تغییر نظر ، احساس، عقیده
مثال های کاربردی :
I was going to move, but I had a change of heart.
می خواستم نقل مکان کنم، ولی نظرم عوض شد.
She had a change of heart and decided to forgive him.
... [مشاهده متن کامل]
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت ببخشدش.
At first he didn't want a dog, but he had a change of heart.
اول نمی خواست سگ داشته باشه، ولی بعد نظرش عوض شد.
The company had a change of heart and approved the project.
شرکت نظرش عوض شد و پروژه را تأیید کرد.
مثال های کاربردی :
می خواستم نقل مکان کنم، ولی نظرم عوض شد.
... [مشاهده متن کامل]
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت ببخشدش.
اول نمی خواست سگ داشته باشه، ولی بعد نظرش عوض شد.
شرکت نظرش عوض شد و پروژه را تأیید کرد.
تغییر عقیده - تحول - دگرگونی