مامور اداری، مامور دولتی، دیوان سالار
مامور دولتی
مترادف ها
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
دو واژهء معمور" و " مامور"
معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، خزانهء معمور، مُلک معمور،
بیت معمور. . .
... [مشاهده متن کامل]
" مامور" به کسی که از طرف دولتی یا فردی وظیفه ای را انجام می دهد" ( گماشته ، فرستاده )
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، خزانهء معمور، مُلک معمور،
بیت معمور. . .
... [مشاهده متن کامل]
" مامور" به کسی که از طرف دولتی یا فردی وظیفه ای را انجام می دهد" ( گماشته ، فرستاده )
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
در پارسی میانه: شَتریکان
محصل