status quo


معنی: موقعیت، وضع موجود، وضع کنونی، حالت طبیعی
معانی دیگر: (لاتین) وضع موجود، چونی موجود، حالت طبیعی
status(in) quo
وضع فعلی یا کنونی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: the existing state; conditions as they are at a given time.

جمله های نمونه

1. The Act contained provisions designed to preserve the status quo.
[ترجمه ترگمان]قانون حاوی مقرراتی بود که برای حفظ وضع موجود طراحی شده بود
[ترجمه گوگل]این قانون حاوی مقرراتی بود که برای حفظ وضعیت موجود طراحی شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They wanted a return to the status quo before the war.
[ترجمه امیر] آنها میخواستند به وضعیت قبل از جنگ بازگردند.
|
[ترجمه ارشیا] آنها می خواستند به حالت طبیعی قبل از جنگ برگردند.
|
[ترجمه ترگمان]آن ها خواستار بازگشت به وضعیت قبل از جنگ بودند
[ترجمه گوگل]آنها می خواستند قبل از جنگ به وضعیت موجود بازگردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He emphasized the need to maintain the status quo.
[ترجمه فواد] او بر حفظ وضعیت کنونی تاکید کرد.
|
[ترجمه علیرضا] او بر لزوم حفظ وضعیت موجود تاکید کرد
|
[ترجمه ترگمان]او بر نیاز به حفظ وضع موجود تاکید کرد
[ترجمه گوگل]او تاکید کرد که نیاز به حفظ وضعیت موجود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Certain people always want to maintain the status quo.
[ترجمه ترگمان]بعضی از مردم همیشه می خواهند وضعیت موجود را حفظ کنند
[ترجمه گوگل]بعضی افراد همیشه می خواهند وضع موجود را حفظ کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was dissatisfied with the status quo.
[ترجمه ترگمان]از وضع موجود ناراضی بود
[ترجمه گوگل]او با وضعیت موجود ناراضی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. conservatives who want to maintain the status quo.
[ترجمه ترگمان]محافظه کاران که می خواهند وضعیت موجود را حفظ کنند
[ترجمه گوگل]محافظه کاران که می خواهند وضع موجود را حفظ کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Wilson was strangled by the status quo.
[ترجمه ترگمان] ویلسون \"با وضع موجود در حال خفگی بوده\"
[ترجمه گوگل]ویلسون وضعیت موجود را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Egocentrism acts to maintain the structural status quo.
[ترجمه ترگمان]Egocentrism عمل می کند تا وضعیت موجود را حفظ کند
[ترجمه گوگل]Egocentrism برای حفظ وضعیت موجود ساختار عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. These will include maintaining the status quo, retaining hunting with new restrictions, a partial ban, and a total ban.
[ترجمه ترگمان]این شامل حفظ وضع موجود، حفظ شکار با محدودیت های جدید، ممنوعیت نسبی، و ممنوعیت کامل خواهد بود
[ترجمه گوگل]این شامل حفظ وضعیت موجود، حفظ شکار با محدودیت های جدید، ممنوعیت جزئی و ممنوعیت کامل خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. True reconciliation, however, means anything but maintaining the status quo.
[ترجمه علیرضا] به هر حال آشتی و مصالحه واقعی شامل همه چیز می شه به شرطی که وضعیت موجود حفظ بشه
|
[ترجمه ترگمان]با این حال، آشتی واقعی به معنی حفظ وضع موجود نیست
[ترجمه گوگل]مصالحه واقعی، با این حال، به معنای چیزی جز حفظ وضعیت موجود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Politicians, sensing wide and profound dissatisfaction with the status quo, have proposed significant changes in our federal income tax.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران، از نارضایتی گسترده و عمیق از وضع موجود، تغییرات قابل توجهی در مالیات بر درآمد فدرال ما پیشنهاد کرده اند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران، احساس رفاه گسترده و عمیق با وضعیت موجود، تغییرات مهمی در مالیات بر درآمد فدرال ما ارائه کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. To argue against changing the status quo, which everybody knows compromises democracy, is a terribly pessimistic position.
[ترجمه ترگمان]بحث در مورد تغییر وضع موجود، که همه می دانند دموکراسی را به خطر می اندازد، موضع بسیار بدبینانه است
[ترجمه گوگل]برای مخالفت با تغییر وضعیت موجود که همه می دانند دموکراسی را به خطر می اندازند، موضع بسیار بدبینانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The guardians of the status quo usually judge them to be beyond the pale.
[ترجمه علیرضا] حامیان وضعیت فعلی آنها را به کوته نظری قضاوت می کنن
|
[ترجمه ترگمان]نگهبانان وضع عادی معمولا درباره آن ها قضاوت می کنند
[ترجمه گوگل]نگهبانان وضعیت موجود معمولا آنها را فراتر از رنگ پریده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. An incumbent by definition is the status quo.
[ترجمه ترگمان]طبق تعریف فعلی وضع موجود است
[ترجمه گوگل]یکی از حاکی از تعریف وضع موجود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. But even after redeployment, war will be the status quo in the Holy Land, peace the unknown quantity.
[ترجمه ترگمان]اما حتی پس از جابه جایی، جنگ، وضع موجود در سرزمین مقدس، صلح و کمیت ناشناخته خواهد بود
[ترجمه گوگل]اما حتی پس از استقرار مجدد جنگ، وضع موجود در سرزمین مقدس، صلح بودن مقدار ناشناخته خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

موقعیت (اسم)
post, site, place, spot, situation, status, position, plight, setting, ball game, location, circumstances, station, locality, state of affairs, status quo

وضع موجود (اسم)
status quo

وضع کنونی (اسم)
status quo

حالت طبیعی (اسم)
status quo

به انگلیسی

• current situation
the status quo is the situation that exists at a particular time; a formal expression.

پیشنهاد کاربران

حالتِ فعلی
رویه کنونی
شرایط کنونی
وضع موجود

Should we be always content with the status
, ? quo or try to make changes?in our lives
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما