لغت نامه دهخدا
اندوز. [ اَ ] ( اِ ) راسن.زنجبیل شامی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به راسن شود.
فرهنگ فارسی
راسن . زنجبیل شامی
فرهنگ عمید
۲. اندوزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): مال اندوز.
پیشنهاد کاربران
در گذشته برای ذخیره کردن ، � اندوختن ، انباشتن و نگه داری برای روی هم گذاشتن اندوخته مال یا پول یا مسائل معنوی و انتزاعی دیگری از کلمه " اندوز " استفاده می کردند. اندوز از ریشه اندوختن است.
زراندوز و دانش اندوز
... [مشاهده متن کامل]
اما این واژه امروزه� به " انداز " در همان معنا برای " اندوز "کاربرد دارد البته پس انداز از پس انداختن به معنای به دنیا آوردن و زاییدن نیز بکار می رود.
رضاضحاکی راحت
دبیرتاریخ و ادبیات
زراندوز و دانش اندوز
... [مشاهده متن کامل]
اما این واژه امروزه� به " انداز " در همان معنا برای " اندوز "کاربرد دارد البته پس انداز از پس انداختن به معنای به دنیا آوردن و زاییدن نیز بکار می رود.
رضاضحاکی راحت
دبیرتاریخ و ادبیات