erratic: غیر معمول، غیر عادی
🔹erratic behavior :رفتار غیر عادی و ناپایدار
- نامنظم، بی ثبات، ناپیوسته، غیرقابل پیش بینی، پراکنده یا متغیر به طور ناگهانی.
* در زمینه های مختلف:
- برای رفتار شخص: کسی که رفتارش قابل پیش بینی نیست و ناگهان تغییر می کند.
- برای عملکرد یا الگو: چیزی که منظم و پایدار نیست ( مثل رانندگی erratic = رانندگی پرپیچ وخم و خطرناک ) .
... [مشاهده متن کامل]
**معادل های رایج فارسی در زمینه سیاسی:
سیاست های بی ثبات
سیاست های غیرقابل پیش بینی
سیاست های ناپایدار یا پرنوسان
مثال؛
it seeks to peel European countries away from the US and the erratic policies of Donald Trump.
نامتعادل/ناپایدار
از لاتین "errāre" به معنی "سرگردان بودن، راه را گم کردن، اشتباه رفتن"
وارد زبان انگلیسی از طریق زبان فرانسوی قدیم
چرا معنی "نامنظم، بی ثبات" پیدا کرده؟
وقتی چیزی erratic هست، یعنی مثل کسیه که راهش رو گم کرده یا بی هدف حرکت می کنه.
... [مشاهده متن کامل]
در واقع، از نگاه استعاری:
چیزی که مسیر ثابتی نداره، مدام تغییر می کنه، بی برنامه و بی ثباته.
برای همین:
یک رفتار erratic یعنی کسی که هر لحظه یه جور رفتار می کنه، بدون الگو یا نظم مشخص.
یک حرکت erratic یعنی مثلاً یک ماشین که صاف نمی ره، هی به چپ و راست می زنه.
در فارسی هم معادل زیبایی داره:
- سرگردان
- نامنظم
- بی ثبات
- غیرقابل پیش بینی
chatgpt
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم err/errat
📌 این ریشه، معادل "wander" و "make a mistake" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "wander" یا "make a mistake" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 error: a ‘mistake’ made by wandering from correctness
🔘 erroneous: full of ‘mistakes’ or incorrectness
🔘 errant: ‘wandering’ or straying from the proper path
🔘 erratic: ‘wandering’ from consistency or normal behavior
🔘 aberration: a state of ‘wandering’ away from what is normal
🔘 erroneously: in a manner full of ‘mistakes’
🔘 errantry: the act of ‘wandering’ as a knight seeking adventure
🔘 erratum: a printed ‘mistake’ in a published work
🔘 errancy: the state of ‘wandering’ or being mistaken
🔘 aberrant: ‘wandering’ away from the usual or expected path
✨ از مجموعه لغات GRE ✨
✍ توضیح: Odd; unpredictable 🎲
🔍 مترادف: Unstable
✅ مثال: His erratic behavior raised concerns among his friends.
ناهمگن، ناهمگون
پیش بینی ناپزیر
erratic 2 ( n ) ( ɪˈr�t̮ɪk ) ( also erratic block, erratic boulder ) =a large rock that is different from the rock around and was left behind when a large mass of ice melted
erratic 1 ( adj ) ( ɪˈr�t̮ɪk ) =not following any plan or regular pattern; that you can't rely on, e. g. The electricity supply here is quite erratic. erratically ( adv )
نامنظم و بدون الگوی خاص
erratic = unforeseeable= unpredictable = uncertain = irregular
🔸 معادل فارسی:
• بی ثبات / نامنظم
• غیرقابل پیش بینی / دمدمی
• پرنوسان / بی قاعده
• سراسیمه و بی هدف
🔸 مثال ها:
• Trump's erratic, self - interested approach has weakened U. S. influence.
... [مشاهده متن کامل]
رویکرد بی ثبات و خودمحور ترامپ، نفوذ آمریکا را تضعیف کرده است.
• His erratic driving scared the passengers.
رانندگی نامنظم و پرنوسان او مسافران را ترساند.
• The stock market has been erratic this week.
بازار سهام این هفته بی ثبات و پرنوسان بوده است.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : erraticism
✅️ صفت ( adjective ) : erratic
✅️ قید ( adverb ) : erratically
erratic
capricious
دمدمی مزاج
آشفته
غیرقابل پیش بینی - نامنظم - پرنوسان - بی هدف
خل وضع - دمدمی مزاج - بی ثبات ( کسیکه هی دنده و کانالش عوض میشه )
adjective[more erratic; most erratic] : acting, moving, or changing in ways that are not expected or usual : not consistent or regular
... [مشاهده متن کامل]
◀️His behavior seemed erratic
◀️The light flashes at erratic [=irregular, random] intervals
◀️He's an erratic [=inconsistent] shooter.
◀️erratic [=fluctuating] oil prices
◀️ Kanye, for his sometimes erratic behavior over the years , was a controversial person
◀️ ?Can you explain to me what's the film RELIC about
Kay and her daughter, Sam, go to her old house to help her elderly and demented mother. But they notice something dark in the house as the old woman becomes increasingly erratic and disoriented.
🔴unpredictable; wandering
حال به حالی ، دمدمی مزاج
غیر ثابت ، پرنوسان ، نامنظم ، متغیر
بی اصول، نا منظم، آشفته
سر گردان، متغیر، دمدمی مزاج، نامنظم، متلون
changing
varying
unstable
unsteady
unpredictable
آشفته
حالی به حالی
نامتعادل. . . متغیر. . . سرگردان
صفت:
not even or regular in pattern or movement; unpredictable. الگو یا حرکات غیر قابل پیش بینی.
"her breathing was erratic""تنفس او بی وقفه بود"
اسم:
a rock or boulder that differs from the surrounding rock and is believed to have been brought from a distance by glacial action.
... [مشاهده متن کامل]
یک سنگ یا تخته سنگ که از سنگ اطراف متفاوت است و اعتقاد بر این است که از راه دور توسط عمل یخبندان به ارمغان آورده است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٥)