مکاسر

لغت نامه دهخدا

مکاسر. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَکِسر. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). جاهای شکستن. مواضع شکست. شکستگیها : وهنی که روزگار جبر مکاسر آن به دست جباران کامگار واکاسره روزگار نتواند کرد، بر ایشان افکندند. ( مرزبان نامه ). و رجوع به مکسر شود.

مکاسر. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ) هم خیمه. ج ، مکاسرون. ( مهذب الاسماء ). || همسایه ای که چادر او دامن به دامن چادر شخص باشد. گویند جاری مکاسری. ( ناظم الاطباء ):الجارالمکاسر؛ همسایه نزدیک چنانکه دیوار خانه یا دامن چادر او به دیوار خانه یا دامن چادر تو پیوسته باشد و گویند: جاری مکاسری. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مُکاسَرة و مُکاسِرة و مکاشر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع مکسر مواضع شکسته : [ ... و وهنی که روزگار جبر مکاسر آن بدست جباران کامگار و اکاسره روزگار نتواند کرد برایشان افکندند ... ] ( مرزبان نامه .۱۳۱۷. ص ۲۲۶ )
جمع مکسر . جا های شکستن . مواضع شکست

فرهنگ عمید

موضع شکستن.

پیشنهاد کاربران

مکاسر
جمع مکسر
برخی از جمع های مکسر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته می شوند
● جمع های مکسر عربی که دوباره جمع بسته می شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

■ جمع با�"ها" نشانه ی جمع فارسی مانند: عناصرها، قصص ها، قصورها، کتب ها، کواکب ها، محاسن ها، مدارس ها، مراتب ها، معانی ها، مکارم ها، منازل ها، مناظرها، مواجب ها، مواردها صنایع ها، طلبه ها، عجایب ها، عروق ها، علل ها، عمله ها، . . . .
■ به صورت جمع مکسر، مانند:اماکن که جمع� امکنه است و� امکنه جمع� مکان
� مشایخ که جمع�مشیخه �است و� مشیخه جمع� شیخ و یا� . و . . .
■جمع با�" ان"� ( نشانه ی جمع فارسی، مانند: اربابان "رب، جمع آن ارباب، جمعِ جمع آن اربابان"، ملوکان، اوباشان، اولادان، حوران، عیالان، موالیان، وجوهان و . . .
●گاهی به جمع�" ی" �نسبت می افزایند و آن را دوباره با�" ن" �جمع می بندند. مانند:افلاکیان، حوریان یا اطرافیان ، طرف، جمع آن اطراف، جمعِ جمع آن اطرافیان" ، دهاتیان و . . .
■ جمع با�" ات " �مانند: احوالات "حال"، جمع آن احوال، جمعِ جمع آن احوالات ) ، امورات " امر، جمع آن امور، جمعِ جمع آن امورات
●البته جمع با�" ها" �مختص جمع های مکسر نیست و گاهی واژه هایی را که با�" ات " �جمع بسته شده اند دوباره با�" ها"جمع می بندند، مانند:خیرات " خیرات یا مثلا :
معجزات ها "معجزه"، جمع آن معجزات، جمعِ جمع آن معجزات ها، ، عملیات ها، مالیات ها، مطبوعات ها و . . .
در فارسی معیار تا جایی که می توانیم باید از جمعِ جمع پرهیز کنیم مگر در مورد برخی از واژه ها. به عنوان مثال�" جواهر = جواهرات
" طلبه " �جمع�" طالب" است ولی درفارسی به معنای مفرد به کار می رود و لذا می توان آن را دوباره جمع بست و به صورت" طلبه ها" به کار برد.
حبوب" جمع�" حب " �است ولی در فارسی کاربرد ندارد به صورت�" حبوبات" نوشته می شود.
رضا ضَحاکی راحت
دبیر و مدرس
تاریخ و ادبیات

همشکن ( دربرابر مُکاسِر )