slippery

/sˈlɪpəri//ˈslɪpəri/

معنی: دشوار، بی ثبات، لیز، لغزنده، لغزان
معانی دیگر: نسود، لزج، فرار، تغییر پذیر، دگرگون پذیر، غیر قابل اعتماد، دغلکار، فریبکار

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: slipperier, slipperiest
مشتقات: slipperiness (n.)
(1) تعریف: having a slick surface that is difficult to move upon without sliding.
مشابه: lubricious

- These steps are slippery in winter.
[ترجمه Tabasom] این پله ها در زمستان لغزنده هستند
|
[ترجمه m] این پله ها در زمستان لیز هستند
|
[ترجمه ترگمان] این گام ها در زمستان لغزنده هستند
[ترجمه گوگل] این مراحل در زمستان لغزنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: difficult to grasp because of a slick surface.
مشابه: lubricious

- a slippery piece of soap
[ترجمه مهدی] یک تکه صابون لیز
|
[ترجمه ترگمان] یک تکه صابون لغزنده
[ترجمه گوگل] یک قطعه صابون از یک صابون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not trustworthy; evasive.
مشابه: shady, slick

- a slippery character
[ترجمه مهدی] یک شخصیت غیر قابل اعتماد
|
[ترجمه ترگمان] یک شخصیت لغزنده
[ترجمه گوگل] شخصیت لغزنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a slippery fish
ماهی لیز

2. a slippery situation
وضع دگرگون پذیر

3. the footing became slippery after the rain
پس از باران راه لیز شد.

4. snow and ice have made roads slippery
برف و یخ جاده ها را لیز کرده اند.

5. the snow had iced the road and made it slippery
برف راه را یخپوش و لیز کرده بود.

6. The road was wet and slippery.
[ترجمه ترگمان]جاده خیس و لغزنده بود
[ترجمه گوگل]جاده ی مرطوب و لغزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He struggled to keep his footing on the slippery floor.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد پایش را روی زمین لغزنده نگه دارد
[ترجمه گوگل]او تلاش کرد تا پای خود را روی کف لغزنده نگه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He safely negotiated the slippery stepping - stones.
[ترجمه ترگمان]او با خیال راحت با سنگ های لغزنده برخورد کرد
[ترجمه گوگل]او با خیال راحت مذاکره لغزنده steping - سنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The tiled floor was wet and slippery.
[ترجمه ترگمان]کاشی های کف اتاق مرطوب و لغزنده بود
[ترجمه گوگل]کف کاشی مرطوب و لغزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. 'Be careful, the rocks are slippery,' Alex warned.
[ترجمه ترگمان]الکس هشدار داد: مواظب باش، سنگ ها لغزنده هستند
[ترجمه گوگل]الکس هشدار داد: 'مراقب باشید، سنگ ها لغزنده هستند '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The road was slippery after the rain.
[ترجمه ترگمان]پس از باران، جاده لغزنده بود
[ترجمه گوگل]جاده پس از باران لغزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The concrete gets slippery when it's wet.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که خیس است، بتون لغزنده می شود
[ترجمه گوگل]بتن زمانی که مرطوب است، لغزنده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Ice made the path slippery underfoot.
[ترجمه ترگمان]یخ زیر پایش لیز خورد
[ترجمه گوگل]یخ مسیر را به صورت اسلمی زیر پا قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She tried to get a purchase on the slippery rock.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد از سنگ لغزنده خرید کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد خرید در سنگ لغزنده را دریافت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The company started down the slippery slope of believing that they knew better than the customer.
[ترجمه ترگمان]شرکت از سراشیبی لغزنده اعتقاد به اینکه آن ها بهتر از مشتری می دانند شروع به پایین رفتن کرد
[ترجمه گوگل]این شرکت شروع به شیب لغزنده کرد و معتقد بود که آنها بهتر از مشتری می دانستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. His hand was slippery with sweat.
[ترجمه ترگمان]دستش خیس عرق بود
[ترجمه گوگل]دستش با عرق لغزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He's as slippery as an eel - you can never get a straight answer out of him.
[ترجمه ترگمان]مثل مارماهی غیرقابل اعتماد است - تو هرگز نمی توانی یک جواب درست از او پیدا کنی
[ترجمه گوگل]او به عنوان قورباغه به عنوان لغزنده است - شما هرگز نمیتوانید پاسخ درستی از او دریافت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دشوار (صفت)
hard, difficult, uphill, knotted, sore, laborious, tough, sticky, formidable, arduous, onerous, strait, intolerable, slippery, slippy, inexplicit, insupportable, inexplicable, nerve-racking, spinose, spiny

بی ثبات (صفت)
fickle, variable, shifty, unstable, shifting, mutable, instable, impermanent, slippery, slippy, inconstant, wonky

لیز (صفت)
slick, glib, lubricious, slippery, slippy, slithery, saponaceous, slimy

لغزنده (صفت)
slippery, slippy, slithery, lubricous, rattletrap

لغزان (صفت)
slippery, slippy, tumble-down

به انگلیسی

• causing or tending to cause slipping; smooth, tending to slip; tending to escape; unstable or delicate; shifty, cunning
something that is slippery is smooth, wet, or greasy and is therefore difficult to hold or walk on.
a slippery person acts in a dishonest way and cannot be trusted.
if someone is going down a slippery slope or is on a slippery slope, they are in a situation that is quickly getting worse and will probably lead to some serious trouble.

پیشنهاد کاربران

لیز . لغزندهsnow and ice have made roads slippery
لیز ؛لزج؛لغزنده
دوپهلو
1. لیز و لغزنده
2. فرد غیر قابل اعتماد
لیز و لغزنده. چسبناک
متغیر
غیرقابل اعتماد
لیز ، لغزنده
در کسب و کار و مدیریت، وقتی محصول شما slippery باشد یعنی از چند فاکتور برخوردار است
simple
low to no initial cost
installs easily
Proves value quickly
plays well with others
easy to use
ROI is obvious
Your customer cant live without it
بهتره خود واژه به انگلیسی استفاده بشه اما اگه بخوایم معادلی براش در نظر بگیریم با توجه به معنای ضمنی این کلمه، محصولاتی که از ویژگی slippery برخوردار هستند در نهایت سر می خورن و به سادگی میرن تو بغل مشتری. لغت Slippery هم که به تنهایی یعنی لغزنده اما پیشنهاد من "سیال" یا "رونده" هست. سیال چون از نظر تلفظ نزدیک تره شاید بهتر باشه
سُر ، لیز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما