پیفانج

لغت نامه دهخدا

پیفانج. [ن َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جلگه افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان. واقع در 23 هزارگزی باختر قصبه اسدآباد و 2 هزارگزی شوسه اسدآباد به کنگاور. جلگه ، سردسیر، دارای 390 تن سکنه. آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات و لبنیات مختصر و انگور. شغل اهالی آن زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان آنجا جاجیم بافی و راه آن در فصل خشکی اتومبیل روست. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

پیشنهاد کاربران

پیفانج ( ۱۴۰۵؛بیست ونهم اَمرداد )
پیفانه به معنی ( نامی و ممتاز ) است
بعداز مرگ اسکندر متصرفاتش بین سردارانش تقسیم شد بطلمیوس حاکم وشاه مصر گردید و سلوکوس شاه ایران شد . . . .
همسر اسکندر که رُکسانا دختر پادشاه سغد ( جزء سرزمین ایران ) بود به نام" رکسانا" پسری آورد که سردارانش مادر وفرزندرا کشتند
...
[مشاهده متن کامل]

جانشین سلوکوس آنتیوخوس چهارم معروف به " اپیفانس" نام داشت وی پادشاهی سخاوتمند بوده و علاقه ای شدیدبه ساختن شهر و روستا داشت لذا در منطقهء اسدآباد روستای اپیفانس را ساخت که در اثر تغییرات واجی کلمات" الف "حذف و مردم پیفانس را پیفانه می گویند. در زمان آنتیوخوس چهارم حتی نام" اپیفانیا" برای همدان نامگذاری شد. چون ایشان دوست داشت همه جای ایران یونانی مآب شود.
رضاضَحاکی راحت
دبیر و مدرس
تاریخ و ادبیات
اسدآباد