فرهنگ اسم ها
معنی: تهمورث، ( = تهمورث )، از شخصیتهای نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی
برچسب ها: اسم، اسم با ط، اسم پسر، اسم فارسی، اسم تاریخی و کهن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
نام پادشاهی بود از نبیره های هوشنگ گویند ابلیس را مرکوب ساخته بود و سوار میشد و مدت پادشاهی او را بعضی سی سال و بعضی هزار سال نوشته اند .
دانشنامه آزاد فارسی
طَهْمورِث
(یا: تَهمورِث) معروف به دیوبند و زیناوند، بنا بر اَوِستا ، پسر وَیوَنگهان و سومین شاه پیشدادی . فردوسی در شاهنامه او را پسر هوشَنگ می داند. به روایت شاهنامۀ فردوسی ، طَهمورِث پس از هوشنگ به پادشاهی رسید. پشم و موی گوسفند و دیگر چهارپایان کوچک را برید و به مردم خود رشتن و بافتن را آموخت . همچنین، ماکیان را خانگی کرد. وزیر طهمورث خردمندی به نام شهرَسپ بود که کارها را نظام بخشید. در رام یَشت، از اَوِستای متأخر می خوانیم که طهمورث زیناوند از فرشتۀ هوا خواست که او را بر همۀ مردمان ، دیوان ، جادوان و پریان چیره کند. طهمورث دو گروه از ایشان را به بند کشید. برخی از دیوان که درمانده و خسته شده بودند زنهار خواستند و نوشتن سی نوع خط را به طهمورث آموختند. او اهریمن را به پیکر اسب درآورد و تا انتهای زمین سواری کرد. طهمورث پس از سی سال فرمانروایی درگذشت . مدت فرمانروایی طهمورث را ۴۰۰ سال و ۱۰۰۰ سال نیز نوشته اند. فرانَک، مادر فریدون و آبتین را از نسل طهمورث می داند.
(یا: تَهمورِث) معروف به دیوبند و زیناوند، بنا بر اَوِستا ، پسر وَیوَنگهان و سومین شاه پیشدادی . فردوسی در شاهنامه او را پسر هوشَنگ می داند. به روایت شاهنامۀ فردوسی ، طَهمورِث پس از هوشنگ به پادشاهی رسید. پشم و موی گوسفند و دیگر چهارپایان کوچک را برید و به مردم خود رشتن و بافتن را آموخت . همچنین، ماکیان را خانگی کرد. وزیر طهمورث خردمندی به نام شهرَسپ بود که کارها را نظام بخشید. در رام یَشت، از اَوِستای متأخر می خوانیم که طهمورث زیناوند از فرشتۀ هوا خواست که او را بر همۀ مردمان ، دیوان ، جادوان و پریان چیره کند. طهمورث دو گروه از ایشان را به بند کشید. برخی از دیوان که درمانده و خسته شده بودند زنهار خواستند و نوشتن سی نوع خط را به طهمورث آموختند. او اهریمن را به پیکر اسب درآورد و تا انتهای زمین سواری کرد. طهمورث پس از سی سال فرمانروایی درگذشت . مدت فرمانروایی طهمورث را ۴۰۰ سال و ۱۰۰۰ سال نیز نوشته اند. فرانَک، مادر فریدون و آبتین را از نسل طهمورث می داند.
wikijoo: طهمورث
پیشنهاد کاربران
تَهمورِث: اوستایی: تَخمورِپ ( تَخمورِب ) - واژه پارسیگ ( پهلوی ) : tahmurib - نام پسرانه
پدر جمشید!
عربی: طهمورث
( ( یادآوری از واژه تِریتا:
نخستین کسی که گیاه هوم را فشرد و از این روی فرزندی نام آور یافت! ) )
... [مشاهده متن کامل]
در اوستا، سه گونه یاد می شود:
1. تَخمورِپ، تَخمه اورپه ( taxma urupa )
2. ویوَنگَهان ( Vīvanghvant, Vīvanghan )
3. زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا اَزینَوَنت ( azinavant )
.
1. تَهم: تُخم، تَهَم - دلیری و پهلوانی - یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"
نیرومند، دلیر، چالاک، توانا، جنگاور، پهلوان، سورن
مانند: تَهمتَن، تَهمورث ( طهمورس ) ، تهمینه، تهماسپ ( تَهماسب، طَهماسب ) ، رُستَم!
.
اورپه: گونه ای سگ نیرومند ( سکا ) -
واژه "اروپا" هم از این واژه گرفته شد چون مهرپرستان ( میتراپرستان ) سَکایی بودند!
.
مینو ( معنی ) : تخمه ی نیرومند داشتن و نژاد پهلوانی داشتن، تبار رادمانی ( دارمانی ) ، دارنده گوهر دلیری و سرشت پهلوانی
.
فردوسی خردمند:
تَهَم هست در پهلوانی زبان
به مردی فزون ز اژدهای دَمان
.
زامیاد یشت ( یشت19 ) ، بند 28 و 29;
28. yat upanghacat "taxmem urupi" azinavantem
yat xšayata paiti būmīm haptaithyam
daēvanām mašyānamča yāthwam pairikanamča
sāthram kaoyam karafnamča
مینو ( معنی ) : آن فرّه ( کاریزمایی ) که همراه "تَخمه اوروپیِ ( تهمورثِ ) " نیرومند و "زره پوش ( زیناوند ) " بود؛
آن گاه که او بر هفت کشور زمین فرمانروایی می کرد؛
[همچنین] بر دیوان و مردمان، جادوگران و پریان، ستمگران و کَویان و کَرفان
.
29. yat bavat aiwi - vanya vīspe daēva mašyāča
vīspe yātavō pairikasča
yat barata angrem mainyūm framitem aspahe kehrpa thrisatem aiwi - gāmanām va pairi zemō karana
ahe raya hvarenanghača tem yazāi surunvata yasna ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhătem zaothrābyō, ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhātem yazamaide
haomayō gava baresmana hizvō danghangha māthrača vacaca šyaothnača zaothrābyasča aršuxdhaēibyasča vākhzhibyō
yenghē hātam āt yesnē paitī vanghō mazda ahurō vaēthā ašāt hacā yanghamčā tasčā yazamaide!
مینو ( معنی ) : [تهمورث] بر همهٔ دیوان و مردمان، بر همهٔ جادوگران و پریان چیره شد
او اَنگره مَینیو ( اهریمن ) را که به کِر ( شکل ) اسبی درآمده بود، به مدت سی سال از یک سوی زمین تا سوی دیگر می راند
سپس فرّهٔ شاهانهٔ یا کیانی ( kavaēm hvarenō ) مزدا داده را به گونه نیایش و ستایش آیینی، گرامی داشته می شود
هر کسی را از میان هستندگان ( موجودات ) ، که اهورامزدا به خاطر راستی و درستی ( اَشا ) ، شایستهٔ ستایش می داند، ما نیز او را می ستاییم ( نیایش یَنگهه هاتام! )
.
ماه فروردین روز خرداد، بند 8:
māh frawardīn rōz ī hordād "tahmurib" ahreman ī druwand pad bārag kard sīh sāl
مینو ( معنی ) : ماه فروردین، روز خرداد ( ششمین روز ) ، "تهمورث"، اهریمن دُروَند ( دروغگو ) را به باره [سواری] گرفت [به مدت، به درازای] سی سال!
.
.
2 . ویوَنگَهان ( Vivanghvant, Vīvanghan )
واژه اوستایی دیگر که از آن الگوبرداری کرده است: ویوان، ویهان!
.
وی: در اینجا پیشوند منفی ساز نیست و پیشوند تنهایی و جدا از کسی یا چیزی است!
.
وَنگ: vanghu - نیک ( نیکو ) ، هو ( خوب، خوش، بهتر، شایسته، پسندیده، اَشا ( درست و راست ) ، هَژیر!
.
هان ( هوت، هت ) : در اوستا: vant - امروزه: وَند -
دارای، برخوردار - پسوند دارندگی و وابستگی
.
معنی: تافته جدا بافته، یکتا، بی همتا ( بیتا ) و مانند، یگانه، خاص، ویژه، منحصر به فرد، یه چیزه دیگس!، تنهاوَش!، آیرال! -
اکسیر، کیمیا، نایاب، کمیاب، نادر -
نیکنام ( آدم حسابی ) ، خوشنام ( هونام! ) ، پر آوازه، خوش آوازه، سرشناس، نامدار، نامی، ناموَر -
آبرومند، دارای ارزش و صاحب اعتبار، وَرسَنگ ( ورهَنگ ) ! -
پیشکِسوَت، کهنه کار، اسطوره ( استوره ) -
مُرشد، پیشوا، راهنما، رهبر، سرپرست، کلانتر، ناخدا، فرمانده،
سردَمدار، سردسته، سرکَرده، سرگروه، سرتیم ( کاپیتان ) ، سَردار ( سِزار ) ، باباشَمَل! -
پرچم دار، پیشگام، پیشرو، پیشتاز، پیشاهنگ، پیش قَراوُل، یکه تاز!
نیکنامی، تبار نیک، نیک نژاد، گوهره ی گیرا و جذاب، خانواده نیک و دلگرم ( امیدوار ) -
بزرگ زاده ( آقازاده، ژن خوب ) ، سرشت خوب ( هومَت: پندار نیک ) ، نژاد والا، گوهره چشمگیر و تماشایی -
با اصل و نسب، ریشه دار، تبارمند، شریف، نجیب، شرافتمند، پاک نژاد ( اوستا: اَشَستو، ašastu ) ، سِپَنتا، بزرگوار، مناعت طبع، بلندنظر، بزرگ منش ( فرانسوی: جِنتِلمَن ) ، وَرجاوَند!
.
.
3. فرنام ( لقب ) تهمورث در اوستا:
زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا ازینوَنت ( azinavant )
امروزه: زیناوَند
معنی: زره پوش، زین دار و مسلح، جنگ افزار دار، تفنگدار، پیشوا، راهنما، سرپرست -
آماده و پاکار، چالاک و چابک
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره دیوبندی آن :
بِرَفت اَهرِمَن را به اَفسون بِبَست
چو بر تیز رو بارگی بر نشست
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره آزاد شدن دیوها پس از سی سال در گرو ( به شرط ) آنکه راز نوشتن را به تهمورث یاد دهند:
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
نِبِشتَن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نِبشِتَن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی
چه سُغدی ( هندی ) ، چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال از این بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار


پدر جمشید!
عربی: طهمورث
( ( یادآوری از واژه تِریتا:
نخستین کسی که گیاه هوم را فشرد و از این روی فرزندی نام آور یافت! ) )
... [مشاهده متن کامل]
در اوستا، سه گونه یاد می شود:
1. تَخمورِپ، تَخمه اورپه ( taxma urupa )
2. ویوَنگَهان ( Vīvanghvant, Vīvanghan )
3. زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا اَزینَوَنت ( azinavant )
.
1. تَهم: تُخم، تَهَم - دلیری و پهلوانی - یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"
نیرومند، دلیر، چالاک، توانا، جنگاور، پهلوان، سورن
مانند: تَهمتَن، تَهمورث ( طهمورس ) ، تهمینه، تهماسپ ( تَهماسب، طَهماسب ) ، رُستَم!
.
اورپه: گونه ای سگ نیرومند ( سکا ) -
واژه "اروپا" هم از این واژه گرفته شد چون مهرپرستان ( میتراپرستان ) سَکایی بودند!
.
مینو ( معنی ) : تخمه ی نیرومند داشتن و نژاد پهلوانی داشتن، تبار رادمانی ( دارمانی ) ، دارنده گوهر دلیری و سرشت پهلوانی
.
فردوسی خردمند:
تَهَم هست در پهلوانی زبان
به مردی فزون ز اژدهای دَمان
.
زامیاد یشت ( یشت19 ) ، بند 28 و 29;
yat xšayata paiti būmīm haptaithyam
daēvanām mašyānamča yāthwam pairikanamča
sāthram kaoyam karafnamča
مینو ( معنی ) : آن فرّه ( کاریزمایی ) که همراه "تَخمه اوروپیِ ( تهمورثِ ) " نیرومند و "زره پوش ( زیناوند ) " بود؛
آن گاه که او بر هفت کشور زمین فرمانروایی می کرد؛
[همچنین] بر دیوان و مردمان، جادوگران و پریان، ستمگران و کَویان و کَرفان
.
29. yat bavat aiwi - vanya vīspe daēva mašyāča
vīspe yātavō pairikasča
yat barata angrem mainyūm framitem aspahe kehrpa thrisatem aiwi - gāmanām va pairi zemō karana
ahe raya hvarenanghača tem yazāi surunvata yasna ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhătem zaothrābyō, ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhātem yazamaide
haomayō gava baresmana hizvō danghangha māthrača vacaca šyaothnača zaothrābyasča aršuxdhaēibyasča vākhzhibyō
yenghē hātam āt yesnē paitī vanghō mazda ahurō vaēthā ašāt hacā yanghamčā tasčā yazamaide!
مینو ( معنی ) : [تهمورث] بر همهٔ دیوان و مردمان، بر همهٔ جادوگران و پریان چیره شد
او اَنگره مَینیو ( اهریمن ) را که به کِر ( شکل ) اسبی درآمده بود، به مدت سی سال از یک سوی زمین تا سوی دیگر می راند
سپس فرّهٔ شاهانهٔ یا کیانی ( kavaēm hvarenō ) مزدا داده را به گونه نیایش و ستایش آیینی، گرامی داشته می شود
هر کسی را از میان هستندگان ( موجودات ) ، که اهورامزدا به خاطر راستی و درستی ( اَشا ) ، شایستهٔ ستایش می داند، ما نیز او را می ستاییم ( نیایش یَنگهه هاتام! )
.
ماه فروردین روز خرداد، بند 8:
māh frawardīn rōz ī hordād "tahmurib" ahreman ī druwand pad bārag kard sīh sāl
مینو ( معنی ) : ماه فروردین، روز خرداد ( ششمین روز ) ، "تهمورث"، اهریمن دُروَند ( دروغگو ) را به باره [سواری] گرفت [به مدت، به درازای] سی سال!
.
.
2 . ویوَنگَهان ( Vivanghvant, Vīvanghan )
واژه اوستایی دیگر که از آن الگوبرداری کرده است: ویوان، ویهان!
.
وی: در اینجا پیشوند منفی ساز نیست و پیشوند تنهایی و جدا از کسی یا چیزی است!
.
وَنگ: vanghu - نیک ( نیکو ) ، هو ( خوب، خوش، بهتر، شایسته، پسندیده، اَشا ( درست و راست ) ، هَژیر!
.
هان ( هوت، هت ) : در اوستا: vant - امروزه: وَند -
دارای، برخوردار - پسوند دارندگی و وابستگی
.
معنی: تافته جدا بافته، یکتا، بی همتا ( بیتا ) و مانند، یگانه، خاص، ویژه، منحصر به فرد، یه چیزه دیگس!، تنهاوَش!، آیرال! -
اکسیر، کیمیا، نایاب، کمیاب، نادر -
نیکنام ( آدم حسابی ) ، خوشنام ( هونام! ) ، پر آوازه، خوش آوازه، سرشناس، نامدار، نامی، ناموَر -
آبرومند، دارای ارزش و صاحب اعتبار، وَرسَنگ ( ورهَنگ ) ! -
پیشکِسوَت، کهنه کار، اسطوره ( استوره ) -
مُرشد، پیشوا، راهنما، رهبر، سرپرست، کلانتر، ناخدا، فرمانده،
سردَمدار، سردسته، سرکَرده، سرگروه، سرتیم ( کاپیتان ) ، سَردار ( سِزار ) ، باباشَمَل! -
پرچم دار، پیشگام، پیشرو، پیشتاز، پیشاهنگ، پیش قَراوُل، یکه تاز!
نیکنامی، تبار نیک، نیک نژاد، گوهره ی گیرا و جذاب، خانواده نیک و دلگرم ( امیدوار ) -
بزرگ زاده ( آقازاده، ژن خوب ) ، سرشت خوب ( هومَت: پندار نیک ) ، نژاد والا، گوهره چشمگیر و تماشایی -
با اصل و نسب، ریشه دار، تبارمند، شریف، نجیب، شرافتمند، پاک نژاد ( اوستا: اَشَستو، ašastu ) ، سِپَنتا، بزرگوار، مناعت طبع، بلندنظر، بزرگ منش ( فرانسوی: جِنتِلمَن ) ، وَرجاوَند!
.
.
3. فرنام ( لقب ) تهمورث در اوستا:
زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا ازینوَنت ( azinavant )
امروزه: زیناوَند
معنی: زره پوش، زین دار و مسلح، جنگ افزار دار، تفنگدار، پیشوا، راهنما، سرپرست -
آماده و پاکار، چالاک و چابک
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره دیوبندی آن :
بِرَفت اَهرِمَن را به اَفسون بِبَست
چو بر تیز رو بارگی بر نشست
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره آزاد شدن دیوها پس از سی سال در گرو ( به شرط ) آنکه راز نوشتن را به تهمورث یاد دهند:
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
نِبِشتَن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نِبشِتَن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی
چه سُغدی ( هندی ) ، چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال از این بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار


در لری بختیاری نام تهمورس، تُهموروپَه تلفظ میشود که شاید با ریشه ی کهن این اسم مطابقت دارد
طهمورث در شاهنامه ی فردوسی به تصحیح خالقی، بصورت طهمورت که در قدیمی ترین نسخه ی خطیِ دردسترس شاهنامه، نسخه ی فلورانس هست، آمده ست.
طهمورث: این نام در اوستایی تخمارت taxmārat ( با دلاوری به پش تازنده ) و در پهلوی: تهمورپ tahmurap و تهموریت tahmurit ( دلاور درستکار ) بوده است؛ پس نوشتن آن به صورت تهمورس درست است.
احتمالا "طهمورث" در اصل" تهمورس" بوده و "تهمورس" هم در اصل" تهم مرز" بوده است. "تهم" به معنای بزرگ و فراخ است "مرز" هم به معنای سرزمین و کشور است بنا بر این، " تهم مرز" یعنی: کسی که سرزمین بزرگی دارد.
به رستم هم تهمتن می گفتند یعنی کسی که تن و پیکر بزرگی دار
به رستم هم تهمتن می گفتند یعنی کسی که تن و پیکر بزرگی دار
امثال این تیمور میان از زبان ترک ها چرندیات مینویسن که کینه بین مردم ایران بکارن وگرنه هر بی سوادی میدونه قدمت شاهنامه هزار ساله
طهمورث:همان تیموراس است که در زبان گرجی هم کاربرد داره و از تیمور برلاس تشکیل شده امیر تیمور از قبیله برلاس بوده است شاهنامه به لهجه تهرانی سروده شده و قدمتش هم به اندازه لهجه فارسی تهرانی است بنابراین تعجبی نداره این اسم در آن به کار رفته باشه
نوشتن طهمورث بصورت تهمورث دقیق نیست زیرا حرف ( ( طه ) ) معرفی کننده ( ( خط نوشتاری فارسی ) ) است وکلمه pag= به معنی صفحه کاغذ، یا پاپیروس= به معنی کاغذ روکش سیگار، و پَته = به عنوان کاغذوپیج تراکنش، یا کاغذ نوشته شده و قوم پارت= به معنی قوم پایه گذار روش نوشتن ، حکایت ازآن دارد که ( ( طه ) ) = نوشتن خط
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین ( ( طهمورث ) ) = ( ( اولین مخترع خط ) ) که مقام او ازهمه شاهان اساطیری بالاتراست. البته پارت مجموعه ای ازاقوام ایرانی را دربرمی گیردو ارث پدر قوم خاصی نیست
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین ( ( طهمورث ) ) = ( ( اولین مخترع خط ) ) که مقام او ازهمه شاهان اساطیری بالاتراست. البته پارت مجموعه ای ازاقوام ایرانی را دربرمی گیردو ارث پدر قوم خاصی نیست
طهمورث از دوهجا تشکیل یافته : الف : طه= یعنی تَه، که مجازاً یعنی آخرین وبهترین هرچیزی. ب: مورث= موروث، میراث. بنابراین طهمورث = کسی که ماترک او بهترین میراث او ( یعنی خط نوشتن و کتابت ) برای بشر بوده است
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
وطهمورث به زبان امروزی یعنی پادشاه وسلطان سوادآموزی. برای رفع شائبه باید گفت که راه اثبات این مدعا این است که ارث معنی نشانه را می دهد وبین ارث و وصیتنامه یک رابطه ی معناداریست که قلم وکاغذ ونوشتن وصیت بهترین شهودند وابداع الفبا، پدر همه شواهد جهان است. وطهمورث بخاطر ابداع خط بهترین میراث گذار جهان است. ازطرفی در زبان باستانی اِرث معنی نوشتن ( وصیت ) می دهدولی به مرور زمان ارث را مردم به مال وثروت تفسیر وتبدیل نموده اند
در اوستا " تهم اروپی " ، در پارسی " تهمورس" و به ریخت تازی " طهمورث " شده است