handful

/ˈhændˌfʊl//ˈhændfʊl/

معنی: مشت، تنی چند
معانی دیگر: (به اندازه ی یک دست پر) یک مشت، مشت واره، شمار کم، تعداد کمی (از مردم یا چیزها)، معدودی، (عامیانه) شیطان، مایه ی شر، چموش، مایه ی صد من شیر، یک مشت پر، مشتی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quantity that can be held in a single hand.

- She put one more handful of dirt into the flower pot.
[ترجمه ترگمان] او یک مشت خاک به درون ظرف گل انداخت
[ترجمه گوگل] او یک انگشت کوچک دیگر را در گلدان گل قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We sat there eating popcorn by the handful.
[ترجمه ترگمان] ما اونجا نشسته بودیم و ذرت بو داده می خوردیم
[ترجمه گوگل] ما آنجا نشسته بودیم و ذرت بو داده پاپ کورن را می خوردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a small, undetermined amount of something.
مشابه: couple

- We got only a handful of replies.
[ترجمه ترگمان] فقط یه مشت جواب داریم
[ترجمه گوگل] ما فقط تعداد انگشت شماری از پاسخ ها را دریافت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) one that is difficult to deal with or control.

- That child is really a handful!
[ترجمه فهیمه] کنترل این بچه واقعا سخت است! در واقع be a handful یک اصطلاح هستش . . و یعنی a child who is a handful is difficult to control
|
[ترجمه ترگمان] این بچه واقعا یک مشت بچه است!
[ترجمه گوگل] این کودک واقعا یک انگشت کوچک است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a handful of students voted for him
شمار کمی از دانشجویان به او رای دادند.

2. she stained her honor for a handful of money
برای یک مشت پول شرف خود را لکه دار کرد.

3. the exchange of his mother's cow for a handful of beans
معاوضه ی گاو مادرش با یک مشت لوبیا

4. A handful of common sense is worth a bushel of learning.
[ترجمه ترگمان]یک مشت عقل سلیم به اندازه یک سبد آموزش ارزش دارد
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از عقل سلیم ارزش بوشل یادگیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A handful of common sense is worth bushel of learning.
[ترجمه ترگمان]یک مشت عقل سلیم ارزش اندازه گیری کردن را دارد
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از حس مشترک ارزش بوشل یادگیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The boy picked up a handful of stones and started throwing them at us.
[ترجمه ترگمان]پسر یک مشت سنگ را برداشت و شروع به پرت کردن آن ها کرد
[ترجمه گوگل]پسر چند شمشیر سنگ را برداشت و شروع به پرتاب آنها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The little lad was a real handful. He was always up to mischief.
[ترجمه kazemi10000] پسرکوچولو به معنی واقعی شیطون بود. اون همیشه شرارت می کرد.
|
[ترجمه ترگمان]بچه کوچک یک مشت بچه واقعی بود همیشه شرارت می کرد
[ترجمه گوگل]پسر کوچولو یک انگیزه واقعی بود او همیشه به بدبختی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He pulled out a handful of coins from his pocket.
[ترجمه ترگمان]یک مشت سکه از جیبش بیرون آورد
[ترجمه گوگل]او یک شمشیر سکه را از جیبش بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Only a handful of firms offer share option schemes to all their employees.
[ترجمه ترگمان]تنها تعداد معدودی از شرکت ها طرح های پیشنهادی را برای همه کارمندان خود به اشتراک می گذارند
[ترجمه گوگل]فقط تعداد انگشت شماری از شرکت ها طرحهای اشتراک سهمی را به همه کارکنان خود ارائه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He grabbed a handful of hair and jerked at it.
[ترجمه ترگمان]یک مشت مو برداشت و به آن اشاره کرد
[ترجمه گوگل]او انگشت شماری از مو را برداشت و به آن ضربه زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Frank emptied a handful of loose change on the table.
[ترجمه ترگمان]فرانک یک مشت پول خرد را روی میز خالی کرد
[ترجمه گوگل]فرانک تعدادی از تغییرات سست را روی میز گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A handful of good life is better than a bushel of learning.
[ترجمه ترگمان]یک مشت زندگی خوب بهتر از یک سبد یادگیری است
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از زندگی خوب بهتر از بوشل یادگیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A handful of pebbles in the bottom of a flowerpot will help drainage.
[ترجمه Yahya] یک مشت سنگ ریزه در ته گلدان به زهکشی کمک خواهد کرد.
|
[ترجمه ترگمان]یک مشت ریگ در ته یک گلدان به زه کشی کمک خواهد کرد
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از سنگ ریزه در پایین گلدان کمک خواهد کرد که زهکشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There are a handful of charities which I support regularly.
[ترجمه ترگمان]چندین موسسه خیریه وجود دارند که به طور مرتب از آن ها حمایت می کنم
[ترجمه گوگل]تعدادی از موسسات خیریه وجود دارد که من به طور منظم آن را پشتیبانی می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Steve barely said a handful of words during the first half hour.
[ترجمه ترگمان]استیو به سختی یک مشت کلمات در طول نیم ساعت اول گفته بود
[ترجمه گوگل]استیو به سختی گفت چند کلمه در نیم ساعت اول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مشت (اسم)
clump, knock, jab, fist, cuff, buffet, handful, punch

تنی چند (اسم)
handful

به انگلیسی

• amount that can be held in one hand; small quantity; one who is difficult to control or manage (informal)
as much as the hand can hold
a handful of something is a small quantity of it that you can hold in one hand.
if there is only a handful of people or things, there are not very many of them.
if you describe a child as a handful, you mean that he or she is difficult to control; an informal use.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمشت، تنی چندمعانی متفرقه( به اندازه ی یک دست پر ) یک مشت، مشت واره ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a quantity that can be held in a single hand. - She put one mo ...جمله های نمونه1. a handful of students voted for him شمار کمی از دانشجویان به او رای دادند. 2. she stained her ...مترادفمشت (اسم) clump, knock, jab, fist, cuff, buffet, handful, punch تنی چند (اسم) handfulانگلیسی به انگلیسیamount that can be held in one hand; small quantity; one who is difficult to control or manage ( info ...
معنی handful، مفهوم handful، تعریف handful، معرفی handful، handful چیست، handful یعنی چی، handful یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف h، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف h، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف h، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف h
کلمه بعدی: handful of people
اشتباه تایپی: اشدیبعم
آوا: /هندفول/
عکس handful : در گوگل
معنی handful

پیشنهاد کاربران

معدود
کم
انگشت شمار
a small, undefined number or quantity
انگشت شمار
مقداری که دو کف دست یا یک کف دست را پر می کند.
مثل یک کف دست پر از دانه ی گندم"برنج"خاک"و غیره. .
ناجور، نامطلوب
تعدادی، مقداری، میزانی
مشتی از چیزی: a handful of stones
A handful of sth: تعداد کمی از مردم یا چیزی
A handful of people
Be a handful: برای بچهای شیطون که نمیشه کنترلشون کرد استفاده میشه
She can be a bit of handful sometime
To the handful of people who asked about when is my release date of my album , im dropping it this november
Hanful : معدود - کم - انگشت شمار بهترین واژه برای توصیف این واژه هست
انگشت شمار، تعداد کم
انگشت شمار

noun
1 [count] : an amount that you can hold in your hand
The children collected seashells by the handful.
— often of
a handful of strawberries

2 singular] : a small amount or number — often of]
Only a handful of people showed up for the lecture.

3 [singular] informal : someone or something that is difficult to control
Our dog is a real handful.
Handful به بچه های شیطون و نافرمان هم اطلاق میشه
1 - مشتی از چیزی
2 - تعداد کم
کسی که کنترلش سخته
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما