پیشنهادهای مریم سالک زمانی (٥,٩٥٤)
1 ) سرهم بندی 2 ) بی اعتنایی - بی تفاوتی - بی علاقگی
( شخص ) بدبین، کنایه گو، نیش زن ( لبخند، حرف ) بدبینانه ( سخن ) کنایه آمیز، نیش دار ( فلسفه ) کلبی، کلبی مسلک خودخواهانه، نفع طلبانه، بی تفاوت - ب ...
دلش میخواهد همیشه سر زبانها باشد - از شهرت خوشش می آید
سر زبان ها بودن - معروف بودن
با چیزی مسئله داشتن - با چیزی مشکل داشتن
از عوارض چیزی بودن - از آثار چیزی بودن
کاسه ای زیر نیم کاسه است
عاجز - به ستوه آمده - معذب
elicit a smile from sb یعنی کسی را به خنده واداشتن
مثل آدمهای سرشناس رفتارکردن با - استقبال باشکوهی از . . . به عمل آوردن - استقبال شاهانه ای از . . . کردن - عزت گذاشتن به - تکریم کردن
سر و کلۀ چیزی پیداشدن - قد علم کردن
آرام باش، خونسرد باش، سخت نگیر
آرام باش، خونسرد باش، سخت نگیر
حرفهای بی در و دربند - حرفهای بیمورد
زبان کسی را بازکردن
( پیچ و مهره ) شل شدن
بی چاک و دهن بودن - دهن لق بودن - دهان کسی چفت و بند نداشتن
عقل کسی پارسنگ برداشتن
این صفحه دارد کنده میشود
قید و بندها را از دست و پای خود باز کردن - از قید . . . خلاص شدن
هیئت حل اختلاف
در اوج کارایی - در اوج آمادگی
پیچ بدون دید ( در جاده )
زده شده از، بیزار از
به خیال خود، با باور خود، به زعم خود
مرا از خنده روده بر می کند - مرا از خنده می کشد
زندگی عادی، زندگی طبیعی
قابل توجه - غیرقابل اغماض - غیر قابل چشم پوشی
تغییر عقیده - تحول - دگرگونی
خودمانی - بدون تشریفات
آدم عجیب الخلقه - حیوان عجیب الخلقه - گیاه عجیب الخلقه
ناقوس مرگ
طبق قاعده عمل کردن
( گفتگو، مشاجره و غیره ) ادامه داشتن، کش آمدن، دنباله پیداکردن، به درازا کشیدن )
چقدر وقتت را میگیرد چقدر وقت سرش میگذاری
یکمرتبه عوض شد - ناگهان تغییر کرد
آدم دستپاچه کار را دوبار می کند
به هدف خورد
برد کشتی آنجا که خواهد خدای - اگر جامه بر تن درد ناخدای هرچه دلم خواست نه آن شد - هر چه خدا خواست همان شد
که کسی خوابش را هم نمی دید که کسی فکرش را هم نمی کرد که کسی آرزویش را هم در سر نمی پروراند ( از فرهنگ هزاره )
همه چیز را از دم خراب کردن - خشک و تر را با هم سوزاندن
( فرهنگ هزاره ) علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد سر چشمه شاید گرفتن به بیل چو پرشد نشاید گذشتن به پیل
لخت مادرزاد بودن
درد پهلو گرفتن - پهلوی کسی درد گرفتن
he ended up on skid row کارش به زاغه نشینی کشید
jostle through راه خود را با زحمت از میان . . . باز کردن
be on slippery ground در وضعیت حساسی قرارداشتن - پا در هوا بودن - وضع ( کسی/چیزی ) نامشخص بودن
فاتح شدن - غلبه کردن
wrest sth from sb/sth ( فرهنگ هزاره ) از کسی به زور گرفتن از چنگ کسی بیرون کشیدن از دست کسی درآوردن ( اسرار و غیره ) از زیر زبان کسی بیرون کشیدن
یک لیوان آب