باباطاهر همدانی

دانشنامه آزاد فارسی

باباطاهر همدانی (قرن ۵ق)
(یا: باباطاهر عریان همدانی؛ باباطاهر لر) متخلص به طاهر، شاعر و عارف ایرانی. در همدان زاده شد. منابع دربارۀ زندگی وی اختلاف کرده اند. برخی او را هم روزگار طغرل بیگ سلجوقی دانسته و نیز نوشته اند که در حدود ۴۴۷ / ۴۵۰ ق آن دو در همدان با یکدیگر دیدار کرده اند، برخی نیز او را هم روزگار دیالمه گفته اند. به هر تقدیر، روشن است که باباطاهر در عرفان مقامی بلند داشته و از مشایخ بوده است. از وی مجموعه ای از کلمات قصار به عربی به جا مانده که عقاید عرفانی او را در علم و معرفت و ذکر و عبارت بیان می کند. همچنین مجموعۀ دوبیتی های به لهجۀ لری او پر از لطایف و عواطف رقیق و معانی دل انگیز است. آرامگاه باباطاهر در کوی بن بازار در جوار بقعۀ امامزاده حارث بن علی در همدان است. دوبیتی های باباطاهر بارها به چاپ رسیده است. کلمان هوار شماری از دوبیتی های او را با ترجمۀ فرانسوی به چاپ رساند (پاریس، ۱۸۸۵) و پس از او ادوارد هِرُن آلّن ۶۲ دوبیتی از باباطاهر را به نثر انگلیسی برگرداند و با ترجمۀ منظوم الیزابت کورتیس برنتون به چاپ رساند (لندن، ۱۹۰۲).

پیشنهاد کاربران

آیا باباطاهر عریان لک زبان بوده ؟
آیا آوردن لغات لکی در اشعارش اتفاقی بود ؟
من چند نمونه از واژه های دخیل در دوبیت های وی را می آورم شما خود قضاوت کنید .
چند لغات از دوبیت های ایشان به زبان لکی :
...
[مشاهده متن کامل]

استعمال فعل " بی" لکی به جای "بود" فارسی.
�به جای فعل دارم وجود فعل "دیرم " لکی در دوبیتی ها .
آوردن� "واجم " به جای می گویم
واژه لکی� "بو" به جای " باد " فعل دعایی
آوردن کلمه " روج " در برخی ابیات به جای " روز "� و ده ها کلمه دیگر :
غمت " مهله" که "مو" تنها نشینم
مریزاد بارک الله مرحبا غم
دلم میل گل باغ ته "دیریِ:
درون سینه ام داغ ته "دیریِ"
"بشم" آلاله زاران لاله چینم
"وینم آلاله هم داغ ته :دیریِ"
نوای ناله غم اندوته� ذونه"
�عیار قلب و خالص بوته ذونه
"بوره"� ای روی تو باغ بهارم
خیالت مونس شبهای تارم
شب تاریک و بیابان پر ورک� "بی"
در این را روشنایی کمترک "بی"
ته که می شی بمو "چاره بیاموز
که این تاریک شوان را چون "کرم� روج"
دلی نازک به سان شیشه" دیرم "
اگر آهی کشم اندیشه دیرم
همه دل زآتش غم " سوتنی" بی
بهر جان سوز هجر افزوتنی بی
که از دست اجل بر تن قبایی
اگر شاه و گدایی دو تنی بی
همه جا جای تو" مو "کور باطن
غلط گفتم، غلط� استغفرالله
بی تو " تلواسه" دیرم ای نکو یار
�زهر در کاسه دیرم ای نکو یار
"جره " بازی بدم رفتم به نخجیر
سبک دستی بزد بر بال مو تیر
پریشان سنبلان پرتاب "مکه"
خمارین نرگسان پر خواب" مکه"
زدل نقش جمالت در "نشی یار"
خیال خط و خالت در نشی یار
سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوست
بمژگان خاک راهش "روته" دیرم
"دیم" یک عندلیب خوشنوائی
که می نالید وقت صبحگاهی
رضا ضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات. اسدآبادهمدان