برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی جادری

علی جادری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دوباره زنده شدن در روز رستاخیز
And Who causes me to die, then gives
me lift (again) And Who
و او کسی است که ما را می میراند و دوباره بر می ا ...
١٣٩٩/١٠/٢٥
|

2 .A person who has been expelled, especially one deported from a native or adopted country and resettled in another
رانده شده .
١٣٩٩/١٠/١٦
|

3 سرمایه‌گذاری خرد : ارائه خدمات مالی به افراد کم درآمد .
.the role of microfinance in fighting poverty
نقش سرمایه‌گذاری خرد در مبارزه با فقر .< ...
١٣٩٩/١٠/١٦
|

4 شیرینی , حلاوت ١٣٩٩/١٠/١٤
|

5 شام - سرزمین شام
مثل :
Islamic State of Iraq and the Levant
دوله الاسلام فی العراق و الشام :داعش (ISIL)
١٣٩٩/١٠/١١
|

6 ET
موجودات فضایی . آدم فضایی . فرازمینی .
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

7 concession stand :
غرفه خوراکی، اسنک بار ، غرفه تنقلات یا ساندویچ فروشی مکانی برای خرید تنقلات یا غذا در اماکن عمومی و مراکز تفریحی مانند سینماها، ...
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

8 موجب شدن (چیزی به‌طور ناگهانی)
he government's proposals unleashed a storm of protest in the press.
پیشنهادات دولت موجب موجی از اعتراضات در ر ...
١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

9 prescription
An example of a prescription is a doctor's note telling a patient what type of medication to get.
١٣٩٨/١٢/١٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 armament
• Do you believe in nuclear dis - armament?
• آیا شما به خلع سلاح هسته ای باور دارید ؟
١٣٩٩/١٠/١٦
|

2 ineligible
• The peasant is ineligible to marry the princess.
• دهقان شایسته ازدواج با شاهزاده خانم نیست .
١٣٩٩/١٠/١٦
|

3 magnate
• The famous shipping magnate was one of the wealthiest men in the world at that time.
• آن شخص مشهور در زمینه حمل و نقل , یکی از ثروتمندترین افراد جهان در آن زمان بود .
١٣٩٩/١٠/١٦
|

4 convey
• It is difficult to convey the sheer complexity of the situation.
• خیلی سخت است که بتوان پیچیدگی وضعیت را بیان کرد .
١٣٩٩/١٠/٠٤
|

5 sheer
• I am sheer out of money.
• من کاملاً بی پولم .
١٣٩٩/١٠/٠٤
|

6 invasive
• They found invasive cancer during a routine examination.
• آنها , در طی آزمایشات روتین , متوجه سرطان پیشرفته شدند .
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

7 emphatic
• This was the most emphatic statement in the President's speech.
• این , تندترین اظهار نظر , در سخنرانیِ رئیس جمهور بود .
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

8 battle
• A decisive battle of the Civil War was fought on this hill.
• نبرد سرنوشت ساز جنگ داخلی در این تپه بوده است .
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

9 suspend
• The game was suspended until they cleared the floor.
• بازی متوقف شد تا وقتی که آنها کف زمین را تمیز کردند .
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

10 suspend
• The principal suspended them from school for fighting.
• مدیر مدسه , آنها را به خاطر دعوا کردن , از رفتن به مدسه معلق کرد .
١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

11 forensic
• Forensic scientists are going over the victim's flat in a search for clues about the murderer.
• کارشناسان جنایی جهت یافتن سرنخی در مورد قتل به آپارتمان قربانی می روند .
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

12 constipate
• I constipate very easily so I can't eat eggs.
• من خیلی راحت دچار یبوست می شوم , بنابراین نمی توانم تخم مرغ بخورم .
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

13 constipate
• This kind of food is constipating.
• این نوع غذا باعث یبوست می شود .
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

14 implicitly
• They believed implicitly in their own superiority.
• آنها اعتقاد مطلق به برتری خود داشتند .
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

15 acquit
• The judge directed the jury to acquit Phillips of the murder.
• قاضی به هیأت منصف دستور داد تا فیلیپس را تبرئه کند .
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

16 vitiate
• The recent bombing vitiated the climate of reconciliation.
• بمباران اخیر , فضای مصالحه را از بین برد .
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

17 vitiate
• This new evidence vitiates your testimony.
• این مدرک جدید , شهادت شما را باطل می کند .
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

18 hierarchy
• I listed my goals in a hierarchy from most important to least important.
• من اهدافم را به ترتیب اهمیت از بالاترین به پایین ترین درجه اهمیت , لیست کردم .
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

19 battery
• Bruises on the victim's arms and legs showed evidence of violent battery.
• کبودی های روی بازو و پاهای قربانی نشان از درگیری خشن داشت .
١٣٩٩/٠٨/٠٧
|

20 animism
• This is the basis of animism, and animism is the basis of religion.
• این پایه روح گرایی است و روح گرایی پایه دین است .
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

21 reflect
• I often reflect on my schooldays.
• من اغلب به روزهای مدرسه ام فکر می کنم .
١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

22 complication
• A further complication was Fred's refusal to travel by air.
• مشکل بعدی این بود که فِرِد از سفر هوایی امتناع می کرد .
١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

23 attendant
• The attendant should make the patient happy and hopeful.
• پرستار باید بیمار را شاد و امیدوار نگه دارد .
١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

24 attendant
• Tony Williams was working as a car-park attendant in Los Angeles.
• تونی ویلیامز به عنوان متصدی پارک خودرو در لوس انجلس کار می کند .
١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

25 cataclysm
• No city can ever be fully prepared for a cataclysm such as a major earthquake.
• هیچ شهری نمی تواند خود را برای فاجعه بزرگی مثل زمین لرزه به این بزرگی آماده کند .
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

26 overlap
• We shouldn't schedule the projects so that they overlap each other.
• ما باید پروژه ها را طوری برنامه ریزی کنیم تا با همدیگر تداخل نداشته باشند .
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

27 contemplate
• We don't contemplate his opposing our plan.
• ما به مخالفتش با طرحمان اهمیتی نمی دهیم .
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

28 wound
• More nurses were needed to dress the soldiers' wounds.
• پرستاران بیشتری برای پانسمان زخم سربازان لازم است .
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

29 prognosis
• The prognosis is for more people to work part-time in the future.
• پیش بینی می شود که افراد بیشتری در آینده به صورت نیمه وقت کار کنند .
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

30 innovative
• The most innovative artists are often unappreciated in their time.
• بیشتر هنرمندان خلاق در زمان حیاتشان , مورد تقدیر قرار نمی گیرند .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

31 dispose of
• I am still not sure how best to dispose of the shares.
• من هنوز مطمئن نیستم چطور سهامم را بفروشم .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

32 dispose of
• Let's dispose of this matter once and for all.
• بیا یکبار و برای همیشه این موضوع را حل کنیم .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

33 dispose
• His rudeness when we first met didn't dispose me very kindly to/towards him.
• گستاخی او در اولین دیدار باعث نشد تا من با او خیلی مهربانانه برخورد کنم .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

34 dispose
• Suspicions dispose kings to tyranny and husbands to jealousy.
• بدگمانی , پادشاهان را به ستم و شوهران را به حسادت وا می دارد .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

35 renal
• He collapsed from acute renal failure.
• او از نارسایی حاد کلیه غش کرد .
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

36 complication
• I have enough complication in my life without having to look after your sick pets!
• من به اندازه کافی در زندگی خودم مشکل دارم که بخواهم از حیوانات خانگی مریض نگهداری کنم .
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

37 complication
• The age difference was a complication to the rela-tionship.
• اختلاف سن در رابطه , مشکل بزرگی بود .
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

38 implant
• An attempt to implant an embryo using an egg from an anonymous woman donor was unsuccessful.
• تلاش برای کاشت جنین باستفاده از تخمک زن اهداکننده ناشناس ناموفق بود .
١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

39 certifiable
• If you ask me, that man is certifiable.
• اگه از من بپرسید , اون مرد قابل اعتماده .
١٣٩٩/٠٦/١٩
|

40 factual
• a factual article
• یک مقاله مستند
١٣٩٩/٠٦/١٧
|

41 vein
• The nurse poked the needle into a vein.
• پرستار سوزن را در رگ فرو برد .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

42 prognosis
• It is a serious disease and the prognosis is usually gloomy.
• این بیماری سختی است و تشخیص آن معمولا ناامید کننده است .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

43 inflict
• The government will inflict punishment on the traitors.
• دولت خائنین را مجازات خواهد کرد .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

44 wound
• The police officer received a number of gunshot wounds.
• افسر پلیس , چندین زخم گلوله برداشت .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

45 inflict
• The scorpion can inflict a painful sting.
• عقرب می تواند نیش دردناکی بزند .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

46 cure
• Antibiotics can cure people of some diseases, but not all.
• آنتی بیوتیک ها می توانند برخی از بیماری های مردم را درمان کنند , نه همه را .
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

47 adjust
• They will have to adjust their behavior when they go to that new school.
• آنها مجبورند رفتار خود را وقتی به مدرسه جدید می روند , تغییر دهند .
١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

48 sacrifice
• She sacrificed her vacation to tend to her grandmother.
• او از تعطیلاتش گذشت تا از مادربزرگش پرستاری کند .
١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

49 intervene
• Several events intervened between the beginning of the negotiations and the actual signing of the document.
• اتفاقات زیادی مابین شروع مذاکرات و امضای واقعی سند , رخ داد .
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

50 vanquish
• He tried to vanquish his fears.
• او تلاش کرد تا بر ترسش غلبه کند .
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|