فارس

/fArs/

مترادف فارس: ایران، پارس، عجم | سواره، جنگاور، شجیع، گرد

متضاد فارس: پیاده، راجل

برابر پارسی: پارس

معنی انگلیسی:
fars, persia, iranian or persian, large province in south iran, persia(n)

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

فارس. ( اِخ ) آن که زبان فارسی دارد. آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک ، عرب و جز آن. || در پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشی ) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین : پارس ). دانشمندان زبان پارسی باستان را خویشاوند زبان سقلابیان بالت میدانند و این امر موجب این فرضیه شده که اجداد ایرانیان در جوار سقلابیان میزیسته اند و اُسّتهای امروزی را واسطه بین قوم پارس و سقلابیان میدانند. در نیمه اول از هزاره اول ق. م. سه قدرت بزرگ در نواحی شمال دجله و فرات با هم رقابت داشتند که از میان آنها ایرانیان توانستند بر دو رقیب دیگر یعنی اورارتو ( آرارات ) و آشور چیره شوند و شاهنشاهی وسیعی بخ وجود آورند. نام این قوم برای اولین بار در سالنامه های پادشاهان آشور در شرح لشکرکشی آنان به حدود جبال زاگرس به میان آمده است. آشوریان این قوم را در 844 ق.م. شناخته اند. با این دلایل قوم پارسی قبلاً در شمال غربی ایران کنونی در مغرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه مستقر بوده و سپس به تدریج به جنوب متمایل شده و این انتقال در نتیجه فشار اورارتو و آشور بوده است. این قوم به احتمال قوی در حدود سال 700 ق.م. در مغرب جبال بختیاری جایگزین شدند و مرکز حکومت آنها مطابق نوشته آشوریان پارسوماش نامیده شد. پارسیان پس از ورود به این سرزمین تحت قیادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکیل دادند. پس از مرگ هخامنش پسرش چیش پیش پادشاه شهر انشان نامیده شد و رسماً در قلمرو وسیعتری به فرمانروایی پرداخت و ایالت تازه ای را که پارسه نامیده شد ( فارس کنونی ) به دیگر متصرفات خود پیوست. ( از کتاب ایران تألیف گیرشمن ترجمه معین صص 59 - 109 ). بنابه روایات مختلف مورخان قدیم ، چیش پیش مذکور غیر از چیش پیش پدر کورش معروف است ،به این معنی که پس از مرگ هخامنش به ترتیب چیش پیش ، کبوجیه فرزند او و کورش فرزند کبوجیه به فرمانروایی رسیدند و سپس فرزند کورش بنام چیش پیش دوم روی کار آمدو این شخص همان پدر کورش و آریارمنا است که حکومت را میان دو فرزند خود تقسیم کرد و دو شاخه از خاندان هخامنش به وجود آورد. از شاخه آریارمنا به ترتیب پسرش ارشام ، نوه اش ویستاسپ و پسر ویستاسپ یعنی داریوش کبیر حکومت کردند. شاخه دوم یعنی نسل کورش را باید شاخه اصلی خاندان هخامنشی شمرد زیرا وسعت شاهنشاهی مربوط به این شاخه است. از این شاخه به ترتیب کورش ، پسرش کبوجیه دوم ، کورش سوم پسر کبوجیه و معروف به کورش بزرگ و کبوجیه سوم فاتح مصر و سپس فرزندان دیگرشان به شاهنشاهی رسیدند. ( ایران باستان پیرنیا ج 1 ص 231 ). شاهنشاهان بزرگ این خاندان به ترتیب عبارتند از:بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

شبه جزیره ایست نزدیک اسکندریه ( مصر ) . بطلیموس فیلادلفس ( محب الاخ ) در آنجابرخی برافراشت ( ۲۸۵ ق . م . خراب شده )
اسب سوار، سواربراسب، مرددلیروجنگجوکه سواربراسب باشد
( صفت ) ۱ - سوار بر اسب مقابل راجل پیاده ۲ - جنگاور دلیر جمع : فرسان فوارس . یا فارس عرب . آنکه الفاظ عربی را برسم مترسلان بی خلط پارسی ترکیب کند و تتمه هر مقدمه کلامی را به ترتیب عربی تمام گرداند .
یحیی بن عجیله نحوی عروضی از اهالی مصر بود . کتابی در عروض دارد .

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - سوار، اسب سوار. ۲ - جنگاور، دلیر. ج . فُرسان و فوارس .
(رْ ) ۱ - (اِ. ) قوم پارس که در جنوب ایران ساکن بودند. ۲ - نام سرزمین پارس . ۳ - (ص . ) ایرانی .
( ~ . ) (ص . ) کسی که زبان مادری او فارسی باشد.

فرهنگ عمید

کسی که زبان مادری اش فارسی است.
۱. اسب سوار، سوار بر اسب.
۲. [مجاز] دلیر و جنگ جو.

گویش مازنی

/faares/ نام قلعه ای قدیمی در دهکده ی فشکور در کوهستان کلارستاق نوشهر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] فارس منطقه ای گسترده از ایران ، در برگیرنده جنوب و جنوب غربی این کشور است.از آن به مناسبت در باب زکات نام برده اند.
ظاهر کلام برخی قدما به استناد روایتی از امام هادی علیه السّلام این است که بر اهالی فارس واجب است در زکات فطره خرما پرداخت کنند. بنابر نظر مشهور متأخران، زکات فطره از قوت غالب مردم پرداخت می شود و دادن خرما از این جهت که غذای غالب اهالی فارس بوده است، در روایت به آن امر شده و پرداخت آن مستحب است.

دانشنامه آزاد فارسی

فارْس (تئاتر)(farce)
گونه ای از نمایش کمدی عامیانه خالی از ظرافت، دربردارندۀ شخصیت هایی کلیشه ای که در آن ها افراد معمولی ناخواسته در دام موقعیت های پیچیده و نامحتمل گرفتار می شوند. اصطلاح «فارس رختخوابی» به موقعیت مضحک مبتذلی مربوط است که موضوع آن پیرامون روابط جنسی نامشروع دور می زند. فارس که از کمدی روحوضی نمایش های ساتیر یونانی و شوخی های تند نمایش مذهبی قرون وسطایی سرچشمه گرفت و درخلال قرن ۱۹ با کارهای اوژن لابیش (۱۸۱۵ـ ۱۸۸۸) و ژرژ فدو (۱۸۶۲ـ۱۹۲۱) در فرانسه و آرتور پینرو در انگلستان توسعه یافت و تکمیل شد.

پیشنهاد کاربران

این عکس ها را در پیوند با نوشته پیشینم منتشر می کنم؛ زیرا به دلیل پر شدن ظرفیت عکس ها، امکان افزودن آن به نوشته پیشین وجود نداشت.
فارسفارسفارس
قوم فارس
قوم فارس از آن قوم های ریشه دار و بسیار کهن است که از نخست آغاز تاریخ و در سراسر تمدن های بشری وجود و تاثیر گذاری آن را میتوان دید، برخلاف قوم های باستانی دیگر که امروزه منقرض شده اند، هنوز زنده است؛ همان گونه که زبان این قوم، یعنی فارسی، نیز همچنان زنده است.
...
[مشاهده متن کامل]

می توانیم دریابیم که قوم فارس بسیار ریشه دار و سامان یافته بوده است؛ به گونه ای که به قبیله های گوناگونِ شهرنشین و کوچ رو، با نام های مشخص و ویژه، تقسیم می شده است. نام این قبیله های فارسی عبارت اند از:
قبیله های فارسی شهرنشین:
پاسارگادی ها ( Pasargadae )
مرفی ها ( Maraphies )
ماسپی ها ( Maspes )
پانتیالای ها ( Panthialaeans )
دروسی ها ( Derousie )
گرمانی ها ( Germanie )
قبیله های فارسی کوچ رو:
دائی ها ( Daens )
ماردها ( Mardes )
دروپیک ها ( Dropiques )
ساگارتی ها ( Sagarties )
خاندان هخامنشی از میان طایفه های قبیله پاسارگادی برخاستند. این قبیله، یکی از برجسته ترین قبیله های قوم فارس بود که توانست در روند دگرگونی های سیاسی آن روزگار، به جایگاه پادشاهی دست یابد.
کوروش بزرگ با گردآوردن و همراه ساختن قبیله های شناخته شده قوم فارس، توانست فرمانروایی ماد را که در آن زمان یکی از نیرومندترین قدرت های روزگار در سرزمین ایرانِ امروزی به شمار می رفت، شکست دهد؛ قلمرو فرمانروایی ماد را به دست آورد و آن را به گستره فرمانروایی فارس ها بیفزاید.
این رویداد، نقطه عطفی در تاریخ این سرزمین بود؛ زیرا برای نخستین بار، بر پایه سند تاریخی بخش های بزرگی از سرزمینی که امروزه آن را با نام ایران می شناسیم، زیر فرمان یک فرمانروایی یکپارچه قرار گرفت. بدین گونه، نخستین دولت کشور بزرگ و نخستین شاهنشاهی گسترده تاریخ بر پایه اسناد تایید شده پدید آمد.
با گسترش قلمرو شاهنشاهی، مردمان گوناگون با زبان ها، آیین ها و باورهای متفاوت درون این گستره زندگی می کردند. ویژگی مهم این شیوه فرمانروایی آن بود که بسیاری از این مردمان می توانستند آیین ها و باورهای خود را نگه دارند، بی آنکه لزوماً با یکسان سازی فرهنگی روبرو شوند. همچنین، ساختار پادشاهی به ساختاری گسترده تر یعنی شاهنشاهی دگرگون شد؛ به این معنا که شاهِ فارس، در جایگاه شاهِ شاهان، بر فرمانروایان سرزمین های گوناگون زیر فرمان خود برتری داشت.
از آنجا که این قلمرو از خاستگاه نخستین خاندان هخامنشی، یعنی سرزمین فارس، گسترش یافت و نیروی سیاسی آغازین آن نیز از قوم فارس برخاسته بود، نام ایران به معنای رسمی و امروزی آن در آن دوره برای این شاهنشاهی به کار نمی رفت. این قلمرو در بسیاری از نوشته ها و گزارش های جهان باستان با نام فارس شناخته می شد.
در سراسر تاریخ باستان نیز می توان نشانه های فراوانی از حضور و شناخته شدن قوم فارس یافت. نام این قوم در سالنامه های پادشاهان آشور و گزارش های مربوط به لشکرکشی های آنان به پیرامون کوه های زاگرس آمده است. آشوریان این قوم را در حدود سال ۸۴۴ پیش از میلاد شناخته بودند ( البته بر پایه نوشته های کتبی اما در واقعیت آشوریان از نخست فارسیان را میشناختند ) .
همچنین، فرمانروایی ای فارسی در شمال باختر ایران کنونی، در بخش جنوبی دریاچه ارومیه، وجود داشته است.
با این حال، برخی پژوهشگران با توجه به فرضیه مهاجرت آریایی ها این موضوع را چنین تفسیر کرده اند که گویا فارسیان از بخش های شمالی به سوی جنوب کوچ کرده و سپس در سرزمین فارس امروزی ( استان فارس ) جای گرفته اند. این دیدگاه، همراه با فرضیه های مربوط به مهاجرت اقوام آریایی از خاستگاه به ایران، رد میشود و از این پس جابه جایی های گسترده و اینچنینی در تاریخ باستان نیازمند بررسی دقیق تر تاریخی و باستان شناسی است و نمی توان آن را بدون شواهد کافی یک واقعیت قطعی دانست.
همچنین، دیدگاه دیگری بر پایه دسته بندی های زبانی و فرهنگی مطرح شده است. بر اساس این دیدگاه، گروه هایی با عنوان هایی مانند " زبان های آریایی" و "غیرآریایی" از یکدیگر جدا می شوند و سپس بر پایه این دسته بندی ها چنین نتیجه گرفته می شود که اگر گروهی از فارسیان از نظر زبانی یا فرهنگی تفاوت هایی با گروهی دیگر داشته باشند، پس دیگر پیوندی بنیادین میان آنان وجود ندارد.
اما پژوهش های زبان شناسی نوین به خصوص پژوهشگران ایرانی نشان می دهند که زبان ها در طول تاریخ پیوسته دگرگون شده اند و بیشتر زبان های جهان، به جز شماری اندک، دارای ریشه ها و پیوند های تاریخی مشترک هستند. از همین رو، تفاوت زبانی یا فرهنگی با دسته بندی های کاملا جدا میان گروه های انسانی، به تنهایی نمی تواند نشان دهنده نبود پیوند تاریخی، قومی یا نیاکانی میان آنان باشد.
حتی اگر ما هنوز با دیدگاه قدیمی زبان ها را به آریایی یا هند و اروپایی و سامی و. . . از نظر ریشه ای تقسیم کنیم باز هم دلیل بر جدایی قطعی نیست.
برای روشن تر شدن این موضوع، می توان نمونه ای ساده آورد: فرض کنید در یک خانواده، دو برادر زندگی می کنند. یکی از آنان به انگلستان و دیگری به اسپانیا مهاجرت می کند. یکی از آنان در گذر زمان دینی تازه می پذیرد و زبانی دیگر را به کار می گیرد و دیگری مسیر متفاوتی را دنبال می کند. آیا این دگرگونی ها سبب می شود که آنان دیگر برادر یا از یک خانواده نباشند؟ روشن است که چنین نیست.
در بررسی تاریخ قوم ها نیز باید همین نکته را در نظر داشت. حتی اگر میان فرهنگ ها، زبان ها و شیوه های زندگی گروه های مختلف اما با نام یکسان تاریخی، تفاوت هایی وجود داشته باشد، این تفاوت ها به تنهایی نمی تواند سبب انکار پیوند های تاریخی آنان شود. بنابراین، وجود تفاوت های فرهنگی یا زبانی میان فارسیان در مناطق گوناگون جغرافیای باستان به خصوص در کرانه دریاچه ارومیه با دیگر جا ها، دلیلی کافی برای جدا دانستن آنان از یک قوم واحد نیست.
در خصوص واژه " فارس" به معنای شوالیه ( اسب سوار )
در اسناد مکتوب و ثبت شده باستانی، هرودوت، تاریخ نگار یونانی، در شرح آداب و رسوم فارسیان گفته است:
فارسیان از پنج سالگی به فرزندان خود سه چیز را می آموختند:
۱. اسب سواری
۲. تیراندازی
۳. راستگویی
فارسیان برای اسب سواری اهمیت ویژه ای قائل بودند و از آنجا که از کودکی آموزش می دیدند، سوارکارانی بسیار ماهر بودند. آنان از اسب در جنگ، ترابری، سفر، کشاورزی و دیگر امور بهره می بردند.
در زبان فارسی نیز نام های بسیاری با پسوند " اسب" وجود دارند که نشان دهنده جایگاه ویژه اسب در فرهنگ فارسی است؛ از جمله:
- تهماسب: دارنده اسب تنومند
- جاماسب: دارنده اسب چموش
- لهراسب: دارنده اسب لاغر و چابک
- گرشاسب: دارنده اسب لاغر و چابک
- ویشتاسب ( گشتاسب ) : دارنده اسب گشتی
اَرب ها ( عرب ها ) ، به ویژه در دوران شاهنشاهی ساسانی، مهارت چشمگیر اسب سواران فارسی را مشاهده می کردند؛ مهارتی که نمونه آن را ندیده بودند. از همین رو، واژه "فارس" در زبان عربی به معنای ( شوالیه ) یا ( اسب سوار ) و واژهٔ " فَرَس" به معنای ( اسب ) به کار رفت و امروزه نیز واژه ( فارس ) در زبان عربی با معنای ( شوالیه ) و ( اسب سوار ) استفاده می شود.
دو نژاد برتر اسب در جهان، اسب های پارتی و فارسی هستند که امروزه ایران ستیزان و فارس ستیزان آن ها را اسب های ترکمن و اَربی می نامند. چگونه ممکن است اسب، ریشه در سرزمین خشک عربستان داشته باشد، در حالی که سازگارترین چارپا با آن اقلیم شتر است؟ همچنین خود عرب ها در زبان عربی، به اسب ( فرس ) و به اسب سوار ( فارس ) می گویند که اشاره به اسب سواران، شوالیه های فارس دارد.
نگاهی به واژه " اسب" در زبان های دیگر نشان می دهد که آن ها اسب را با نام هایی فارسی آن می شناسند:
- فارسی: اسب، باره، گور، کمیت، سمند
- سوئدی: hast
- دانمارکی: hest
- انگلیسی: ass
- تورکی: at، eşek
- آذری: at، eşşək
- ارمنی: esh ( خر )
- عبری ( اسرائیلی ) : sus
- اَربی: حصان، فرس
- بنگالی: ghora ( هم ریشه با "گور" فارسی )
- هندی: ghona
- هلندی: paard ( هم ریشه با ford انگلیسی و "باره" فارسی )
- آلمانی: Pferd
نکته: نام "فارس" در زبان اَربی به معنای ( اسب سوار ) یا همان ( شوالیه ) درآمده است و این کاربرد مربوط به زبان اَربی است؛ همان گونه که واژه "پارس" در زبان تورکی به معنای ( پلنگ ) به کار می رود، اما در زبان های دیگر چنین نیست، معنا درون هر زبان باید دقیق با نام آن زبان مشخص شود تا میان انبوهی از معنا گیر نکنیم.
اکنون به بررسی معنای نخستین و بنیادینِ واژه " فارس" می رسیم.
واژگان در گذر زمان، معناهای گوناگونی به خود می گیرند و چه بسا از معنای نخستینِ خویش فاصله بگیرند؛ به ویژه واژگان و نام های باستانی.
فارس ( پارس ) :
از دو بخش: پار ( به معنی بالا و مقدس ) اشو ( به معنی آغازِ پدیدار شدن، آغازِ روشنایی، آتشِ ازلی و آتشِ هستی بخش ) ساخته شده است. در نتیجه، ( پارس ) به معنی آتشِ مقدس، آتشِ ازلی و آتشِ هستی بخشِ مقدس است.
این نام، در ریخت های ( پرشو ) ، ( پرهشی ) ، ( پرشیا ) ، ( پرسوا ) ، ( پرس ) ، ( فرس ) ، ( پارس ) ، ( فارس ) و. . . ، در نوشته های گوناگون تاریخی دیده می شود.
( پار ) همسانِ ( فر ) است و هر دو به ریشه ( آر ) بازمی گردند. این ریشه، در روند تکاملِ کاویانیِ آریایی، بنیادِ نام های مقدس و بزرگ به شمار می رود.
از این رو، به زبان ساده، ( فر ) و ( هر ) نیز واژگانی مقدس در تاریخ ما هستند و هم ارزِ ( پار ) و ( فار ) به شمار می آیند؛ زیرا ( فر ) ، ( پر ) و ( هر ) همگی به معنی بلندی، برآمدن و پرواز نیز بکار میروند و بارِ معناییِ قداست را نیز در خود دارند.
( اشو ) همان ( اشا ) است و به معنی آتشِ ازلی، یا نخستین آغازِ هستی بخش، است.
آتش، در ریختِ ( آت ) ، به معنی خورشید نیز به کار می رود؛ از این رو، در زبان آکدی، ( آت ) به معنی خدای خورشید آمده است.
بنا بر این، " فارس" را از ریشه " آرس" و " آروس" می توان دانست.
فارس ها در تاریخ کهن به کمان و تیراندازی شهرت داشتند؛ آرس یا آرش نیز در ادبیات فارسی نماد کمانگیری است و از آرش کمانگیر نام برده شده است. از این رو، در زبان انگلیسی، واژه Archer ( آرچر ) ، که همان ( آرش ) و ( آرس ) است، به معنی کماندار و کمانگیر به کار می رود.
واژه ( بر ) و ( باریس ) به معنای آتش است و با واژه ( پرهشی ) ، همان پارس، همسانی دارد.
از این رو، واژه پارس ( فارس ) تنها ویژه منطقه جنوب ایران نبوده است. در زمان آشوریان، طایفه ای به نام ( پارس ) در کنار دریاچه ارومیه سدی محکم در برابر هجوم آنان بود. قومی به نام فارس، در کرانه ارومیه، فاتحین نبودند؛ بلکه از دیرباز بومیان این نواحی بودند، اما سراسر یک نقطه پیوند داشتند. از این رو، جنوب ایران، برای قوم پارس، به ریشه ( آرس ) حرمت بسیار داشت که تا دوران سلجوقی و صفوی این احترام نزد آنان باقی ماند.
بدین سان، واژه ( آذر ) ، برگرفته از ( آتور ) به معنای آتش، هم ریشه و همسانِ ( آریا ) است و خودِ کلمه ( آریا ) نیز، مانند " آذر" ( آتور، آتش ) ، به معنای آتش است و جای یکدیگر نشستند.
واژه جهانگیر ( برت ) ، که صورت دیگری از واژه ( پارس ) و ( پارت ) است، به معنی آتش که نور و زایش را به همراه دارد، به کار رفته است.
واژهٔ Birth ( برت ) ، که در دایره فرهنگ واژگان انگلیسی در جای زایندگی نشست و زاینده هزاران فرزند شد، همانند Bright ( برایت ) ، به معنی ( روشنایی ) ، اشاره به عامل و عنصری دارد که جان به تمدن بالتیک بخشید. از این رو، سراسر زبان شناسان انگلیسیِ قرن هجدهم و نوزدهم، بسان پروفسور وادال، بریتانیا را به ریشه "برت" می دانند و مورخین ( آریانیزم آلمان و فرانسوی ) ، اروپا پیش از دوره برنز، را از آنِ فرمانروایی ( برت ) خوانده اند که فاتحین و قوم ( الیریان ) را ( برت های ) حاکم در آلبانیِ امروز می دانند. از این رو، ( برات ) از شهرهای مهم آلبانی است که بر جای جای اروپا وارد شدند و واژگان بارسلون، پاریس، پرتقال، بریتانیا و صدها نام دیگر به ریشه ( برت ) هستند. واژه ( بردیا ) نیز برگرفته از ( برت ) است و نواحی کرمان، یعنی ( بروات ) و ( بردسیر ) ، نیز میراثی از فرمانروایی ( براتی ها ) هستند که نام دیگری برای سرزمین آتلانتیس، ( اوبرایت ) ، است. بدین سان، ( آتا ) با ( بر ) ، به معنی آتش، در زبان آکادی یکسان است.
و بار دیگر یادآوری میکنیم واژه فارس هرگز تنها ویژه جنوب ایران نیست. از چین تا مدیترانه، واژه فارس در هر گوشه می درخشد. جداسازی ها زیر فتنه مغانِ میترایی شد. قوم قدرتمند پاریس یا پاریزه، در کنار دریاچه ارومیه، همواره سدی در برابر آشوریان بود و واژه تبریز نیز به ریشه "پاریز" است و تنها با افزودن "ت"، اسرار پنهان می شود. اقوام کناره نشین دریاچه ارومیه، با نام پارس، در ادوار گوناگون از فاتحین بزرگ میان رودان بودند و در برابر تهاجم آشوریان همواره سدی پایدار بودند و در نهایت از آن سو بر آشوریان فرو ریختند و دودمان آشوریان را به کلی بر باد دادند.
نام ( تبریز ) ، که به ریخت ( آتاباریز ) بوده است، از دو بخش تشکیل شده است: آتا ( فرمانروا ) باریز ( پارس )
که در مجموع به معنی ( فرمانروای پارس ) است.
آتا همان کلمه آتش است که به ریخت های آتور، آدور و آذر نیز به کار رفته است. از آنجا که آتش نقطه شروع روشنایی و آغاز جهان بوده و آن را چنین می دانستند، در باستان به معنی فرمانروا به کار می رفته و امروزه نیز در زبان آذری برای پدر استفاده می شود.
ایلامیان نیز به شاهنشاه بزرگ ( آتا ) می گفتند و هیتیان در مصر نیز ( آتی ) شناخته می شدند.
باریز/باریس نیز همان کلمه فارس ( پارس ) است و ( آر ) نیز به معنای نور و آتش بوده و سازنده کلمه ( آریا ) است که با آتور و آتش هم ریشه و هم معنی است.
صورت راستین ( انکی ) ، ( کیان ) است و او را چوپان ارشد دانسته اند. در نتیجه، چوپانان اک ـ ساسی کسانی بودند که به " کیان ( انکی ) " باورمند بودند و انکی را خدای ( هوش ) خوانده اند که یک فریب از مترجمین است؛ زیرا واژه ( هوش ) در سومر ( پریشت ) است که برابر با واژه ( پرهشی ) است. در الواح سومری، میانه فلات ایران را ( پریشیت:پرهشی ) خوانده اند و به سبب تیغ تخریب به ( مرهشی ) دگرگون شد. در نتیجه، انکی یا کیان، خدای آسمان و ایزد "پریشت ها" ( پرهشی ها ) بوده است.
( هوش )
در زبان سومری، با واژه ( پرهشی ) شناخته می شود که اشاره به اقوام پارس ( فارس ) در جنوب ایران دارد. ( ما آروشی ) را به مرور "مرهشی" خواندند. ( ما ) و ( آما ) وجه تسمیهٔ سرزمین ها است و به معنی زمین، و ( آروشی ) شناسه فرمانروایی آرش است. ( ما آروشی = مرهشی )
( کیان ) مقدس ترین لفظ در ادبیات سومر است؛ در نتیجه، بزرگ ترین ایزد آنان، یعنی ( انکی ) ، نیز ( کیان ) بوده است و شاهان نیز از لفظ ( کیان ) برای خود استفاده می کردند.
به معنی جهان هستی همان ( کیهان ) فارسی، تنها با جابجایی دو پاره، ( انکی ) پدید آمد و او را به امواج دریا سپردند.
او خدای ( پرشیت:هوش ) و چوپان ارشد می بود از این رو لفظ کیان معادل ( ساس ) است به معنی چوپان، و بزرگترین پادشاه فاتحین ( اک - ساس ) شاهنشاه ( خیان و یا کیان ) بوده است، درنتیجه اینان کیانیان بوده اند که فاتح مصر شدند، و از دودمان سیزدهم تا پایان دودمان هفدهم بر ستور دستور نشستند که پیش از آن نیز حضورشان بر فرهنگ مصر به صد نشان هویداست.
سومریان هرگز خود را سومری نخوانده اند، آنان از عبارت "کی آن گی" یا ( کیانی ) سود بردند و رانده شدگانی بودند از تمدن ( کیانی ) ، ( کی ) ؛فردوسی ارجمند از ( کی ) برای پادشاهان ایران زمین که حکم خدایان در دیگر اساتیر ملل را دارند استفاده کرد. اسرار ( کی ) یکی از رازهای تمدن بشری است. واژه ( سومر و شومر ) در زبان های ( سلمی ) آمده که فتنه مغان میتراییسم است تا راز کیان آشکار نشود.
. واژه ( کیهان ) نیز برگرفته از کیان است که جهان هستی را برآمده از چرخش کوره ازلی در عمق عدم می دانستند برخالف برهان بابلی به هزاران خدا که به یونانیان رسید و با مکتب ( مشا : محرک نخستین نامتحرک ) به جنگ ( اشاییان ) برخاستند که با روابط ریاضی و تناظر به عمقی آتشین و هوشمند و هرم ساز بینا شدند که با چرخش خود در حالیکه محاط است محیط بر سازه آفرینش می شود. اشائیان تار و پود انسان را به جنس آتش می دانستند که تنها به حرکت می توان با عمق در پیوند شد.
{ اک - ساس یا همان آر - سس ها : کیانیان}
"پیریشتو" : ( پیر - شتو ) برابر با "فرستو"، یا ( فریست: پرسیس ) و یا همان پارس و فارس، که از ترکیب دو پاره ( پار ) و ( سیس ) به ریشه ( آرس ) واژه پارسیس پدید می آید. ( پرهشی ) نیز ( پریشتو ) آمده است که به ( هوش ) معنی کرده اند که صورت دیگر ( کوش ) است و برابر با واژه ( بور ) یا همان ( بل ) که در سومری به چرخه آتش گفته می شود و واژه ( برن ) به معنی سوزاندن در انگلیسی از ریشه ( بور ) برخاسته و برابر با ( بل ) است یا همان ( بول ) گاو آتش انداز که گرداننده گردونه آفرینش، ( بول ) به گاو نر اشاره دارد و واژه دیگر انگلیسی که برای گاو نر استفاده می شود ( آکس ) است، که برخاسته از واژه باستانی ( اکساس ) می باشد زیرا گاو قرمز نماد باوری آنها بوده است، یا همان آتشداران. زبان های متاخر سراسر کلید رمزهای گذشته هستند، در نتیجه ایزد ( کیان ) به معنی چوپان، ایزد هوش بوده و بیانگر سرزمین ( پریشتو ) می باشد، یا همان ( پرهشی ) میانه فالت ایران. برابر پرهشی، واژه ( بور ) در سومری است که بر جای هم می نشینند. واژگان ( بردسیر ) از توابع کرمان و ( بردیا ) والی کرمان در زمان هخامنشی نیز برخاسته از پاره ( بور: بار ) است و واژه ( زابول ) نیز به همچنین در پیوند ( بول ) یا ( بل ) است به معنی گاو نر شناسه آتش هستی بخش، همسان آن ( بور ) که در اساتیر شمالی خدای ارشد است و ودان : اودین ( آتن ) پسر اوست. درنتیجه ( بور و پرهشی ) برابر همند و اشاره به سرزمین ( پارسیس ) دارند، و ( سیس ) یا ( شش ) شناسه آتش داران آریایی، از این رو واژه هوش به معنی عقل و خرد همسان ( شوش ) است؛ مانند شوشنگ پادشاه دوم هیک ساس و هوشنگ. در نتیجه ایزد هوش سومری به نام انکی همان کیان، واژه فارسی ( هوش ) همان ( شوش ) است، که در سومری با واژه پریشتو یا همان فریستو شناخته می شود و در پیوند فرمانروایی مرموز
فلسطین می باشد.
( بیل ) به معنی محراب آتش در سومری و برابر با ( آمیز ) و ( نی ) آشوری و
آکادی به معنی آتش.
"بور" برابر ( بول ) یا ( بل ) ، به معنی سوزان و همسان هاموتو است با ریشه ( آم ) شناسه قوم آموریته نام کنعانی ( اک - ساس ) ها فاتحین آخرین حلقه از فرمانروای تمدن ساز کوشانی بوده اند از این رو در سوری ( ایس : سیس ) و ( کوش: کوس ) هم معنی همند به معنی کوه، و نماد گاو آتش انداز. ( آکس ) یا همان ( ایکس ) شناسه چرخه ازلی در عمق عدم است که به زبان انگلیسی وارد شد، درحقیقت زبان ها سراسر بر پایه راز های باستانی که سراسر از درون باور ازلی برخاسته اند بنیاد نهاده شده اند، باور به چوپان آسمان که خورشید را چوپان و شاه آسمان خوانده اند که نماد نور ازلی می بود.
بدینسان چوپانان و کشاورزان یا فاتحین بهشتی در سراسر متون، کیانیان یا پرشیت ها بوده اند.
از این رو ناحیه ( فلسطین ) یا ( فرسیت ) نام گرفت، پایگاه قوم آموریته که آخرین دوره آنها را با نام هیک - ساس می شناسیم و هرم ها سراسر دستاورد این مردم بوده اند، مردمانی که به افراشتگی هرم هستی از چرخه آتش آری، فلسطین نیز صورت یونانی و لاتین آن است و در اصل پرسیس همان پارس است که از آن منطقه وارد مصر شدند و آن را فتح کردند.
بنابر این مصر تنها در دوران هخامنشیان فتح نشده بود بلکه پیش از آن دوران نیز بدست مردمانی فارسی فتح شده بود.
اکنون در همین جا باز می ایستیم و به پایگاه ( هیک ساس ها ) در شمال میانرودان وارد می شویم که آنجا چون سکویی بود برای دیدبانی تا نگرنده بر افق غرب شوند، آری قلمروی آموریته که شمال میانرودان تا کرانه مصر را در بر داشت درحقیقت باید آموریته غربی ( کنعان ) نامید و به آن ( پرسیس ) یا فرسیت : فلسطین نیز می گفتند، فلسطین از دو پاره ( پال و سوتن ) پدید آمده و سوتن عنوانی است برای فراعنه مصر. فلسطین باستان اشاره به قلمرو اقوام آموریته دارد که حتی فالت آناتولی را در بر می گرفت که به قوم ( پریسیت ) اشاره دارد یا همان ( پارسیس ) ها که در زبان سومری بور به معنی حفره آتش ساز و سوتخ همسان ( پریشتو ) صورت دیگر ( پارسیس ) می بود. آموریت، پارسیس و اک - ساس سراسر در پیوند همند یا سوتخ پرستان. باید ریشه این مردم را بازیابیم و دریابیم چگونه یک قوم، در یک سرزمین محدود اقامت گزیده و تنها با نگاه افکندن، تخت را از آن خود می کردند.
این بود شرح کوتاه از هیک ساس قوم بیگانه ای که حدود هزار سال بر مصر حکم راند.
نکته: مورخین همواره تاکید بر آن دارند که خواننده، فلسطین باستان را با سرزمین کنونی اشتباه نگیرد. این قوم فارس بوده است که آنجا را فتح میکند و آغاز به ساخت و ساز میکند و این مردمان ریشه در ایران داشتند که فارس نام برده شدند و به مصر لشکر کشی کردند و باعث شکل گیریه تمدنی در مصر شدند.
آری، این است قومِ باشکوهِ فارس؛ قومی که شکوه آن هرگز تنها به دو فرمانروایی بزرگ هخامنشی و ساسانی محدود نمی شود. از چین تا میان رودان، زمین زیر گام های جنگجویان فارسی به لرزه درمی آمد و آنان، هر جا که گام می نهادند، بذر زندگی، فرهنگ و تمدن بشری را می کاشتند. از همین رو است که هر سوی این گستره بزرگ را که بنگریم، نشانه های زبان، فرهنگ و تمدنی را می یابیم که از فارسیان به یادگار مانده است.
با فراموشی ایرانیان، نام های فارسی سده ها در خاموشی فرو رفتند و به جای آن ها نام های بیگانه رواج یافت؛ اما این هرگز نتوانست دستاویزی برای ایران ستیزان و فارس ستیزان باشد تا نام هایی چون کوروش، داریوش و دیگر بزرگان این سرزمین را جعلی بخوانند، تنها به این بهانه که روزگاری در خاموشی بوده اند.
و اینَک، دشمنان کینه توز و حسود نیز هرگز نخواهند توانست قوم فارس را از صفحه تاریخ بزدایند؛ زیرا بسیاری از قوم های باستانی، از بابلیان تا سومریان و دیگران، با زبان و فرهنگ خود به تدریج کمرنگ شدند و از میان رفتند، اما فارس همچنان زنده است؛ زنده، استوار و پایدار.
این ریشه، ریشه ای نیرومند، نابودنشدنی و جاودانه است.
پس، ای مردم، با سربلندی و افتخار بگویید: " فارس هستم. " بگذارید طنین این سخن، همانند نام فارس که از چین تا میان رودان جاودانه شده است، در دل تاریخ بپیچد و برای فرزندان آینده ما نیز سرچشمه افتخار، سربلندی و فخر باشد.
ما بوده ایم، هستیم و خواهیم بود؛ و این نام، این ریشه و این هویت، جاودانه خواهد ماند.
نکته: تنها برگه های ذکرشده مورد استناد و پذیرش این نوشتار هستند.
پسگَشت ها ( References ) :
1. برگه های 184–185 از کتاب ریشه شناسی واژگان شیرین ایرانی، نوشته مجید قدیمی، نوبت چاپ: یکم، 1401.
2. ویلیام استیرنز دیویس، خوانش هایی از تاریخ باستان: گزیده هایی از منابع، جلد 2: یونان و شرق. بوستون: انتشارات آلن و بیکن، 1912، برگه های 58–61.
3. برگه های 1157، 1158، 1161، 1162، 1164، 1167، 1439 و 1482 از کتاب جادوگران واژه و اسرار جاودانگی باستان، جلد سوم، نوشته سلمان سمیعی.

فارسفارسفارسفارسفارسفارس
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی پارس از ریشه ی واژه ی پلنگ فارسی هست. خود واژه ی فارس که مغربی شده واژه پارس هست. البته ما دو واژه فارس دارم یک واژه پارس که مغربی شده یک واژه فارس اما واژه دیگر فارس زبان عربی داریم که قوم فارس فرق از یک ریشه نیستند پایین لغت نامه دهخدا قرار دادم که گفته چنین چیزی هست.
...
[مشاهده متن کامل]

واژه فارس. ( اِخ ) آن که زبان فارسی دارد. آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک ، عرب و جز آن. || در پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشی ) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین : پارس ) . دانشمندان زبان پارسی باستان را خویشاوند زبان سقلابیان بالت میدانند و این امر موجب این فرضیه شده که اجداد ایرانیان در جوار سقلابیان میزیسته اند و اُسّتهای امروزی را واسطه بین قوم پارس و سقلابیان میدانند. در نیمه اول از هزاره اول ق. م. سه قدرت بزرگ در نواحی شمال دجله و فرات با هم رقابت داشتند که از میان آنها ایرانیان توانستند بر دو رقیب دیگر یعنی اورارتو ( آرارات ) و آشور چیره شوند و شاهنشاهی وسیعی بخ وجود آورند. نام این قوم برای اولین بار در سالنامه های پادشاهان آشور در شرح لشکرکشی آنان به حدود جبال زاگرس به میان آمده است. آشوریان این قوم را در 844 ق. م. شناخته اند. با این دلایل قوم پارسی قبلاً در شمال غربی ایران کنونی در مغرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه مستقر بوده و سپس به تدریج به جنوب متمایل شده و این انتقال در نتیجه فشار اورارتو و آشور بوده است. این قوم به احتمال قوی در حدود سال 700 ق. م. در مغرب جبال بختیاری جایگزین شدند و مرکز حکومت آنها مطابق نوشته آشوریان پارسوماش نامیده شد. پارسیان پس از ورود به این سرزمین تحت قیادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکیل دادند. پس از مرگ هخامنش پسرش چیش پیش پادشاه شهر انشان نامیده شد و رسماً در قلمرو وسیعتری به فرمانروایی پرداخت و ایالت تازه ای را که پارسه نامیده شد ( فارس کنونی ) به دیگر متصرفات خود پیوست. ( از کتاب ایران تألیف گیرشمن ترجمه معین صص 59 - 109 ) . بنابه روایات مختلف مورخان قدیم ، چیش پیش مذکور غیر از چیش پیش پدر کورش معروف است ، به این معنی که پس از مرگ هخامنش به ترتیب چیش پیش ، کبوجیه فرزند او و کورش فرزند کبوجیه به فرمانروایی رسیدند و سپس فرزند کورش بنام چیش پیش دوم روی کار آمدو این شخص همان پدر کورش و آریارمنا است که حکومت را میان دو فرزند خود تقسیم کرد و دو شاخه از خاندان هخامنش به وجود آورد. از شاخه آریارمنا به ترتیب پسرش ارشام ، نوه اش ویستاسپ و پسر ویستاسپ یعنی داریوش کبیر حکومت کردند. شاخه دوم یعنی نسل کورش را باید شاخه اصلی خاندان هخامنشی شمرد زیرا وسعت شاهنشاهی مربوط به این شاخه است. از این شاخه به ترتیب کورش ، پسرش کبوجیه دوم ، کورش سوم پسر کبوجیه و معروف به کورش بزرگ و کبوجیه سوم فاتح مصر و سپس فرزندان دیگرشان به شاهنشاهی رسیدند. ( ایران باستان پیرنیا ج 1 ص 231 ) . شاهنشاهان بزرگ این خاندان به ترتیب عبارتند از:
1 - کورش ( 559 - 530 ق. م. ) .
2 - کبوجیه ( 530 - 522 ق. م. ) .
3 - داریوش ( 522 - 486 ق. م. ) .
4 - خشایارشا ( 486 - 465 ق. م. ) .
5 - اردشیر اول ( 465 - 424 ق. م. ) .
6 - داریوش دوم ( 424 - 405 ق. م. ) .
7 - اردشیر دوم ( 405 - 359 ق. م. ) .
8 - اردشیر سوم ( 359 - 338 ق. م. )
9 - داریوش سوم که پس از مرگ اردشیر و مسموم شدن فرزند او به روی کار آمد و دیر نپایید که به دست نیروهای تازه نفس اسکندر مقدونی و خدعه و بی وفایی سرداران خود از میان رفت ، و با قتل او نخستین شاهنشاهی قوم پارس منقرض گردید. ( ایران باستان پیرنیا ج 1 ) . اما قوم پارس همچنان در این سرزمین زیست میکرد، و در حدود پانصد سال بعد از سقوط امپراطوری هخامنشی خاندان دیگری که خود را از نسل داریوش سوم و بازمانده خاندان هخامنشی میشمرد در پارس نیرو گرفت و دومین شاهنشاهی بزرگ قوم پارس را به وجود آورد. ساسان جداین سلسله در استخر در معبد اناهیتا ( ناهید ) مقامی ارجمند داشت. پسر او پاپک با دختر یکی از امرای محلی ازدواج کرد و بوسیله کودتایی قدرت را از دست او گرفت و بعدها مؤسس سلسله سامانی شناخته شد و جلوس او ( 208 م. ) مبداء تاریخ جدیدی به شمار رفت. ( از کتاب ایران گیرشمن ترجمه معین صص 290 - 291 ) . از فرزندان پاپک به ترتیب این کسان به تخت شاهی نشسته اند: 1 - اردشیر پاپکان ( پسر پاپک ) . 2 - شاپور پسر اردشیر. 3 - هرمزاول پسر شاپور. 4 - بهرام اول پسر دیگر شاپور. 5 - بهرام دوم پسر بهرام اول. 6 - بهرام سوم پسر بهرام دوم. 7 - نرسه ( نرسی ) پسر دیگر شاپور اول. 8 - هرمز دوم. 9 - شاپور دوم. 10 - اردشیر دوم. 11 - شاپور سوم. 12 - بهرام چهارم. 13 - یزدگرد اول. 14 - بهرام پنجم ( بهرام گور ) . 15 - یزدگرد دوم. 16 - کواد ( قباد ) اول. 17 - خسروانوشیروان. 18 - هرمز چهارم. 19 - خسرو دوم ( خسرو پرویز ) . 20 - کواد دوم ( شیرویه ) . 21 - اردشیر سوم. 22 - شهروراز. 23 - خسرو سوم. 24 - پوراندخت. 25 - آزرمدخت. 26 - هرمز پنجم. 27 - خسرو چهارم. 28 - پرویز دوم. 29 - فرخ زادخسرو. 30 - یزدگرد سوم. سرگذشت هریک از این شاهان پارسی در لغت نامه جداگانه آمده است. و رجوع به پارس و پارسه شود.
منبع. لغت نامه دهخدا
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
واژه فارس. [ رِ ] ( ع ص ، اِ ) سوار، یعنی صاحب اسب. ج ، فرسان ، فوارس. صورت جمعاخیر برای وزن فاعل بسیار نادر است زیرا وزن فواعل جمع فاعلة است. ( منتهی الارب ) . خلاف راجل :
ماند صوفی با بنه و خیمه صفاف
فارسان راندند تا صف مصاف.
منبع. لغت نامه دهخدا
. . . . . . . . . . . . .
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

فارسفارسفارسفارسفارسفارس
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
بازهم حرف الکی از آدم غیر نرمال
�قوم فارس� ابزار ساختگی قومیت گرایی
آسیه توحیدنژاد، انصاف نیوز: احسان هوشمند جامعه شناس و ایران شناسی ست که بیشتر در حوزه مطالعات قومی قلم می زند و پژوهش می کند. او در این مصاحبه با انصاف نیوز درباره ی قومگرایی و بی ریشه بودن آن در ایران می گوید. او در توضیح این موضوع به مهاجرت های پی در پی ایرانیان از شرقی ترین نقاط ایران به غربی ترین نقاط آن و در نتیجه درهم آمیختگی زبانی و فرهنگی مردم کشور ما طی تاریخ اشاره کرد و مثال هایی در این مورد زد. هوشمند از دلایل رواج قومگرایی در کشور نیز گفت و از جمله به رواج گفتمانی ایدئولوژیک اشاره کرد.
...
[مشاهده متن کامل]

�قوم فارس� و هر آنچه به تفاوت میان ایرانیان اشاره دارد متولد صد سال اخیر است
انصاف نیوز : ما چیزی به عنوان قوم فارس داریم؟ آیا ایران از قوم فارس، لر، کرد، گیلک و… تشکیل شده است؟
در تاریخ معاصر شاهد ظهور مفاهیمی در ادبیات سیاسی معاصر هستیم که با زیست تاریخی و طبیعی و تجارب ملت ایران سازگاری ندارد. دقیق تر بخواهم بگویم این نوع مباحث که به تفاوت میان ایرانیان بر مبنای ویژگی های زبانی، مذهبی و مانند آن اشاره می کند و در ادبیات سیاسی استفاده می شود متولد صد سال اخیر است. به ویژه با حضور احزاب چپ و مارکسیست، البته آن ها به جای قوم از واژه هایی مانند خلق، ملیت های ایرانی و… استفاده می کنند و کمتر به کاربست مفاهیمی چون اقوام ایرانی اهمیت می دهند.
لینک منبع پاین می گذارم
بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم
استاد هزار چهره آبادیس قدیمی ترین حساب بش جدیری عضو از�٥ سال پیش هست
العطّار، محمّد علی یا
عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین
عبدالرضا و تورک اوغلان و بهنام رضایی با اسم انگلیسی و فارسی و امیر و محمد پرزاد سعید سرور مهدی سید سرور قشقایی رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک و
امین و سید سرور
حساب های دیگر
شغل تکنیکال روانشناسی بازار
سعید سرور
شغل کاشف واقعیت سابق
رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک
عبدالرضا
پزشک
اردبیل

منابع• https://ensafnews.com/542179/قوم-فارس-ابزار-ساختگی-قومیتگرایی/
جدیدن کار رسید ساختن منبع ببینید
دوستان منبع من ببینید برای دوم بار
فارسی یا پارسی یکی از زبان های ایرانی غربی از زیرگروه ایرانی شاخهٔ هندوایرانیِ خانوادهٔ زبان های هندواروپایی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، پاکستان، عراق، ترکمنستان و آذربایجان به آن سخن می گویند. فارسی زبان چندکانونی و فراقومی است و زبان رسمی ایران، تاجیکستان و افغانستان به شمار می رود. این زبان در ایران و افغانستان به الفبای فارسی، که از خط پهلوی ریشه گرفته، و در تاجیکستان و ازبکستان به الفبای تاجیکی، که از سیریلیک آمده، نوشته می شود. زبانِ فارسی در افغانستان به طور رسمی دَری ( از ۱۳۴۳ خورشیدی ) و در تاجیکستان تاجیکی ( از دورهٔ شوروی ) خوانده می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

لینک منبع پایین می گذارم

منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی
حرف های جعلی از یک آدم غیر نرمال
پارس
پارس نرم شدگی شده آن فارس است دارای چند معنی و مفهوم گوناگون است. پارس یکی در معنی نام قومی در فلات ایران بوده است و کاربرد دیگر آن نام ایالتی در جنوب غربی مرکز ایران و در مجاورت خلیج فارس که آن را پارسَه می نامیدند، و همچنین نام شاهنشاهی پارس که پارسیَه نام داشت تا پیش از به کارگیری نام ایران بوده است.
...
[مشاهده متن کامل]

لینک منبع زیر قرار می دهم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
زبان فارسی
فارسی یا پارسی یکی از زبان های ایرانی غربی از زیرگروه ایرانی شاخهٔ هندوایرانیِ خانوادهٔ زبان های هندواروپایی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، پاکستان، عراق، ترکمنستان و آذربایجان به آن سخن می گویند. فارسی زبان چندکانونی و فراقومی است و زبان رسمی ایران، تاجیکستان و افغانستان به شمار می رود. این زبان در ایران و افغانستان به الفبای فارسی، که از خط پهلوی ریشه گرفته، و در تاجیکستان و ازبکستان به الفبای تاجیکی، که از سیریلیک آمده، نوشته می شود. زبانِ فارسی در افغانستان به طور رسمی دَری ( از ۱۳۴۳ خورشیدی ) و در تاجیکستان تاجیکی ( از دورهٔ شوروی ) خوانده می شود.
لینک منبع زیر قرار می دهم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مردم فارس چه کسانی هستند؟ قوم فارس وجود ندارد؟!
مردم فارس بیش از نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند. این مردمان از دوران باستان تا کنون نقش برجسته ای در تاریخ، فرهنگ و جامعه ایران را ایفا کرده اند. قوم فارس ایران عمدتا در استان های اصفهان، یزد، فارس، کهگیلویه و بویراحمد، هرمزگان و بخش هایی از خراسان ساکن هستند. با آزمایش ژنتیکی نیاکان ( AncestryX ) ، برای بررسی […]
لینک منبع زیر قرار می دهم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
این ها نظرات استاد هستن از استاد برداشتم
استاد هزار چهره آبادیس قدیمی ترین حساب بش جدیری عضو از�٥ سال پیش هست
عبدالرضا و تورک اوغلان و بهنام رضایی با اسم انگلیسی و فارسی و امیر و محمد پرزاد سعید سرور مهدی سعید قشقایی رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک
امین
حساب های دیگر
شغل تکنیکال روانشناسی بازار
سعید سرور
شغل کاشف واقعیت سابق
رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک
عبدالرضا
پزشک
اردبیل

منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/پارس• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی• https://mysmartgene.com/blog/genealogy/persians/
لری بختیاری
پارسیَهparsiah:فارس، پارس
پارسیگ:فارسی
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

فارسفارسفارسفارس
قوم پارس یکی ازقدیمی ترین اقوام قدیمی دنیابااصالت فراوان♥🌹❤قدرتاریخ خودرابدانیم🌹🙏🏻
منبع. عکس لغت نامه دهخدا
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه فارس از ریشه ی واژه پارس است
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدند با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید هر کسی به من و خانواده من توهین حرمزاده بی ناموس بی رگ و ریشه سیم کش و جاکش و خودش و جد آبادش هست اگر توهین کند
...
[مشاهده متن کامل]

جواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز

فارسفارسفارسفارسفارسفارس
واژه پارس. ( اِخ ) صورتی دیگر از کلمه فارس است. منسوب به قوم پارس َ از قبایل آریائی ایران. و سپس این کلمه بر تمام مملکت ایران اطلاق شده است برای تاریخ پارس رجوع به کلمه فارس شود :
چنان بد که در پارس یکروز تخت
...
[مشاهده متن کامل]

نهادند زیر گل افشان درخت.
فردوسی.
و بوعل سیمجور میخواست که از گرگان سوی پارس و کرمان رود و آن ولایت بگیرد که هوای گرگان بد بود. ( تاریخ بیهقی ) . عامل به فرمان او [ بزرجمهر ] را بفرستاد و خبر در پارس افتاد که بازداشته رافردا بخواهند برد. ( تاریخ بیهقی ) .
و چون بلاد عراق و پارس بدست لشکر اسلام فتح شد. . . ( کلیله و دمنه ) . چنین گوید برزویه طبیب مقدم اطبای پارس. ( کلیله و دمنه ) . تا آنرا بحیله ها از دیار هند به مملکت پارس آوردند. ( کلیله و دمنه ) .
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بود چو توئی سایه خدا.
سعدی.
شمس رضی ز سوی سجستان رسید باز
دیده حدود پارس و مکران رسید باز.
ابوبکر احمد الجامجی.
پارس. ( اِخ ) نام پسر پهلوبن سام که گویند اصطخر بناکرده اوست. ( برهان ) .
پارس. ( اِخ ) نام یکی از پهلوانان ایران بعهد یزدگرد ( ؟ ) .
پارس. ( ترکی ، اِ ) جانوری است شکاری کوچکتر از پلنگ. ( برهان ) . یوز. فهد. وَشق. و پارس بدین معنی ترکی است.
پارس. ( اِ ) آواز سگ. بانگ سگ. علالای سگ. عَوعَو. هفهف. عفعف. وَغواغ. وَعوع. وَکوَک. نوف.
- پارس کردن ؛ عوعو کردن سگ. نوفیدن. بانگ کردن سگ به شب چون غریبی نزدیک شود.
- امثال :
سگ در خانه صاحبش پارس میکند ؛ یعنی هر کس در خانه خویش یا نزد کسان و اقربای خود شجاع است.
پارس. [ س َ ] ( اِخ ) نام سرزمین پارس. رجوع به فارس و پارس و رجوع به بلادالخاضعین شود.
پارس. [ س َ ] ( اِخ ) نام قوم پارسی. رجوع به فارس شود.
پارس. [رُ ] ( اِخ ) جزیره ای از گنگبار سیکلاد بجنوب دِلس و بدانجا مرمرهای سفید و زیبای مشهور بوده است. مولد آرشیلوک. صاحب 7700 تن سکنه و عاصمه آن به همین نام دارای 2700 تن سکنه است.
منبع. لغت نامه دهخدا

1_پارس
2_استان فارس
3_سوار یا دارنده اسب
زان بگرداند به هر سو آن لگام
تا خبر یابد ز فارس اسپ خام
✏ مولانا
اگر فارس فرس را برجهاندی
به جاسوس نظر خود را رساندی
✏ وحشی بافقی
دوستان ویدئو اگر دوست دارند ببینید لینک پایین می گذارم
فارسفارس
منابع• https://m.youtube.com/watch?v=X8avtNDKRdE
فرس یک واژه ایرانی است و با نزدیکی horse ریشه هندواروپایی دارد که وارد عربی شده است
به بزرگان فارس/پارس اسپهبد/اسفهبد یا هزاراسپ، لهراسپ، تهماسپ و . . به معنای دارنده اسب می گفتند
اسپهان/اصفهان به سرزمین دارندگان اسب گفته می شد
...
[مشاهده متن کامل]

همچنین فارس در رابطه با به فرس اعظم یا اسب بالدار می باشد که همان پگاسوس است و پرسئوس نیای پارسیان سوار بر آن معشوقه خود آندرومدا را از دست هیولای دریا نجات داده است
** فارس به معنای سواران، دارندگان اسب. بعدتر نام قوم پارسیان شد **

درباره واژه استاد سیامک رستمی در ویدئو می گویند واژه فارس تغییر کرد همان واژه پارس است که ویدئو آنها می فرستم
منابع• https://www.instagram.com/reel/C7oYVuxR9wR/?igsh=MXRxa2U4dTB4M2g0aw==
واژه فارس
معادل ابجد 341
تعداد حروف 4
تلفظ fāres
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم، صفت ) [عربی، جمع: فُرسان و فوارس] [قدیمی]
مختصات ( ~ . ) ( ص . )
آواشناسی fArs
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع فرهنگ فارسی عمید
واژه فارس هیچ ربطی به واژه پارس ندارد این واژه کامل عربی است فارس به معنی سوار، یعنی دارنده اسب. ج، فرسان، فوارس. صورت جمع اخیر برای وزن فاعل بسیار نادر است زیرا وزن فواعل جمع فاعلة است. ( منتهی الارب ) .
...
[مشاهده متن کامل]

شیر بیشه، دلاور،
قسمی ذوذوابة است به صورت ماه تمام با یالی چون یال اسب از پس افکنده.
خلاف راجل
منبع. لغت نامه دهخدا

نام قومیت ایرانی فارس به گفته برهان قاطع معرب شده پارس هست
به مردم یزد و کرمان و سمنان و خراسان و استان پارس و اصفهان و بوشهر و هرمزگان و بخشی از تهران و خوزستان پارسی میگویند
زبان بیشتر اقوام این منطقه از خاورمیانه یعنی ایران باستان بیشتر پَهلَو زبان با گونه های گوناگون و بسیار نزدیک به هم بوده. فارسی و لری و اردو و پَشتو جزء بازمانده دوره زبانی پهلوی ساسانی یا پهلوی جنوبی هست.
...
[مشاهده متن کامل]

زبانهای کردی، لکی، زازا، گورانی یا هورامی، استیانی، تاتی، تالشی، گیلکی، مازنی، بلوچی و زبان آذری باستان جزء بازمانده زبانهای پهلوی مادی_پارتی اشکانی یا پهلوی شمالی هست.

یکسان بودن تبار ایلامیان و پارسیان
پرو ﺸﮕﺮ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﻮﺭﻧﺎ ﻓﯿﺮﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﮑﺎﺵ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ 3500 ﺗﺎ 6000 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﭙﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﯾﻼﻡ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ .
...
[مشاهده متن کامل]

ﺩﺭ ﺣﺪ ﻓﺎﺻﻞ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ 1386 ﺗﺎ 1388 ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﻬﺮﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺵ ﮊﻧﺘﯿﮑﯽ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ او ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﮊﻧﺘﯿﮑﯽ ، ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ 8 ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯾﻼﻣﯽ ‏ ( ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ ﺷﻮﺵ ﻭ ﺩﺯﻓﻮﻝ ﺑﺎ ﻗﺪﻣﺖ ﻫﺎﯼ 1500 ﺗﺎ 2000 ﭖ . ﻡ ‏ ) ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎﺭﮐﺮﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﺷﺎﺧﺺ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﻮﻡ ﻧﮕﺎﺭﺍﻧﻪ ‏ ( ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ‏ ) ﻭ ﻧﯿﺰ ﺷﻤﺎﺭ ﻧﻤﻮﻧﻪ ‏ ( 17 ﻧﻤﻮﻧﻪ ‏ ) ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪُ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﺒﺎﺭ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ، ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻃﯽ ﺁﻥ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺧﻮﺯﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺩﺯﻓﻮﻝ، ﺩﺭ ﺳﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﭘﻨﺞ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻼﻣﯿﺎﻥ ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ ﺑﺎ ﻗﺪﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺳﯿﻠﮑﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﺮﯾﻨﮕﯽ 6000 ﺳﺎﻝ، ﻣﺎﺭﮐﺮ M17 ﻭ R1a ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪ .
ﻫﺎﭘﻠﻮ ﮔﺮﻭﻩ M17 ﺷﺎﺧﺼﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺳﺘﻪ ﻧﮋﺍﺩﯼ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺮ ﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺯ P ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺧﺎﻭﺭﯼ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻏﺮﺑﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺍﺳﻼﻭﻫﺎﯼ ﺭﻭﺱ G ، ﺍﺳﻼ ﻭﻫﺎﯼ ﺍﻭﮐﺮﺍﯾﻦ T ، ﮐﺮﻭﺍﺕ ﻫﺎ ) ، ﮊﺭﻣﻦ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﮑﺎﻧﺪﯾﻨﺎﻭﯾﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻧﺮﻭﮊ ( ، ﮊﺭﻣﻦ ﻫﺎﯼ ﺍﺗﺮﯾﺶ & ، ﮊﺭﻣﻦ ﻫﺎﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ . . .
ﻫﻢ ﺭﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺭﮐﺮ ﯾﻌﻨﯽ R1b ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ – ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻏﺮﺑﯽ ﭼﻮﻥ ﮊﺭﻣﻦ ﻫﺎﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ E ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺭﺍﯾﺞ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﺺ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻣﯽ ﭼﻮﻥ ﻋﺒﺮﯾﺎﻥ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺳﺎﯾﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﮋﺍﺩﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺼﺮﯾﺎﻥ ﻭ ﺯﺭﺩﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﺎﺭﮐﺮ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺧﻮﺯﯾﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﻫﻢ ﺗﺒﺎﺭ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺗﯿﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﻫﺎ، ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ، ﮐﺮﺩﻫﺎ، ﺁﺫﺭﯼ ﻫﺎ، ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺩﺭ ﻏﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﺑﻪ ﺳﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻧﺎﺁﺭﯾﺎﯾﯽ، R1a ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﺸﺖ .
ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺑﺮ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﻭﻟﯿﺮﺍﻥ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ‏ ( ﺍﺳﻼﻣﯽ ‏ ) ﺑﻢ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺭﺍﺳﺘﺎ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﺎ، ﻭﺟﻮﺩ ﻫﺎﭘﻠﻮﮔﺮﻭﻩ R1a ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺷﺪ.
�با سپاس از استاد سورنا فیروزی�
شماعلاوه بر نظر می توانید مطالب خود را به ایمیل ( info@tezhgah. ir ) یا قسمت تماس با ما بفرستید نشر مطالب جنبه خبری و لزوما دیدگاه سایت نیست. .
منبع. https://tezhgah. ir/597 - یکسان - بودن - تبار - ایلامیان - و - پارسیان. html

درسته استان پارس داریم!
ولی فرنود بر این نیست که چون پارثو ها در خراسان می زیستند مردم خراسان هم از پارثو یا پارث یا همان پارت هستند
از آنجا که شهر هایی مانند توس که فردوسی از دهی بنام پاژ بود
...
[مشاهده متن کامل]

مردم بیرجند، مشهد، توس، سبزوار، نیشابور ، هرات
به شهر های پارسی مشهورند
و از این قرار که پارتی ، بلوچی شباهت هایی به پارتی پهلوی داشته و به گفته فردوسی بزرگ بلوچ ها در اصل در شمال خراسان بودندو بعد ها مهاجرت کردند
( ( ( پس این گروه یا قومیت ها از نسل پارت ها اند ) ) ) )
پس نمی توان گفت قوم پارسِ خراسان که زبان و فرهنگو شهرتشان پارسی است را پارتی نامید!!!!
یا حتی پشتون ها را تمام تاریخدانان پارتی می شناسند نه قومی در خراسان که نامش پارس است سپس بگویم پارت اند!!!😐😐😐😐😐😐😐😐

فارس، پارس، تاجیک: صاحب زبان پارسی.
فارِس
دلاور و جنگجو
فارس العرب از القاب امام علی ع
فارس الحجاز از القاب امام زمان ع
.
می تونه اسم زیبایی برای پسرها باشه
پارسی بودن یعنی باشرف و دادگر قومی که به چند دسته:ایرانی، تات، تاجیک، ایماق، هزاره و پارسیان هند و خراسانیان دسته بندی می شوند
فارس نام ۱۶۰ میلیون از مردم جهان است
زنده باد زبان پارسی💪
پارسی یا فارس یا مردمان پارسی یا فارس به مردمانی نجیب، زیبا و مهربان می گویند که در ایران، جنوب آسیای، آسیای میانه و قفقاز زندگی می کنند.
زنده باد زبان پارسی
فارس ها، فارس هستند و ایرانی اصیل و ژنی، خاستگاه ترکان ، ترکستان هست و اگر احتمالاً جایی را بخواهند تجزیه کنند، سرزمین خودشان، ترکستان را باید تجزیه کنند.
فارس فقط نام مردم جنوب ایران بود که احتمالا سرزمین کناری معنا میداد. اعراب و غربی ها کل ایران را فارس می گفتند و این مشخصه چون امپراطوری ساسانی فارس بودند. همانطور که ایران زمان ماد و پارت را به ترتیب
...
[مشاهده متن کامل]
کشور ماد و پارت میگفتند. چین از قبایل چه این گرفته شده در حالیکه نام اصلیش هان است. یونان، هند، ارمنستان، فرنگ و. . . . همینطور

اسب سوار ، کسی که اسب سوار میشود
فارس ( farce ) : [اصطلاحات تئاتر] کمدی های سطحی و روزمره و مملو از شوخی های هزل گونه
( فارس ) برای اَسب سوار فَارس استفاده می شود و برای شتر سوار کلمه رِکاب از ریشه رَکِب استفاده می شود. که در واقع لقب ایرانی ها به فارس و لقب عرب ها به رکاب شهرت یافته.
در لغتنامه دهخدا آمده است:
دولت هخامنشی در سال 330 قبل از میلاد به دست اسکندر مقدونی منقرض شد . تخت جمشید در آتش بسوخت . ایران جزو امپراطوری مقدونی شد. ( لغتنامه، کلمه ایران ) مقدونیان تخت جمشید را آتش زدند.
خیلی زور زدی بپا تاریخ جهان رو تغییر ندی. فیلسوف . تاریخ دان. انشتین::
آریایی ها از چند شاخه تشکیل شدند
ماد::آذری ها
پارت::خراسانی ها. سمنانی
فارس::لرها. طالشی، کرمانج
سکا::سیستانی. بلوچ
...
[مشاهده متن کامل]

تپور::مازنی
گیل::گیلانی
********
ترکمن. ، تاتار، مغول::مهاجرت به فلات ایران
عرب::مهاجرت به ایران
آشوری ::آسوری، آسورستان، سورانی
بازمانده قوم آشور در شمال عراق و جنوب ترکیه. مردم سوریه زبانشان غربی است
ولی از نژاد آشوری *آسوریه. آشوریه*
***** ( ***
استان های پارس نشین
فارس. بوشهر. هرمزگان. یزد. کرمان. اصفهان. کهگیلویه. خوزستان. بختیاری. لرستان. ایلام. کرمانشاه *کرمانجاه*. همدان. مرکزی. البرز. تهران
. قم. طالش.

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٢)