حالا اگر یک مثال فراگیر برای همه اینها بزنیم که درک پذیر و ملموس باشد:
مصدر "رفتن" را مدنظر بگیرید.
دو بن دارد: رَفت و رو ( میرفتم، میروم )
رو به اضافه اَنده= رونده
رو به اضافه ا=روا ( جایز )
... [مشاهده متن کامل]
رفت به اضافه آر=رفتار
رو به اضافه آن=روان
ب به اضافه رو=برو، براه ( مثلا: بساط عیش و نوش، براه است! )
راستی این را هم باید افزود:
خوده واژه "فاعل" برابر فارسی اش میشود "کُنا" ( برهان قاطع، دانشنامه علایی ابن سینا )
از کن و آ مانند شنوا، بینا، دانا و. . .
فرهنگستان واژه "نهاد" را هم پیشنهاد داده، ولی اخه چرا. . .
الگوی دیگر فاعلی ساز در فارسی هم که دیگر همه آن را میدانند،
اسم یا صفت به علاوه بن مضارع
جهانگیر، جهانسوز، گیاهخوار، بازیکن، فیلمباز ( باز از مصدر باختن است به معنی شرکت جستن در کاری ) ، کارجو، جنگجو، زحمتکش، پرچمدار، شیمیدان، فیزیکدان و. . .
یکی دیگر از الگوهای کم توجه شده فاعل ساز در فارسی، برخلاف موارد پیشین، پیشوند بِ با پَ یا پَد ( فارسی ) میانه است. برخی فکر میکنند این الگو در فارسی نوپدید است، ولی اتفاقا بسیار قدیمی است و هنوز هم کاربردی:
... [مشاهده متن کامل]
واژگانی مانند:
۱. بُکن: کسی که کار انجام میدهد، یک معنای بد هم دارد که از آن میپرهیزیم.
۲. بسامان: در فارسی خراسانی قدیم به معنی مُصلِح و اصلاح گر بوده. در ترجمه فارسی تفسیر طبری که قدیمی ترین ترجمه فارسی در دسترس قرآن است، این واژه به جای "مصلح" به کار رفته.
۳. بنام: نامبردار، نامور، مشهور، و. . .
۴. بِزَمان: در فارسی خراسانی قدیم به معنی انسان زمان شناس به کار میرفته.
برابر خوبی برای واژه انگلیسی on - time است!
۵. بِجا: به معنی اینکه چیزی در جای درستی به کار برود.
۶. بپا: در "بِپّا گذاشتن" به معنی کسی که انسان را می پاید و زیر نظر دارد.
شکل قدیم آن پَد یا پِد بوده:
۱. پدرام: از پد و رام به معنی جشن و رامشگری ساخته شده، پدرام در فارسی قدیم به معنی جشن، شادی، و مبارکی بوده.
شکل دیگر آن هم پَ بوده
۱. پدید و پدیدار: از دید و دیدار ساخته شده اند، با این اوصاف، ساخت مصدری مانند پدیدن در فارسی نباید دارای مشکل باشد!
۲. پسودن: مصدر قدیمی به معنی لمس کردن، ریشه آن سودن یا همان ساییدن است ( که در فرسودن و فرساییدن نیز هست. )
۳.
البته در کنار اینها، گَر، گار، کار، کاره، کُن هم هستند، ولی اینهارا نمیتوان وند دانست، چون وند باید خودش به تنهایی بی معنی باشد، اینها در واقع بن مضارع های مصدر "کردن" هستند:
۱. گَر: زرگر، آهنگر، سیمگر، سفیدگر ( قلع کار، کسی که دیگ مسی را قلع کاری میکند ) ، مسگر، رُفتگر و. . .
... [مشاهده متن کامل]
۲. گار: پروردگار، آموزگار، خداوندگار
۳. کار: کاشیکار، توبه کار، و. . .
۴. کاره: بدکاره، شبانکاره ( کسی که کارش شبانی و چوپانی است ) و. . .
۵. کُن: کارکُن ( در کارکنان ) ، صبرکُن، و. . .
ما در فارسی سه پسوند و الگو برای نام فاعل داریم:
۱. بن ماضی با آر
مانند گفتار، نوشتار، کردار، خواندار، خریدار و. . .
۲. بن مضارع با آ
مانند دانا، توانا، جویا، پویا، روا، سزا، گویا، شنوا و. . .
... [مشاهده متن کامل]
۳. بن مضارع با اَنده
مانند گوینده، جوینده، شنونده، یابنده، زنده ( فارسی میانه: زیوَندَگ، فارسی نوین اولیه: زیوَندِه ) و. . .
کُنت kont: فعل
کُناتkonāt: فاعل
کُنیتkonit: مفعول
کُنتاkontā: صفت فاعلی
کُنتهkonte: صفت مفعولی
با کُنیت: فعل متعدی ( با مفعول )
بی کُنیت: فعل لازم ( بدون مفعول )
مَر کُنیت markonit: فعل با چند مفعول
کُنسته koneste: فعل مجهول ( نِس nest پسوند اَدم، نداشتن )
انجامنده
خدا جهان را آفرید!!.
در این جمله خدا فاعل و جهان مفعول و را علامت مفعول بی واسطه ( یا با واسطه ؟ ) و آفرید صرف فعل یا مصدر آفریدن میباشد در زمان گذشته ساده.
حال چند تا سوال کودکانه خدمت اساتید گرامی و پار30 زبان دارم که امیدوارم موجب سردردشان نشوند:
... [مشاهده متن کامل]
الف - خدا صرف نظر از نقش هائی از قبیل فعال بودن و فاعلیت، چیست و کیست؟!.
ب - خدا این جهان را از چه چیزی آفریده؟!.
پ - این جهان و موجودات زنده و غیر زنده درون آنرا را کَی و با چه هدفی آفریده؟!.
ت - آیا خدا فقط این جهان را آفریده یا جهان های متناهی و مساوی و موازی و فراوان؟!.
خدمت اساتید شریف و ارجمند و بزرگوار عرض مینمایم که پاسخ حقیقی و یقنی و قابل اعتماد به این پرسش های کودکانه در کتب به اصطلاح آسمانی، مقدس و وحیانی آئین ها و ادیان و همچنین در کتب فلسفی فلاسفه آزاد اندیش و حکیمان دینی وابسته به آیات و روایات و احادیث انبیا و اولیا و دیوان های عرفانی عارفان دینی یافت نمیشوند و به همین دلیل در اینجا با کسب رخصت یا اجازه طرح گردیدند.
سعدیا!
تو دیروز به این جهان خرّم و خندان از آن بودی که شادی و خنده ی جهان از اوست/ حاجیان امروز به این جهان محزون و گریان از آنند که اندوه و گریه ی جهان هم ازوست/.
این گیتی یا کیهان و یا این جهان چه باشد با این همه وسعت و گستردگی و فراخی از دید محدود ما انسان ها در بین جهان های بیشمار/ جز قطره ی ناچیزی جاودانه گرفتار در بند و کمند عشق و در پیچ و خم زلف تو ای یار! ای پروردگار! یا در بطن وجود و ماهیت و ذات مطلق و بیکران و بینهایت تو ای آفریدگار؟!!/
دوستان ارجمند ببینید من خودم کُنا رو برگزیدم ولی اگر کسی خواست انجام دهنده رو بگزیند بداند که انجام دهنده درست هست ولی انجامیدن خودش یک بنواژه است که می توان با آن انجامنده رو همچم با انجام دهنده ساخت خود دانی
کارکن
خب دوستان بریم برای گماشتن برابری خوب
پیشنهاد من واژه ی هُپار است که خودم ساختم
چرا؟
این واژه از دو پاره ساخته شده
نخست:هنایش پذیر از بنواژه ی هناییدن به چم تاثیر پذیر
دوم:کننده ی کار
در فرجام بگم که فاعل یا نهاد برای دو کار گوناگون است
... [مشاهده متن کامل]
نخست:هنایش پذیری چون فاعل بر پایه ی گزاو ( صفت ) ها هنایش می پذیرد
دوم:فاعل بر پایه ی کارواژه ( فعل ) به کننده ی کار تبدیل می شود
خوشحال می شوم دیدتان را به واژه ام بگید
لری بختیاری
دَوکُناdawkona:فاعل
کُنا
مانند جویا و دانا و کوشا
ریشه کنونی آ
فاعل و مفعول:انگیزه و انگیخته.
پیشنهاد واژه "کُنِشواژه، کُنِشگَر" به جای "فاعل" در پارسی.
"کُنِشواژه" از دو بخش "کُنِش" و "واژه" ساخته شده است و برابر "واژهِ کُنِش" می باشد که برابر خوبی به جای "فاعل" است.
همچنین، "کنُِشگَر" برابر "کننده" می باشد که باز هم برابر "فاعل" است.
بدرود!
واژه فاعل
معادل ابجد 181
تعداد حروف 4
تلفظ fā'el
نقش دستوری اسم
ترکیب ( صفت ) [عربی، جمع: فَعَلَة]
مختصات ( عِ ) [ ع . ] ( اِفا. )
آواشناسی fA'el
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
... [مشاهده متن کامل]
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
کار انجام ، انجام دهنده کار
فاعِل: [دستورِ زبان] نهاد
کسی یا چیزی که مسئولیت مفعول را توسط فعل به عهده میگیرد . !
فاعل مقابل مفعول است. فاعل یعنی اثرگذار مفعول یعنی اثرپذیر
تاثیر گذار، اثر گذار، مسبب ، عامل
در پهلوی با افزودن "اگ" به ته بن مضارع اسم فاعل ساخته میشود که این در پارسی نو تبدیل به " ا" شده.
مثال: دانستن - > دان - > داناگ ( پهلوی ) - > دانا ( پارسی نو )
کردن - > کن - > کناگ ( پهلوی ) - > کنا ( پارسی نو )
پس برابر درست فاعل کنا است.
در بسیاری از زبان های همخانواده مثلن انگلیسی واژه verb بکار می برند که واژه فعل نیز از این واژه گرفتهشده است ، واژه فعل گویشی دگرگون شده ؛ از واژه هند و اروپایی verb است.
کُنشمند
فعل، فاعل، مفعول:
کُنِش، کنشگر، کنشگیر
پویه، پوینده، پوییده
کارواژه، کارور، کارگیر
کنش، کنا، کنیک
یات، یاتاک، یاتیک ( فعل در اوستایی: یاتَ )
برای فاعل بسته به جایگاه کاربرد آن، این دو واژه را میتوان بکار برد:
کاربرد عادی و همگانی: کاروَر = کار وَر
کاربرد در دستور زبان: کُنا = کُن ( کردن ) آ
هر دو واژه چم ( معنی ) کنننده کار و انجامگر میدهند.
فاعل : کُنا = کُن ( کردن ) آ
انجام دهنده
فاعل به کننده ی کاری میگویند یعنی کسی که ی کاری را انجام دهد فاعل گفته میشود. مثال:ابتین امروز به مدرسه امده است آبتین میشود فاعل جمله ما.
به کننده کار ( فاعل ) میگویند مثل~ زهرا به همراه مادرش از مدرسه آمد ) ( به زهرا فاعل میگویند ) و
به کلمه ای که درآخر جمله بیاید و جمله را تمام کند فعل میگویند مثل~حامد بادوستانش بازی میکند ) به میکند فعل میگویند.
امید وارم مشکلتون رو حل کرده باشه و اگ خوشتون اومد لطفا لایک کنید!♡ باتشکر.
کسی که کاری رو انجام میده مثل محمد رفت
انجام دهنده کار
کننده کار
کنشتار ( بضم کاف وکسرنون )
کارگرواژه
هنگامی که بجای واژه ی از ریشه عربی �فعل� می توان �کارواژه� بکار برد، بجای �فاعل� نیز می توان از �کارگرواژه� سود جست؛ گرچه بگمانم واژه ی �کُناک� پیشنهاد شده از سوی فاطمیا، باریک تر باشد و تنها از این سویه که بسیار کهنه است و شایددر کردار ناکارآ باشد، کاربرد �کارگرواژه� را بهتر می دانم.
... [مشاهده متن کامل] کاروَر ( + در دستور زبان ) = کار + وَر ( دارنده ی کار/ انجام دهنده ی کار )
این واژه عربی است و پارسی آن این واژه هاست:
کُناک ( کُن + پسوند یاتاکی ( = فاعلی ) پهلوی «اک» )
یاتاک، یاتار ( یات از اوستایی: یاتَ= فعل + «اک، ار» )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٨)