پاسبان، مامور پلیس
مترادف ها
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
دو واژهء معمور" و " مامور"
معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، خزانهء معمور، مُلک معمور،
بیت معمور. . .
... [مشاهده متن کامل]
" مامور" به کسی که از طرف دولتی یا فردی وظیفه ای را انجام می دهد" ( گماشته ، فرستاده )
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، خزانهء معمور، مُلک معمور،
بیت معمور. . .
... [مشاهده متن کامل]
" مامور" به کسی که از طرف دولتی یا فردی وظیفه ای را انجام می دهد" ( گماشته ، فرستاده )
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
مأمور پلیس ( عبری: HaShoter Azoulay השוטר אזולאי ) یک فیلم بلند اسرائیلی به کارگردانی و نویسندگی افرائیم کیشون طنزپرداز است که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان سال
... [مشاهده متن کامل]

... [مشاهده متن کامل]
۱۹۷۲ شد و جایزه گلدن گلوب همین رشته را دریافت کرد. این فیلم همچنین برنده جوایز متعدد دیگری مثل بهترین فیلم خارجی در جشنواره فیلم بارسلونا و جایزه بهترین کارگردان در جشنواره مونت کارلو شد.

اجودان
کمیسر