acquit

/əˈkwɪt//əˈkwɪt/

معنی: تبرئه کردن، روسفید کردن، برطرف کردن، ادا کردن، از عهده برامدن، انجام وظیفه کردن، پرداختن و تصفیه کردن، ادای نمودن، برائت کردن
معانی دیگر: رفتار کردن، بری الذمه کردن، (از وظیفه یا تعهدی) معاف کردن، بخشودن، پرداختن و تصفیه کردن وام و ادعا، ادای دین نمودن، برائت ذمه کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: acquits, acquitting, acquitted
مشتقات: acquittal (n.), acquitter (n.)
(1) تعریف: to clear (someone) of a charge or accusation, as in a court of law.
مترادف: absolve, clear, exculpate, exonerate, justify, vindicate
متضاد: arraign, condemn, convict, indict
مشابه: amnesty, discharge, dismiss, free, let off, pardon, remit, reprieve, respite, shrive

- The victim's family was shocked when the suspect was acquitted of the murder.
[ترجمه گوگل] خانواده مقتول زمانی که مظنون از قتل تبرئه شد، شوکه شدند
[ترجمه ترگمان] خانواده قربانی وقتی فرد مظنون از این قتل تبرئه شد شوکه شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to free (someone) from an obligation.
مترادف: absolve, excuse, exempt, forgive, free, release
مشابه: discharge, exonerate, liberate, relieve

- Out of gratitude for his deed, the lord acquitted him of his debt.
[ترجمه گوگل] پروردگار به پاس قدردانی از عمل او، او را از بدهی اش تبرئه کرد
[ترجمه ترگمان] خداوند ازسر حق شناسی خود را از این عمل تبرئه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to conduct (oneself) as required or indicated.
مترادف: behave, comport, conduct
مشابه: act, carry, demean, manage

- She acquitted herself well in the interview.
[ترجمه گوگل] او در این مصاحبه خود را به خوبی تبرئه کرد
[ترجمه ترگمان] او در مصاحبه خود را بخوبی تبرئه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The judge directed the jury to acquit Phillips of the murder.
[ترجمه علی جادری] قاضی به هیأت منصف دستور داد تا فیلیپس را تبرئه کند .
|
[ترجمه گوگل]قاضی به هیئت منصفه دستور داد تا فیلیپس را از قتل تبرئه کنند
[ترجمه ترگمان]قاضی دستور داد که قاضی \"فیلیپس\" رو تبرئه کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They always acquit themselves of their duty very well.
[ترجمه گوگل]آنها همیشه به خوبی از وظایف خود تبرئه می شوند
[ترجمه ترگمان]آن ها همیشه خود را از وظیفه خود معذور می دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Few observers expect the jury to acquit Mr Hoskins.
[ترجمه گوگل]تعداد کمی از ناظران انتظار دارند هیئت منصفه آقای هاسکینز را تبرئه کند
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از ناظران انتظار دارند که هیات منصفه آقای Hoskins را تبرئه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has never failed to acquit a client charged with murder.
[ترجمه گوگل]او هرگز در تبرئه موکل متهم به قتل کوتاهی نکرده است
[ترجمه ترگمان]او هرگز نتوانسته است یک مشتری متهم به قتل را تبرئه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The black jurors who voted to acquit Simpson reflected the attitudes of their communities and brought their life experiences into the courtroom.
[ترجمه گوگل]هیئت منصفه سیاه پوستی که به تبرئه سیمپسون رای دادند، نگرش جوامع خود را منعکس کردند و تجربیات زندگی خود را وارد دادگاه کردند
[ترجمه ترگمان]هیات منصفه سیاه پوست که به تبرئه \"سیمپسون\" رای دادند، نگرش های جوامع خود را منعکس کردند و تجربیات زندگی خود را به دادگاه کشاندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They did acquit themselves well with heavier strings and a flat pick, but in the main they were seen as fingerpicking guitars.
[ترجمه گوگل]آن‌ها با سیم‌های سنگین‌تر و ضربه‌های تخت به خوبی خود را تبرئه کردند، اما در اصل به عنوان گیتارهای انگشت‌گیر در نظر گرفته می‌شدند
[ترجمه ترگمان]آن ها با نوارهای سنگین تر و یک برش هموار خود را تبرئه کردند، اما در اصل به عنوان گیتار fingerpicking دیده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Who can discern his errors? Acquit me of hidden faults.
[ترجمه گوگل]چه کسی می تواند خطاهای او را تشخیص دهد؟ مرا از عیوب پنهان مبرا کن
[ترجمه ترگمان]چه کسی می تواند اشتباه خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطاهای پنهان نگه می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The court acquit two of the accused.
[ترجمه گوگل]دادگاه دو نفر از متهمان را تبرئه کرد
[ترجمه ترگمان]دادگاه دو متهم را تبرئه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The judge directed the jury to acquit all the defendants.
[ترجمه گوگل]قاضی به هیئت منصفه دستور داد تا همه متهمان را تبرئه کنند
[ترجمه ترگمان]قاضی به هیات منصفه دستور داد که تمام متهمان را تبرئه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They tried to bribe the judge to acquit them.
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند برای تبرئه آنها به قاضی رشوه بدهند
[ترجمه ترگمان]سعی کردند به قاضی رشوه بدهند که آن ها را تبرئه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I acquit Edward of all essential misconduct.
[ترجمه گوگل]من ادوارد را از تمام تخلفات اساسی تبرئه می کنم
[ترجمه ترگمان]من ادوارد را از تمام رفتار essential تبرئه کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. NIV who acquit the guilty for a bribe, but deny justice to the innocent.
[ترجمه گوگل]NIV که مجرمان را به خاطر رشوه تبرئه می کند، اما عدالت را برای بیگناهان انکار می کند
[ترجمه ترگمان]NIV که مجرم را تبرئه می کند، اما عدالت را به بی گناهی متهم خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. To acquit us with your products, please catalogue and other relative descriptive literatures.
[ترجمه گوگل]برای تبرئه ما از محصولات خود، لطفاً فهرست و سایر متون توصیفی نسبی را وارد کنید
[ترجمه ترگمان]برای تبرئه کردن ما با محصولات، لطفا کاتالوگ و دیگر مقالات توصیفی مربوط به آن را بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In cognition this kind of split acquit more as antimony between go-aheadism and passivism, feel and aesthesia.
[ترجمه گوگل]در شناخت، این نوع شکاف بیشتر به عنوان یک ضدیت بین پیشروی و انفعال، احساس و زیبایی گرایی تبرئه می شود
[ترجمه ترگمان]در شناخت این نوع جدایی، antimony بین go و passivism، احساس و aesthesia وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Shall I acquit a man with dishonest scales, with a bag of false weights?
[ترجمه گوگل]آیا مردی با ترازوهای ناصادق را با یک کیسه وزنه های دروغین تبرئه کنم؟
[ترجمه ترگمان]آیا می توانم مردی را با فلس های نادرست، با یک کیسه وزنه مصنوعی تبرئه کنم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تبرئه کردن (فعل)
exonerate, exculpate, forgive, clear, purge, acquit, assoil, excuse

روسفید کردن (فعل)
exonerate, exculpate, acquit, assoil

برطرف کردن (فعل)
remove, rectify, acquit, dispel, eliminate, surmount, loose

ادا کردن (فعل)
utter, express, acquit, discourse, enounce, execute, pay, voice, pronounce

از عهده برامدن (فعل)
afford, acquit, cope, tackle, answer

انجام وظیفه کردن (فعل)
acquit

پرداختن و تصفیه کردن (فعل)
acquit

ادای نمودن (فعل)
acquit

برائت کردن (فعل)
acquit

تخصصی

[حقوق] بری الذمه کردن، تبرئه کردن
[ریاضیات] انجام دادن، ادا کردن

به انگلیسی

• declare innocent; pay a debt; set free, release (from a debt or duty)
if someone is acquitted of a crime, it is formally declared at the end of a trial that they did not commit it.
if you have acquitted yourself in a particular way, you have carried out a task or behaved in that way; a formal use.

پیشنهاد کاربران

تبرئه کردن‏
عفو کردن از جرم در دادگاه
بی گناه نشان دادن
convict ::: محکوم شدن ( گناهکار شناخته شدن )

acquit :::بیگناه شناخته شدن ( بیگناه دانستن )
بیگناه شناخته شدن
تبرئه شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما