ترجمه‌های مریم سالک زمانی (٦٧٠)

بازدید
٣,١٦١
تاریخ
٧ ساعت پیش
متن
The ultrabasic bodies are generally concordant intrusions, with related feeder dikes.
دیدگاه
٠

توده های اولترابازیک عموماً نفوذی های هم راستا ( همخوان ) هستند و دایک های تغذیه کننده مرتبطی دارند.

تاریخ
٧ ساعت پیش
متن
Regular and concordant storing space is created through multifunctional setup to give you an easier life.
دیدگاه
٠

با استفاده از یک چیدمان چندمنظوره، فضای ذخیره سازی منظم و هماهنگی ایجاد می شود تا زندگی را برای شما آسان تر کند.

تاریخ
٧ ساعت پیش
متن
Concordant education is one important part of establishing concordant society.
دیدگاه
٠

آموزش همسو و هماهنگ، یکی از بخش های مهم در ایجاد جامعه ای هماهنگ و همدل است.

تاریخ
٧ ساعت پیش
متن
Identical twins, clearly, are far more concordant in general than are fraternal twins.
دیدگاه
٠

دوقلوهای همسان ( تک تخمکی ) ، بدیهی است که در مجموع همخوانی بسیار بیشتری نسبت به دوقلوهای دوتخمکی دارند.

تاریخ
٧ ساعت پیش
متن
He sees only the short-term results when he should really be looking at the big picture.
دیدگاه
٠

او فقط نتایج کوتاه مدت را می بیند، در حالی که واقعاً باید تصویر کلی و چشم انداز بزرگ تر را در نظر بگیرد.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
One school of thought argues that introducing stiffer penalties would bring the crime rate down.
دیدگاه
٠

بر اساس یکی از دیدگاه ها، افزایش شدت مجازات ها می تواند به کاهش میزان جرم و جنایت منجر شود

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
The first school of thought tended to examine data on outcomes in order to find an explanation.
دیدگاه
٠

پیروان نخستین دیدگاه فکری، معمولاً داده های مربوط به نتایج را بررسی می کردند تا علت یا توضیحی برای آن پیدا کنند

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
According to one school of thought, the disease is caused by a genetic defect.
دیدگاه
٠

طبق یکی از نظریه های موجود، این بیماری در اثر یک نقص ژنتیکی ایجاد می شود

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
Indeed, one school of thought believed that the female brain was biologically different from that of the male.
دیدگاه
٠

در واقع، یکی از دیدگاه های فکری معتقد بود که مغز زن از نظر زیستی با مغز مرد تفاوت دارد.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
There is even a school of thought that says some 1960s office blocks outside prime areas should be refurbished as residential accommodation.
دیدگاه
٠

حتی عده ای بر این باورند که برخی ساختمان های اداریِ دههٔ ۱۹۶۰ در مناطق غیرمرغوب، بهتر است بازسازی شده و به محل سکونت تبدیل شوند

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
One school of thought affirms that use of the existing collection is the best predictor.
دیدگاه
٠

بر اساس یکی از دیدگاه های فکری، استفاده از مجموعهٔ موجود بهترین شاخص برای پیش بینی است

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
The supporters of the new school of thought were not completely victorious.
دیدگاه
٠

حامیان جریان فکری جدید نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
He belongs to the school of thought that says that competition can be very stimulating for children.
دیدگاه
٠

او از جمله کسانی است که معتقدند رقابت می تواند تأثیر بسیار خوبی بر انگیزه و رشد کودکان داشته باشد.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
I don't belong to the school of thought that favours radical change.
دیدگاه
٠

من از آن دسته افرادی نیستم که طرفدار تغییرات اساسی هستند.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
I belong to the school of thought that favors radical change.
دیدگاه
٠

من به آن دسته از صاحب نظرانی تعلق دارم که طرفدار تغییرات اساسی هستند.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
You're bleeding! What happened to you?
دیدگاه
٠

خونریزی داری! چی شده؟

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
The soldier's head was bleeding badly.
دیدگاه
٠

سرِ سرباز شدیداً خونریزی داشت

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
That deep cut is still bleeding.
دیدگاه
٠

آن بریدگی عمیق هنوز خونریزی دارد.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
They bled the pipes of all water.
دیدگاه
٠

آن ها آب را به طور کامل از لوله ها خارج کردند.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
The colors bled in the hot water.
دیدگاه
٠

رنگ ها در آب داغ پخش شدند.

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
We bleed maple trees for sap.
دیدگاه
٠

ما با ایجاد شکاف در درختان افرا، شیرهٔ آن ها را استخراج می کنیم

تاریخ
٨ ساعت پیش
متن
Abounding in delicious fishes, the lake provides a perfect spot for angling.
دیدگاه
٠

این دریاچه با داشتن ماهی های فراوان و لذیذ، مکانی عالی برای ماهیگیری است

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Some beneficial references for abounding with performance and study Samuel Barber's works are provided from now on.
دیدگاه
٠

در ادامه، منابع سودمند و فراوانی برای اجرا و مطالعهٔ آثار ساموئل باربر ارائه خواهد شد

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
On every front there are young people abounding in vigor and vitality.
دیدگاه
٠

در همه جا جوانانی پرتوان و سرزنده به چشم می خورند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Lord, Your mercy is rich and Your grace abounding.
دیدگاه
٠

پروردگارا، رحمت تو بسیار گسترده و سرشار است و فیض تو فراوان و بی کران

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
You are forgiving and good, O Lord, abounding in love to all who call to you.
دیدگاه
٠

ای پروردگار، تو بخشاینده و نیکویی و نسبت به همهٔ کسانی که تو را می خوانند، سرشار از محبت و مهر هستی

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Her very conventional parents could not understand why she had no desire to get married.
دیدگاه
٠

پدر و مادر سنتی اش نمی توانستند درک کنند که چرا او اصلاً میلی به ازدواج ندارد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Main production meat grinder, grinding machines, enema machine, Juicers, enema, etc. food processing machinery.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی شامل چرخ گوشت، دستگاه های آسیاب، دستگاه های تنقیه، آبمیوه گیری، تجهیزات تنقیه و سایر ماشین آلات فرآوری مواد غذایی است.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
His voice churned like a meat grinder that had long been abused by its owner.
دیدگاه
٠

صدایش مثل چرخ گوشتی می غرید که صاحبش مدت ها با بی ملاحظگی از آن کار کشیده بود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Allied forces crumbled before the wehrmacht meat grinder.
دیدگاه
٠

نیروهای متفقین در برابر ماشین جنگیِ سهمگینِ ورماخت از هم فروپاشیدند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Put the cut fish meat into the meat grinder, and then the fish paste is finished.
دیدگاه
٠

گوشت خردشدهٔ ماهی را داخل چرخ گوشت بریزید تا خمیر ماهی آماده شود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Each upset, heartache, when the heart will be as chaotic as the meat grinder.
دیدگاه
٠

هر اندوه و هر دل شکستگی، قلب را چنان آشفته و درهم می کوبد که گویی درون چرخ گوشت افتاده است.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
She found his accent virtually incomprehensible.
دیدگاه
٠

او تقریباً نمی توانست لهجهٔ او را بفهمد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
These accounts are utterly incomprehensible. Can you explain them to me?
دیدگاه
٠

این صورت حساب ها کاملاً نامفهوم اند. می توانید آن ها را برای من توضیح دهید؟

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The ideas she espoused were incomprehensible to me.
دیدگاه
٠

عقایدی که او از آن ها حمایت می کرد، برای من اصلاً قابل فهم نبود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I find your attitude quite incomprehensible.
دیدگاه
٠

واقعاً نمی توانم نگرش شما را درک کنم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Some application forms can be incomprehensible to ordinary people.
دیدگاه
٠

برخی فرم های درخواست برای افراد عادی ممکن است قابل فهم نباشند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Latin verse remained completely incomprehensible to me.
دیدگاه
٠

من همچنان از فهم اشعار لاتین کاملاً عاجز بودم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
His accent made his speech incomprehensible to me.
دیدگاه
٠

به خاطر لهجه اش، نمی توانستم حرف هایش را بفهمم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
There followed several pages of incomprehensible statistics.
دیدگاه
٠

در ادامه، چندین صفحه آمار و ارقام غیرقابل فهم ارائه شده بود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
It's incomprehensible to me why he would want to kill himself.
دیدگاه
٠

من نمی توانم بفهمم چرا او می خواست به زندگی خودش پایان دهد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
He found his son's actions totally incomprehensible.
دیدگاه
٠

او اصلاً نمی توانست رفتارهای پسرش را درک کند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I find his attitude quite incomprehensible.
دیدگاه
٠

من واقعاً نمی توانم نگرش او را درک کنم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
To the infrared image pretreatment, the method based on morphology filter is used to wipe off disturb and yawp.
دیدگاه
٠

در مرحلهٔ پیش پردازش تصاویر فروسرخ، روش مبتنی بر فیلتر مورفولوژیک برای حذف اختلالات و نویز به کار گرفته می شود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
This method is good for the echo signal is distilled and the intensity is advanced and the clutter and the yawp are restrained.
دیدگاه
٠

این روش قابلیت مناسبی برای استخراج سیگنال پژواک دارد و موجب افزایش شدت سیگنال و کاهش کلاتر و نویز می شود

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The fact testifies this system can complete the vibration signal acquisition and analyzes the signal under strong yawp.
دیدگاه
٠

نتایج آزمون گواه آن است که این سامانه قادر است در حضور نویز شدید، عملیات دریافت و تحلیل سیگنال های ارتعاشی را با موفقیت انجام دهد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The simulation result of the homing bomb shows that the method possesses the advantages of wiping off the yawp which can satisfy the demand of nonlinear online identification.
دیدگاه
٠

نتایج شبیه سازی بمب هدایت شونده نشان می دهد که این روش، با قابلیت حذف نویز، می تواند الزامات شناسایی غیرخطی برخط را برآورده کند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
And they did a lot of research, such as vibration, yawp, temperature, oil, sound emission and lossless detection technology and so on.
دیدگاه
٠

آن ها همچنین تحقیقات گسترده ای در زمینه هایی مانند ارتعاش، نویز، دما، روغن، انتشار صوت، فناوری های آزمون غیرمخرب و مواردی از این دست انجام دادند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Expounding and narrating the way to reduce yawp of stokehold's blowers, including its theory characteristic designing-plan choice calculation and the effect of disposal. Sentence dictionary
دیدگاه
٠

تشریح و تبیین روش کاهش نویز دمنده های موتورخانه، شامل مبانی نظری، ویژگی های طراحی، انتخاب طرح، محاسبات و نتایج حاصل از اجرای اقدامات اصلاحی

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The yawp pollution of freeway to the ambience is rather severe.
دیدگاه
٠

بزرگراه آلودگی صوتی شدیدی برای محیط اطراف ایجاد می کند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
By the process of moving area detection, yawp elimination, object detection based on connected region label, shadow elimination, the whole vehicle targets area is obtained.
دیدگاه
٠

با انجام فرایندهای تشخیص ناحیهٔ متحرک، حذف نویز، تشخیص اشیا بر اساس برچسب گذاری نواحی به هم پیوسته و حذف سایه، ناحیهٔ هدفِ کل وسیلهٔ نقلیه به دست می ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Even the picture has the aberrance and big yawp; it also has the high extracting precision.
دیدگاه
٠

حتی در صورت وجود اعوجاج و نویز قابل توجه در تصویر، دقت استخراج همچنان بالا باقی می ماند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The method not only disposes the disturbance yawp, but also shortens the response time of leaks detection, and heightens the precision of leaks location.
دیدگاه
٠

این روش نه تنها نویزهای مزاحم را حذف می کند، بلکه زمان پاسخ دهی برای تشخیص نشتی را نیز کاهش داده و دقت مکان یابی آن را افزایش می دهد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The transferability of the yawp of the pressing operation oil pump in the sample can express the physical condition change.
دیدگاه
٠

قابلیت انتقال صدای ناهنجار پمپ روغنِ عملیات پرس در نمونه می تواند تغییرات وضعیت فیزیکی را نشان دهد

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The yawp from dry coal shed of power plant in zone badly bothers the residents around.
دیدگاه
٠

سر و صدای آزاردهندهٔ انبار زغال سنگ خشک نیروگاه در این منطقه، به شدت موجب مزاحمت برای ساکنان اطراف شده است.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
It can reduce kinds of yawp in the process of collecting images, quantifying etc. So that the information included in images would be much more approximate to that people need.
دیدگاه
٠

این روش می تواند انواع خطاها و نواقص موجود در فرایند جمع آوری و کمی سازی تصاویر و غیره را کاهش دهد؛ در نتیجه، اطلاعات موجود در تصاویر بسیار بیشتر با ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I sound my barbaric yawp over the roofs of the world ( Walt Whitman ).
دیدگاه
٠

بانگ وحشیانهٔ خویش را بر فراز بام های جهان طنین انداز می کنم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The proper broach was designed and the cooling method was improved in view of the feature of processed material.
دیدگاه
٠

ابزار بروچ مناسب طراحی شد و با در نظر گرفتن ویژگی های مادهٔ تحت ماشین کاری، روش خنک کاری نیز بهبود داده شد

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I will broach your idea to the committee.
دیدگاه
٠

ایدهٔ شما را با کمیته در میان خواهم گذاشت.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Popular magazines now broach the subject of mental illness, while the government is encouraging research into mental health.
دیدگاه
٠

امروزه مجلات پرمخاطب درباره بیماری های روانی صحبت می کنند و دولت نیز از پژوهش در زمینه سلامت روان حمایت می کند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The Everqueen herself gifted him with a heart-shaped broach which she had woven with enchantments for his safe return.
دیدگاه
٠

خودِ ملکهٔ جاودانه، سنجاق سینه ای به شکل قلب به او هدیه کرد؛ سنجاقی که با افسون هایی برای تضمین بازگشت سالم او آمیخته بود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
He decided not to broach the subject of divorce until his wife had recovered from her illness.
دیدگاه
٠

او تصمیم گرفت تا بهبود همسرش از بیماری، حرفی از طلاق به میان نیاورد.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Now, popular magazines regularly broach the subject.
دیدگاه
٠

امروزه، مجلات پرمخاطب به طور مرتب به طرح این موضوع می پردازند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The report fails to broach some important questions.
دیدگاه
٠

این گزارش اصلاً به برخی از پرسش های مهم نمی پردازد. �

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I would like to broach the subject to her.
دیدگاه
٠

مایلم این موضوع را با او در میان بگذارم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
She was dreading having to broach the subject of money to her father.
دیدگاه
٠

او از اینکه باید موضوع پول را با پدرش در میان می گذاشت، دلشوره داشت.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Let's broach another bottle of wine.
دیدگاه
٠

بیایید یک بطری دیگر شراب باز کنیم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I wondered how I should broach the subject .
دیدگاه
٠

نمی دانستم چطور سرِ صحبت دربارهٔ این موضوع را باز کنم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I thought I'd better broach the matter with my boss.
دیدگاه
٠

با خودم فکر کردم بهتر است این موضوع را با رئیسم مطرح کنم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Shall we broach another cask of wine?
دیدگاه
٠

آیا خمرهٔ دیگری از شراب بگشاییم؟

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Stranger things have happened just look at pointy shoes.
دیدگاه
٠

عجیب تر از این هم اتفاق افتاده؛ فقط یه نگاهی به کفش های نوک تیز بنداز!

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The changes are not just at the pointy end of the plane.
دیدگاه
٠

تغییرات تنها به بخش جلویی و نوک هواپیما محدود نمی شود.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
He wears a pointy mask and an animal-skin loincloth.
دیدگاه
٠

او نقابی با شکل نوک تیز بر چهره دارد و لنگی از پوست حیوان پوشیده است

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
The second is getting all the 'very pointy spears' to talk to each other in real time.
دیدگاه
٠

دومی این است که همهٔ �نیزه های بسیار نوک تیز� بتوانند به صورت هم زمان و در لحظه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
Forget the pointy black hat and warty nose.
دیدگاه
٠

کلاه سیاهِ نوک تیز و دماغ زگیل زده را بی خیال!

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
When do we sprout hair and pointy ears?
دیدگاه
٠

چه زمانی مو درمی آوریم و گوش هایمان نوک تیز می شود؟

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
I was a girl who liked my mountains pointy, so I foolishly and ignorantly snubbed the Cairngorms.
دیدگاه
٠

من دختری بودم که کوه های نوک تیز را دوست داشت؛ از همین رو، جاهلانه و از سر ناآگاهی، کِرِنگُرم ها را تحویل نگرفتم.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
He has a pointy head.
دیدگاه
٠

سرش نوک تیز است.

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
He was so pointy that I feared he would leave his wooden perch and anoint my head with his beak.
دیدگاه
٠

آن قدر نوک تیز بود که می ترسیدم از جایگاه چوبی اش پرواز کند و با منقارش سرم را نوک بزند

تاریخ
٩ ساعت پیش
متن
A shower of hail bounced off Granny's pointy hat and Oats's wide brim.
دیدگاه
٠

رگباری از تگرگ بر سرِ کلاه نوک تیز مادربزرگ و لبهٔ پهن کلاه اوتس می خورد و به اطراف می پرید

تاریخ
١٠ ساعت پیش
متن
She wore sunglasses with pointy black frames.
دیدگاه
٠

او عینک آفتابی ای با قاب مشکی و گوشه های نوک تیز به چشم زده بود

تاریخ
١٠ ساعت پیش
متن
I loved the pointy beard and razor-sharp eyes, the pearl earring fixed in his left lobe.
دیدگاه
٠

ریش نوک تیز، چشمان تیز و نافذ و گوشوارهٔ مرواریدیِ آویخته از نرمهٔ گوش چپش را دوست داشتم

تاریخ
١٠ ساعت پیش
متن
The devil riding my back dug his hard pointy heels into my flesh, but I stayed my ground.
دیدگاه
٠

شیطانی که بر پشتم سوار بود، پاشنه های سخت و نوک تیزش را در گوشت تنم فرو می کرد، اما من بر جای خود استوار ماندم و عقب نشینی نکردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The government must either slay the living dead or bring them back to health.
دیدگاه
٠

دولت ناگزیر است یا مردگانِ متحرک را از میان بردارد، یا آنان را دوباره به زندگی و سلامت بازآورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They will seize, they will slay me.
دیدگاه
٠

آنان مرا به چنگ خواهند آورد و خواهند کشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They slay the widow and the stranger And murder the orphans.
دیدگاه
٠

آنان بیوه و غریبه را می کشند و یتیمان را به قتل می رسانند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The revenger of blood himself shall slay the murderer: when he meeteth him, he shall slay him.
دیدگاه
٠

خون خواهِ مقتول، خودِ قاتل را خواهد کشت؛ هرگاه او را بیابد، او را خواهد کشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Six, I can slay the Jabberwocky.
دیدگاه
٠

سیکس، من از پسِ کشتن جابرووکی برمی آیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The wicked watcheth the righteous, and seeketh to slay him.
دیدگاه
٠

شریر در کمین پارساست و قصد جان او را دارد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
What does a dragon slayer do now that there are no dragons left to slay?
دیدگاه
٠

اژدهاکُش، حال که دیگر اژدهایی برای از پا درآوردن نمانده است، چه خواهد کرد؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
If the Builder slays thine offspring dost thou slay thyself?
دیدگاه
٠

اگر آفریننده فرزندت را بکشد، آیا تو هم خودت را خواهی کشت؟

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
What had begun with good will was atrophying for the want of language to nourish it.
دیدگاه
٠

چیزی که با حسن نیت شروع شده بود، چون حرف و گفت وگویی برای تقویتش نبود، کم کم از بین می رفت.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The ceasefire leaves a lot to the goodwill of the forces involved.
دیدگاه
٠

پایداری این آتش بس بیشتر بستگی به حسن نیت نیروهای درگیر دارد

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
His constant requests for help taxed our goodwill.
دیدگاه
٠

درخواست های مدامش برای کمک، صبر و حسن نیت ما را کم کم از بین بُرد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
A fund was set up as a goodwill gesture to survivors and their families.
دیدگاه
٠

رای نشان دادن حسن نیت، صندوقی برای بازماندگان و خانواده هایشان راه اندازی شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
There is goodwill between the former enemies.
دیدگاه
٠

میان دشمن های پیشین، روابط دوستانه و حسن نیت ایجاد شده است.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Cheerfulness and goodwill make labour light.
دیدگاه
٠

روحیهٔ شاد و نیتِ خوب، سختیِ کار را کم می کند.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
Experimental results show this algorithm can set up plant organ with high fidelity, when used in virtual plant visualization.
دیدگاه
٠

نتایج تجربی نشان می دهند که این الگوریتم هنگام استفاده در تجسمِ گیاهِ مجازی، می تواند اندام های گیاهی را با دقت/وفاداری بالایی ایجاد کند

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The simulation proves the system has accuracy and high fidelity.
دیدگاه
٠

شبیه سازی ثابت می کند که سامانه از درستی و های فای بالایی برخوردار است

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
It is a high fidelity stereo.
دیدگاه
٠

این یک استریوی های فای است.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
High fidelity acoustics are not only associated with acoustic system and sound source, but also with the acoustic character of the place.
دیدگاه
٠

آکوستیکِ های فای تنها به سیستم صوتی و منبع صدا مربوط نمی شود، بلکه به ویژگی های آکوستیکیِ محل نیز وابسته است.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
Music lovers and high fidelity enthusiast are always insearchfor better sound.
دیدگاه
٠

علاقه مندانِ موسیقی و دوستدارانِ های فای همیشه در جست وجوی صدایی بهتر هستند

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
Thatis to say, to demand high fidelity of signal, it would have to lower the radiation efficiency.
دیدگاه
٠

برای دستیابی به های فایِ سیگنال، لازم است بازدهِ تابش کاهش یابد

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The first compact discs carried digitally encoded high fidelity music.
دیدگاه
٠

نخستین دیسک های فشرده، حاملِ موسیقی های فایِ کُدگذاری شده به صورت دیجیتالی بودند

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
There are few absolutes in high fidelity.
دیدگاه
٠

در دنیای های فای ( صدای باکیفیت ) ، مطلق های کمی وجود دارد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Newton's laws were fruitful for science.
دیدگاه
٠

قانون های نیوتن، برای علم پرثمر و سودمند بود.

تاریخ
١ سال پیش
متن
He tried to buy time by saying he hadn't been well.
دیدگاه
٠

با ابراز ناخوشی در صدد وقت کشی بود

تاریخ
١ سال پیش
متن
The union leaders are trying to buy time by prolonging the negotiations.
دیدگاه
٠

رهبران اتحادیه با نیت وقت کشی، مذاکرات را کش می دهند

تاریخ
١ سال پیش
متن
She enjoys the cut and thrust of party politics.
دیدگاه
٠

جر و بحث های سیاسی مربوط به احزاب برایش خوشایند است.

تاریخ
١ سال پیش
متن
He openly declared himself as an atheist.
دیدگاه
٠

او بر خداناباوریش آشکارا اذعان کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
The play's mordant comedy makes for compelling viewing.
دیدگاه
٠

طنز نیشدار این نمایشنامه آن را جالب و گیرا کرده است.

تاریخ
١ سال پیش
متن
His mordant wit appealed to students.
دیدگاه
٢

دانش آموزان از زبان تند و نیشدار او شاکی بودند. ( mordant یعنی ( انتقاد و غیره ) گزنده - تند نیشدار

تاریخ
١ سال پیش
متن
They're a bad lot.
دیدگاه
٠

آنها بسیار افراد نابابی هستند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Good road sense with driving license B, at least 3 years experience.
دیدگاه
٠

فرهنگ خوب رانندگی همراه با گواهینامه درجه B با دست کم سه سال تجربۀ رانندگی

تاریخ
١ سال پیش
متن
Kids don't really have much road sense.
دیدگاه
٠

بچه ها فاقد فرهنگ و شعور رانندگی هستند

تاریخ
١ سال پیش
متن
The company went into liquidation.
دیدگاه
٠

شرکت ورشکست شد

تاریخ
١ سال پیش
متن
Simon's business has been on the rocks for some time and I understand he's going into liquidation.
دیدگاه
٠

کسب و کار سیمون پس از مدتی پا در هوا بودن، در شرف انحلال و ورشکستگیست .

تاریخ
١ سال پیش
متن
Care for sentient beings and let go of your achievement.
دیدگاه
٠

موجوات ذی شعور را قربانی موفقیت هایتان نکنید

تاریخ
١ سال پیش
متن
Man is a sentient being.
دیدگاه
٠

انسان دارای قدرت ادراک است

تاریخ
١ سال پیش
متن
I heard a rumour that they are getting married.
دیدگاه
٠

همه جا پیچیده است که آنها دارند با هم ازدواج می کنند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Many of the stories are based on rumour.
دیدگاه
٠

بیشتر داستان ها براساس شایعات شکل می گیرند

تاریخ
١ سال پیش
متن
The government issued an official denial of the rumour.
دیدگاه
٠

دولت به طور رسمی شایعه را تکذیب کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
The rumour is without foundation in fact.
دیدگاه
١

این شایعه از بیخ بی پایه است

تاریخ
١ سال پیش
متن
It was the kind of rumour that it is impossible to refute.
دیدگاه
٠

این شایعه از نوعی نبود که بتوان راحت از کنارش رد شد و تکذیبش کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
They were quick to disavow the rumour.
دیدگاه
٠

آنها خیلی زود منکر شایعه شدند

تاریخ
١ سال پیش
متن
A rolling stone gathers no moss.
دیدگاه
٠

ضرب المثل: سنگ غلتان خزه نمی گیرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
And the long roll call begins.
دیدگاه
٠

و حالا وقت حضور و غیاب است

تاریخ
١ سال پیش
متن
Staff evacuated the building and a roll call was taken outside.
دیدگاه
٠

بعد تخلیه کارکنان از ساختمان، در بیرون حضور و غیابی از آنها به عمل آمد

تاریخ
١ سال پیش
متن
They turned up missing at the roll call.
دیدگاه
١

وقت حضور و غیاب معلوم شد غایب اند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Once more I was on the short list.
دیدگاه
٠

دوباره اسمم در فهرست نهایی قرار گرفت

تاریخ
١ سال پیش
متن
Are you on the short list?
دیدگاه
٠

اسمتون در فهرست نهایی هست؟

تاریخ
١ سال پیش
متن
That tall actor is a dishy man.
دیدگاه
٠

آن هنرپیشۀ قدبلند مرد بسیار جذابی است

تاریخ
١ سال پیش
متن
Stick up drivers are round the bend!
دیدگاه
٠

رانندگان سرقت مسلحانه خل و چل هستند.

تاریخ
١ سال پیش
متن
I'm sick of his swanky talk.
دیدگاه
٠

قمپز در کردن هایش حالم را به هم می زند

تاریخ
١ سال پیش
متن
We stayed in a swanky hotel.
دیدگاه
٠

هتل اقامت ما خیلی با کلاس بود

تاریخ
١ سال پیش
متن
Hecklers interrupted her speech with jeering.
دیدگاه
٠

اغتشاش گرها سخنرانی او را با هوکردن قطع کردند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Hecklers interrupted her speech with jeering.
دیدگاه
٠

جلسه به هم زن ها سخنرانیش را با هوکردن قطع کردند

تاریخ
١ سال پیش
متن
He interrupted my speech with jeering.
دیدگاه
٠

با هو کردن سخنرانی ام را قطع کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
I don't like these layabouts you're associating with.
دیدگاه
٠

از این تنه لش هایی که باهاشون مراوده داری، خوشم نمیاد

تاریخ
١ سال پیش
متن
They're all good-for-nothing layabouts.
دیدگاه
٠

همگی آنها مشتی تنه لش بی سر و پا هستند

تاریخ
١ سال پیش
متن
I obeyed her lest she should be angry.
دیدگاه
٠

از بیم آن که ممکن است عصبانی شود، ازش اطاعت کردم

تاریخ
١ سال پیش
متن
He told me to push off.
دیدگاه
٠

به من گفت برو بابا گورت را گم کن

تاریخ
١ سال پیش
متن
What are you doing here in the garden? Push off at once!
دیدگاه
٠

گورت را گم کن! اینجا تو باغ چیکار میکنی

تاریخ
١ سال پیش
متن
I haven't been up to par since the operation.
دیدگاه
٠

بعد از عمل، خوب نشده ام آن طور که انتظارش می رفت.

تاریخ
١ سال پیش
متن
His driving wasn't quite up to par and he lost the race.
دیدگاه
٠

رانندگیش به خوبی همیشه نبود و مسابقه را از دست داد

تاریخ
١ سال پیش
متن
His performance was not up to par.
دیدگاه
٠

اجرایش در حد انتظار نبود

تاریخ
١ سال پیش
متن
The TV programme was not up to par tonight.
دیدگاه
٠

برنامه امشب تلویزیون در حد انتظار نبود

تاریخ
١ سال پیش
متن
Her work hasn't been up to par lately.
دیدگاه
٠

این روزها کارش به خوبی همیشه نیست

تاریخ
١ سال پیش
متن
I didn't think her performance was up to par.
دیدگاه
٠

تصور نمی کردم اجرایش خوب باشد .

تاریخ
١ سال پیش
متن
He planted the seeds in a box filled with leaf mould.
دیدگاه
٠

بذرها را در جعبه پر از خاک برگ کاشت.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The fabric was wearing thin.
دیدگاه
٠

پارچه نخ نما شده بود

تاریخ
١ سال پیش
متن
When the thief was being questioned by the police, he tried to fool them with weasel words.
دیدگاه
٠

دزد هنگام بازجویی توسط پلیس کوشید با حرفهای دوپهلو و کلی بافی آنها را بفریبد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The government's promises on nurses' pay turned out to be weasel words .
دیدگاه
٠

وعده های دولتی در مورد پرداخت پرستاران جز کلی بافی چیزی نبود

تاریخ
١ سال پیش
متن
The police report was filled with weasel words.
دیدگاه
٠

گزارش پلیس چیزی نبود جز مشتی کلی گویی و حرف های دوپهلو

تاریخ
١ سال پیش
متن
Ten to one he has forgotten it.
دیدگاه
٠

به احتمال زیاد موضوع را فراموش کرده است

تاریخ
١ سال پیش
متن
The chances are ten to one that the guest team will win.
دیدگاه
٠

به احتمال زیاد تیم مهمان برنده خواهد شد

تاریخ
١ سال پیش
متن
The chances are ten to one that the host team will win.
دیدگاه
٠

نود درصد احتمال میرود تیم میزبان بازی را ببرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
You really look like my cousin. Almost to a tee!
دیدگاه
٠

مو نمیزنی با عموزاده ام. شباهتی کامل باهاش داری

تاریخ
١ سال پیش
متن
It follows his instructions to a tee.
دیدگاه
٠

آموزش هایش را موبه مو دنبال می کند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Drizzle vinaigrette over watercress to coat lightly.
دیدگاه
٠

سس سرکه را روی بولاغ اوتی ها بریزید تا کمی روی آنها را بپوشاند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Reserve some watercress for garnish.
دیدگاه
٠

مقداری از بولاغ اوتی ها را برای تزیین غذا کنار بگذارید.

تاریخ
١ سال پیش
متن
I really enjoy talking to you.
دیدگاه
٠

مصاحبت با شما واقعا لذتبخش است

تاریخ
١ سال پیش
متن
It's no use talking to him: he's completelyinfatuated.
دیدگاه
٠

بدجوری واله و شیدا شده است، گوشش به هیچ حرفی بدهکار نیست.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Two years before, two TA soldiers met at an Army open day.
دیدگاه
٠

دو سال پیش در روز بازدید همگانی ارتش، دو نفر از نیروی بسیج مردمی همدیگر را ملاقات کردند. ( در بریتانیا به نیروی بسیج مردمی TA گفته میشود که مخفف Terr ...

تاریخ
١ سال پیش
متن
Say ta to him.
دیدگاه
٠

بهش بگو دستت درد نکنه

تاریخ
١ سال پیش
متن
We're not going to talk about that subject; it has been dropped neck and crop.
دیدگاه
٠

آن موضوع کاملا کنار گذاشته شده است و دیگر در موردش صحبت نخواهیم کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
She sat, not listening, but deep in thought.
دیدگاه
٠

غرق اندیشه بی آنکه به چیزی گوش بسپارد، نشست.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The regime seems to be in its death throes.
دیدگاه
٠

تا نابودی رژیم نفسی چند باقی نمانده

تاریخ
١ سال پیش
متن
Were we in the throes of a natural disaster?
دیدگاه
٠

آیا گرفتار بلای طبیعی بودیم؟

تاریخ
١ سال پیش
متن
Her sister keeps house for her.
دیدگاه
٠

خواهرش به کارهای خانه اش، می رسد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
His mother came to keep house for them.
دیدگاه
٠

مادرش برای رسیدگی به کارها و امور خانه نزدشان آمد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
She had given up her career to devote herself to the task of keeping house and raising a family.
دیدگاه
٠

او کارش را ول کرده بود تا با تمام وجود به کار خانه و نگهداری کردن از خانواده بپردازد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
His daughter keeps house for him.
دیدگاه
٠

دختر او کارهای خانه اش را انجام می دهد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I took it on the chin, but life goes on.
دیدگاه
٠

حقیقت را پذیرفته و آویزه گوشم کردم، زندگی همچنان استمرار دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Anaconda sunning on a tree.
دیدگاه
٠

مار بوآ بر روی درخت زیر نور خورشید آرمیده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Within hours after birth, Anaconda neonates can swim, hunt and care for themselves.
دیدگاه
٠

نوزادان مار بوآ ظرف چند ساعت پس از تولد به راحتی قادر به شنا، شکار و مراقبت از خود هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The anaconda wrapped itself around the boy.
دیدگاه
٠

پسر در چنبرۀ مار بوآ گرفتار شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Darkness wrapped around me like an anaconda.
دیدگاه
٠

در تاریکی چنان محصور شدم انگار مار بوآیی دورم چنبره زده.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I'm having trouble answering you because there gray area.
دیدگاه
٠

به خاطر موارد ابهام آمیزی که وجود دارد، پاسخ دادن به شما برام راحت نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They are in a moral and legal gray area.
دیدگاه
١

از نظر اخلاقی و قانونی در وضعیت مبهمی گیر کرده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There was never a gray area.
دیدگاه
١

هیچ نکتۀ مبهمی وجود نداشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There are a lot of gray areas where it is hard to decide until you have more information and experience.
دیدگاه
٠

تصمیم گیری در این خصوص فقط در سایۀ برخورداری از اطلاعات و تجربۀ زیاد میسر خواهد شد، چرا که نکات ابهام زیادی در میان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
How it happened is still a gray area.
دیدگاه
١

چگونگی رخ دادن این امر، در پرده ابهام قرار دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There is a loathsome smell of rotting flesh in the room.
دیدگاه
٠

بوی زنندۀ گوشت فاسد در فضا پیچیده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
And it is a loathsome term, I detest it.
دیدگاه
٠

از ان واژۀ زننده بیزارم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I should think it an extremely loathsome profession.
دیدگاه
١

این حرفه به نظر من بسیار مشمئزکننده هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is a loathsome disgusting creature.
دیدگاه
٠

او آدم ملعون مشمئزکننده ای هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
What a loathsome creature he is!
دیدگاه
٠

او عجب ملعونی هست!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's a loathsome man.
دیدگاه
٠

او فرد نفرت انگیزی هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We are reducing the company's welter of development projects and will streamline sales and marketing.
دیدگاه

هدف ما در شرکت، فروکاهی انبوهی از پروژه ها و کارآمدتر کردن بازاریابی و فروش است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Pigs often welter in the mud.
دیدگاه
٠

خوک ها غالبا در میان گل و لای می غلتند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A massive earthquake reduced the city to rubble.
دیدگاه
٠

شهر در پی زلزله شدید، به کلی ویران شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The building was reduced to a heap of rubble.
دیدگاه
٠

ساختمان به تلی از خاک و خل تبدیل شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Allied bombing reduced the city to ruins/rubble.
دیدگاه
٠

شهر در پی بمباران متفقین، به کلی ویران شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The women hold diametrically opposed views on abortion.
دیدگاه
٠

در مورد قضیه سقط جنین، زنان دیدگاه های کاملا مخالف هم دارند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Our views are diametrically opposed on this issue.
دیدگاه
٠

نگاه ما به این قضیه کاملا مخالف هم هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
That jewellery looks sham to me.
دیدگاه
٠

این جواهر به نظر بدلی می رسد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Are these real diamonds or only sham?
دیدگاه
٠

این الماس ها واقعی اند یا بدلی؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's hard to identify the real villain of the piece in this case.
دیدگاه
٠

شناسایی سرنخ اصلی فساد در این پرونده، آسان نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The villain made no scruple of committing murder.
دیدگاه
٠

جنایتکار، بابت ارتکاب قتل ذره ای عذاب وجدان نداشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A faulty fuse was the villain of the piece.
دیدگاه
٠

مایۀ تمامی این گرفتاری ها، یک فیوز خراب بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was cast as the villain.
دیدگاه
٠

نقش او در فیلم، شخصیتی منفی بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The police still haven't nailed the villain.
دیدگاه
٠

پلیس هنوز آن جنایتکار را نگرفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I like films where the villain comes to a sticky end!
دیدگاه
٠

من شیفته فیلم هایی هستم که شخصیت های منفی در آنها عاقبت بدی پیدا می کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There was an overtone of regret in his farewell speech.
دیدگاه
٠

اشارات تلویحی حاکی از تاسف و ندامت در سخنرانی خداحافظیش پیدا بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He said the killing of innocent people was inexcusable.
دیدگاه
٠

کشتن بی گناهان از نظر او ناموجه و نابخشودنی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I refuted his claim that he was innocent.
دیدگاه
٠

ادعای بی گناهیش را نقض کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I suspect he may have had ulterior motives for being so generous.
دیدگاه
١

این اندازه دست و دلبازی او، به نظرم بودار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She definitely had an ulterior motive in offering to help.
دیدگاه
١

مطمئنا در پس پیشنهادش برای کمک، قصد دیگری نهفته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She must have some ulterior motive for being nice to me—what does she really want?
دیدگاه
١

نمی دانم از این مهربانیش نسبت به من چه غرض و مرضی دارد، به واقع دنبال چیست؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I want to know what is our ulterior action.
دیدگاه
١

میخواهم بدانم اقدام آتی ما چیست؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This lever must serve some ulterior purpose.
دیدگاه
٠

منظور خاصی از به کارگیری این اهرم باید باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Deaf children can often be included in mainstream education.
دیدگاه
٠

می توان در اغلب موارد کودکان ناشنوا را در مراکز آموزشی فراگیر/تلفیقی پذیرفت ( یعنی در کنار دانش آموزان عادی به تحصیل بپردازند )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Their views lie outside the mainstream of current medical opinion.
دیدگاه
٠

دیدگاه هایشان همسویی با نظریه های پزشکی عصرحاضر ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Environmental ideas have been absorbed into the mainstream of European politics.
دیدگاه
٠

تفکر زیست محیطی وارد جریان غالب سیاست های اروپاییان شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
These teachers have been cut off from the mainstream of educational activity.
دیدگاه
٠

رابطۀ این معلم ها از روند کلی فعالیت های آموزشی قطع شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I tend to binge on chocolate when I'm watching TV.
دیدگاه
١

موقع تماشای تلویزیون، یکریز شکلات میخورم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He went on a five day drinking binge.
دیدگاه
٠

پنج روز بساط عرق خوری پهن کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They went on a binge last night.
دیدگاه
١

دیشب سور و سات راه انداختند ( بساط عیش و نوش )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We tend to feel kinship with those who share the same values.
دیدگاه
٠

داشتن ارزش های یکسان، به پیدایش حس نزدیکی و همانندی دامن می زند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The sense of kinship between the two men is surprising.
دیدگاه
٠

این همه همانندی و شباهت بین این دو مرد، مایۀ شگفتی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The ties of kinship may have helped the young man find his way in life.
دیدگاه
٠

در موفقیت مرد جوان در مسیر زندگی، روابط خویشاندی تاثیرگذار بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Humanism had flourished in last century.
دیدگاه
٠

اوج شکوفایی پندار انسان گرایانه در قرن گذشته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Her book captures the quintessence of Renaissance humanism.
دیدگاه
٠

لب لباب کتابش، انسان گرایی دورۀ رنسانس است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Monism thus generated a respect for life as a whole and helped to emphasize the unity of Nature.
دیدگاه
٠

دیدگاه یکتاگروانه، این گونه حس احترام آمیزی نسبت به کل پدیدۀ حیات برانگیخت و بر وحدت و یکپارچگی طبیعت تاکید مکرر نمود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It is a long road from dualism to monism.
دیدگاه
٠

فاصله بسیار زیادی بین یکتاگروی و دوگروی وجود دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The transition from dualism to monism is painful.
دیدگاه
٠

مرحلۀ گذر از دوگروی به یکتاگروی سخت و پرزحمت است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Industry and frugality are the inherent qualities of the Chinese nation.
دیدگاه
٠

دو خصلت ذاتی چینی ها، سخت کوشی و صرفه جویی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Industry is fortune’s right hand, and frugality her left.
دیدگاه
١

ثروت دو بال دارد بال راست ثروت سخت کوشی و جدیت است و بال چپش قناعت و صرفه جویی.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The peddler bawled his wares in the street.
دیدگاه
٠

دستفروش برای فروش کالاهایش در خیابان جار زد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The peddler was crying up his wares.
دیدگاه
٠

دستفروش از اجناس و کالاهایش تعریف می کرد ( cry sth up= ستودن، تعریف کردن از - تمجیدکردن )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
After the storm, the sea was covered with flotsam and jetsam.
دیدگاه
٠

در پی طوفان، دریا پوشیده از خرت و پرت و آت و آشغال شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Sick and starving refugees are the flotsam and jetsam of war.
دیدگاه
٠

این پناهندگان بیمار و گرسنه، از آوارگان جنگی هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Camps were set up to shelter the flotsam and jetsam of the war.
دیدگاه
٠

برای پناه دادن به آوارگان جنگی، اردوگاه هایی ترتیب داده شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The water was full of flotsam and refuse.
دیدگاه
٠

آب پر از آت و آشغال و خرت و پرت بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The beaches are wide and filled with interesting flotsam and jetsam .
دیدگاه
٠

سواحل مذکور پهناور و مشحون از خرت و پرت های بامزه و جالبی است که با آب به آنجا آورده شده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He would walk along the beach collecting the flotsam and jetsam that had been washed ashore.
دیدگاه
١

تمایل دارد در کنار ساحل قدم زده و خرت و پرت هایی را که آب به آنجا آورده است، جمع کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There is close affinity between Italian and Spanish.
دیدگاه
٠

همبستگی نزدیکی بین مردمان اسپانیا و ایتالیا وجود دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has an affinity for fine food.
دیدگاه
٠

او عاشق غذای عالیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was easy to see who had the upper hand.
دیدگاه
٠

تشخیص طرف غالب به راحتی آب خوردن بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't let your feeling gain the upper hand over you.
دیدگاه
٠

در چنبرۀ احساسات گرفتار نشو.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Our team gained / had the upper hand in the second half.
دیدگاه
٠

در نیمۀ دوم بازی، تیم ما پیش افتاد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They were made the scapegoats for the misfire of the program.
دیدگاه
٠

آنها سپر بلای شکست برنامه شدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The effects of inorganic additives on the misfire properties of ammonium nitrate were investigated.
دیدگاه
٠

تاثیرات حاصل از افزودنی های غیرآلی بر خاصیت انفجاری آمونیوم نیترات، بررسی شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I was worried that the plan might misfire.
دیدگاه
٠

دلواپس شکست احتمالی طرح بودم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The boy's death was the result of a practical joke that misfired.
دیدگاه
٠

مرگ پسر ناشی از شوخی و مسخرگی بود که هیچ کسی را هم نخنداند. ( misfire a joke= هیچ کسی نخندیدن به شوخی )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They have arrived at some erroneous conclusions.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری های آنها پر از اشتباه و نادرست بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I like a film to be uplifting.
دیدگاه
٠

دوستدار فیلم های روحیه دهنده و شوق انگیز هستم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
For me it was a marvellously uplifting performance/experience.
دیدگاه
٠

من این اجرا و تجربه را بسیار دلگرم کننده و نشاط بخش یافتم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A military junta took control of the country.
دیدگاه
٠

دولتی نظامی اداره امور کشور را برعهده گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The terrorists out there use every nugget of information to help develop their master plan.
دیدگاه
٠

تروریست هایی که آنجا هستند، از هر گونه اطلاعات باارزش تاثیرگذار بر گسترش نقشۀ اصلی خود، بهره می گیرند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It took months to extract that nugget of information from them.
دیدگاه
٠

استخراج اطلاعات با ارزش از آنها، ماه ها زمان برد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The article presents a somewhat lopsided view of events.
دیدگاه
٠

نگاهی که این مقاله به رخدادها دارد، همه جانبه نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I was only warning you fair and square.
دیدگاه
٠

من صرفا صادقانه و بی ریا به شما توصیه کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I hit the target fair and square.
دیدگاه
٠

درست به هدف زدم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
But she loved him fair and square.
دیدگاه
٠

عشقش به او بی شیله پیله بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I hit him fair and square on the nose.
دیدگاه
٠

مستقیم به بینیش زدم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He hit me fair and square on the nose.
دیدگاه
٠

مستقیم به بینیم زد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We won the election fair and square.
دیدگاه
٠

صادقانه انتخابات را بردیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I told him fair and square to pack his bags.
دیدگاه
٠

یکراست بهش گفتم بار و بندیلش را ببندد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was a good exchange, fair and square.
دیدگاه
١

معاوضۀ خوبی بود، بی شیله پیله و سرراست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We won the match fair and square.
دیدگاه
٠

مسابقه را صادقانه بردیم

تاریخ
٢ سال پیش
متن
So, without more ado, let me introduce tonight's guests.
دیدگاه
٠

هیاهو راه انداختن دربارۀ چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My sister always makes much ado about nothing.
دیدگاه
٠

خواهرم همیشه از کاه ، کوه میسازه!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was all much ado about nothing.
دیدگاه
٠

این همه داد و قال سر هیچ.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
So without further ado, I'll now ask Mr Davis to open the debate.
دیدگاه
١

بدون فوت وقت از آقای دیویس خواهش می کنم بحث را شروع کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Without more/much/further ado, we set off.
دیدگاه
٠

فورا رهسپار شدیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Speak up. Don't mumble!
دیدگاه

اینقدر من من نکن، واضح و شمرده بگو!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He spoke in a low mumble, as if to himself.
دیدگاه
٠

چنان آرام زیرلبی حرف میزد که انگار داره با خودش صحبت میکنه.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
John is such a windbag . He can talk for hours at a time without saying anything.
دیدگاه
٠

جان واقعادر روده درازی نظیر نداره، میتونه یکریز و بی وقفه آسمان و زمین را به هم ببافه

تاریخ
٢ سال پیش
متن
You poor guy! Everyone knows he's a real windbag.
دیدگاه
٠

بیچاره مگه نمیدونی که اون یک وراج تمام عیاره!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
After all, they don't call you old windbag for nothing!
دیدگاه
٠

بیخود نیست که بهت میگن پرچونۀ کهنه کار!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They gaily went on talking after the film had started.
دیدگاه
٠

پس از شروع فیلم، با بی خیالی و بی توجهی صحبتهایشان را ادامه دادند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The World War Ⅱ provided the backdrop for the film.
دیدگاه
١

متن فیلم از وقایع جنگ جهانی دوم گرفته شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Pack it in. Stop being spiteful.
دیدگاه
٠

بس کن! اینقدر کینه توز مباش.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was very spiteful of her to do that.
دیدگاه
٠

این کار او از روی بدجنسی و عداوت بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The singer earns a colossal amount of money.
دیدگاه
٠

این خواننده پول پارو می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In the centre of the hall stood a colossal wooden statue, decorated in ivory and gold.
دیدگاه
٠

مجسمه چوبی بسیار بزرگی که مزین به طلا و عاج بود، در وسط تالار قرار داشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There has been a colossal waste of public money.
دیدگاه
١

مبالغ هنگفتی از جیب عموم به هدر رفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A handful of common sense is worth bushel of learning.
دیدگاه
٠

اندکی عقل و شعور و معرفت می ارزد به انبوهی از معلومات.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
As darkness approached, the swarms of children playing in the park dwindled to a handful.
دیدگاه
٠

همین که تاریکی فرارسید، از خیل کودکانی که داشتند در پارک بازی می کردند، چندتایی بیش نماند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The last point is particularly pertinent to today's discussion.
دیدگاه
١

آخرین نکته ای که عنوان شد، ارتباط کاملی با بحث امروز دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They didn't take his hairsplitting seriously.
دیدگاه
٠

از دید آنها ملانقطی شدن او، فاقد هر گونه اهمیت بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It is this kind of hair-splitting that gives politics a bad name.
دیدگاه
٠

این گونه مته به خشخاش گذاشتن هاست که سبب بدنامی سیاست می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
These ideas have always been central to Western culture.
دیدگاه
٠

این اندیشه ها همواره در فرهنگ های غربی با اهمیت بوده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Judges are advised to show greater leniency towards first - time offenders.
دیدگاه
٠

از قضات خواسته می شود با مجرمان فاقد سوء پیشینه قبلی، با تساهل برخورد کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She begged for leniency for her son.
دیدگاه
٠

او برای پسرش شفاعت طلبید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Our team's failure is very exasperating.
دیدگاه
٠

شکست تیم مان خیلی زجرآور ه.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Hardie could be exasperating to his colleagues.
دیدگاه
٠

هاردی می توانست همکارانش را ذله کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's so exasperating when he won't listen to a word that I say.
دیدگاه
٠

با بی توجهی به حرفهایم، کفرم را درمیآورد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was a political gadfly, turning up at city council meetings and complaining about the waste of taxpayers' money.
دیدگاه
٠

فرد عیبجویی بود که موضوعات سیاسی را دست مایۀ ایرادگیری هایش قرار می داد. سر و کله اش در نشست های شورای شهر پیدا می شد و از هدررفت درآمدهای ناشی از ما ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I was not averse to fighting with any boy who challenged me.
دیدگاه
٠

ابائی نداشتم با پسرهایی که مرا به چالش می کشیدند، مبارزه کنم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A large pot-bellied stove dominates the room.
دیدگاه
٠

بخاری خمره ای شکلِ بزرگ، حجم زیادی از اتاق را اشغال کرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Who's that potbellied man sitting over there?
دیدگاه
٠

آن آقایی که شکمی قلنبه دارد و آنجا نشسته است، کیست؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In the United States, a complex wrangle is taking place over a range of possible standards.
دیدگاه
٠

در ایالات متحده راجع به گروهی از استانداردهای احتمالی، جر و بحث زیادی انجام می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The daughter of an itinerant farm worker, Ward now rubs shoulders with the rich, famous and glamorous.
دیدگاه
٠

وارد ( Ward ) که فرزند کارگر سیار مزارع بود، هم اینک دمخور طبقات ثروتمند و صاحب نام و صاحب جلال است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She's married to a man a good deal older than herself.
دیدگاه
٠

همسر او به مراتب بزرگتر از اوست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He knew a good deal more than I did.
دیدگاه
١

او به مراتب بیشتر از من می دانست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The present whereabouts of the manuscript is unknown.
دیدگاه
٠

محل کنونی نسخۀ خطی نامشخص است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
WORD OF THE DAY - repudiate : to reject ; to deny. The gangsters repudiated all accusations of unlawful activity.
دیدگاه
٠

تبه کاران از قبول تمامی اتهامات مرتبط با فعالیت های غیرقانونی ، امتناع ورزیدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
For we repudiate war and violence.
دیدگاه
٠

ما با خشونت و جنگ سر سازگاری نداریم ( با خشونت و جنگ مخالف هستیم )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They consulted the oracle at Delphi.
دیدگاه
٠

آنها در معبد دلفی با کاهن غیبگو مشورت کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Professor Ross is regarded as the oracle on eating disorders.
دیدگاه
٠

پروفسور راس در مورد اختلالات ناشی از تغذیه، آدم بسیار مطلع و صاحب نظری هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My sister's the oracle on beauty matters.
دیدگاه
٠

در موارد مرتبط با زیبایی، خواهرم عقل کل هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't worry; no-one is going to check up on you.
دیدگاه
٠

جایی برای نگرانی تان نیست، قرار نیست کسی جاسوسیتان را بکند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I went to the library to check up on a few things.
دیدگاه
٠

برای تحقیق دربارۀ موضوعاتی به کتابخانه رفتم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She loves soppy love stories, old films, that sort of thing.
دیدگاه
٠

او دلبستۀ داستان های رومانتیک، فیلم های قدیمی و این جورچیزهاست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She's soppy about dogs.
دیدگاه
٠

او کشته و مردۀ سگ هاست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Some people are really soppy about their pets.
دیدگاه
٠

بعضی ها کلا کشته و مردۀ حیوانات خانگیشون هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
'She's just a soppy girl,' said her youngest brother.
دیدگاه
٠

"دختری احساساتی" تعبیر کوچکترین برادرش از او.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The barb of his wit made us wince.
دیدگاه
٠

شوخی های نیشدارش حسابی حالمان را گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The barb stung her exactly the way he hoped it would.
دیدگاه
٠

سخنان نیش دار او دقیقا همان طور که انتظارش را داشت، موجب عذاب آن خانم شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He had a good rummage inside the sofa.
دیدگاه
١

داخل کاناپه را حسابی گشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't sneak up on me like that! You gave me quite a shock!
دیدگاه
٠

دیگه این طوری پِخ نکن! زهره ام ترکید!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I ask as I splutter into a tissue.
دیدگاه
٠

در همان حال که درون دستمال کاغذی تف می کنم، می پرسم

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The whisky made her cough and splutter.
دیدگاه
٠

سرفه و تف پراندن او ناشی از خوردن ویسکیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Her faith in God is unshakable.
دیدگاه
٠

ایمان خلل ناپذیری به خدا دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Their lives are a far cry from his own poor childhood.
دیدگاه
٠

زندگی امروز آنها کجا و زندگی فقیرانه کودکیشان کجا ( خیلی با هم تفاوت دارند ) .

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We lead such a humdrum life/existence.
دیدگاه
٠

همش همین یک زندگی ملال آور، یکنواخت و کسل کننده

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She was now ready to embark on her journey of adventure.
دیدگاه
٠

برای مبادرت به سفر ماجراجویانه اش آماده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The country roads are quite perilous.
دیدگاه
٠

راه های روستایی نسبتا پرمخاطره است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We will contact your former employer as a matter of course.
دیدگاه
٠

ما طبق روال همیشگی خود با کارفرمای پیشین شما تماس خواهیم گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His statement threw the court into turmoil.
دیدگاه
٠

در پی اظهاراتش، در دادگاه بلوایی به پا شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My emotional turmoil had drained me.
دیدگاه
٠

ناراحتی های عاطفی توش و توانی برام باقی نگذاشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The whole region is in turmoil.
دیدگاه
٠

ناآرامی بر همه منطقه حاکم است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The country is in a state of political turmoil.
دیدگاه
٠

ناآرامی های سیاسی کشور را دربرگرفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Oh drat! I've lost her telephone number!
دیدگاه
٠

لعنت بر شیطان! شماره تلفنش را گم کرده ام.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Drat! I forgot my key.
دیدگاه
٠

لعنت بر شیطان! یادم رفت کلیدم را بردارم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's one of those sleek businessman types.
دیدگاه
٠

او از آن بازرگان های خوش سر و وضع هست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The cat had sleek fur.
دیدگاه
١

گربه موهایی براق داشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She had long flaxen hair and big, round blue eyes.
دیدگاه
٠

چشمهایش بزرگ و گرد و آبی رنگ بود وموهایش بلندو بور

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Should we bring back the birch as a punishment?
دیدگاه
٠

آیا باید ترکه زدن ( تنبیه بدنی ) دوباره باب شود؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's becoming increasingly difficult to acquire academic tenure .
دیدگاه
٠

کسب حق استادی دائمی در دانشگاه ها هر روز بیش از روز قبل دشوارتر می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has an inflated sense of his own importance.
دیدگاه
٠

او تصور و احساس کاذبی از مهم بودن دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The talks became increasingly bitter and rancorous.
دیدگاه
٠

گفت و گوها با طور فزاینده ای لب ریز از بغض و کین، پر از خصومت و به شدت تلخ و قهرآمیز بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In many countries education is still the prerogative of the rich.
دیدگاه
٠

هنوز هم در ممالک زیادی، آموزش فقط در اختیار ثروتمندان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The Prime Minister exercised his prerogative to decide when to call an election.
دیدگاه
١

نخست وزیر از اختیارات ویژۀ خود برای تصمیم گیری در بارۀ زمان انتخابات استفاده کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Education was once the prerogative of the elite.
دیدگاه
٠

در دورانی، آموزش فقط به طبقۀ نخبگان تعلق داشت ( حق انحصاری آنها بود، سایر طبقات از آن محروم بودند ) .

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It is the Prime Minister's prerogative to decide when to call an election.
دیدگاه
٠

تصمیم گیری در خصوص اعلام انتخابات جزو قدرت و اختیارات ویژۀ نخست وزیر است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It is a mark of depravity to make a mock of good advice and kind rebuke.
دیدگاه
١

به سخره گرفتن اندرزهای مشفقانه و سرزنش های ملایم نشان از کژفهمی دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Deliveries of goods are erratic.
دیدگاه

اجناس روی نظم و قاعده تحویل داده نمی شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Your work is always erratic.
دیدگاه
٠

کارتون همیشه درهم برهم و بی نظم است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Mary is a gifted but erratic player .
دیدگاه

مری با وجود تیزهوش بودن، در مقام بازیکن، بسیار دمدمی و بی نظم است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The young man worked hard in emulation of his famous father.
دیدگاه
٠

مرد جوان از روی چشم و همچشمی با پدر پرآوازه اش، حسابی کار کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She worked hard in emulation of her elder sister.
دیدگاه
٠

او از روی چشم و همچشمی با خواهر بزرگترش، حسابی کار کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
And the emulation experiments show that this method is valid and practicable.
دیدگاه
٠

معتبر و کاربردپذیربودن این روش، در پی انجام آزمون های شبیه سازی، آشکار شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Manufacturing failed to compensate for the losses, even if a cultural efflorescence led by the Beatles accompanied the economic woes.
دیدگاه
٠

گرچه شکوفایی فرهنگی منبعث از گروه بیتل ها، همپای گیر و گرفت های اقتصادی شد، تولیدکنندگان از عهدۀ جبران خسارت ها بر نیامدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The period of literary and artistic efflorescence has come.
دیدگاه
٠

در روزگار شکوفایی ادبیات و هنر هستیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This efflorescence was undoubtedly linked to general progress throughout the Far East.
دیدگاه
٠

پیشرفت هایی که در سرتاسر خاور دور به عمل آمد، بی تردید در این شکوفایی سهیم بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He spoke with menace.
دیدگاه
٠

صحبت هایش تهدیدآمیز بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There was menace in his voice.
دیدگاه
٠

صدایش تهدیدآمیز بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In my view you are a menace to the public.
دیدگاه
٠

من بر این باورم که شما مایۀ دردسر و آزار برای عموم هستید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Drunk drivers are a menace to everyone.
دیدگاه
٢

رانندگان مست مایۀ دردسر و خطر برای همگان هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We need someone with enterprise and imagination to design a marketing strategy.
دیدگاه
٠

به منظور طرح ریزی راهبرد بازاریابی، به فردی با روحیۀ ابداع و خوش فکر و برخوردار از قوۀ تخیل نیاز داریم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
State bureaucracies can tend to stifle enterprise and initiative.
دیدگاه
٠

دیوان سالاری ها موجب خفه شدن ابتکار عمل و روحیۀ ابداع در نطفه می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The programme is a joint enterprise with the London Business School.
دیدگاه
٠

آموزشکدۀ کسب و کار لندن در این برنامه سرمایه گذاری کرده است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They are determined to carry forward the enterprise.
دیدگاه
١

آنها عزمشان را دربارۀ پیش بردن امور موسسه جزم کرده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't forget this is a commercial enterprise - we're here to make money.
دیدگاه
٠

چیزی که نباید فراموش کرد این است که ما بنگاه اقتصادی هستیم و هدفمان درآمدزایی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Tonight Villiers faces the most redoubtable opponent of his boxing career.
دیدگاه
٠

در مسابقۀ بوکسی که امشب برگزار خواهد شد، ویلیرز با قدرترین حریف عمر حرفه ای خود مبارزه خواهد کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She gave an exuberant performance.
دیدگاه
٠

نقشش را پرنشاط ایفا کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has embedded his name in the minds of millions of people.
دیدگاه
٠

نامش در اذهان میلیون ها نفر حک شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
That happy day will be for ever embedded in my memory.
دیدگاه
٠

خاطرۀ آن روز فرحناک برای همیشه در ذهنم حک خواهد شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A love of colour is embedded in all of his paintings.
دیدگاه
٠

در تمامی آثار نقاشی او، عشق به رنگ حک شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She embedded the bulbs in a box of sand.
دیدگاه
٠

پیازهای گل را درون جعبه ای پر از شن نشاند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A piece of glass was embedded in her hand.
دیدگاه
٠

خرده شیشه در دستش فرو رفته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
These ideas are deeply embedded in our culture.
دیدگاه
٠

این باورها در فرهنگمان عجین شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She treated him abominably.
دیدگاه
٠

بدجوری با او تا کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He behaved abominably towards her.
دیدگاه
٠

رفتاری که با او داشت بسیار شرم آور بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I was abominably ill-mannered, and I apologize.
دیدگاه
٠

بدجوری خارج از نزاکت رفتار کردم، پوزش می طلبم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She is unsparing in her criticism.
دیدگاه
٠

او صریح و بی گذشت، انتقاد می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The harangue is very serious.
دیدگاه
٠

این سخنرانی غرا خیلی خطیر و جدیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We had to listen to a long harangue about our own shortcomings.
دیدگاه
٠

به اجبار مدتی طولانی به داد و بیداد دربارۀ نقاط ضعف و عیب هایمان گوش دادیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The team were given the usual half-time harangue by their manager.
دیدگاه
١

مدیر تیم طبق روال در نیمه وقت کلی رجز خواند .

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This would have been considered unthinkable only a decade ago.
دیدگاه
٠

این امر، یک دهۀ پیش باورنکردنی به نظر می رسید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It would be unthinkable to ask him to do that.
دیدگاه
٠

واداشتن او به انجام آن کار، تصورش هم ناممکن است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The policy has been widely condemned from the pulpit .
دیدگاه
٠

روحانیت سیاست مذکور را به شدت محکوم کرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Such a remark is unworthy of notice.
دیدگاه
٠

چنین بیاناتی در خور ملاحظه و توجه نیست

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Such opinions are unworthy of educated people.
دیدگاه
٠

نظرها و دیدگاه هایی این چنینی، دون شان باسوادان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A person who cheats is an unworthy winner.
دیدگاه
٠

متقلب برنده ای بی قابلیت و بی لیاقت است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She showed total indifference to his fate.
دیدگاه
٠

او ذره ای اعتنا به سرنوشت آن فرد نکرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The clergyman has been beneficed in that cathedral.
دیدگاه
٠

روحانی مذکور مسئولیت دریافت درآمد موقوفات آن کلیسا را بر عهده دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The high rate of absenteeism is costing the company a lot of money.
دیدگاه
١

میزان بالای غیبت های پیاپی، بار مالی زیادی بر شرکت دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Poor timekeeping and absenteeism will not be tolerated.
دیدگاه
١

با از کارگریزی و عدم رعایت دقیق ساعات حضور، مدارا نخواهد شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There were strict sanctions against absenteeism.
دیدگاه
١

تنبیه ها و مجازات سخت گیرانه در برابرا از کارگریزی وضع شده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Absenteeism is a problem in some industries.
دیدگاه
١

برخی از صنایع با معضل کارگریزی مواجه هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Indulgence in smoking can seriously harm your health.
دیدگاه
٠

کنار نگذاشتن سیگار به شدت برای سلامتی شما زیانبار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A cigar after dinner is my only indulgence.
دیدگاه
٠

تنها ناپرهیزی ام کشیدن سیگاری پس از صرف شام است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Farmers come to Seoul to peddle rice.
دیدگاه
٠

کشاورزان برای دست فروشی کردن برنج به سئول می آیند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The man loves to peddle gossip all over the office.
دیدگاه
١

شیفته شایعه پراکنی در کل اداره است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We'd better not alienate ourselves from the colleagues.
دیدگاه
٠

بهتر است کاری نکنیم که همکارانمان از ما دور شوند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't alienate yourself from the masses.
دیدگاه
٠

موجبات بیزاری توده ها را از خودتان فراهم نکنید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was saved from the gallows by a lastminute reprieve.
دیدگاه
٠

چیزی به اعدامش نمانده بود که حکم آن لغو شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Lying is the first step to the gallows.
دیدگاه
٠

اولین گام منتهی به چوبۀ دار، دروغگویی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His actions only deepened the rift between himself and the majority of Congress.
دیدگاه
١

اقداماتش فقط به افزایش اختلافش با اکثریت اعضای کنگره انجامید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't trample on the flowers!
دیدگاه
٠

روی گل ها راه نروید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't trample on the grass.
دیدگاه
٠

روی چمن راه نروید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Mathematics seems to endow one with something like a new sense.
دیدگاه
٠

ریاضیات انگار موهبتی همچون درایتی ویژه به افراد می بخشد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He remained obdurate, refusing to alter his decision.
دیدگاه
٠

با یکدندگی تمام، از تصمیم خود منصرف نشد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They argued, but he remained obdurate.
دیدگاه
٠

با وجود استدلال آنها، او ذره ای انعطاف نشان نداد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Its tone is playful and frivolous but it makes some valid criticisms.
دیدگاه
٠

انتقادهای او ظاهری سبک، اما باطنی عمیق دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Jack assured himself that they did as they were told.
دیدگاه

جک خاطرجمع بود که آنها مطابق آنچه گفته شده است، عمل کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The makers of the product assured us that there had been no sacrifice of quality.
دیدگاه
١

تولیدکنندگان محصول این اطمینان را به ما دادند که وجوه کیفی محصول زیرپا گذاشته نشده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We assured him of our support.
دیدگاه
٠

به او اطمینان دادیم که حمایتش خواهیم کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I think this government operates on the basis of expediency, not of principle.
دیدگاه
٠

ضوابط اخلاقی محلی از اعراب در این دولت ندارد. اقدامات براساس مصلحت اندیشی صورت می گیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They put short-term expediency and selfish interest before the application of high principles.
دیدگاه
٠

آنها ضوابط اخلاقی متعالی را در پای مصلحت های کوتاه مدت و منافع خودخواهانه قربانی کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Theirs was a relationship based upon expediency and convenience, not one of compatibility and mutual support.
دیدگاه
٠

سنگ بنای رابطۀ آنها مصلحت اندیشی و راحت طلبی بود نه پشتبانی متقابل و سازگاری.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The government is torn between principle and expediency.
دیدگاه
٠

کشاکش بین مصلحت و ضوابط اخلاقی ، دولت را داغون کرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He acted out of expediency, not principle.
دیدگاه
١

اقدام او از سر مصلحت بود نه ضوابط.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
After hours of questioning, the prisoner coughed up and admitted that he had stolen the jewels.
دیدگاه
٠

زندانی پس از بازجویی های طولانی مدت، به حرف آمد و سرقت جواهرات را به گردن گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The sky was jeweled with stars.
دیدگاه
٠

ستارگان همچون جواهر در سینه آسمان می درخشیدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
If a jewel falls into the mire, it remains as precious as before; and though dust should ascend to heaven, its former worthlessness will not be altered.
دیدگاه
٠

سقوط جواهر در منجلاب از ارزش ذاتی آن نمی کاهد، همین طور صعود گردوغبار هم به آسمان، جایگاه آن را بلندمرتبه نمی سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Virtue is a jewel of great price.
دیدگاه
٠

فضیلت جواهری است گرانبها

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I've never heard anyone so inept at making speeches.
دیدگاه
٠

سخنرانی چنین ناشیانه نوبر است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was always rather inept at sport.
دیدگاه
٠

ناکارآمدیش در ورزش همیشه عیان بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was criticized for his inept handling of the problem.
دیدگاه

رفع و رجوع نامناسب مشکل، انتقاد از او را برانگیخت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She discovered a web of intrigue in the company.
دیدگاه
١

او متوجه تبانی و زدوبندهای وسیع در شرکت شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
On average women outlive men by more than six and a half years.
دیدگاه
١

میانگین عمر زنان، شش و نیم سال بیشتر از میانگین عمر مردان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He will not outlive this night.
دیدگاه
٠

امشب، آخرین شب اوست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In the aggregate, women outlive men by 7 or more years.
دیدگاه
٠

به طور کلی عمر زنان هفت سال ( و بیشتر ) از عمر مردان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Most of the cash went on supporting his opulent lifestyle.
دیدگاه
١

سبک زندگی تجملیش، نقدینگیش را بلعید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In the heady days of their youth, they thought anything was possible.
دیدگاه
٠

آنها در ایام پرهیجان شباب، هر چیزی را دست یافتنی می دانستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The ambition of those heady days had ended in tragedy, of course.
دیدگاه
٠

سرانجام بلندپروازی های آن ایام پرالتهاب و پرهیجان، البته شوربختی و مصیبت بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The air was heady with the perfume from roses.
دیدگاه
٠

گلهای رز عطرآگین، فضا را حسابی سکرآور کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The meeting left me feeling completely frazzled.
دیدگاه
٠

گردهمایی اعصابم را حسابی داغون کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They finally arrived home, hot and frazzled.
دیدگاه
٠

خسته و له ولورده بالاخره به خانه رسیدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
All Christendom makes merry at Christmas.
دیدگاه
٠

در کریسمس کل مسیحیان عالم به رقص و پایکوبی می پردازند و جشن می گیرند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Involvement with terrorist groups brought the political party into disrepute.
دیدگاه
٠

این حزب سیاسی در پی ارتباط با گروه های تروریستی، شهرت و اعتبارش را از دست داد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Such people bring our profession into disrepute.
دیدگاه
٠

افرادی این چنینی موجب بدنامی حرفۀ ما می شوند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This theory fell into disrepute in the fifties.
دیدگاه
٠

اعتبار این نظریه در دهۀ پنجاه از بین رفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The old system had fallen into disrepute.
دیدگاه
٠

نظام قدیمی دچار سؤشهرت شده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The news has been greeted with dismay by local business leaders.
دیدگاه
٠

اخبار مذکور، موجب یاٌس و هراس رهبران کسب و کارهای محلی شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Local councillors have reacted with dismay and indignation.
دیدگاه
٠

واکنش مشاوران محلی تواٌم با دلهره و انزجار بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was insatiably avaricious the more he got, the more he wanted to have.
دیدگاه
٠

حرص او تمامی نداشت، هر قدر بیشتر به دست می آورد دلش بیشتر از آن میخواست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
These priests are all thus, greedy and avaricious.
دیدگاه
٠

این کشیشان همگی مال پرست و طمع کار هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She is an avaricious person and seldom helps others.
دیدگاه
٠

او فردی است ناخن خشک و کمتر دست یاری می گیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
To an avaricious father, a prodigal son.
دیدگاه
٠

پسری ولخرج و اسراف کار از پدری خسیس و مال پرست

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's not the Agriculture Ministry but the avaricious enterprises that should be responsible for the accident.
دیدگاه
٠

در قبال حادثۀ رخ داده، مقصر وزارت کشاورزی نیست، شرکت های مال اندوز و آزمند بایستی پاسخگو باشند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Readers whose stomachs are turned will not partake of any food for thought.
دیدگاه
٠

خوانندگان دلزده شده، دیگر دنبال هیچ خوراک فکری نخواهند بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The chance to partake in such a great historic movement doesn't come every day.
دیدگاه
٠

فرصت مشارکت در چنین جنبش تاریخی شکوهمندی همیشه پیش نمی آید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Would you care to partake of a little wine with us?
دیدگاه
٠

با جرعه ای شراب چطورید؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They invited us to partake of their simple meal.
دیدگاه
٠

آنها ما را به تناول غذای ساده شان، دعوت کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His belief in liberty was the mainspring of his fight against slavery.
دیدگاه
٠

انگیزه اصلی مبارزۀ او با برده داری ، از ایمان و باوری که به آزادی داشت، سرچشمه می گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The mainspring makes the watch motion.
دیدگاه
٠

حرکت ساعت با کمک شاه فنر، ممکن می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Her jealousy is the mainspring of the novel's plot.
دیدگاه
٠

مضمون اصلی پی رنگ رمان، حسادت اوست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They always acquit themselves of their duty very well.
دیدگاه
١

آنها همیشه به خوبی از عهدۀ وظایف خود بر می آیند. ( acquit oneself یعنی از عهده برآمدن )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He composed a lament to the dead soldier.
دیدگاه
١

آهنگ عزایی برای مرگ سرباز تصنیف کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Ken began to lament the death of his only son.
دیدگاه
٢

از مرگ تنها پسرش ناله سر داد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Bureaucracy can entangle ventures for months.
دیدگاه
٠

کاغذبازی می تواند ماه ها سرمایه گذاری ها را دچار مخمصه سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was just a ruse to get what I wanted!
دیدگاه
٠

همش فقط کلکی بود که برای تصاحب آنچه خواهانش بودم، سوار کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The children thought of a clever ruse to get their mother to leave the house so they could get ready for her surprise.
دیدگاه
٠

بچه ها برای اینکه بتوانند همه چیز را مهیا و مادرشان را غافلگیر کنند، کلک هوشمندانه ای سوار کردند تا او خانه را ترک کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Parallel lines are, by definition, lines on the same plane that never join.
دیدگاه
١

بنا به تعریف، خطوط موازی، خطوط واقع در صفحه همسانی هستند که هم دیگر را قطع نمی کنند .

تاریخ
٢ سال پیش
متن
No one can parallel him in Math.
دیدگاه
٢

او در ریاضیات نظیری ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The road runs parallel with the railway.
دیدگاه
٠

جاده در امتداد راه آهن است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's a ghastly murder I ever heard.
دیدگاه
٠

دلخراش ترین کشتاری است که در عمر م شنیده ام.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We had a ghastly holiday; it rained all the time.
دیدگاه
٠

بارش بی وقفه، تعطیلاتمان را خراب کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Today's newspaper gives all the ghastly details of the murder.
دیدگاه
٠

همۀ جزئیات این آدم کشی دلخراش در روزنامه امروز آورده شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Sending a guest away with no food is sacrilege to my mother.
دیدگاه
٠

راهی کردن مهمان بدون غذادادن از نظر مادرم حرمت شکنی و بی احترامی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
"Maybe this is a good omen," said Jill, seeing a blue sky for the first time in weeks.
دیدگاه
١

جیل مشاهده آسمان آبی را که در طول این چند هفته اثری از آن نبود، به فال نیک گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was anxious to preserve his reputation.
دیدگاه
١

نگران حفظ حیثیت خود بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We had a very anxious time until we knew that they were safe.
دیدگاه
٠

دلواپسی مان تمامی نداشت تا اینکه خبردار شدیم آنها محفوظ و در امان هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I had a quick scout around the house to check everything was okay.
دیدگاه
٠

برای حصول اطمینان از مناسب بودن اوضاع، همه جای خانه را زیرپا گذاشتم. ( scout around یعنی گشتن، جست و جو کردن، همه جا را زیر پا گذاشتن )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She used to scout when she was a child.
دیدگاه
٠

در اوان کودکی، در پی کشف هر چیزی بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is full of guile.
دیدگاه
١

دغلبازی او حد و مرزی ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
By guile and skill, they managed to escape.
دیدگاه
١

با ترفند و شگرد توانستند فرار کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He knew no guile; upon his lips were kinds words only.
دیدگاه
١

اصلا اهل دوز و کلک نبود، کلام مهربار از دهانش می تراوید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I love children's innocence and lack of guile.
دیدگاه
٠

شیفتۀ بی آلایشی و معصومیت کودکان هستم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
George was a man completely lacking in guile.
دیدگاه
٠

جورج اصلا اهل حقه بازی نبود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
With a little guile she might get what she wanted.
دیدگاه
٠

با کمی حقه بازی می توانست آن چه را میخواست به دست آورد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Actually, neither stratagem is likely to do much.
دیدگاه
٠

هیچکدام از این ترفندها، در عمل کارساز نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The climax of the book happens in Egypt.
دیدگاه
٠

پرهیجان ترین رویداد این کتاب در مصر اتفاق می افتد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
For Pritchard, reaching an Olympics was the climax of her career.
دیدگاه
٠

اوج دوران حرفه ای پریچارد، حضور در مسابقات المپیک بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's a tricky fellow to do business with.
دیدگاه
٠

او پر نیرنگ تر از آن است که بتوان باهاش معامله کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The basic theme of these stories never varies.
دیدگاه
٠

درون مایه همه این داستان ها، یکسان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The book's theme is the conflict between love and duty.
دیدگاه
٠

تعارض بین عشق و وظیفه، درون مایۀ این کتاب است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There is not a vestige of truth in the report.
دیدگاه
٠

دریغ از ذره ای حقیقت در این گزارش.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There is now no vestige of hope that the missing children will be found alive.
دیدگاه
٠

ذره ای امید به زنده ماندن کودکان مفقود، وجود ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
But they stayed to erase every vestige of paganism.
دیدگاه
٠

برای زدودن بقایای بت پرستی ، محل را ترک نکردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Marks was not shown even a vestige of pity.
دیدگاه
٠

کمترین نشانی از دلسوزی در چهره مارکس مشاهده نشد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The metal ions are ubiquity in organisms and play key roles in them.
دیدگاه
٠

یون های فلزی که به وفور در موجوادت زنده یافت می شوند حائز نقش های حیاتی در آنها هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The report was marred by a mass of superfluous detail.
دیدگاه
١

انبوهه ای از جزئیات نالازم ، گزارش مذکور را بی اعتبار کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Parents will become superfluous, the robots will nurse and play with children.
دیدگاه
١

با آمدن ربات هایی با قابلیت پرستاری از کودکان و بازی با آنها، نیازی به والدین نخواهد بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We're cutting out superfluous layers of managers.
دیدگاه
١

در حال کاهش لایه ها و سطوح نالازم مدیریتی هستیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She's quite junior in the organization.
دیدگاه
٠

او کارمندی دون پایه در سازمان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We could give the job to somebody junior.
دیدگاه
٠

این وظیه را می توان به یکی از زیردستان سپرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The river was rising by inches, threatening us.
دیدگاه
٠

بالا آمدن تدریجی آب رودخانه ما را ترساند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She escaped death by inches when the wall fell down.
دیدگاه
٠

با فروریختن دیوار، نزدیک بود جانش را از دست بدهد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The bus missed us by inches .
دیدگاه
٠

نزدیک بود اتوبوس زیرمان بگیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The car missed us by inches.
دیدگاه
٠

چیزی نمانده بود ماشین به ما بزند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He escaped death by inches when a tree fell on his tent.
دیدگاه
٠

چیزی نمانده بود که با افتادن درخت بر روی چادرش، جانش را از دست بدهد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The car missed me by inches.
دیدگاه
٠

نزدیک بود ماشین زیرم بگیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They escaped death by inches when the house collapsed.
دیدگاه
٠

درست همان لحظه که خانه فروریخت توانستند بگریزند و از مرگ حتمی نجات یابند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The matter was settled by presidential fiat.
دیدگاه
٠

با امریۀ رئیس جمهور، موضوع فیصله یافت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Complete disarmament was the ultimate goal of the conference.
دیدگاه
٠

هدف اصلی این کنفرانس، خلع سلاح کامل بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The representatives are debating about disarmament.
دیدگاه
٠

موضوع بحث نمایندگان، خلع سلاح است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He miskicked com-pletely as he lost his footing.
دیدگاه
٠

چون تعادلش را از دست داد نتوانست خوب شوت بکند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He lost his footing and slid into the water.
دیدگاه
٠

تعادل خود را از دست داد و داخل آب فرو رفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The army was placed on a war footing .
دیدگاه
٠

ارتش در حالت آماده باش جنگی قرار گرفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
With one accord, the delegates walked out of the conference.
دیدگاه
٠

نمایندگان همگی سالن کنفرانس را ترک کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This kind of experiment, besides sounding a cautionary note, needs repeating, says Smith.
دیدگاه
٠

از نظر اسمیت، برای این نوع آزمون ها غیر از رعایت نکات احتیاط آمیز، لازم است موضوع تکرار آزمون ها هم مد نظر قرار گیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
In her conclusion, the author sounds a cautionary note.
دیدگاه
٠

جمع بندی ارائه شده توسط نویسنده حکایت از هشدار دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
An editorial in The Times sounds a cautionary note.
دیدگاه
٠

سرمقالۀ تایمز حاکی از هشدار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His comments were uncalled for.
دیدگاه
٠

اظهار نظرش بی مورد بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He tried to stiffen his wavering soldiers.
دیدگاه
٠

می کوشید سربازان سست اراده را سرسخت تر کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
These men are accustomed to physical violence and intimidation.
دیدگاه
٠

برای این افراد قرارگرفتن در معرض تهدید و ارعاب و خشونت های فیزیکی به امری عادی تبدیل شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She had endured years of intimidation and violence.
دیدگاه
٠

سالیان سال خشونت و تهدید و ارعاب را تحمل کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The gang silenced witnesses by intimidation.
دیدگاه
١

باند تبهکاران، با تهدید و ارعاب شاهدان را وادار به سکوت کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has a pretentious style of writing, using four very difficult words where one simple one would do.
دیدگاه
٠

سبک نگارش او پرتکلف است، جایی که با یک کلمه ساده می توان مقصود را رساند، او از چهار کلمه بسیار دشوار استفاده می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It was just an ordinary house-nothing pretentious.
دیدگاه
٠

خانه مذکور ، خانه ای معمولی بدون هرگونه زرق و برق بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Most of the poems were pretentious dross.
دیدگاه
٠

اشعار او عمدتا خزعبلاتی پرتکلف است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Steve seemed to acquiesce in the decision.
دیدگاه
٠

ظاهرا استیو به این تصمیم گردن نهاده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The embargo would only hurt innocent civilians.
دیدگاه
٠

غیرنظامیان بی گناه قربانی تحریم می شوند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They decided to lift the embargo.
دیدگاه
٠

در صدد رفع ممنوعیت برآمدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They have put an embargo on imports of clothing.
دیدگاه
٠

وارادات پوشاک ممنوع شده است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Many allies are pushing to lift the embargo.
دیدگاه
٠

گروه های همپیمان زیادی در صدد رفع محدودیت ها هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The food here is atrocious.
دیدگاه
١

غذای اینجا افتضاح است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She speaks French with an atrocious accent.
دیدگاه
١

زبان فرانسه را با لهجه افتضاحی صحبت می کند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The weather has been atrocious all week.
دیدگاه
٠

در طول این هفته هوا بسیار بد بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Conditions in the prison were atrocious.
دیدگاه
٠

شرایط زندان افتضاح بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Your frivolity is out of place on such a solemn occasion.
دیدگاه
٠

در چنین مراسمی جدی، خل بازی های شما محلی از اعراب ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A wave of frivolity has overtaken the election campaign.
دیدگاه
٠

موجی از یاوه گویی ها در کارزار انتخاباتی بلند شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I don't think such frivolity helps the organization's public image.
دیدگاه
٠

با این کارهای سطحی نمی توان جلوه سازمان را نزد افکار عمومی بهبود بخشید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His frivolity annoys the other people in the office.
دیدگاه
٠

همۀ اداره از کارهای احمقانه و سطحی او به ستوه آمده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There is a serious message at the core of all this frivolity.
دیدگاه
٠

در پس این همه یاوه گویی، پیامی جدی نهفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The pear is rotten to the core.
دیدگاه
٠

گلابی کاملا گندیده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The neutrons and protons form the core of the atom.
دیدگاه
٠

هستۀ اتم متشکل از نوترون ها و پروتون هاست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His sole aim is personal aggrandizement.
دیدگاه
٠

تنها هدفش برتری طلبی شخصی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I had to forgo lunch.
دیدگاه
٠

ناچار شدم از ناهار چشم بپوشم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The economic abyss between developed and undeveloped countries is widening.
دیدگاه
٠

شکاف اقتصادی بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته در حال گسترش است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His act is too near the knuckle for me.
دیدگاه
٠

اقدام او بسیار اهانت آمیز بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The United States, he said, did not knuckle under to demands.
دیدگاه
٠

او اظهار کرد که ایالات متحده زیر بار مطالبات نخواهد رفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
You're going to have to really knuckle down if you want to pass your exams.
دیدگاه
٠

شرط موفقیت در امتحانات، حسابی کارکردن و سخت زحمت کشیدن است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I decide to knuckle down for an hour and get the job done.
دیدگاه
٠

یک ساعت حسابی جان کندم تا بالاخره کار تمام شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He would not knuckle down under their pressure.
دیدگاه
٠

او نمی تواند تحت فشار خوب کار کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He managed to knuckle down to his lessons long enough to pass his examination.
دیدگاه
٠

با زحمت زیاد و وقت کافی که صرف مطالعۀ دروسش کرده بود، توانست در امتحان قبول شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
What are you two muttering about?
دیدگاه
٠

شما دوتایی، چی دارید با هم پچ پچ می کنید؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The darkened auditorium was filled with muttering.
دیدگاه
٠

زمزمه ها در سالن تاریک پیچید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He looked at her with a puzzled frown.
دیدگاه
٠

هاج و واج و اخم کنان نگاهی به او انداخت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The ememy was warned to capitulate or face annihilation.
دیدگاه
٠

به دشمن اخطار داده شد، هرگونه مقاومت به قیمت مرگ تمام خواهد شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They were finally forced to capitulate to the terrorists' demands.
دیدگاه
٠

آنها سرانجام به خواسته های تروریست ها تن دادند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Hopes of a peace settlement are beginning to fade.
دیدگاه
٠

هر گونه امید به حصول صلح، دود شد و به هوا رفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The management and unions have reached a settlement over new working conditions.
دیدگاه
٠

اتحادیه ها و مدیر بر سر شرایط کاری جدید موافقت کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They were able to achieve a settlement without using military force.
دیدگاه
٠

دستیابی به توافق بدون دخالت نظامیان ممکن شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The guardians of the status quo usually judge them to be beyond the pale.
دیدگاه
٠

از نظر حامیان وضع موجود، آنان از مرحله پرت هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was dissatisfied with the status quo.
دیدگاه
٠

وضعیت موجود مایۀ نارضایتی او بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Certain people always want to maintain the status quo.
دیدگاه
٠

عده ای همیشه خواهان حفظ وضع موجود هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He emphasized the need to maintain the status quo.
دیدگاه
٠

او بر الزام پا بر جا نگاه داشتن وضع موجود مصر بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
You ought to assail all the difficulties that may come your way with great courage.
دیدگاه
٠

باید با شجاعت تمام، هر مشکل پیش رو را از میان بردارید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The opposition's newspapers assail the government each day.
دیدگاه

جراید مخالف موی دماغ دولت شده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I pushed the car with a vengeance.
دیدگاه
٠

با تمام نیرو ماشین را هل دادم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
After two days the infection came back with a vengeance.
دیدگاه
٠

عفونت دو روز بعد دوباره با شدت بیشتر ی بروز کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's been working with a vengeance over the past few weeks to make up for lost time.
دیدگاه
٠

چند هفته ای می شود که با تمام وجود کار می کند تا جبران مافات کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The music started up again with a vengeance.
دیدگاه
٠

موسیقی بار دیگر با شدت و حدت از سر گرفته شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She set to work with a vengeance.
دیدگاه
٠

تصمیم گرفت با تمام نیرو کار کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The current struggles to pin down the mechanisms underlying both ordinary intoxication and alcoholism are driving this point home with a vengeance.
دیدگاه
١

بررسی دقیق سازوکارهای موثر بر استفاده از مشروبات الکلی و اعتیاد به آن، آشکارا نقش خانواده ها را در این میان مشخص کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She's a difficult person to pin down.
دیدگاه
٠

نمی توان سر از کار او درآورد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We can't pin down where the leak came from.
دیدگاه
٢

محل دقیق نشت معلوم نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Today, we no longer gasp when we hear a teenage girl is pregnant or whisper about unmarried couples who live together.
دیدگاه
٠

در این روزگار، ازدواج سفید یا بارداری دختری نوجوان، دیگر مایۀ بهت و حیرت کسی نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
"No!" she managed to gasp.
دیدگاه
٠

بریده بریده گفت: نه

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The team were at their last gasp.
دیدگاه
٠

تیم کاملا از پا افتاده بود ( رمقی برای تیم نمانده بود )

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She managed to gasp out her name.
دیدگاه
٠

بریده بریده نامش را گفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The enemy are at their last gasp.
دیدگاه
٠

دشمن در شرف اضمحلال است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She gave a gasp of surprise.
دیدگاه
٠

از تعجب نفسش بند آمد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
An audible gasp went round the court as the jury announced the verdict.
دیدگاه
٠

با اعلام رای هیئت منصفه در دادگاه، نفس ها در سینه ها حبس شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Laugh often, long and loud. Laugh until you gasp for breath.
دیدگاه
٠

تا به نفس نفس افتادن، هر قدر که تونستی با صدای بلند بخند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It means that the country still has huge untapped resources.
دیدگاه
٠

به عبارت دیگر، کشور مذکور هنوز هم از منابع بکر وافری برخوردار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It is a simple matter to manipulate such a situation.
دیدگاه
١

کنترل چنین موقعیتی، کار چندان شاقی نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Chimps are able to manipulate objects with a high degree of precision.
دیدگاه
١

دقت شمپانزه ها در استفاده درست از اشیا بسیار بالاست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She knows how to manipulate the audience.
دیدگاه
٠

خوب بلد است مخاطبان را دست بیندازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Primitive man quickly learned how to manipulate tools.
دیدگاه

دیری نپایید که انسان های نخستین توانستند به خوبی از ایزارها استفاده کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
As a politician, he knows how to manipulate public opinion.
دیدگاه
٠

در مقام سیاستمدار ، افکار عمومی را ماهرانه به بازی می گیرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The rules are elastic.
دیدگاه
٠

مقررات کشدار هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The new library building is an atrocity.
دیدگاه
٠

ساختمان جدید کتابخانه افتضاح بزرگی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I think I overrated him; he can't handle a senior job.
دیدگاه
٢

ارزیابی من از توانمندی او غلوآمیز بوده است، او از تصدی پست رده بالا عاجز است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Civilian targets were bombed in reprisal.
دیدگاه
٠

بمباران اهداف غیرنظامی به تلافی انجام شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They didn't tell the police for fear of reprisal .
دیدگاه
٠

ترس از انتقام جویی مانع شد چیزی به پلیس بگویند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The emperor issued an edict forbidding anyone to leave the city.
دیدگاه
٠

طبق فرمان امپراطوری، هیچ کس حق نداشت از شهر خارج شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The Eucharist refers to the sacramental bread and wine.
دیدگاه
٠

منظور از اشیای متبرکه، نان و شراب مقدس است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This is not the sacrilege some have made it out to be.
دیدگاه
٠

علیرغم اذعان و ادعای برخی افراد، این کار توهین به مقدسات محسوب نمی شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They paid a $ 5 bounty for dogs.
دیدگاه
٠

پاداش پنج دلاری بابت سگ ها پرداختند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The charity is totally dependent on the Church's bounty.
دیدگاه

بخشش های کلیسا این خیریه را سرپا نگه داشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
His aim is honorable and praiseworthy.
دیدگاه
٠

هدفش شریف و تحسین برانگیز است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Nutrition studies laud its low-fat content and suggest it as a healthy alternative to red meat.
دیدگاه
٠

این مادۀ غذایی جایگزینۀ سالمی برای گوشت قرمز است، چون در تحقیقات تغذیه ای، کم چربی بودن آن اثبات شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They lauded the former president as a hero.
دیدگاه
٠

آنان رئیس جمهور سابق خود را به منزلۀ قهرمانی ستودند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Dickens was lauded for his social and moral sensitivity.
دیدگاه
٠

حساسیت دیکنز به مسائل اخلاقی و اجتماعی، تحسین و تمجید او را به دنبال داشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was lauded for his courage.
دیدگاه
٠

از او به خاطر شجاعتش تمجید شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The various validation aspects and approaches are covered in sufficient detail and clarity.
دیدگاه
٠

وجوه و رهیافت های گونه گون صحه گذاری با شفافیت تمام و جزئیات کامل گزارش شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This has brought a deluge of criticism.
دیدگاه
٠

پیامد این امر، سیلی از انتقادات بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
About a dozen homes were damaged in the deluge.
دیدگاه
٠

نزدیک به دوازده خانه در این سیل تخریب شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This little stream can become a deluge when it rains heavily.
دیدگاه
٠

بارش های سنگین باعث راه افتادن سیل از این رود کوچک می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We had a long tramp home.
دیدگاه
٠

مسافت زیادی را برای رسیدن به خانه طی کردیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He doesn't size up to my expectations.
دیدگاه
٠

در حدی نیست که بتواند انتظاراتم را برآورده سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Silvestre: That you size up the situation and act accordingly.
دیدگاه
٠

موقعیت را ارزیابی و به مقتضای آن اقدام کنید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The aim is to size up the situation and deal with a number of conspicuous cases.
دیدگاه
٠

ارزیابی موقعیت و رسیدگی به مشکلات عمده، هدفی است که دنبال می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has the ability to size up a situation.
دیدگاه
٠

او می تواند موقعیت را ارزیابی کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We must size up the situation before we decide what to do.
دیدگاه
٠

پیش از هر گونه تصمیم گیری برای اقدام، باید موقعیت ارزیابی شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The AIDS epidemic is accelerating dramatically.
دیدگاه
٠

همه گیری ایدز به سرعت رو به افزایش است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Her cruelty kindled hatred in my heart.
دیدگاه
٠

سنگدلی او قلبم را سوزاند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He uses the metaphor of fire to represent hatred.
دیدگاه
٠

در آثار او، واژۀ آتش سمبل کینه و نفرت است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Study history, study history. In history lies all the secrets of statecraft.
دیدگاه
٠

اگر می خواهید با رموز کشورداری آشنا شوید، خواندن تاریخ را پیشه کنید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He had little real experience of statecraft.
دیدگاه
٠

او فاقد تجربۀ لازم در کشورداری بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He needs an outlet for all that pent - up anger.
دیدگاه
٠

باید راهی برای بیرون ریختن این همه خشم فروخوردۀ خود بیابد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He needs an outlet for his pent - up anger.
دیدگاه
١

باید راهی برای بیرون ریختن خشم فروخوردۀ خود بیابد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I was new at the school and not yet au fait with its customs.
دیدگاه
٠

تازه وارد مدرسه شده بودم و هنوز از آداب و رسوم آن مطلع نبودم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's my first week here so I'm not completely au fait with the system.
دیدگاه
٠

یک هفته می شود که کارم را شروع کرده ام، از این رو، خیلی در جریان این سیستم نیستم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I'm new here so I'm not completely au fait with the system.
دیدگاه
٠

من مبتدی هستم و خیلی در جریان این سیستم نیستم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I'm not really au fait with the computer system yet.
دیدگاه
٠

خیلی در جریان سیستم های کامپیوتری قرار ندارم

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Are you au fait with the rules of the game?
دیدگاه
٠

در جریان قواعد بازی هستید؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The authoritarian government was tottering.
دیدگاه
٠

حکومت خودکامه و مستبد در شرف فروپاشی بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The property market is tottering.
دیدگاه
٠

بازار املاک در شرف فروپاشی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They truly believe they have dominion over us.
دیدگاه
٠

واقعا باورشان شده است که بر ما تفوق دارند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He constantly tried to undermine her self-confidence.
دیدگاه
٢

مدام در پی تضعیف اعتماد به نفس او بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
This is a rather rough and ready technique.
دیدگاه
٠

تکنیک مذکور ساده و سرهم بندی شده، است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The accommodation is rather rough and ready, I'm afraid.
دیدگاه
٠

متاسفم که اتاق ساده و بی تجمل است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Here is a rough and ready measure-ment.
دیدگاه
٠

یک محاسبۀ سرانگشتی

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Good judgment comes from experience, and experience comes from bad judgment. Colin Powell
دیدگاه
٠

قضاوت نیکو از دل تجربه بر می آید و تجربه نیز از قضاوت نادرست حاصل می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's too soon to make a judgment about what the outcome will be.
دیدگاه
٠

پیامد کار را نمی توان به این زودی حدس زد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was well-informed and shrewd, with good, calm judgment.
دیدگاه
٠

او فردی مطلع و زیرک، آرام و برخوردار از قوۀ تشخیص خوبی بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He plans to repeal a number of current policies.
دیدگاه
١

او در صدد الغای شماری از سیاست ( رویه ) های جاری است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The union has been forced to modify its position.
دیدگاه
٠

اتحادیه مجبور بود جایگاه خود را بهتر سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is a statesman of the highest caliber.
دیدگاه
٠

او سیاستمداری بلندپایه است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Is he anything of a statesman?
دیدگاه
٠

اصلا شبیه سیاستمداران نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The border dispute was used as a pretext for military intervention.
دیدگاه
٠

مناقشه سر حدود و ثغور مرزی، به مداخلۀ نظامی دامن زد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He came to see me on/under the pretext of asking my advice when he really wanted to borrow money.
دیدگاه
٠

نصیحت جویی از من را مستمسکی برای دیدنم کرده بود، اما به واقع دنبال قرض گرفتن بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The incident provided the pretext for war.
دیدگاه
١

با این رخداد، دست آویز لازم برای جنگ فراهم شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
All members had to swear a solemn oath never to reveal the secrets of the organization.
دیدگاه
١

سوگند رسمی از همۀ اعضا گرفته می شد تا هرگز رازهای سازمانی را افشا نکنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A gloomy debtor's prison was once the fate of those who could not repay their loans.
دیدگاه
٠

روزگاری بود که در آن، بدهکارانی که از عهده بازپرداخت وام هایشان بر نمی آمدند، روانۀ زندان های دلگیر می شدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The building needs improved security and lighting.
دیدگاه
٠

روشنایی و امنیت ساختمان باید بهتر شود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Management need to explore ways of improving office security.
دیدگاه
٠

مدیریت باید تمهیداتی را به منظور افزایش امنیت اداره، اتخاذ کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They enjoyed an especially benign climate.
دیدگاه
٠

آنان از آب و هوای بسیار ملایم لذت بردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The effects of this chemical are fairly benign.
دیدگاه
٠

این ماده شیمیایی فاقد اثرات زیانبار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Is the growth benign or cancerous?
دیدگاه
٠

غده سرطانی است یا خوش خیم؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They are normally a more benign audience.
دیدگاه
٢

آنان در حالت عادی، تماشاچیان آرام و بی آزاری هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He used the Internet as a surrogate for contact with real people.
دیدگاه
٠

او اینترنت را جایگزین مراودات واقعی با افراد کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
For some people, reading travel books is a surrogate for actual travel.
دیدگاه
٠

خواندن سفرنامه برای برخی افراد در حکم سفر واقعی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
William was acting as a surrogate father for his brother's son.
دیدگاه
٠

ویلیام در حق پسر برادرش، پدری می کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They had obligingly reserved a room for me.
دیدگاه
٠

از سر لطف و محبت، اتاقی برایم رزرو کرده بودند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My old aunts are very strait - laced.
دیدگاه
٠

خاله های پیر من خیلی خشکه مقدس هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
An estimated 1600 vessels pass through the strait annually.
دیدگاه
٠

براساس برآوردها، سالانه نزدیک به 1600 کشتی از تنگۀ مذکور عبور می کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We will transit the strait at night.
دیدگاه
٠

شب هنگام از تنگه گذر خواهیم کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The oil terminal is in the narrow strait that separates the island from the mainland.
دیدگاه
٠

پایانۀ نفتی در تنگه باریکی قرار گرفته است که جزیره و سرزمین اصلی را از هم جدا می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
And those are not problems that afflict politics only.
دیدگاه
٠

این طور نیست که مسائل مذکور، فقط حوزۀ سیاست را درگیر خود سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Famine and war still afflict mankind.
دیدگاه
٣

بشر هنوز هم گرفتار جنگ و قحطی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There are two main problems which afflict people with hearing impairments.
دیدگاه
٢

مبتلایان به نقص شنیداری از دو مشکل عمده رنج می برند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't easily arrogate to others.
دیدگاه
٠

راحت چیزی را به دیگران نسبت ندهید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't arrogate evil motives to me.
دیدگاه
٠

اغراض شیطانی به من نسبت ندهید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I do not arrogate to myself the right to decide.
دیدگاه
١

حق تصمیم گیری را برای خود قائل نیستم .

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't easily arrogate evil motives to others.
دیدگاه
٠

اغراض شیطانی را به راحتی به دیگران نسبت ندهید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The song was banned on the grounds that it might foment racial tension.
دیدگاه
٠

برای جلوگیری از دامن زدن به اختلافات نژادی، آهنگ مذکور ممنوع شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
That's an attempt to foment discord.
دیدگاه
١

آن اقدامی برای دامن زدن به اختلافات بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Their status was hereditary, land and titles being passed on from father to son.
دیدگاه
٠

منزلت اجتماعی شان ( املاک و القاب ) موروثی بود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I could sense the animosity between them.
دیدگاه
٠

کینه بین آنان به راحتی حس می شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Of course we're competitive but there's no personal animosity between us.
دیدگاه
٠

ما بدون اندک خصومتی شخصی، در حال رقابت هستیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The girls indulged unrestrained in their grief.
دیدگاه
٠

دخترها در چنبرۀ غم و غصۀ فراوان گرفتار بودند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There was unrestrained joy on the faces of the people.
دیدگاه
٠

شور و شعف مردم حد و حصری نداشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My opinion is on the whole the same as yours.
دیدگاه
٠

روی هم رفته نظر من فرقی با نظر شما ندارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Your bad behavior brings shame on the whole school.
دیدگاه
٠

رفتار ناپسند شما مایه شرمساری کل مدرسه است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
When one player behaves disgracefully, it reflects on the whole team.
دیدگاه
٠

رفتار زشت یک بازیکن می تواند همه تیم را زیر سوال ببرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
So why your sudden mania for exercise?
دیدگاه
٠

این همه عشق ناگهانی شدید به ورزش از چه روست؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The singer had a cult following in the 1970's.
دیدگاه
٠

این خواننده در دهۀ 1970 عشاق سینه چاک فراوانی داشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The young poet's language is vivid and powerful.
دیدگاه
٠

سبک گفتاری شاعر جوان، پر شور و تاثیرگذار است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It surprises adults that children can learn language so quickly.
دیدگاه
٠

یادگیری سریع زبان در کودکان مایۀ شگفتی بزرگسالان است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They include a new way of controlling waterborne diseases, and of administering drugs to people with chronic diseases.
دیدگاه
٠

آنها دربرگیرندۀ روش های جدیدی برای کنترل بیماری های ناشی از آب و دارودرمانی برای مبتلایان به بیماری های مزمن هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He did it ostensibly for love, but really for money.
دیدگاه
١

کار او به ظاهر عاشقانه اما در واقع با انگیزه های مادی همراه بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Ostensibly he was on a business trip, but he spent most of the time on the beach.
دیدگاه
١

قصدش به ظاهر سفری کاری بود، ولی در واقع بیشتر در ساحل وقت گذرانی می کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We'll have to be ruthless if we want to make this company more efficient.
دیدگاه
٠

کارآیی بیشتر شرکت در گروی کوشش سرسختانه ماست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He ran the company with ruthless efficiency.
دیدگاه
٠

او با کارایی بی وقفه ای شرکت را اداره کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He has a ruthless determination to succeed.
دیدگاه
٠

او بی وقفه در پی موفقیت است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The company is ruthless in its pursuit of profit.
دیدگاه
٠

این شرکت یکریز در پی سودآوری است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is engaged in the ruthless pursuit of wealth.
دیدگاه
٠

در مورد اعمال و رفتار ruthless معنای بی وقفه و یکریز نیز میدهد. در نتیجه ترجمه مناسب به این صورت است: او لاینقطع ( یا بی وقفه و یکریز ) درگیر ثروت ان ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We managed to achieve a kind of modus vivendi.
دیدگاه
٠

از پس دستیابی به نوعی توافق و تفاهم برآمدیم.