دو واژهء انتصاب� و انتساب
انتصاب به معنای گماردن ، واگذاری ، برقرار تعیین کردن ، منصوب کردن، � ونصب کردن است.
انتصاب او به مدیریت فلان شرکت . . . .
یا: انتصاب رسمی شما به. . . . . . .
یا: انتصاب فلانی به سمتِ. . . . .
... [مشاهده متن کامل]
انتساب به معنای نسبت داشتن ومرتبط بودن است.
به انگلیسی:
انتساب =� ascription
انتصاب = induction ، appointing
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس تاریخ
و ادبیات
نسبت داشتن
نه انتصاب
با فلان یا قوم یا سازمان. . . نسبت دارد
نه نصبت!
در عربی:
چقد زشته این مدیران واساتیدو. . . سالهاست خودشان منتصب میکنند ومنتسب نیستند!
اینطوری بار آومدن دیگه.
. . . .
غلط ننویسید؛ اقای ابوالحسن نجفی؟
انتساب: واژه ای اربی و در فارسی با گفته شدن، گفته شده برابری دارد.
اِنْتِساب: نسبت داشتن، مرتبت بودن.
اِنْتِصاب: گماشتن، نصب کردن.
این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. انتساب با حرف سین به معنای" نسبت داشتن " و" مرتبط بودن" است:" اولین قدم منتقد در کار انتقاد آن است که از صحت انتساب اثر به صاحب اثر مطمئن گردد"
... [مشاهده متن کامل]
اما انتصاب با حرف "ص" به معنای گماشتن و نصب کردن است: "انتصاب او به ریاست اداره موجب اعتراض کارمندان شد. "
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۴۲. )
اختصاص دادن
هویت انتسابی به هویتی گفته می شود که از زمان تولد با ما بوده و ما قادر به تغییر انها نبوده و نیستیم مانند جنسیت ، محل تولد ، رنگ پوست و. . .
ویژگی هایی که فرد نقشی در تشکیل اونا نداره مثل سیاه پوست بودن
شقایق خانم
نصب کردن و انتصاب درست است
چیزی بنام نسب کردن نداریم
خود را به کسی نسبت دادن ، خویشی
نسب کردن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)