هم حال

لغت نامه دهخدا

هم حال. [ هََ ] ( ص مرکب ) دارای حال و کیفیت عاطفی مشابه. هم حالت :
بخشود بر آن غریب همسال
همسال تهی نه ، بلکه هم حال.
نظامی.
غمی کآن با دل نالان شود جفت
به همسالان و هم حالان توان گفت.
نظامی.

فرهنگ فارسی

دارای حال و کیفیت عاطفی مشابه هم حالت

پیشنهاد کاربران

هم =also
ترکیبِ هم
اگر "هم" پیشوند اشتراک باشد چون یک کلمه مستقل می سازد به کلمه بعد از خود می چسبد. مثال: همسر، همکار، همسنگ، همبازی ، همسایه، همدل، همراه، همدرس،
البته در چند حالت جدا نوشته می شود:
...
[مشاهده متن کامل]

قبل از کلماتی بیاید که با "الف" شروع شوند؛ مانند هم اتاق، هم اسم، هم اعتقاد
اگر حالت تأکید داشته باشد؛ مانند "هم من رفتم هم او رفت "
قبل از کلمه ای بیاید که با "م" شروع شود
مانند :هم ملت، هم مذهب,
اگر "الف "ممدود به لفظ درآید جدا نوشته می شود؛ مانند: هم آغوش ، هم آهنگ، هم آواز، هم آیین
و اگر الف ممدود به لفظ در نیاید می چسبد؛ مانند : همانند هماویز، هماهنگ، هماورد،
رضا ضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات. . .