انتصابات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
دو واژهء انتصاب� و انتساب
انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است.
انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . .
یا: انتصاب رسمی شما به. . . . . . .
یا: انتصاب فلانی به سمتِ. . . . .
... [مشاهده متن کامل]
انتساب به معنای نسبت داشتن ومرتبط بودن است.
به انگلیسی:
انتساب =� ascription
انتصاب = induction ، appointing
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است.
انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . .
یا: انتصاب رسمی شما به. . . . . . .
یا: انتصاب فلانی به سمتِ. . . . .
... [مشاهده متن کامل]
انتساب به معنای نسبت داشتن ومرتبط بودن است.
به انگلیسی:
انتساب =� ascription
انتصاب = induction ، appointing
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
در پارسی " گماشتمان " از بن گماشتن به معنای انتصاب کردن ، منصوب کردن .