ruthless

/ˈruːθləs//ˈruːθlɪs/

معنی: ظالم
معانی دیگر: سنگدل، بی رحم، ستمگر، بی مروت، بیباک
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: ruthlessly (adv.), ruthlessness (n.)
• : تعریف: without mercy or compassion; pitiless or cruel.
مترادف: brutal, cold-blooded, cruel, cutthroat, heartless, merciless, pitiless, remorseless, unsparing
مشابه: atrocious, barbarous, beastly, bloodthirsty, brute, brutish, hardhearted, inhuman, relentless, sanguinary, truculent, unfeeling, vicious

- The new leader soon proved to be a ruthless tyrant.
[ترجمه ترگمان] رهبر جدید به زودی ثابت کرد که ظالم ظالم است
[ترجمه گوگل] رهبر جدید به زودی ثابت کرد که یک ستمگر بی رحم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The captors used ruthless means to extract confessions.
[ترجمه دکتر رجایی] اسیرکنندگان از روش های بی رحمانه برای گرفتن اعتراف استفاده کردند.
|
[ترجمه ترگمان] The از روش های بی رحمانه برای گرفتن اعتراف استفاده کردند
[ترجمه گوگل] اسیرکنندگان از بی رحم استفاده می کنند تا اعترافات را استخراج کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. He is engaged in the ruthless pursuit of wealth.
[ترجمه امیر] او به طرز بیرحمانه ای درگیر جست و جوی ثروت است
|
[ترجمه ترگمان]او در تعقیب بی رحمانه ثروت شرکت می کند
[ترجمه گوگل]او در جستجوی ثروت بی رحمانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They have shown a ruthless disregard for basic human rights.
[ترجمه ترگمان]آن ها بی توجهی بی رحمانه به حقوق بشر را نشان داده اند
[ترجمه گوگل]آنها بی احترامی بی رحمانه به حقوق اساسی بشر نشان داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She is ruthless in her dealings with competitors.
[ترجمه ترگمان]او در معاملات خود با رقبا بی رحم است
[ترجمه گوگل]او در برخورد با رقبای خود بی رحم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The President was ruthless in dealing with any hint of internal political dissent.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور در برخورد با هر نشانه ای از مخالفت سیاسی داخلی بی رحم بود
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور در برخورد با هر گونه مخالفت سیاسی داخلی بی رحم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was portrayed as a ruthless opportunist who exploited the publicity at every opportunity.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان یک فرد opportunist ظالم به تصویر کشیده شد که در هر فرصتی از تبلیغات سو استفاده می کرد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک اپورتونیست بی رحمانه به تصویر کشیده شد که در هر فرصتی تبلیغاتی را مورد بهره برداری قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Like all great survivors, she has a ruthless streak.
[ترجمه ترگمان]، مثل همه کسایی که نجات پیدا کردن اون یه رگه ruthless داره
[ترجمه گوگل]مانند همه بازماندگان بزرگ، او یک رنج بی رحمانه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The company is ruthless in its pursuit of profit.
[ترجمه ترگمان]شرکت در تعقیب سود آن بی رحم است
[ترجمه گوگل]این شرکت در جستجوی سود خود بی رحم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has a ruthless determination to succeed.
[ترجمه ترگمان]او مصمم به موفقیت است
[ترجمه گوگل]او عزم بی رحم برای موفقیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Politicians dress up their ruthless ambition as a pursuit of the public good.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران جاه طلبی بیرحمانه خود را به عنوان پی گیری منافع عمومی به پا می کنند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران به دنبال دستیابی به منافع عمومی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He ran the company with ruthless efficiency.
[ترجمه ترگمان]او با کارآمدی بی رحمانه ای شرکت را اداره کرد
[ترجمه گوگل]او این شرکت را با بهره وری بی رحم اجرا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The way she behaved towards him was utterly ruthless.
[ترجمه ترگمان]طرز رفتار او نسبت به او کام لا ظالم بود
[ترجمه گوگل]شیوه رفتار او نسبت به او کاملا بی رحم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You need ruthless intellectual honesty about your own skills, weaknesses and motives.
[ترجمه ترگمان]شما به صداقت ذهنی بی رحم در مورد مهارت ها، نقاط ضعف و انگیزه خود نیاز دارید
[ترجمه گوگل]شما باید صداقت فکری بی رحمانه در مورد مهارت ها، ضعف ها و انگیزه های خود داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Her lawyers have been ruthless in thrashing out a divorce settlement.
[ترجمه ترگمان]وکیلش توی یه توافقنامه طلاق بی رحم و سنگدل بوده
[ترجمه گوگل]وکلای او در رفع اختلافات طلاق بی رحم بوده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We'll have to be ruthless if we want to make this company more efficient.
[ترجمه ترگمان]ما باید ظالم باشیم اگر بخوایم این شرکت رو موثرتر کنیم
[ترجمه گوگل]اگر میخواهیم این شرکت را کارآمدتر کنیم، باید بی رحمانه باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Throw away clothes you don't wear - be ruthless.
[ترجمه ترگمان]لباس هایی را که به تن ندارید دور بریزید
[ترجمه گوگل]لباس هایی را که پوشانده اید دور ننشینید - بی رحمانه باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ظالم (صفت)
wroth, grim, cruel, oppressive, unjust, ruthless, remorseless, unsparing

به انگلیسی

• cruel, merciless, lacking compassion, brutal
someone who is ruthless is very harsh or determined, and will do anything that is necessary to achieve their aim.

پیشنهاد کاربران

مصمم، با عزم و اراده
"با عزم و اراده و مصمم" معنی درستی از این واژه نخواهد بود. این کلمه بار منفی داره.
" سنگدل و بی رحم" بهترین معانی میتونه براش باشه

Don't be taken in by his charm—he's ruthless
فریب جذابیت و دلربایی ش نخور - اون سنگدل و بیرحم ه
سرسخت
مصمم که نه ولی سرسخت بهتره تا بار منفی ش دربیاد:
Determined to get what you want andand not caring about others.
چون پسوند less داریم ترجمه �بی رحم � بهتر از � سرسخت � است.
اگه جمله بار منفی داشت بی رحم ترجمه میشه اما اگه اینطور نبود بیباک یا مصمم معنی میشه. هرچند اکثرا برای جملات با بار منفی استفاده میشه
قاطع. بی باک. مصمم
کسی که علیرغم سختی ها و ناخوشایندی کاری، در انجام آن تردید نمیکند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما