سپاس کردن. [ س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکر کردن : یقین سپاس کنی مر حکیم باطن را که جز به حکمت ظاهر نیوفتد اظهار.
ناصرخسرو.
گر از من رخ نهان کردی سپاس حق کنون کردم سپاس زندگانی نیست بی تو بر سرم باری.
خاقانی.
دوم باب احسان نهادم اساس که مُنعم کند فضل حق را سپاس.
سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
شکر کردن
پیشنهاد کاربران
THANKS = سپاس تشکر از شما ، سپاس از شما = thank you سپاسیدن = سپاسگزاری کردن سپاسگزار = یعنی حق شناسی و قدردانی کردن سپاس گفتن= قدر دانی کردن سپاس یعنی حق شناس، قدر دان. واژه� سپاس ( گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک ) نیست. ... [مشاهده متن کامل]
واژه سپاس واژه فارسی میانه ( پهلوی ) هست و اصل آن "اِسپاس "بوده واژه اِسپاس در مقابل "ناسپاس" نیز به صورتِ an espas دیده می شود. رضاضحاکی راحت. دبیرو مدرس تاریخ و. . . .