پیشنهادهای رضا ضحاک (٣٤٦)
بادخوره" روستای در اسدآبادِ همدان بادی که از درهء دربند به روستای گذر کجین و قسمتی از خاکریز می رسد دقیقا از روستای بادخوره رسیده و خارج می شود. بنا ...
بادخوره بادی که از درهء دربند به روستای گذر کجین و قسمتی از خاکریز می رسد دقیقا از روستای بادخوره رسیده و خارج می شود. بنابراین به جایی که باد بدانجا ...
نام قدیمی وندرآباد" مندرآباد" ماذران" به مانگ درآن" و به مانگ در و با "الف " تخفیف به مندر؛ تبدیل شده است ، لذا مندرآباد یعنی آبادی که در آن الهه م ...
اخشید" ( ملوک اخشید مصر ، شام و حجاز ) اخشیدیان فرغانه و فرارود ، اخشید به معنی ، ملوک، حاکم و پادشاه ، حاکم سمرقند را "اخشید سمرقند" لقب شاهزاده سغد ...
اخشید" ( ملوک اخشید مصر ، شام و حجاز ) اخشیدیان فرغانه و فرارود ، اخشید به معنی ، ملوک، حاکم و پادشاه ، حاکم سمرقند را "اخشید سمرقند" لقب شاهزاده سغد ...
اخشید" ( ملوک اخشید مصر ، شام و حجاز ) اخشیدیان فرغانه و فرارود ، اخشید به معنی ، ملوک، حاکم و پادشاه ، حاکم سمرقند را "اخشید سمرقند" لقب شاهزاده سغد ...
جنت آبادِ اسدآبادِ همدان واژه جنت آباد در اصل [ جَن تارا آوا] است، که به معنی منطقهء یا سرزمینِ [ دارای آبهای پنهان] است، اما از آنجا که به مرور زما ...
جنت آبادِ اسدآبادِ همدان واژه جنت آباد در اصل [ جَن تارا آوا] است، که به معنی منطقهء یا سرزمینِ [ دارای آبهای پنهان] است، اما از آنجا که به مرور زما ...
جنت آبادِ اسدآبادِ همدان واژه جنت آباد در اصل [ جَن تارا آوا] است، که به معنی منطقهء یا سرزمینِ [ دارای آبهای پنهان] است، اما از آنجا که به مرور زما ...
جنت آبادِ اسدآبادِ همدان واژه جنت آباد در اصل [ جَن تارا آوا] است، که به معنی منطقهء یا سرزمینِ [ دارای آبهای پنهان] است، اما از آنجا که به مرور زما ...
واژه جنت آباد در اصل [ جَن تارا آوا] است، که به معنی منطقهء یا سرزمینِ [ دارای آبهای پنهان] است، اما از آنجا که به مرور زمان در تمام گویشها کلمات و و ...
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار =thankful یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن ...
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار =thankful یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن ...
THANKS = سپاس. تشکر تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار =thankful یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دان ...
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار =thankful یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن ...
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یع ...
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یع ...
تشکر ، سپاس = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یعنی حق شناس، قدر دان. واژه ...
سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یعنی حق شناس، قدر دان. واژه� سپاس ( گفتار نیک ، پند ...
سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یعنی حق شناس، قدر دان. واژه� سپاس ( گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک ) نیست ...
سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یعنی حق شناس، قدر دان. واژه� سپاس ( گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک ) نیست. واژه سپاس واژه فارسی میانه ( پهلوی ) ...
♦️حمام_گرفتن ابوالحسن نجفی در کتاب غلط_ننویسیم. واژه مشابه آن یعنی دوش گرفتن ( to take a shower ) است ترکیب واژه ی " حمام گرفتن"بر گرفتهٔ اصطلاح ف ...
♦️حمام_گرفتن ابوالحسن نجفی در کتاب غلط_ننویسیم. واژه مشابه آن یعنی دوش گرفتن ( to take a shower ) است ترکیب واژه ی " حمام گرفتن"بر گرفتهٔ اصطلاح ف ...
♦️حمام_گرفتن ابوالحسن نجفی در کتاب غلط ننویسیم: این ترکیب که بر گرفتهٔ اصطلاح فرانسوی prende un bain یا اصطلاح انگلیسی to take a bath ساخته شده است، ...
خط ( - ) در موارد زیر به کار می رود: *برای نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاری آن ها لازم نباشد *برای نشان دادن تغییر سخن گو، به ویژه در نمایش نامه ...
خط ( - ) در موارد زیر به کار می رود: *برای نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاری آن ها لازم نباشد *برای نشان دادن تغییر سخن گو، به ویژه در نمایش نامه ...
یحیی: یحیی: در ساحت لغوی از ریشه سامی “حی” ( زنده بودن ) ؛ اما در تأویلات عرفانی، به معنایِ جانِ احیاشده به بارانِ رحمت الهی است کسی که بارانِ رحمت ...
یحیی: یحیی: در ساحت لغوی از ریشه سامی “حی” ( زنده بودن ) ؛ اما در تأویلات عرفانی، به معنایِ جانِ احیاشده به بارانِ رحمت الهی است کسی که بارانِ رحمت ...
یحیی: یحیی: در ساحت لغوی از ریشه سامی “حی” ( زنده بودن ) ؛ اما در تأویلات عرفانی، به معنایِ جانِ احیاشده به بارانِ رحمت الهی است کسی که بارانِ رحمت ...
یحیی: یحیی: در ساحت لغوی از ریشه سامی “حی” ( زنده بودن ) ؛ اما در تأویلات عرفانی، به معنایِ جانِ احیاشده به بارانِ رحمت الهی است کسی که بارانِ رحمت ...
اینکه نام " مریم " گُل خوشبوی است هیچ بحثی در زبان فارسی نیست و احتمال اینکه نام " مریم " در مصر باستان بوده ، به معنی "محبوب" و دوست داشتنی " قابل پ ...
اینکه نام " مریم " گُل خوشبوی است هیچ بحثی در زبان فارسی نیست و احتمال اینکه نام " مریم " در مصر باستان بوده ، به معنی "محبوب" و دوست داشتنی " قابل پ ...
اینکه نام " مریم " گُل خوشبوی است هیچ بحثی در زبان فارسی نیست و احتمال اینکه نام " مریم " در مصر باستان بوده ، به معنی "محبوب" و دوست داشتنی " قابل پ ...
اینکه نام " مریم " گُل خوشبوی است هیچ بحثی در زبان فارسی نیست و احتمال اینکه نام " مریم " در مصر باستان بوده ، به معنی "محبوب" و دوست داشتنی " قابل پ ...
اینکه نام " مریم " گُل خوشبوی است هیچ بحثی در زبان فارسی نیست و احتمال اینکه نام " مریم " در مصر باستان بوده ، به معنی "محبوب" و دوست داشتنی " قابل پ ...
Earth زمین= یعنی سرد شده "زم" یعنی سرد "ین " پسوندنسبی " زم" را می توان در " زمهریر" یعنی باد سرد زمستان دید بنابراین ، زم در معنی "سرد" احتمالا می ...
هم =also ترکیبِ هم اگر "هم" پیشوند اشتراک باشد چون یک کلمه مستقل می سازد به کلمه بعد از خود می چسبد. مثال: همسر، همکار، همسنگ، همبازی ، همسایه، همدل ...
هم =also ترکیبِ هم اگر "هم" پیشوند اشتراک باشد چون یک کلمه مستقل می سازد به کلمه بعد از خود می چسبد. مثال: همسر، همکار، همسنگ، همبازی ، همسایه، همدل ...
راز معبد" توت آنخ آمون" و هارواردکارتر 🔷️این معبد با هزینه شخصی، بنام لُرد کارنارون و به سرپرستی باستان شناسی بنام" هاوارد کارتر" در مصر شروع شد در ...
فراعنه ( خانه های بزرگ ) معنی اسامی برخی فراعنه مصر: آمون هوتِپ سوم ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) ...
معنی اسامی فراعنه مصر: آمون هوتِپ سوم ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) اِسمِنخکارع ( معنای روان رع نی ...
معبد" توت آنخ آمون" 🔷️این معبد با هزینه شخصی، بنام لُرد کارنارون و به سرپرستی باستان شناسی بنام" هاوارد کارتر" در مصر شروع شد در سر در معبد فرعون ...
معبد" توت آنخ آمون" 🔷️این معبد با هزینه شخصی، بنام لُرد کارنارون و به سرپرستی باستان شناسی بنام" هاوارد کارتر" در مصر شروع شد در سر در معبد فرعون ...
معبد" توت آنخ آمون" 🔷️این معبد با هزینه شخصی، بنام لُرد کارنارون و به سرپرستی باستان شناسی بنام" هاوارد کارتر" در مصر شروع شد در سر در معبد فرعون ...
معبد" توت آنخ آمون" 🔷️این معبد با هزینه شخصی، بنام لُرد کارنارون و به سرپرستی باستان شناسی بنام" هاوارد کارتر" در مصر شروع شد در سر در معبد فرعون ...
آمون هوتِپ سوم ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) اِسمِنخکارع ( معنای روان رع نیرومند است ) توت آنخ آمو ...
آمون هوتِپ سوم ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) اِسمِنخکارع ( معنای روان رع نیرومند است ) توت آنخ آمو ...
آمون هوتِپ سوم ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) اِسمِنخکارع ( معنای روان رع نیرومند است ) توت آنخ آمو ...
آمون هوتِپ ( به معنای آمون خُرسند است ) آخناتون ( به معنای کسی که برای آتون سودمند است ) اِسمِنخکارع ( معنای روان رع نیرومند است ) توت آنخ آمون ( ...
تابستان: summer تابستان گرم = hot summer تاب = در اوستا به معنای درخشیدن و گرم بودن است. سِتان = پسوند زمان. واژۀ تابستان از دو جزء "تاب" و "سِتان ...
تصفیه و تسویه تصفیه به معنای پاک کردن: مثلا تصفیه آب از ناخالصی . تصفیه نفت خام اما: تسویه به معنای برابرکردن بستانکاری و بدهکاری . �مثلا ؛ حساب ها ...
تصفیه خانه = Refinery تصفیه و تسویه تصفیه به معنای پاک کردن: مثلا تصفیه آب از ناخالصی . تصفیه نفت خام اما: تسویه به معنای برابرکردن بستانکاری و بد ...
تسویه کردن =defray تسویه حساب =account settlement تصفیه آب = water purification تصفیه نفت خام = Refinement of crude oil تصفیه و تسویه تصفیه به معنا ...
تسویه کردن =defray تسویه حساب =account settlement تصفیه آب = water purification تصفیه نفت خام = Refinement of crude oil تصفیه و تسویه تصفیه به معنا ...
تسویه کردن =defray تسویه حساب =account settlement تصفیه آب = water purification تصفیه نفت خام = Refinement of crude oil تصفیه و تسویه تصفیه به معنا ...
تسویه کردن =defray تسویه حساب =account settlement تصفیه آب = water purification تصفیه نفت خام = Refinement of crude oil تصفیه و تسویه تصفیه به معنا ...
تصفیه و تسویه تصفیه به معنای پاک کردن: مثلا تصفیه آب از ناخالصی . تصفیه نفت خام اما: تسویه به معنای برابرکردن بستانکاری و بدهکاری . �مثلا ؛ حساب ها ...
تصفیه و تسویه تصفیه به معنای پاک کردن: مثلا تصفیه آب از ناخالصی . تصفیه نفت خام اما: تسویه به معنای برابرکردن بستانکاری و بدهکاری . �مثلا ؛ حساب ها ...
حشوه " همان معنی حشو را می دهد حشو " به معنی تکرار اضافی ، تکرار زاید کلماتی مثل "شکر شیرین" سالِ عام الفیل " شب لیلةالقدر"فینال آخر"حُسن خوبی"، مد ...
حشو " به معنی تکرار اضافی ، تکرار زاید کلماتی مثل "شکر شیرین" سالِ عام الفیل " شب لیلةالقدر"فینال آخر"حُسن خوبی"، مدخل ورودی"، لذا پس بنابراین" و. ...
کاندیدا واژه ی فرانسوی است. کاندیدا به معنی"نامزد" "داوطلب" است که با" کاندید" به معنی ساده دل" تفاوت دارد اما صحیح تر آن است که به جای واژه "کاندیدا ...
هلی کوپتر یا چرخ بال و یا بالگرد. سه واژهٔ هلی کوپتر، چرخ بال و بالگرد هم معنا هستند "هلی کوپتر" واژهٔ فرانسوی از ریشهٔ یونانی helix به معنی چرخید ...
بانگ الاغ = صدای الاغ اِستَر = یابو الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ د ...
الاغ سواری = سوار الاغ شدن برای سواری اِستَر = یابو الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ ک ...
کره الاغ = الاغ نابالغ اِستَر = یابو الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ ...
اِستَر = یابو الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= don ...
تنگ اسب و الاغ= تسمه شکم بند برای نگه داری پالان . الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ ...
الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= ...
الاغ مانند= مانند الاغ خواه از افکار خواه از قیافه. الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= ...
الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر الاغ دادن = خرج راه دادن اما ریشه واژه ی ...
الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر الاغ دادن = خرج راه دادن اما ریشه واژه ی ...
الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر الاغ دادن = خرج راه دادن اما ریشه واژه ی ...
الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ بندری= الاغ کوچک تیزرو الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر اما ریشه واژه ی الاغ : "اولانماق" این فعل ...
الاغ تور = مسافرت با الاغ الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر اما ریشه واژه ی الاغ : "اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی ...
الاغ دار= چاوادار الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر اما ریشه واژه ی الاغ : "اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی کاربرد دارد ، در ترکی آذرب ...
الاغ= donkey الاغ وحشی= گورخر اما ریشه واژه ی الاغ : "اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی کاربرد دارد ، در ترکی آذربایجانی نیز کاربرد داش ...
الاغ= donkey "اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی کاربرد دارد ، در ترکی آذربایجانی نیز کاربرد داشته است این واژه ترکی بوده و به معنی " مَ ...
الاغ= donkey "اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی کاربرد دارد ، در ترکی آذربایجانی نیز کاربرد داشته است این واژه ترکی بوده و به معنی " مَ ...
"اولانماق" این فعل به همین صورت در زبان ترکمنی کاربرد دارد ، در ترکی آذربایجانی نیز کاربرد داشته است این واژه ترکی بوده و به معنی " مَرکبِ حمل و نقل ...
هلی کوپتر یا چرخ بال و یا بالگرد. سه واژهٔ هلی کوپتر، چرخ بال و بالگرد هم معنا هستند "هلی کوپتر" واژهٔ فرانسوی از ریشهٔ یونانی helix به معنی چرخید ...
هلی کوپتر یا چرخ بال و یا بالگرد. سه واژهٔ هلی کوپتر، چرخ بال و بالگرد هم معنا هستند "هلی کوپتر" واژهٔ فرانسوی از ریشهٔ یونانی helix به معنی چرخید ...
بابونه پلو یعنی بابونه با پلو پخته شود یا مرغ پلو همان چلو مرغ است یعنی مرغ با برنج پخته شده، اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به ...
مرغ پلو همان چلو مرغ است یعنی مرغ با برنج پخته شده، اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذا ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذا ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذا ...
محل تهیه غذای چلو کباب را چلو کباب گویند. اما : اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ، ...
چلو کبابی به معنی رستوران یا محل تهیه غذای بنام چلوکباب که البته غذاهای دیگر نیز دارد اما: اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن ...
چلوی یعنی کسی که چلو پزی دارد، اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورش ، چلو کباب، چلو گوشت ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذ ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو ماهیچه، چلو مرغ، چلو خورش ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند : چلو مرغ، چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذ ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذایی دیگر مخ ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذایی دیگر مخ ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذایی دیگر مخ ...
اگر برنج ساده بپزیم و با خورش یا چیزهای دیگر بخوریم به آن می گوییم چلو، مانند چلو خورشت ، چلو کباب، چلو گوشت. . . . و اگر آن را با مواد غذایی دیگر مخ ...
�در زبان فارسی کاربرد کلماتی مثل� شاعره ، مدیره ، محترمه ، این جانبه و. . . � برای زن نامناسب است چون بر خلاف زبان عربی در فارسی ، صفت ها یی از این ق ...
�در زبان فارسی کاربرد کلماتی مثل� شاعره ، مدیره ، محترمه ، این جانبه و. . . � برای زن نامناسب است چون بر خلاف زبان عربی در فارسی ، صفت ها یی از این ق ...
به کار بردن نشانه ی جمع �ات�مخصوص واژه های عربی است واستفاده از آن برای کلمات فارسی درست نیست. مثلاً�تحقیق� کلمه ای عربی است و اگر گفته شود �تحقیقات� ...
�نشانه ی � تنوین� مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن ها با کلمات فارسی نادرست است . مثلاً واژه ی�شخصاً� درست است زیرا� شخص �عربی است امّا واژه هایی چون ...
گفته ای که در بیت مردم معروف باشد، گویند : به قول معروف "وقتی از اصطلاح �به قول معروف �استفاده می کنیم حتماً بعد از آن باید کنایه، ضرب المثل، حکمت وی ...
گفته ای که در بیت مردم معروف باشد، گویند : به قول معروف "وقتی از اصطلاح �به قول معروف �استفاده می کنیم حتماً بعد از آن باید کنایه، ضرب المثل، حکمت وی ...
معمولاًکلماتی که جمع مکسر هستند نباید دوباره جمع بسته شوند بنابراین به جای این که بگوییم و بنویسیم�اخبارها، خواص ها، اخلاق ها، کتب ها، طرق ها، حواس ه ...
معمولاًکلماتی که جمع مکسر هستند نباید دوباره جمع بسته شوند بنابراین به جای این که بگوییم و بنویسیم�اخبارها، خواص ها، اخلاق ها، کتب ها، طرق ها، حواس ه ...
علیه = بر او کاربرد کلمه ی�علیه�درست است نه�برعلیه� زیرا �علیه�یعنی �برضد او�و�برعلیه�یعنی � بربرضداو�که نادرست است پس به عنوان مثال می توان گفت�اوع ...
علیه = بر او کاربرد کلمه ی�علیه�درست است نه�برعلیه� زیرا �علیه�یعنی �برضد او�و�برعلیه�یعنی � بربرضداو�که نادرست است پس به عنوان مثال می توان گفت�اوع ...
علیه = بر او کاربرد کلمه ی�علیه�درست است نه�برعلیه� زیرا �علیه�یعنی �برضد او�و�برعلیه�یعنی � بربرضداو�که نادرست است پس به عنوان مثال می توان گفت�اوع ...
کاربردِ[ همزه "ء"] یا "ی " بهتر است به جای" ی" میانجی کوچک" ء " در برخی واژه ها، شکل بزرگ آن را به کار ببریم ؛مثلاً به جای "زمانه ء ما " و یا" س ...
کاربردِ[ همزه "ء"] یا "ی " بهتر است به جای" ی" میانجی کوچک" ء " در برخی واژه ها، شکل بزرگ آن را به کار ببریم ؛مثلاً به جای "زمانه ء ما " و یا" س ...
�نشانه ی"یّت"مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن با کلمات فارسی جایز نیست؛مثلاًاگربگوییم و بنویسیم"بشریّت، انسانیّت، مدیریّت"صحیح است امّا نمی توانیم وا ...
�نشانه ی"یّت"مخصوص کلمات عربی است و کاربرد آن با کلمات فارسی جایز نیست؛مثلاًاگربگوییم و بنویسیم"بشریّت، انسانیّت، مدیریّت"صحیح است امّا نمی توانیم وا ...
کلماتی مانند"املاء، انشاء، امضاء، اجراء، استثناء، اهداء و. . . " عربی هستند و در زبان فارسی باید بدون همزه ی پایانی و به شکل"املا، انشا، امضا، اجرا، ...
کج دار و مریز به همین شکل و با همین املا درست است. کنایه از رفتار همراه با احتیاط است. گه فریب روس خورده گه فریب انگریز تاگذشت آن فرصت عالی به کج ...
کج دار و مریز به همین شکل و با همین املا درست است. کنایه از رفتار همراه با احتیاط است. گه فریب روس خورده گه فریب انگریز تاگذشت آن فرصت عالی به کج ...
کج دار و مریز به همین شکل و با همین املا درست است. کنایه از رفتار همراه با احتیاط است. گه فریب روس خورده گه فریب انگریز تاگذشت آن فرصت عالی به کج ...
زُل : خیره خیره نگاه کردن �ظِل: سایه زِل: شدتِ گرما ضُِل: گمراهی املای "زِل آفتاب" به معنای "نهایتِ تابش و سوزندگیِ آفتاب" به این صورت درست است، ...
زُل = خیره شدن �ظِل: سایه زِل: شدتِ گرما ضُِل: گمراهی املای "زِل آفتاب" به معنای "نهایتِ تابش و سوزندگیِ آفتاب" به این صورت درست است، املای در " ...
�ظِل: سایه زِل: شدتِ گرما ضُِل: گمراهی املای "زِل آفتاب" به معنای "نهایتِ تابش و سوزندگیِ آفتاب" به این صورت درست است، املای در "ظلِ" عنایتِ. به ...
�ظِل: سایه زِل: شدتِ گرما ضُِل: گمراهی املای "زِل آفتاب" به معنای "نهایتِ تابش و سوزندگیِ آفتاب" به این صورت درست است، املای در "ظلِ" عنایتِ. به ...
♦️ اِستِوا ، معنی استوا استوا یعنی مساوی بودن از مصدرثلاثی مزید� است . اِستَوی ، یَستوی ، استواء بر وزن اِفْـتَعَـلَ ، یَفتعِلُ ، اِفتِعال� از با ...
♦️ اِستِوا معنی استوا استوا یعنی مساوی بودن از مصدرثلاثی مزید� است . اِستَوی ، یَستوی ، استواء بر وزن اِفْـتَعَـلَ ، یَفتعِلُ ، اِفتِعال� از باب ...
♦️ اِستِوا ، معنی استوا استوا یعنی مساوی بودن از مصدرثلاثی مزید� است . اِستَوی ، یَستوی ، استواء بر وزن اِفْـتَعَـلَ ، یَفتعِلُ ، اِفتِعال� از با ...
معشوقه ی زمینی و روحانی باباطاهر در منظومه های رمزی یارسان زنی عارف بنام فاطمه لره است گویا در زمان شاه خوشین از فاطمه خواستگاری کرده باشد در نامه سر ...
آیا باطاهر عریان لک زبان بوده ؟ آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟ من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت کنید ...
آیا باطاهر عریان لک زبان بوده ؟ آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟ من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت کنید ...
احتمالا وحود چنین مقابری در جاهای دیگر مشابهت اسمی در کلمه " بابا و طاهر " می باشد مانند امامزاده هایی که از لحاظ اسم و کنیه بسیار شبیه به هم در مناط ...
آیا باباطاهر عریان لک زبان بوده ؟ آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟ من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت ک ...
آیا باباطاهر عریان لک زبان بوده ؟ آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟ من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت ک ...
آیا باباطاهر عریان لک زبان بوده ؟ آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟ من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت ک ...
جمع و جمع مکسر برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع ...
مکاسر جمع مکسر برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع ...
جمع مکسر برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته م ...
جمع مکسر برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته م ...
جمع مکسر برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته م ...
از شمهورش نیز اطلاعاتی داشته باشیم. شمهورش در عالم ماورا، قاضی " بین عهد و پیمان " انسان هایی است که با آگاهی جن ها ( جادوگر یا دعانویس ) را احضار ن ...
سمراد. استادما جناب ابوالقاسمی در مورد سمرادیان چنین می گفت: قبل از ظهور اَشو زرتشت نیا کان ما را عقایدی بود که اثر آن باورها را در سروده های عرفا ...
پیفانج ( ۱۴۰۵؛بیست ونهم اَمرداد ) پیفانه به معنی ( نامی و ممتاز ) است بعداز مرگ اسکندر متصرفاتش بین سردارانش تقسیم شد بطلمیوس حاکم وشاه مصر گردید ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء انتصاب� و انتساب انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است. انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . . ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
اَقشار جمع قشر در عربی قشور است که در فارسی رایج نیست به جای آن می توان گفت "قشرها". بکار بردن اَقشار بعنوان جمعِ "قشر " غلط جا افتاده� است. رضا ...
اَقشار جمع قشر در عربی قشور است که در فارسی رایج نیست به جای آن می توان گفت "قشرها". بکار بردن اَقشار بعنوان جمعِ "قشر " غلط جا افتاده� است. رضا ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
کاربردِ دو واژهء کاندید یا "کاندیدا " کار بردِ این دو واژه با هم تفاوت دارد. هر دو واژه از زبان فرانسه وارد زبان فارسی شده اند اما کاندیدا به معنای ...
کاندید یا "کاندیدا " این دو واژه را نباید به جای هم به کار برد. کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل " است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی اما به ...
"کاندید یا "کاندیدا " این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل " است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی اما به ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس�" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث الم ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
دو واژهء " غیض و غیظ" "غیض" در عربی به معنای کاهش آب ونیز به معنای اندک است در فارسی کاربرد ندارد اما"غیظ " به معنای خشم شدید است کاربرد آن زیاد اس ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است. ض ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است. ض ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
کاندید یا "کاندیدا " این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. �کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل ومعصوم" است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی ...
کاندید / کاندیدا این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. �کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل ومعصوم" است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی ام ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
آفتابی شدن: چون کسانیکه در حفر قنات کار می کردند برای بیرون آوردن آب قنات از زمین به مظهر قنات مدت های طولانی زمین را کَنده و آب را از زمین خارج می ...
آفتابی شدن: چون کسانیکه در حفر قنات کار می کردند برای بیرون آوردن آب قنات از زمین به مظهر قنات مدت های طولانی زمین را کَنده و آب را از زمین خارج می ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
قصر الصوص"، آناهیتای کنگاور اگر اعراب به معبد "آناهیتای کنگاور "قصر الصوص گفته اند بی دلیل نبوده است در اینجا "صوص" به معنی بیرون آمدن و پدیدار شدن ...
قصر الصوص"، آناهیتای کنگاور اگر اعراب به معبد "آناهیتای کنگاور "قصر الصوص گفته اند بی دلیل نبوده است در اینجا "صوص" به معنی بیرون آمدن و پدیدار شدن ...
مُرداد در اوستا ( اَمرتات ) ودر پهلوی ( امردات ) و اَمرداد نماد بی مرگی، جاودانگی و جوانی دائمی و همیشگی. . . . . . . امرداد در نوشته پهلوی بندهش س ...
مُرداد در اوستا ( اَمرتات ) ودر پهلوی ( امردات ) و اَمرداد نماد بی مرگی، جاودانگی و جوانی دائمی و همیشگی. . . . . . . امرداد در نوشته پهلوی بندهش س ...
مُرداد در اوستا ( اَمرتات ) ودر پهلوی ( امردات ) و اَمرداد نماد بی مرگی، جاودانگی و جوانی دائمی و همیشگی. . . . . . . امرداد در نوشته پهلوی بندهش س ...
وقتی در دو زبان سانسکریت و اوستا واژه "گر " به معنای کوه و صخره است بنابراین " کلمه " گرین " با پسوند " ین" صفت نسبی است برای " گر " لذا می توان نتیج ...
عراق عجم: واژهء عجم واژهءعربی، به معنای کسی که نمی تواند به عربی سخن بگوید. این واژه در قرآن نیز آمده است. سوره نحل�آیه ۱۰۳. سوره فصلت آیه ۴۴ . سور ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
جزایر ساندویچ�نامی است که�جیمز کوک� در دههٔ 1770 میلادی و به افتخار پشتیبان سفرهایش�جان مونتگیو�ارل�ساندویچ بر روی این جزایر" که اکنون جزء سرزمین های ...
درزبان آمریکایی مانند زبان ایرانیان به آدمهایی که کارهای خوبی نمی کنند که در واقع مورد پسند جامعه نیست dog می گویند. اما در اساطیر جهان سگ با مرگ، و ...
تیمور: به طور خلاصه و مختصر: تیمور در زبان ترکی" دَمِّر" دمیر "یا به ترکی - - مغولی ماوراء النهر " تَمُر" است هر سه واژه به معنی آهن است و بدان دلی ...
تیمور: به طور خلاصه و مختصر: تیمور در زبان ترکی" دَمِّر" دمیر "یا به ترکی - - مغولی ماوراء النهر " تَمُر" است هر سه واژه به معنی آهن است و بدان دلی ...
به احتمال زیاد سومریان در بین النهرین سرزمین طلوع خورشید یا مشرق را آسو می گفتند . واژهء " آسو " به معنای نور و روشنایی بوده که به آسیا تبدیل شده است ...
به احتمال زیاد سومریان در بین النهرین سرزمین طلوع خورشید یا مشرق را آسو می گفتند . واژهء " آسو " به معنای نور و روشنایی بوده که به آسیا تبدیل شده است ...
به احتمال زیاد سومریان در بین النهرین، سرزمین طلوع خورشید یا مشرق را" آسو" می گفتند . واژهء " آسو " به معنای نور و روشنایی بوده که به آسیا تبدیل شده ...
به احتمال زیاد سومریان در بین النهرین سرزمین طلوع خورشید یا مشرق را آسو می گفتند . واژهء " آسو " به معنای نور و روشنایی بوده که به آسیا تبدیل شده است ...
اروپا ( ارب ) در زبان آشوری کهن به معنای تاریکی بوده چون مردمان آشور باستان سرزمین هایی در مکان غروب آفتاب قرار داشت را اِرب می گفتند ارب به اُروبا ...
دلیل نامگذاری این قاره به اقیانوسیه ، این است که تمام خشکی های آن جزایر و مجمع الجزایراقیانوس در اقیانوس کبیر هستندلذا وجود این جزایر به مجمع الجزایر ...
در سال ۱۴۹۷ میلادی " آمِریکو وسپوچی" ایتالیایی به آمریکا سفر کرد آمریکو آن قاره را به نام خود نام نهاد با گذشت زمان آمریکو در زبان انگلیسی به America ...
در سال ۱۴۹۷ میلادی " آمِریکو وسپوچی" ایتالیایی به آمریکا سفر کرد آمریکو آن قاره را به نام خود نام نهاد با گذشت زمان آمریکو در زبان انگلیسی به America ...
واژه افریقا در زبان یونانی افریکا بوده که این واژه در این زبان به معنی "سرزمین آفتابی و بدون سرما " است. نام پارسی آفریقا از تطابق نام عربی اِفریقیه ...
طوفان یا توفان؟ طوفان:�بلای طبیعی��باران و سیل. . . . طوفان اسم هست توفان : توفنده� و در هم پیچنده توفان صفت فاعلی است توفان یا توفنده از مصدر توفی ...
طوفان یا توفان؟ طوفان:�بلای طبیعی��باران و سیل. . . . معادل storm انگلیسی طوفان اسم هست توفان : توفنده� و در هم پیچنده توفان صفت فاعلی است توفان یا ...
طوفان یا توفان؟ طوفان:�بلای طبیعی��باران و سیل. . . . طوفان اسم هست توفان : توفنده� و در هم پیچنده توفان صفت فاعلی است توفان یا توفنده از مصدر توفی ...
طوفان یا توفان؟ طوفان:�بلای طبیعی��باران و سیل. . . . طوفان اسم هست توفان : توفنده� و در هم پیچنده توفان صفت فاعلی است توفان یا توفنده از مصدر توفی ...
واژه " تماس اندوز " کاربرد ندارد در گذشته برای ذخیره کردن ، � اندوختن ، انباشتن و نگه داری برای روی هم گذاشتن اندوخته مال یا پول یا مسائل معنوی و انت ...
در گذشته برای ذخیره کردن ، � اندوختن ، انباشتن و نگه داری برای روی هم گذاشتن اندوخته مال یا پول یا مسائل معنوی و انتزاعی دیگری از کلمه " اندوز " استف ...
در گذشته برای ذخیره کردن ، � اندوختن ، انباشتن و نگه داری برای روی هم گذاشتن اندوخته مال یا پول یا مسائل معنوی و انتزاعی دیگری از کلمه " اندوز " استف ...
به طور مختصر در احیای فارسی ابتدا یعقوب لیث صفاری بعد سلسله سامانیان و از جمله شاعر دربار سامانی " رودکی " نقش داشتند البته ناگفته نماند که و سلسلهء ...
به طور مختصر در احیای پارسی ابتدا یعقوب لیث صفاری بعد سلسله سامانیان و از جمله شاعر دربار سامانی " رودکی " نقش داشتند البته ناگفته نماند که و سلسلهء ...
دکتربهروزصفرزاده دویست و شصت وام واژۀ فرانسویِ رایج در فارسی چنین آورده: آباژور. آبونمان. آبونه. آپارتمان. آدرس. آرم. آرشیو. آژانس. آسانسور. آسفال ...
دکتربهروزصفرزاده دویست و شصت وام واژۀ فرانسویِ رایج در فارسی چنین آورده: آباژور. آبونمان. آبونه. آپارتمان. آدرس. آرم. آرشیو. آژانس. آسانسور. آسفال ...
دکتربهروزصفرزاده دویست و شصت وام واژۀ فرانسویِ رایج در فارسی چنین آورده: آباژور. آبونمان. آبونه. آپارتمان. آدرس. آرم. آرشیو. آژانس. آسانسور. آسفال ...
ادارۀ انطباعات این اداره هم زمان با چاپ نخستین روزنامۀ دولتی تأسیس شد در ۱۲۸۸ . ه. ق، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، به ریاست آن منصوب شد� وظیفه اش نظارت ...
ادارۀ انطباعات این اداره هم زمان با چاپ نخستین روزنامۀ دولتی تأسیس شد در ۱۲۸۸ . ه. ق، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، به ریاست آن منصوب شد� وظیفه اش نظارت ...
ریشه ء واژه های پدر و مادر این واژه� در همه� زبان های شاخه ی هندواروپایی و حتی غیر هندواروپایی ، با مشابهت هایی در تلفظ� دیده می شود. احتمالا ریشه ...
ریشه ء واژه های پدر و مادر این واژه� در همه� زبان های شاخه ی هندواروپایی و حتی غیر هندواروپایی ، با مشابهت هایی در تلفظ� دیده می شود. احتمالا ریشه ...
■فن بیان خوب، فقط به معنی سخنران یا گوینده بودن نیست. کسی که فن بیان قوی دارد، زمینه تبدیل شدن به یک مذاکره کننده حرفه ای، مدرس اثرگذار یا سخنران موف ...
■فن بیان خوب، فقط به معنی سخنران یا گوینده بودن نیست. کسی که فن بیان قوی دارد، زمینه تبدیل شدن به یک مذاکره کننده حرفه ای، مدرس اثرگذار یا سخنران موف ...
■فن بیان خوب، فقط به معنی سخنران یا گوینده بودن نیست. کسی که فن بیان قوی دارد، زمینه تبدیل شدن به یک مذاکره کننده حرفه ای، مدرس اثرگذار یا سخنران موف ...
■فن بیان خوب، فقط به معنی سخنران یا گوینده بودن نیست. کسی که فن بیان قوی دارد، زمینه تبدیل شدن به یک مذاکره کننده حرفه ای، مدرس اثرگذار یا سخنران موف ...
اشعار مربوط به شبِ یلدا: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترک تازی مشهور با زلف تو قصّه ای ست ما را مشکل �همچون شب یلدا به درازی مشهور ع ...
اشعار مربوط به شبِ یلدا: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترک تازی مشهور با زلف تو قصّه ای ست ما را مشکل �همچون شب یلدا به درازی مشهور ع ...
اشعار مربوط به شبِ یلدا: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترک تازی مشهور با زلف تو قصّه ای ست ما را مشکل �همچون شب یلدا به درازی مشهور ع ...
اشعار مربوط به شبِ یلدا: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترک تازی مشهور با زلف تو قصّه ای ست ما را مشکل �همچون شب یلدا به درازی مشهور ع ...
گویا واژه "سپاس" که در زبان پارسی از نماز سه گانه در طول شبانه روز مانده باشد چون در ایران باستان سه بار نماز می گذارند اما: نماز که واژهء پارسی از ر ...
گویا واژه "سپاس" که در زبان پارسی از نماز سه گانه در طول شبانه روز مانده باشد چون در ایران باستان سه بار نماز می گذارند اما: نماز که واژهء پارسی از ر ...
گویا واژه "سپاس" که در زبان پارسی از نماز سه گانه در طول شبانه روز مانده باشد چون در ایران باستان سه بار نماز می گذارند اما: نماز که واژهء پارسی از ر ...
گویا واژه "سپاس" که در زبان پارسی از نماز سه گانه در طول شبانه روز مانده باشد چون در ایران باستان سه بار نماز می گذارند اما: نماز که واژهء پارسی از ر ...
■ متناقض نمای زیبایی شناختی صرفاً یکی از شیوه های آشنایی زدایی و زیبایی آفرینی زبانی است و به مضمون و مفاهیم متناقض ربطی ندارد؛ یعنی در معنی، تن ...
جمله ازنظرساختمان دونوع است:1 - ساده� 2 - مرکب ❇️ جمله ساده جمله ای است که درآن تنها یک فعل به کاررفته باشد. ❇️ جمله مرکب جمله ای است که درآن بیش ...
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده، سرنگون باید رفت تو پای به راه نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت ( عطار ) من درد تو را ز د ...
رباعی در ادب فارسی با اسم های مختلفی آمده است از جمله: دوبیتی، ترانه، چاردانه، چارخانه بیت و. . . ؛ نه تنها �دوبیتی� و �ترانه� به جای رباعی به کار رف ...
بر این نیز بهرام سوگند خواست زبان بود بر جان او بند خواست. فردوسی سوگند: پیمان، عهد، شرط، قول، نذر، میثاق، میعاد سوگند که در اوستا به شکل "سوکنتا" ...
بر این نیز بهرام سوگند خواست زبان بود بر جان او بند خواست. فردوسی سوگند: پیمان، عهد، شرط، قول، نذر، میثاق، میعاد سوگند که در اوستا به شکل "سوکنتا" ...
کمال الدین یا شمس الدین بافقی با لقب وحشی. به دلیل اینکه بافق گاهی از جزء کرمان و گاهی از توابع یزد بوده ، لذا وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی به ح ...
کمال الدین یا شمس الدین بافقی با لقب وحشی. به دلیل اینکه بافق گاهی از جزء کرمان و گاهی از توابع یزد بوده ، لذا وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی به ح ...
کمال الدین با لقب وحشی وحشی بافقی به دلیل تنهایی و گوشه گیری از مردم لقب وحشی را برای خود برگزید. کلمه وحشی در گذشته معنی تنهایی و عزلت بودچون بدین گ ...
کمال الدین با لقب وحشی وحشی بافقی به دلیل تنهایی و گوشه گیری از مردم لقب وحشی را برای خود برگزید. کلمه وحشی در گذشته معنی تنهایی و عزلت بودچون بدین گ ...
نام قدیم آذربایجان شامل: آتروپاتن ( آتروپات ) ، آذرابادگان ( سرزمین نگهبانان آتش )
نام قدیم آذربایجان شامل: آتروپاتن ( آتروپات ) ، آذرابادگان ( سرزمین نگهبانان آتش ) از: رضاصَحاکی راحت:
نام های قدیم شوش شامل : شوشن یا شوشان، سوزیانا ودر نهایت با احداث دوایر دولتی " شوش" پذیرفته و ثبت گردید رضا ضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم شوش شامل : شوشن یا شوشان، سوزیانا ودر نهایت با احداث دوایر دولتی " شوش" پذیرفته و ثبت گردید رضا ضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بجنورد شامل: بیژن گرد، بوزنجرد، چرمغان و در نهایت با احداث دوایر دولتی بجنورد ثبت شد. رضا ضَحاکی راحت: دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بجنورد شامل: بیژن گرد، بوزنجرد، چرمغان و در نهایت با احداث دوایر دولتی بجنورد ثبت شد رضا ضَحاکی راحت: دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بجنورد شامل: بیژن گرد، بوزنجرد، چرمغان و در نهایت با احداث دوایر دولتی بجنورد ثبت شد. رضا ضَحاکی راحت: دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بجنورد شامل: بیژن گرد، بوزنجرد، چرمغان و در نهایت با احداث دوایر دولتی بجنورد ثبت شد. رضا ضَحاکی راحت: دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم ارومیه شامل : اورمیه، ارمیه ، رومیه، رضائیه و نهایت به ارومیه تغییر یافت رضاضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم ارومیه شامل : اورمیه، ارمیه ، رومیه، رضائیه و نهایت به ارومیه تغییر یافت رضاضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم ارومیه شامل : اورمیه، ارمیه ، رومیه، رضائیه و نهایت به ارومیه تغییر یافت رضاضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم ارومیه شامل : اورمیه، ارمیه ، رومیه، رضائیه و نهایت به ارومیه تغییر یافت رضاضَحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ اسدابادِهمدان
نام های اردبیل شامل: فیروزگرد، اردپیل، بادان پیروز، پیروز رام و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی ، اردبیل پذیرفته شد رضاضَحاکی راحت : دبیر و مدرس ...
نام های اردبیل شامل: فیروزگرد، اردپیل، بادان پیروز، پیروز رام و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی ، اردبیل پذیرفته شد رضاضَحاکی راحت: دبیر و مدرس ...
نام های اردبیل شامل: فیروزگرد، اردپیل، بادان پیروز، پیروز رام و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی ، اردبیل پذیرفته شد رضاضَحاکی راحت: دبیر و مدرس ...
نام های اردبیل شامل: فیروزگرد، اردپیل، بادان پیروز، پیروز رام و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی ، اردبیل پذیرفته شد رضاضَحاکی راحت: دبیر و مدرس ...
نام های قدیم اهواز شامل : جمع هوزی یا سوزی، ناصری، سوق الاهواز، هرمزاردشیر، رام شهر، اگینیس، تاریانا، اوکسین و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی " ...
نام های قدیم اهواز شامل : جمع هوزی یا سوزی، ناصری، سوق الاهواز، هرمزاردشیر، رام شهر، اگینیس، تاریانا، اوکسین و در نهایت در زمان احداث دوایر دولتی " ...
نام های قدیم بروجرد شامل : وروجرد، وروگرد، ولوگرد، بروگرد، اروگرد، پیروزگرد، و در نهایت زمان احداث دوایر دولتی " بروجردِ " کنونی پذیرفته شد. رضا ضَ ...
نام های قدیم بروجرد شامل : وروجرد، وروگرد، ولوگرد، بروگرد، اروگرد، پیروزگرد، و در نهایت زمان احداث دوایر دولتی " بروجردِ " کنونی پذیرفته شد. رضا ضَ ...
نام های قدیم بروجرد شامل : وروجرد، وروگرد، ولوگرد، بروگرد، اروگرد، پیروزگرد، و در نهایت زمان احداث دوایر دولتی " بروجردِ " کنونی پذیرفته شد. رضا ضَ ...
نام های قدیم تبریز شامل : " داوریژ" که احتمالا به زبان ارمنیمعنی "انتقام " باشد و بعدها به تورژ tavrezh و در زمان احداث دوایر دولتی همان نام تبریز پذ ...
نام های قدیم تبریز شامل : " داوریژ" که احتمالا به زبان ارمنی باشد و بعدها به تورژ tavrezh و در زمان احداث دوایر دولتی همان نام تبریز پذیرفته شد. رض ...
نام های قدیم بیرجند شامل: برجند، برجن، برکن، بیرگند و در زمان تاسیس دوایر دولتی در نهایت بیرجند ثبت شد رضاضحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بیرجند شامل: برجند، برجن، برکن، بیرگند و در زمان تاسیس دوایر دولتی در نهایت بیرجند ثبت شد رضاضحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم بیرجند شامل: برجند، برجن، برکن، بیرگند و در زمان تاسیس دوایر دولتی در نهایت بیرجند ثبت شد رضاضحاکی راحت. دبیر و مدرس تاریخ
نام های قدیم ری شامل: رقا ( رقه ) ، رگا، رگها، راک ، راگ، پیروزرام، راگس، راجس، ری اردشیر، محمدیه و در نهایت " ری " در زمان احداث دوایر دولتی ثبت ش ...
نام های قدیم ری شامل: رقا ( رقه ) ، رگا، رگها، راک ، راگ، پیروزرام، راگس، راجس، ری اردشیر، محمدیه و در نهایت " ری " در زمان احداث دوایر دولتی ثبت ش ...
نام های قدیم ری شامل: رقا ( رقه ) ، رگا، رگها، راک ، راگ، پیروزرام، راگس، راجس، ری اردشیر، محمدیه و در نهایت " ری " در زمان احداث دوایر دولتی ثبت ش ...
نام های قدیم ری شامل: رقا ( رقه ) ، رگا، رگها، راک ، راگ، پیروزرام، راگس، راجس، ری اردشیر، محمدیه و در نهایت " ری " در زمان احداث دوایر دولتی ثبت ش ...
نام های قدیم ساری شامل: سارویه، طوسان، زدرکرد، زادراکارتا، وَرنَه، پناکه سیرین کس ، اوهر، نارنجه کوتی و در نهایت ساری پذیرفته شد. رضاضَحاکی راحت. ...
سارویه، طوسان، زدرکرد، زادراکارتا، وَرنَه، پناکه سیرین کس ، اوهر، نارنجه کوتی و در نهایت ساری پذیرفته شد. رضاضَحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
سارویه، طوسان، زدرکرد، زادراکارتا، وَرنَه، پناکه سیرین کس ، اوهر، نارنجه کوتی و در نهایت ساری پذیرفته شد. رضاضَحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم شوشتر شامل: ششدر ( شش دروازه ) ، شوشدر و نهایت شوشتر پذیرفته شد. رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم شوشتر شامل: ششدر ( شش دروازه ) ، شوشدر و نهایت شوشتر پذیرفته شد. رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم شوشتر شامل: ششدر ( شش دروازه ) ، شوشدر و نهایت شوشتر پذیرفته شد. رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم قزوین شامل : کاسپین ، کژین، کشوین، کشرین و در نهایت قزوین رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم قزوین شامل : کاسپین ، کژین، کشوین، کشرین و در نهایت قزوین رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم قزوین شامل : کاسپین ، کژین، کشوین، کشرین و در نهایت قزوین رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم قزوین شامل : کاسپین ، کژین، کشوین، کشرین و در نهایت قزوین رضاضحاکی راحت. مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم گرگان شامل : وُرکان، هیرکانیا، جرجان و در نهایت گرگان. رضاضَحاکی راحت . مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم گرگان شامل : وُرکان، هیرکانیا، جرجان و در نهایت گرگان. رضاضَحاکی راحت . مدرس و دبیرتاریخ
نام های قدیم گرگان شامل : وُرکان، هیرکانیا، جرجان و در نهایت گرگان. رضاضَحاکی راحت . دبیرتاریخ
نام های قدیم گرگان شامل : وُرکان، هیرکانیا، جرجان و در نهایت گرگان. رضاضَحاکی راحت . دبیرتاریخ
نام های قدیم کرمانشاه شامل: قرماسین، کامبادن، کرمانشه، باختران و در نهایت دوباره واژهء کرمانشاه پذیرفته شد. رضاضَحاکی راحت. دبیرتاریخ
نام های قدیم " کرمانشاه" شامل : قرماسین، کامبادن، کرمانشه، باختران و در نهایت دوباره کرمانشاه پذیرفته شد. رضاضحاکی راحت دبیرتاریخ. اسدآباد
نام های قدیم مراغه شامل: ماداوا، رغه، مارگیانا، افرازه رود، مراغا و در آخر بنام مراغه نام گذاری شد. رضاضَحاکی راحت . دبیر تاریخ اسدآباد
نام های قدیم مراغه شامل: ماداوا، رغه، مارگیانا، افرازه رود، مراغا و در آخر بنام مراغه نام گذاری شد. رضاضَحاکی راحت. دبیر تاریخ
نام های قدیم مراغه شامل: ماداوا، رغه، مارگیانا، افرازه رود، مراغا و در آخر بنام مراغه نام گذاری شد. رضاضَحاکی راحت دبیر تاریخ
نام های قدیم نیشابور شامل : نشابور، نشاپور، نیشاپور، نیسابور، نیوشاهپور، نیوک شاهپوهر و نیشابور. رضاضخاکی راحت دبیرتاریخ
نام های قدیم همدان شامل : امدانه، هگمتان، هنگمتان، اگباتان. رضاضحاکی راحت
نام های قدیم همدان شامل : امدانه، هگمتان، هنگمتان، اگباتان. رضاضحاکی راحت
معنی قدیمی یزد شامل؛ ، زندان سکندر، منسوب به یزدگرد ایساتیس، فرافیژ . رضاضَحاکی راحت
معنی قدیمی یزد شامل؛ منسوب به یزدگرد، زندان سکندر، ایساتیس، فرافیژ . ضحاکی راحت
معنی قدیمی یزد شامل؛ منسوب به یزدگرد، زندان سکندر، ایساتیس، فرافیژ
نام های قدیم اصفهان گابیان، گابیه، جی، کی، اسپاهان، سپاهان، اسپهان، صفاهان، اسفاهان، اسبهان، اسفهان، اسباهان، گابا، اسپادانا، آپادان، آپادانا، رشور ...
نام های قدیم اصفهان گابیان، گابیه، جی، کی، اسپاهان، سپاهان، اسپهان، صفاهان، اسفاهان، اسبهان، اسفهان، اسباهان، گابا، اسپادانا، آپادان، آپادانا، رشور ...
این نام گیاه از نام دیپلمات و محققِ فرانسوی در قرن شانزدهمِ میلادی، گرفته شده است نیکوتین ماده ای است که از گیاه تنباکو به دست می آید. . ژان نیکو، ...
کَلمن : بعد از "حُطی" از صور هشتگانه حروف ابجد است اما : کُلمن: . در سالِ ۱۹۰۰ شرکتِی توسط ویلیام کافین در آمریکا تأسیس شد که تولیدکنندۀ وسایلِ پیک ...
آذر ریشه اصلی این نام " آثرَه "است در برخی متون، آذر به عنوان یکی از امشاسپندان، که نماد نظم و حقیقت است و در اساطیر ایران باستان، ایزد آذر نماد حقی ...
درست که فلک به معنی مکان گردش ، دوران، چرخش و گرد است اما در گذشته چوب و فلک مجرمان در میادین صورت می گرفته احتمالا از آن رو فلکه به معنی جای فلک کرد ...
قبیله طائی ( طیّ ) در جنوب عربستان زندگی می کردند بعد از شکستن سد مارب به مناطق شمالی مهاجرت نموده و با فرو پاشی تمدن نبطی در قرن دوم میلادی به فرمان ...
ساعت خواب کنایه از بی موقع خوابیدن است اما جهت آرزوی تندرستی و گفتن وقت خوش به کسی که حمام کرده ، "�صحت آب گرم"، بکار برده می شود.
ساعت خواب کنایه بی موقع خوابیدن است اما جهت سلامتی و وقت خوش به کسی که حمام کرده، گویند�صحت آب گرم،
معنی فرشته، : فرشته در پهلوی اشکانی به معنی فرستاده است اما در پهلوی ساسانی حرف� "ش" به "س" تبدیل می شود بنابراین :" فرسته " می شود، چون ساسانیان دین ...
قِرخلو : قِرخ با کسره ( ق ) . و سکون ( ر ) " و سکون ( خ ) به معنی چهل و پسوند ( لو ) بمعنی تیره یا چهل قوم بوده که از شاخه ایل بزرگ ( اُغوز ) بودند. ...
#یوگا واژه ء یوگا از ریشه یوگ آمده که واژه ای سنسکریت است یعنی جفت شدن است یا وصل شدن و یکی شدن. به این معنا، یوگا عبارت است از عملکرد هماهنگ قوا ...
قاپی یا قاپو به معنای "درب" در زبان تُرکی است شاه عباس کبیر درب نقره را برای بارگاه حضرت علی ( ع ) به نجف برد، دری را که پیش از آن در نجف نصب شده ب ...
توصیف مربوط به اواخر قرن 8 میلادی دومی مربوط به اواخر قرن 10 میلادی و سومی که از سفرنامه ویلسن است مربوط به اواخر دوران قاجار. 👇 ابن بطوطه در قرن هش ...
این کلمه در اصل ریشه هند و اروپایی دارد. به همین دلیل این کلمه در زبان سانسکریت نیز وجود دارد " به غیر آریایی بربر می گفتند اما چون آریایی ها خود را ...
یوگا که ازنظر لغوی به معنای تمرین است، یوگا سیستمهای مختلف و اسامی مختلف دارند که یوگای پاتانجالی یکی از بالاترین مرتبه آن است. Yoga Patanjalis
به نظر می رسد که واژهء "عینک" از واژگان فارسی کهن باشد، چرا؟ چون گذشتگان ما به "عینک" عای نک" یا عایی نک" می گفتند، هنوز هم خیلی از افراد سالخورده ، ...