لشگر

/laSgar/

معنی انگلیسی:
legion

جدول کلمات

سپاه

فارسی به عربی

جیش

پیشنهاد کاربران

سلام آقای رضا ضحاک؛
منظور شما از زبان محاوره ای و فارسی فصیح چه میباشد؟
به چه ربان هایی محاوره می گویید؟
و فارسی فصیح یعنی چی؟ فارسی نافصیح یعنی چی؟
،
و اما درباره توانایی " شین ، سین "برای جا به جای هم شدن ، مانند جا به جا شدن " گ ، ک ، خ ، ه ، ق " به جای هم میباشد.
...
[مشاهده متن کامل]

،
ولی خواهشمندم نوشتار خودرا خوانا بنویسید ، مدیر ادبیاتین ولی نوشته شما گویا نیست. . . 💔

نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟
آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز میان"ک" و "گ" به اصطلاح زبان شناسی خنثی می شود در زبان محاوره، در این موضع فقط صدای "گ" شنیده می شود، اما در فارسی فصیح آن را "ک" تلفظ می کنند. �
...
[مشاهده متن کامل]

"ولی اگر "ش" متحرک باشد �گ� اشکال ندارد"
ضحاکی راحت. رضا.
دبیر و مدرس تاریخ
ادبیات

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی لشگر از ریشه ی واژه ی لشکر فارسی هست.
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم

...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

لشگرلشگرلشگر
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
لشگر بمعنی لاشه ساز و جسد ساز است واصل کلمه لاشه؛ لش
یا lax بوده که کم کم به لش تبدیل شدهاست
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی لشگر از ریشه ی دو واژه ی لش و گر فارسی هست
زبان های تُخاری�شاخه ای منقرض شده از خانوادهٔ�زبان های هندواروپایی�بودند که در هزارهٔ اول پس از میلاد در شمال�حوضه تاریم�در منطقه�سین کیانگ�چین�توسط�تخارها�گویش می شدند. �از این زبان ها، نوشته هایی از سدهٔ پنجم تا هشتم میلادی به جا مانده است. این دو زبان پس از آمدن قوم�ترک تبار�اویغور�در سدهٔ نهم میلادی منقرض شدند.
...
[مشاهده متن کامل]

این زبان ها در نتیجهٔ پژوهش های تاریخی در ناحیه�تورفان�شناخته شدند. �در اسناد ثبت شده دو زبان نزدیک به هم تخاری A ( همچنین تخاری شرقی، آنگیایی یا تورفانی ) و تخاری B ( تخاری غربی یا کوچایی ) یافت شدند. موضوع متون حاکی از آن است که تخاری A باستانی تر بوده و به عنوان زبان دینی�آیین بودایی�کاربرد داشته در حالی که تخاری B رایج تر بوده و از�تورفان�در شرق تا�تومشوق�در غرب تکلم می شده است. مجموعه ای از وام واژگان و اسامی یافت شده در اسناد�پراکریت�حوزه�لوپ نور، تخاری C ( کرورنی ) لقب گرفته اند.
کهن ترین نسخه های خطی موجود به تخاری B اکنون به قرن ۵ یا حتی اواخر قرن ۴ میلادی مربوط می شود و باعث می شود که تخاری به زبانی�باستانی پسین، هم عصر با�گوتی، �ارمنی کلاسیک�و�ایرلندی نخستین، تبدیل شود.
پیشینه
تخارها از اقوام�آریایی ایرانی تبار�بودند که در سدهٔ سوم پیش از میلاد در نواحی�کوچا�و�تورفان�در شمال شرقی سرزمینی که بعدها�ترکستان شرقی�یا ترکستان چین خوانده شد، به سر می بردند.
در میانه های سدهٔ دوم پیش از میلاد تخارها بر اثر تهاجمات�هون ها�ناگزیر به نواحی غربی تر کوچ کردند. منابع چینی در شرح این رویداد از دو قوم�یوئه چی�و�ووسون�نام برده اند که از برابر هون ها گریخته، و به نواحی�فرغانه�رانده اند و اندکی پس از ۱۶۰ پ. م از�سیحون� ( سیردریا ) گذشتند و به قلمرو�دولت یونانی باختر�سرازیر شدند. �و میان سال های ۱۴۰ تا ۱۳۰ پ. م. دولت یونانی باختر را برانداختند. �استرابون�از مردمی چادرنشین به نام �تخاروی ( Tokharoi ) � یاد کرده است که در این تهاجم شرکت داشته اند. با برافتادن دولت یونانی باختر، این قبایل بیابان گرد�دولت کوشانیان�را بنیاد نهادند و پس از آن، تاریخ تخاریان و زیستگاه جدیدشان، یعنی تخارستان با تاریخ این دولت درآمیخت.
با انقراض کوشانیان به دست�شاپور اول�ساسانی ( ۲۴۰–۲۷۰ میلادی ) قلمرو آنان و از آن میان تخارستان بر قلمرو�ساسانیان�افزوده شد. �بنابر سنگ نوشتهٔ شاپور اول ساسانی در�کعبهٔ زرتشت، او حکومت تخارستان را به پسرش�نرسی�سپرد و پس از آن، این سرزمین را استانداران ساسانی ملقب به �کوشانشاه� اداره می کردند، �تا آنکه در ۳۶۰ م. با تهاجمات گروهی از هون ها موسوم به�هون های کیداری�به نواحی شرقی شاهنشاهی ساسانیان، حکومت ایرانی کوشانشاهان برافتاد و این سرزمین به تصرف آن ها درآمد. �اما دیری نپایید که در اواخر سدهٔ چهارم میلادی موج تازه ای از مهاجمان هون، معروف به�هپتالی�از جیحون گذشتند و�کیداری ها�را به نواحی جنوبی تر راندند و نخستین پادشاهی هپتالی را در تخارستان بنیاد نهادند که از تخارستان تا�مرو�را شامل می شد. �تخارستان در دست هپتالیان باقی بود، تا آنکه در حدود سال ۵۵۸ م. �خسرو اول انوشیروان�با یاری�خاقانات غربی ترک�آنجا را تصرف کرد و هپتالیان را به اطاعت درآورد. اما چیرگی ساسانیان بر تخارستان چندان نپایید، زیرا با گذر ترکان غربی از جیحون و استقرار در نواحی جنوبی آن، تخارستان به دست آنان افتاد.
تخارستان در سال ۳۲ هجری قمری/۶۵۲ میلادی توسط سپاهیان�عبدالله بن عامر بن کریز�به جنگ و صلح گشوده، و بر قلمرو مسلمانان عرب افزوده شد. �از سدهٔ نهم میلادی به بعد ( پس از آمدن قوم�ترک تبار�اویغور�در سدهٔ نهم میلادی ) از قوم تُخار و زبان تخاری دیگر اثری پیدا نشده و گمان می رود این زبان با هجوم اقوام ترک به منطقه منقرض شده باشد.
منابع ها. ریچارد نلسون فرای� ( Richard Nelson Frye ) ، ویراستار:�احسان یارشاطر، تاریخ ایران کمبریج ( The Cambridge History of Iran ) ، جلد سوم، لندن ۱۹۸۸، ص. ۱۸۱
. . . . . . . . . . . . . . . . .
گروسه ( R. Grousset ) ، شاهنشاهی استپ ها ( L’Empire des steppes ) ، پاریس، ۱۹۴۸
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
رقیه بهزادی، قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، تهران، ۱۳۷۳ ه‍. خ، ص. ۹
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
گیرشمن ( R. Ghirshman ) ، ایران ( Iran ) ، لندن، ۱۹۶۱، ص. ۲۹۲
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بیوار ( A. D. H. Bivar ) ، تاریخ سرزمین های خاوری ایران ( The History of Eastern Iran ) ، ص. ۲۰۹
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تاریخ طبری، ظهیرالدین نیشابوری، سلجوق نامه، تهران ۱۳۳۲ ش، 7 2/100
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• احمد بلاذری، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ۱۴۰۷ ه‍. ق/۱۹۸۷
• م. صص. ۵۷۱–۵۷۴
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• ↑�[مجموعهٔ یونسکو از تاریخ تمدن ها در آسیای میانه، جلد سوم UNESCO Collection of History of Civilizations of Central Asia ) ) ]
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مجموعهٔ یونسکو از تاریخ تمدن ها در آسیای میانه ( UNESCO Collection of History of Civilizations of Central Asia ) ، جلد سوم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• سمیعی احمد. ادبیات ساسانی. تهران: انتشارات دانشگاه آزاد ایران، ۱۳۵۵
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Benjamin W. Fortson, Indo - European Language and Culture: An Introduction, pages 351 - 366, 2004

لشگرلشگرلشگرلشگرلشگرلشگر
لشگر/لشکر ، کدام درست است؟
هردو درستند. . .
لِشگ/لَشگ: شکل باستانی واژه لِشک/لَشک به معنای شاخه میباشد.
لشگر/لشکر واژه ای پارسی پهلوی ( لری ) میباشد.
لشگَر: همانند شاخه ، به گروهی که بیش از ۱۰هزار تا ۳۰هزار باشد می گویند.
...
[مشاهده متن کامل]

،
الان برای شما یک مثال می آورم که درک بهتری ازان داشته باشید:
درخت بختیاری پیر نیبۊ
هر آهِن کُهنَه ای شُمشِهر نیبۊ
درین بیت گفته درخت بختیاری یعنی چی؟
بختیاری همانند یک درخت کُنار میباشد که به دو ، لشک/لشگ= شاخه ، به نامهای هَفلَنگ/چالِنگ تقسیم میشود.
لِنگ/لَنگ: شاخک
مانند:
پَنگِه ( پَن : پنج َ نگ : لِنگ - ِه: حرف نسبت دهی ) = پنجه ، چیزی که از پنج شاخک درست میشود
پَنگال ( پَن : پنج َ نگ : لَنگ = شاخک آل : پسوند همانند ) = همانند پنگه ، همانند پنجه ، پنجه
و اما چالِنگ و هفلنگ به چه معنایند؟
لِشکِ چالنگ :شاخه ۴ شاخک
لشگ هفلنگ : شاخه ۷ شاخک
،
لربختیاری نزدیک ترین و اصلی ترین زبان به پارسی پهلوی میباشد.
براتون مثال نیز زدم که چی به چیه ، خوش باشین💖👌
✍️: فرزاڌ اکبری عالی/هآلی بختیاروند

لشگر یک سپاه یا ارتش است، لشکر تازی ( عربی ) شده آن می باشد
معنی ها
لشکر:سپاه
لشگر:سپاه
این درسته
لشگر نادرست و �لشکر� درست است
بدون فرزند
لشگر به معنیِ بدون فرزند است
که دشمنان امام حسن عسکری ( ع ) به ایشان عسگری میگفتند چون مردم از وجود فرزند ایشان آگاه نبودند
در اصل ایشان عسکری ( ع ) لقب دارند چون در منطقه ای بودند که محل رفت و آمد سپاهیان بوده است
جند
با سلام، در لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین واژه �لشگر� نیامده است و واژه �لشکر� به معنی سپاه و ارتش آمده است.
ارتش
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)