتی نیز در همان جغرافیا قرار می گرفت و ایلات لر یا در آن مناطق ( بختیاری ها ) یا در سر رسیدن به آن مناطق ( لرهای فیلی ) واقع بودند . عملیات موسوم به �فتح لرستان� فقط یک اقدام امنیتی علیه �اشرار� نبود؛ بلکه بخشی از روند دولت - ملت سازی متمرکز و تثبیت حاکمیت بر قلمروهایی بود که اهمیت راهبردی و اقتصادی داشتند.
در این میان، لرها بیش از دیگران هدف مستقیم عملیات نظامی قرار گرفتند. ساختار ایلی آنان درهم شکسته شد، رهبران شان سرکوب شدند، و اقتدار تاریخی شان فرو ریخت. اما آنچه پس از میدان جنگ رخ داد، شاید اثرگذارتر از خود عملیات نظامی بود: بازسازی روایت.
از سرکوب نظامی تا مهندسی افکار عمومی
فیلم دختر لُر دقیقاً در همین نقطه وارد می شود. در این فیلم، �لُر� نه به عنوان یک جامعه تاریخی با ساختار ایلی و سنت های فرهنگی، بلکه به عنوان نماد آشوب، خشونت و بی نظمی معرفی می شود. دختر اسیرشده – که در نهایت معلوم می شود �لُر نیست� – تمثیلی از ایران است که به دست لرها گرفتار شده و تنها با ظهور دولت مرکزی نجات می یابد.
این تمثیل ساده اما عمیق است:
لر = مانع تمدن
دولت مرکزی = منجی ملت
ایران = قربانی لرها
این تمثیل , تمثیل من نیست بلکه دقیقا بازتاب افکار نخبگان ملیگرایی ایرانی ضد لر چون ملک الشعرا بهار ( خراسانی الاصل ) است که آن قومکشی و آن همه فجایع را، چنین در مدیحه ای به رضاشاه ، وقیحانه وارونه جلوه میدهد:
به عهد پهلوی شاه جوان بخت
که بادش دولت و اقبال همراه
بیامد لشکری تا قوم لُر را
به آداب تمدن سازد آگاه
هم از مرز لرستان شاهراهی
کشد تا خاک خوزستان به دلخواه
به ره در پافشاری کرد این کوه
گرفت از فرط نادانی سرراه
به امر خسروش در هم شکستند
و از آن پیدا شد این عالی گذر گاه
به تاریخش بهار از حق مدد خواست
بگفتندش زنام شه مدد خواه
چو شد ز امر رضاشه کنده این کوه
بجو تاریخش از لطف �رضاشاه�

لری بالاگریوه ای
پِدمین یعنی بادکردن
لری بالاگریوه ای
پورسه یعنی جاگرفتن
تشکر از پیگیری شما ولی من ممبینی کیان ارثی منظورم نبود این طایفه ممبینی در روستاهای جنگه و ممبین و گوراو در شمال کوهستان های دشت سوسن قرار دارد
لری بختیاری
پِچِک، نَتار:هستی، دنیا، جهان
لری بختیاری
سیٚۆات:تصویر
لَوگِشت زِئِشت بختیوری
( ضرب المثل بختیاری )
بِنگِشتِ گِرِهدِن بُردِن بوستُوِ بِهشت، گُهد داواری داواری!!
گنجشک را به باغ بهشت بردند گفت سرزمین مادری سرزمین مادری!!
سِکو پیا، هو خه یَه بالِندَهیَه چِجور داواریسَه اِخو. سی هاکس گین و هین اِده سیسَم بای نِهد خه سی وه داک واسادِن زه داواریس میره. وی ایما چِن؟
...
[مشاهده متن کامل]

اَنکَه چَند یَه بِنگِشتِ هَم نِهدیم؟زُو، اِوِن، رَهزِئِشت، هُنَر، آرُنگ، وازِستن و پی چیَل لری هُنِی یَکی نَمَند اِبو و ایما هم هیچی وُر هِشکِس!سَکو گَهِ وُرِستادِنه.
نگاه کن مرد، او که یک پرنده است چگونه سرزمین مادری اش را میخواهد. برای خاکش جان و خون میدهد و برایش هم عیب نیست که در راه دفاع از سرزمین مادریش اش بمیرد. اما ما چی؟مثلا اندازه یک گنجشک هم نیستیم؟
زبان، رسوم، فرهنگ، هنر، موسیقی، رقص و همه چیز لری دارد منقرض میشود و ما هم انگار که نه انگار!اکنون زمان برخاستن است

به کاربر پین
از آنجا که در صفحه خلیج پارس کامنتی منتشر نمیشود
درود بر شما از شما سپاسگزارم و اگر سخنان بنده شما را ناراحت نموده پوزش میخواهم. به نکاتی اشاره فرمودید تا جایی که بنده میدانم از دشت سِهید تا سوسن و. . . طایفه ی اصیل سِهید زندگی میکنند. این طایفه از ایل بختیاری باب هفلنگ و شاخه ی دینارونی می باشند و زبان و لهجه شان کمی با لرهای بختیاری چهلگرد متشابه می باشد ولی تفاوت های دارد. نام این ایل نیز برخلاف همه که گمان دارند از سعید عربی گرفته شده، نیست بلکه ریشه ای دیگر و کهن تر دارد. طایفه ی ممبینی از ایل کیان ارثی چهارلنگ می باشد و حقیقتا در میان طوایف بختیاری ساکن ایذه لهجه به خصوص خود را دارند و من همانندی را تا کنون با آن ندیدم. مردمان شمالی ایذه که از طوایف مختلف بختیاری هستند چون اکثرا یا لااقل نصف آنها همچنان چون عشایر یا نیمه عشایری زندگی میکنند و برخی هم از آداب شهری دورند گفتار بهتری هم دارند و شکل اصیل خود را حفظ کرده اند.
...
[مشاهده متن کامل]

پایار بوین

خدای بزرگ است اهورا مزدا. . . .
این صفحه ای است که با یاری خداوند بنده قصد گسترش فرهنگ لری، یعنی از زبان تا ادبیات و تاریخ و. . . را در آن دارم. امید است که افرادی آن را ببینند و بیندیشند تا سنگ بنای ساختمان بزرگی باشد. امیدوارم که کسانی که به شخصیت خود احترام میگذارند در این صفحه مطالب غیر نزنند و دشمنان لر این صفحه را مسدود نکنند.
...
[مشاهده متن کامل]

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٧)